مریم فرمانفرماییان، رفیق مریم فیروز، مسول مهربان و مردمی تشکیلات دمکراتیک زنان ایران، چهره ای استثنایی و تاثیرگذار بر جنبش زنان کشور ما بود. او یک زن بود؛ یک انسان واقعی، با خوبی ها و بدی های انسانی و با قلبی دریایی. زنی که می گفت: “انقلابی از قماش ویژه نیست”، حال آن که خود از سرشتی ویژه بود …

 

مریم خانم را من چند بار بیش ندیدم. چند بار تاثیر گذار. پس از آن، همه آن چه را به او مربوط بود دنبال کردم. با علاقه و از او بسیار آموختم.
اهمیت زن بودن کمترین چیزی است که من، دختر بالیده در محیط کوچک شهرستان، از یک شاهزاده خانم آموختم. از زنی که ایمان داشت در جوامع عقب مانده یا ناپیشرفته “ستم مضاعف”، درد “مشترک” همه زنان است. خرده گیران مرا عفو کنند اگر علاقه ای به مسایل اندرونی شاهان قاجار و امتیازهای فرزندان زن عقدی بر صیغه ندارم و حرمت قلم را به سخنان نازلی از این دست نمی آلایم. به تأسی از مریم فیروز نمی نویسم “حرف های خاله زنکی”؛ شنیده ام از این تعبیر بدش می آمد: “دخترا! خودتان را کوچک نکنید! چرا هر کار یا حرف کوچکی را به زنان نسبت می دهید؟ مگر مردها از این کارها نمی کنند؟” دیگر فرافکنی های ضدتوده ای های حرفه ای را هم به خودشان وامی گذارم که به یمن پیوندم با مردم، آموخته ام در این دام ها نیفتم. مثل بسیاری از دوستانم که مریم خانم را پیش و بیش از من دیده بودند، می دانم و می پذیرم که ایرادهای قابل ذکری هم داشت. ایرادهایی که به گفته دوستانم، گاه به کار لطمه می زد و ما متاسفانه آن را نادیده گرفتیم. اما همه آنان که انصاف داشتند، در این عدم ایستادگی و پیآمدهای آن خود را نیز مقصر می دانند.
اکنون اما، در آستانه سالگرد او، ترجیح می دهم درمورد آن چه به نام خاطرات مریم فیروز منتشر شده و نیز خاطره های خودم از او سخن بگویم.
لازم نیست آدم نویسنده باشد و دارای تیزبینی ویژه، کافی است چیزکی در باره زندان های جمهوری اسلامی و بازجویی شنیده باشد، تا بداند مریم فیروز خاطرات ننوشته است. به پرسش های مامور اطلاعات جمهوری اسلامی پاسخ داده است. چرا در برابر آنان نشسته و در این برنامه شرکت کرده؟ نمی دانم. می توانم حدس بزنم، اما بهتر است به حدس و گمان نپردازم. شخص هر گاه بر حسب تصادف! این موضوع نیز به گوشش خورده باشد که مریم فیروز حدود ۱۰ سال در سلول انفرادی شکنجه های جسمی و روحی را تاب آورد و سر سوزنی از آن چه بدان باور داشت، کوتاه نیامد و پس از آزادی نیز در خانه کوچکی تحت مراقبت پنهان و مزاحمت آشکار دایمی بود، داستان برایش روشن تر خواهد شد. به این همه بیفزاییم سن و سال مریم خانم را و فاصله زمانی بازجویی های اولیه را با به اصطلاح خاطرات کذایی!!!! به عنوان یک زندانی جمهوری اسلامی می گویم پاسخ های مریم بسیار هوشمندانه و زیرکانه است. اندیشه برانگیز نیست که برخی پاسخ ها از پرسش ها کوتاه تر است؟
تا آنجا که من می فهمم مریم خانم در پاسخ دادن به پرسش ها،پیش و بیش از هر چی، به حفظ امنیت همرهانش و در مرحله بعد بر ایستادگی بر باور و آرمان دیرین خویش اهمیت می دهد. مریم فیروز درست به این دلیل که زنی مبارز و سیاسی است پاسخ برخی پرسش ها را با کلمه کوتاه، مفید و نجات بخش “نمی دانم” می دهد. در مورد دسته دیگری از پرسش ها از دادن پاسخی که ممکن است با پاسخ همسرش تناقض داشته باشد، اجتناب می کند. این هم از سر تدبیر است، نه کم سوادی سیاسی که یک بانوی نویسنده “پرمایه” غم آن را می خورد! در مورد مسایل مناقشه برانگیز نیز سکوت می کند. مگر واجب است آدم از بیم این که بگویند سواد سیاسی ندارد، به هر دامی که حریف برایش می گسترد، بیفتد؟ پرسش هایی هم هست که مریم فیروز پاسخ آن ها را نمی داند و آن قدر شجاعت اخلاقی دارد که بگوید نمی داند. من از کسی نشنیدم مریم خانم ادعای همه چیزدان بودن کرده باشد. او یک کمونیست معتقد بود، بی آن که هیچ مشکلی با مذهب و مذهبی ها داشته باشد. به قول آقایان وزارت اطلاعات: کمونیست اقتصادی. برای او مساله مهم درد و رنج زحمتکشان بود و حقوق برابر برای زنان. او باور عمیق داشت که برابری زن، تنها در جامعه سوسیالیستی ممکن است. با صدای بلند می گویم: او ضد امپریالیست بود. این مرحله از سرمایه داری را ضد بشری می دانست. باور داشت مادام که همه چیز کالا است، زن، دو بار تاوان کالا بودن خویش را می دهد. می شود در درستی یا نادرستی این نظر چون و چرا کرد، می شود با یا بدون درنظر گرفتن ظرف زمانی و شرایط اقتصادی اجتماعی جامعه ما، برخورد او با فمینیسم و جنبش های فمینیستی زنان ایران را نادرست یا درست دانست. می توان گفت مانند کردن هر حرکت اعتراضی زنان ایران بر ضد حجاب، به حرکت سیا ساخته زنان قابلمه به دست شیلی در برابر دولت مردمی سالوادور آلنده نادرست بود و… آن گاه در برابر رویکردی چنین منطقی و نیک خواهانه، ممکن است کسانی باشند که از درستی سیاست هایی که مردم فیروز در آن روزهای بحرانی پیرو و مبلغ آن بود، دفاع کنند. می توان دلایلشان را پذیرفت یا نپذیرفت. هیچ کس اما نمی تواند پیگیری، جانفشانی و ابتکار عمل مریم فیروز و دیگر پیروان حزب توده ایران را در راه آگاهی بخشیدن به زنان زحمتکش میهنمان برای کسب حقوق خود، و سازماندهی اعتراض های مدنی مانند نوشتن صدها نامه به هاشمی رفسنجانی بعد از خطبه معروفش درباره متعه یا جمع آوری امضا علیه لایحه چندهمسری (آن هم در محله های زحمتکش نشین) و ارائه آن به مجلس شورای اسلامی یا جمع آوری طومار در اعتراض به سلب حق وکالت از زنان و…انکار کند. آن هم در اوج قدرت جمهوری اسلامی و رهبر کاریزماتیک آن خمینی. گیتا علیشاهی دختر جوان و زیبایی بود که پنجم مهرماه ۱٣۶۰، در راه کلاس سواد آموزی، به دلیل داشتن چادر مشکی در کیف خود به عنوان مجاهد دستگیر و به جرم دفاع از مارکسیسم و حزب توده ایران، همان شب اعدام شد. دختری دیگر در یکی از شهرها، به جرم بردن آگاهی به میان زنان از طریق “جهان زنان” پرتیراژترین مجله زنان آن دوران، و برپا کردن کلاس های مبارزه با بی سوادی به فجیع ترین شکل مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. سیمین سلامی در جنگ کشته شد و دختران تشکیلات زنان در همه جای ایران نه فقط برای سیمین که برای “زهرا” نیز گریستند. یکی از “بچه های خوزستان”، از زهرا گفت، که هفت تن اعضای خانواده اش را در جنگ تحمیل شده از سوی امپریالیسم بر دو ملت همسایه، از دست داده بود و محکم و استوار برای جبهه ها کمک جمع می کرد. زهرا توده ای نبود. اما همه ما بر آن چه جنگ بر سر او آورده بود گریستیم. شنیدم مریم خانم آن نامه را به شورای صلح برد و هنگام خواندن آن نامه، چند بار بغض به آذین همیشه ساکت و اخمو ترکید. طبری او را “دختر ایران” و “لاله خونین جنوب” نامید. و محمدرضا لطفی بر شعر طبری، آهنگ گذاشت. یادم نیست چه کسی ترانه را خواند، هنگام شنیدنش من هم گریستم و پیمان بستم تا پای جان همراه با حزبم از میهنم دفاع کنم. این پیمانی بود که ما توده ای ها، تا فتح خرمشهر، که جنگ جنبه دفاعی داشت، به آن وفادار ماندیم. یاد آنان که در جنگ کشته شدند گرامی باد. پیشقراولان قافله ۶۷. آن زمان این مهم ترین مساله بود و باور داشتیم حجاب مساله زنان زحمتکش ما نیست و بقای انقلاب مهم تر از این چیزهاست. اکنون من فکر می کنم ما از توجه به دو نکته مهم غفلت کردیم؛ نخست حق مسلم زنان طبقه متوسط برای برخورداری از آزادی های مدنی، دیگر پیشروی خزنده اما سریع ارتجاع مذهبی برای سلب همه حقوق دموکراتیک و در نهایت سرکوب همه نیروهای ترقی خواه.
گیتا علیشاهی در وصیت نامه کوتاهش نوشت: “… هرگاه در آینده پیروزی های انقلاب را شکوفا دیدید و نشانی از حزب عزیزم که بزرگترین دل خوشی من در زندگی بود، یافتید، یادی هم از این حقیر هوادار بکنید…” شکوفا دیدن پیروزی های انقلاب، رویا و آرزوی همه ما بود و برای آن از همه چیز حتی جانمان گذشتیم. ما برآن بودیم و مریم فیروز نیز همواره تاکید می کرد که حقوق مسلم زنان پایمال شده است، اما از زنان می خواست برای زنده ماندن نوزاد انقلاب، در این شرایط بحرانی کمی صبر کنند. ما امیدوار بودیم در نبرد “که بر که” پیروزی از آن نیروهای جوان، خوش فکر و طرفدار زحمتکشان شود. نشد. جوانان مذهبی انقلابی و میهن پرستان واقعی، در جبهه ها قتل عام شدند و بچه های پرشور مجاهد و رفقای ما در زندان ها. توان امپریالیسم و هم دستان داخلی او را برای مصادره انقلاب دست کم گرفتیم. اکنون، گفتن این حرف ها آسان است. ولی همین حالا هم که فکر می کنم می بینم، تنها بخت ما برای مقابله با این فرجام دردناک، اتحاد همه نیروهای ترقی خواه بود. حزب توده ایران و مریم فیروز اشتباه کردند، کسی هست کار بدون اشتباه کرده باشد؟ به نظر می رسد آسان ترین کار برای همه این است گناه همه چیز را به گردن حزب توده ایران بیندازند، چه رسد به ارزیابی منصفانه ی جایگاه خودشان در رویدادهای میهن.
کارشناسان روابط و نامگذاری خانواده قاجار و دوستداران سلطنت پهلوی خوششان بیاید یا نیاید، دیگران نام مریم فیروز را در سال شمار زنان بیاورند یا نیاورند، مقاله ها و بیانیه ها به مناسبت ٨ مارس، روز جهانی بنویسند و از مریم فیروز یاد کنند یا نکنند؛ مریم فرمانفرماییان، رفیق مریم فیروز، مسول مهربان و مردمی تشکیلات دمکراتیک زنان ایران، چهره ای استثنایی و تاثیرگذار بر جنبش زنان کشور ما بود. او یک زن بود؛ یک انسان واقعی، با خوبی ها و بدی های انسانی و با قلبی دریایی. زنی که می گفت: “انقلابی از قماش ویژه نیست”، حال آن که خود از سرشتی ویژه بود.

آرزو دارم اگر عمری باشد، هم چون مریم فیروز تا آخرین دم انسان بمانم و بر اعتقادم به انسانیت پایدار. می کوشم و امیدوارم دیگر عوامل نیز مرا یاری دهند اگر به دهه هشتاد زندگی رسیدم، ذهنی به تیزی ذهن مریم خانم داشته باشم. برای همه زنان علاقمند به امور سیاسی، از چپ و راست و سلطنت طلب و… نیز همین آرزو را دارم. در دوران دشوار پیش رو، همه به چنین تاب و توان روحی و همین مایه از تیزهوشی و موقعیت سنجی نیاز داریم. به ویژه ما زنان، که زندگی بخش هستیم و بیزار از جنگ زندگی خوار.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)