آهنگ پریود که بطور مشترک توسط شاهین نجفی و محسن نامجو تولید شد را شنیدم. این روزها دیده ام طرفین موافق و مخالف آن بحث می کنند، من هم نظرم را می گویم.

آزادی تعارف یا دامنه دار نیست. آزادی یعنی اینکه شاهین نجفی می تواند یکروز نقی بخواند ، یک روز درباره پریود. محسن نامجو هم آزاد است. هرکس می تواند هر چیز بخواند.

من تعیین می کنم؛ این من ِ مخاطب هستم که می توانم انتخاب کنم که او برای من بخواند یا نه. در واقع ، من هستم که آهنگ را باید در MP3Player ، کامپیوتر یا CD player بگذارم و Play کنم. اگر من بخواهم ، او برای من می خواند وگرنه ، نه. اگر جامعه ای تشنه شنیدن اهنگی باشد، آن آهنگ باز نشر می شود، دست به دست می شود. این قاعده ساده و قابل فهم است.

ساختار شکنی؛ نجفی و نامجو هر دو ساختار شکن هستند. شاهد زیاد در شعر ها و آهنگ ها و نحوه ی اجرای شان است. نیاز نیست من به شما مثال بدهم. پریود هم ساختار شکنی است.

پریود؛ اینکه پریود مایه یک آهنگ دو خواننده تقریبا معروف و تاحدودی محبوب ایرانی شود، به نظر من جالب نیست. من به نظر این دو احترام می گذارم اما خوشم نمیاد آهنگی درباره پریود بشنوم. پریود یک اتفاق فیزیکی و روحی برای زنان است که ماهانه ، تا سالها برای شان تکرار می شود. مادر من، خواهرم ، همسرم، دخترم، با آن مواجه بودند، هستند و خواهند بود. برای خیلی از زنان پدیده خوشآیندی نیست. یعنی ندیده ام کسی بگوید من عاشق پریودم! برای من پریود کنار برخی واکنش های طبیعی بدن قرار می گیرد ، مثل استفراغ، مثل اسهال. آیا من به آهنگی درباره اسهال آبکی، گوش می کنم؟ مطمئنا نه.

زن زیباست. نمی شود زن را دوست داشت اما بخاطر چیزی که دست خودش نیست، خودش به وجود نیاورده اش، او را سرکوفت زد. اگر زنی را دوست داشته باشی، حتی با پریود او کنار می آیید؛ حتی پریود اش. پریود غیر از خونریزی که فعلی فیزیکی ست، یک وجه روحی هم دارد. برخی از زنها موقع پریود بی حوصله، عصبی و ناراحت یا غمگین می شوند. من ِ مرد، ، من ِ شوهر، باید هنرم این باشد که در آن چند روز پریودی، محبت ام را زیاد تر کنم. نباید بگذارم او – همسرم، مادرم ، خواهرم یا دخترم- حس کند بخاطر پریود اش، که هیچ اراده ای در آن ندارد- من از او بدم می آید.

تو هم که هر دفعه که مارو میبینی “پــــریــودی”؛ من از این جمله خوشم نیامد هرچند که قافیه آهنگ بود. یاد پسرهایی افتادم که فقط به فکر سوراخی برای کردن هستند. پسرایی که دختر برای شان، یک سوراخ چند سانتی ست و دیگر هیچ. برای آنها «حال» یعنی کردن، فشار دادن و ارضا شدن. هرگز نشده است که این پسر، با محبت ارضا شود، هرگز نشده که برهنه بخوابد ، داخل نکند، اما ارضا شود. منظورم ارضای روح است که انگار این پسرها روح ندارند!

این جمله برای من خوشایند نیست. چون فکر می کنم گوینده از ضد حال می گوید. از پسری که به هزار زحمت ، خانه را خالی کرده، دختر را به خانه آورده، لختش کرده، اما دیده پریود است. یعنی تعطیل…

مبارزه موسیقیایی؛ من در خانواده هنرمند و موسیقی دان بزرگ شدم. همه نوع موسیقی شنیده ام و دوست دارم. من موسیقی را ابزار مبارزه نمی دانم، هرچند به مبارزان موسیقیایی احترام می گذارم. شاهین نجفی بیشتر و نامجو کمتر، از  موسیقی برای مبارزه استفاده می کنند. به نوعی موسیقی برای شان – نجفی بیشتر و نامجو کمتر-  ابزار مبارزه است. من این روند را دوست ندارم. فکر می کنم از آفات نظام مقدس، همین دهن کجی ست که اتفاقا بر آن هم اصرار است.

ساختار شکنی؛ هر دو هنرمند، ساختار شکن اند. خیلی ها از ساختار شکنی خوشحال می شوند. من هم می شدم. اما الان مدتهاست که نمی شوم. نمی دانم شاید چون دارم پیر می شوم. به نظر من ساختار شکنی اگر درست و متناسب با جامعه، فرهنگ و انتظارش باشد، خیلی هم دلپذیر می شود و حتی پیری مثل من – ۳۵ ساله- با آن همراه می شود. مثلا جبر جغرافیایی نامجو که هنوز در ماشین ام گوش می کنم. یا شاهین.

توصیه به نامجو؛ من به محسن نامجو بیشتر از شاهین نجفی علاقه دارم. نه که شاهین را دوست ندارم بلکه اصلا رپ دوست ندارم. توصیه می کنم محسن نامجو، هر آهنگی را نخواند. برایش خوب نیست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)