۳۴ سال قبل انقلابی در ایران رخ داد که زندگی بخش عظیمی از مردم ایران را در آن زمان به کلی زیر و رو کرد.انقلابی که با “مرگ بر” متولد شد و با “حذف” و “اعدام”و “گروگان گیری” ادامه داد. تند رویهای سالهای نخست و شعار گرایی مفرط و ایده آلیسم افراطی انقلابی، منجر به دل زدگی و مخالفت بسیاری از مردم ایران با نظام حاکم شد و چنان شد که این روزها هر کجا که میروی و هرچه که می شنوی ابراز پشیمانی و افسوس و حسرت است از آنچه که بر این ملت رفت و آنچه که این روزها می رود.اما کمتر کسی است که متوجه تاثیر عمیق فرهنگ نفرت ورزی ۳۴ ساله بر نسلهای امروزین باشد که با همه ی ادعای روشن فکری، تو گویی که تند روی و افراط بی‌منطق و ابراز خشونت و نفرت، در خونشان میجوشد و حضوری دائمی دارد.شاید ندانیم و ندانند که این بزرگترین دستاورد زندگی تحت حکومت ایدئولوژی مذهبی است که با موفقیت هرچه تمامتر در بین سومین نسل پس از انقلاب خانه کرده و ذهن‌های منجمد و دهان بین را با خود به پرتگاه تک فکری و تک بینی می برد. آنچه که در برخورد با پدیده ی آکادمی گوگوش در بین جماعتی اغلب جوان و اغلب احساساتی می بینیم تنها بخش کوچکی از آن چیزی است که جمهوریِ “نفرت” و حکومتِ “مرگ بر” به ملت ایران هدیه داده است:

” من از آکادمی گوگوش متنفرم”
” کمپین تجاوز گروهی به….”
” ما از صدای اپرایی…متنفریم”
” ما خواهان حذف….از آکادمی هستیم”

و دهها کمپین و صفحه و پیج سراسر نفرت و عربده و خشونت که اگر عکس آدمهایی که این پیج‌ها را عضو شده اند نبینی، تصور می کنی که بحث و صحبت ، نه در مورد یک شو تلوزیونی ماهواره ای، که در مورد قتل عام مردم در سوریه است!!! به راستی بر ملتی که “ادعای” فرزند کوروش و داریوش بودنش، گوش فلک را کر کرده است، چه رفته است که حالا بدون هیچ شرم و خجالت “کمپین تجاوز گروهی به…” به راه می اندازند؟ بر ملتی که بخاطر منشور حقوق بشر کورش سینه سپر می کند، چه گذشته که حالا حاضر است برای تک تک شرکت کنندگان آکادمی ؛ روشنگریهای دروغین به راه بیندازد و به قیمت هتک حرمت و بردن آبروی چند جوان بین ۱۸ تا ۲۵ سال، “نفرت” ورزی کند و فحش بدهد و تهدید کند و خانمان براندازی کند؟ چه شده است که خانه ی پر از نفرت و عفونت و توحشی که نام ” نفرت” را بر سر در خود آویزان کرده، باید قبله گاه روشنگری در مورد جوانانی محسوب شود که تا دوماه پیش هیچ کس هیچ چیز در موردشان نمی دانست و دو ماه دیگر هم هیچ کس نامشان را به خاطر نمی آورد؟ چطور ممکن است به یکباره تمام شرکت کنندگان در یک شوی تلوزیونی دروغگو و خائن و مامور و منحرف و خودی و غیر خودی از آب درایند و تنها منبع به اصطلاح موثق هم مکانی باشد که خودش دارد میگوید ” متنفر” است!!! آیا واقعا تنفر با حقیقت برابری می کند؟ آیا کسی که می گوید متنفرم، در دلش عشق به حقیقت موج می زند؟ آیا نفرت تنها راه رسیدن به تعالی و مبارزه با دروغ است؟ اگر نفرت ورزی و عربده ی “حذف باید گردد” و “نابود باید گردد” و ” مرگ بر” و ” شرم بر” کارساز بود، پس از ۳۴ سال” نفرت ورزی”، الان ایران باید تبدیل به مرکز حق و حقیقت و راستی و درستی شده بود! گند کار به حدی بالا گرفته که اهالی داخل ایران به این “متنفرم” “متنفرم”‌ها می خندند و “مرگ بر”‌ها را به تمسخر میگیرند، چه برسد به ناظرین خارجی! اما ظاهرا هنوز راه درازی در پیش است تا ببینیم و بفهمیم که آنکه دم از نفرت می زند، عقده ی فروخفته‌ای دارد که حقیقت را به هیچ می گیرد. بعد تر بیشتر در مورد این “نفرت ورزان” و عقده‌های فروخفته‌شان خواهیم گفت، اگر گوش شنوایی باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)