شک نیست که ایران در آستانه ی تحولی سرنوشت ساز قرار گرفته ولی اوضاع آشفته جهانی و بی سروسامانی اپوزیسیون نگرانی هایی را برای استقلال و تمامیت ارضی ایران ایجاد کرده است که جدیست. برخی به سادگی می گویند که سوریه ای کردن ایران امکان پذیر نیست. می پرسید چرا، می بینید استدلال محکمی ندارند و گویی حاجتی هم به آن نمی بینند! همین خداوند نگهدار ایران است و بس!
انگار نمی دانند ترتیب دادن نظم نوین جهانی که از برادرکشی یوگسلاوی آغاز شد هنوز ادامه دارد. آمریکای ابرقدرت، صحبت از خاورمیانه جدید می کند و تا به حال قربانیانی چون افغانستان عراق، یمن، لیبی و سوریه گرفته و کماکان به دنبال کوچک کردن کشورهای خاورمیانه است که به صورت امارت نشین دربیایند تا اسراییل بتواند مرزهایش را گسترش دهد و سروری کند.
از این سو اپوزیسیونی پراکنده داریم و اغراق نیست اگر بگویم یکی از موانع بزرگ اتحاد نیروهای اپوزیسیون آن چیزی است که برخی به اصرار مسأله قومی می خوانند. در کشور ما مسأله قومی همواره اهرمی برای ایجاد ناآرامی بوده است. با وجود اینکه اقوام قرن هاست در ملت ایران تحلیل رفته اند و از حالت ایلی و قبیله ای خارج شده اند و حتا اقوام عرب زبان در جنوب کشور در اثر جنگ به شهرهای بزرگ آمده و در آنجا اسکان یافته اند، گروه هایی با پشتیبانی علنی عربستان سعودی و دیگر بدخواهان دور و نزدیک و با ادعای دروغین نمایندگی مردم این و آن منطقه، مطالباتی را مطرح می کنند که به سود هر کس باد، به سود ایران و مردمش نیست. در باقی مناطق هم از این مساعی انجام می شود.
اصلاً برای سنجیدن درست مسأله باید درست دید که ستم حکومت های استبدادی، چه اندازه ملی بوده و چه اندازه ماهیت قومی داشته است. همین که حکومتگران از زبان فارسی که زبان رسمی ایران است، استفاده می کنند، دلیل نمی شود که به سیاستشان برچسب قومی بزنیم.
امروز شاهدیم رضا پهلوی مدعی سلطنت که قاعدتاً باید سمبل وحدت و تمامیت ارضی ایران باشد، سازمان فداییان اکثریت، حزب توده و کلاً همه ی گروه های کمونیستی و تقریبا همه ی سازمان ها و احزاب کرد و عده ای از شخصیت های منفرد، به قول خودشان از سر عدالتخواهی به دفاع از فدرالیسم برخاسته اند. اتحاد جمهوریخواهان بر سر تمامیت ارضی توافق دارد ولی در عین اذعان به اینکه مردم ایران طی هزاران سال با هم زندگی کرده و درهم تنیده شده اند شکل ساختاری را روشن نکرده. جمهوریخواهان لائیک از آنجا که نمی خواهد حزب دموکرات کردستان و گروه های کومله را از دست بدهد به توافقی نرسیده اند و موضع مشخصی ندارند.
در مورد فدرالیسم بسیار بحث شده و تکرار آن ملال آور است ولی خلاصه باید گفت که در ایران هیچگونه خواست فدرالیسم غیرقومی به سبک آمریکا نداریم و هرگونه فدرالیسمی در ایران منجر به فدرالیسم قومی می شود و فدرالیسم قومی هم به منزله آغاز اختلافات خانگی و محلی و از بین بردن وحدت و همبستگی ایران است.
طرفداران فدرالیسم، آنرا به عنوان راه حل عرضه می کنند، در حالی که خودش بزرگترین منبع مشکلات است. وقتی ادعا ها را از نظر بگذرانیم، داستان روشن می شود.

هویت؟
برخی فدرالیسم را تنها راه برای هویت یابی دانسته اند که سخن عجیبی است. گویی ایرانیان کرد و آذری و .. تا حال هویت نداشته اند و فقط وقتی هویت می یابند که حکومت فدرال بپا کنند. آیا یک انگلیسی اسکاتلندی هویت ندارد باید یک ایالت اسکاتلند درست کند تا هویت بیابد؟ پاکستان با وجود تاریخ و فرهنگ و زبان مشترک با هندوستان از آن جدا شد و پاکستانی فدرال را فقط براساس مسلمان بودن بنا کرد. آیا واقعا پاکستان مرکب از اقوام مختلف و زبان های گوناگون را می شود با مسلمان بودن تعریف کرد؟ باید تفاوت بین هویت ملی و هویت قومی را در نظر گرفت. هویت ملی تنها نوع هویت نیست، یکی از انواع آن است که در سطحی خاص و فراتر از هویت قومی قرار می گیرد، ولی آنرا از بین نمی برد، بلکه زیر چتر خود قرارش می دهد.

دمکراسی؟
برخی می گویند که فدرالیسم لازمه ی دمکراسی است. از کی چنین شده؟ این همه دمکراسی هست که فدرال نیست. اصلاً در بین دمکراسی های دنیا بگردید ببینید چندتایش فدرال است، بعد چنین حکمی صادر کنید. پایه ی دمکراسی رابطه ی شهروند است با دولت، همین. اصل این است و حتا در دولت های فدرال هم رابطه ی فرد با دولت مرکزی است که تکلیف شهروندی او را روشن می کند، نه رابطه اش با دستگاه های حکومتی منطقه ای. شهروند در سطح ملی است که تعریف می شود و معنا پیدا می کند.
وارد کردن قوم در دمکراسی یعنی وارد کردن مرجعی که عضویت در آن و خروج از آن اختیاری نیست و چنین چیزی بنا بر تعریف نمی تواند دمکراتیک باشد. جایی که شما نه آزادی ورود دارید و نه آزادی خروج که از دمکراسی نمی توان صحبت کرد.
رفتن دنبال فدرالیسم برای رسیدن به دمکراسی، همان قدر کارآیی دارد که وارد کردن دموکراسی توسط آمریکا. می بینیم که برخی هر دوی اینها را با هم می خواهند.

یکدستی؟
طرفداران فدرالیسم قومی صحبت از یکدستی می کنند و این را نقطه ی قوتی برای برتر شمردن قوم خود می شمارند بر ملتی که می خواهند از آن جدا شوند.
این هم افسانه است. قوم یکدست نداریم چون معیار های تعلق قومی، بر خلاف معیارهای تعلق ملی، به هیچوجه روشن و بی ابهام نیست. بعد هم مساله ی تعریف اقلیت و اکثریت است که فدرالی ها البته دلبخواه خود انجام می دهند، چون در حقیقت داستان از خود مرز روشنی ندارد. در دل هر اقلیتی، حال هر قدر هم کوچک، می توان اقلیت های دیگری پیدا کرد، تا حد بالا دهی ها و پایین دهی ها. معیار قومی ترمزی ندارد که معلوم باشد کجا باید متوقف شود. هر جا قومی دنبال یکدستی برود، پاکسازی قومی انجام می دهد، در سر تا سر دنیا همین بوده.
فدرال شدن به معنای آن نیست که یک منطقه بطورکامل از یک قوم با یک پیشینه تاریخی و فرهنگی و زبانی مشترک تشکیل شده باشد. همواره در هر منطقه فدرالی اقلیت های قومی دیگری پیدا می شوند. برای نمونه فدراسیون مالزی همواره با اقلیت های مذهبی و قومی مانند بودایی و چینی و غیره مشکل دارد.(1) حتا اگر قرار باشد برای مثال فقط از یک قوم به نام کردستان کشوری تشکیل شود، بازهم در آن کشور اقوام دیگری پیدا می شوند که تبدیل به اقلیت دیگری می گردند که مطالبات خودشان را دارند. حتا قبایل و ایلات کرد نیز با هم کاملاً تفاهم ندارند. کردهای ترکیه با کردهای عراق و سوریه و ایران متفاوت هستند و اغلب اوقات حتا زبان یکدیگر را نیز نمی فهمند. از اختلافات سران ایل کردستان می گذرم که اغلبشان نیز تمایلات کمونیستی دارند ولی بامزه اینجاست که در کردستانی که از صنایع در آن خبری نیست و تا آنجا که می دانم حتا یک کارخانه آردسازی هم ندارد و از کارگر نشانی نمی توان در آن یافت؛ از قدرت خداوندی چهار پنج حزب و گروه کمونیستی کرد هوادار پرولتاریا داریم! جایی که مردم برای گذران زندگی به کولبری یعنی قاچاق رو آورده اند، سخن از بورژوازی و پرولتاریا حرف پرتی است، ولی این تنها مورد در تاریخ معاصر نیست که سخنی یاوه کلی هزینه برداشته و انرژی بسیاری گرفته و هدر داده است.

تمرکززدایی؟
می گویند که تمرکزگرایی اصولاً چیز بدی است و فدرالیسم علاج این امر است. به هیچوجه این طور نیست. اصلاً فدرالیسم حول مرکز و با اتکا به مرکزیتی شکل می گیرد که قابل حذف نیست، این از اهمیت بنیادی مرکز. بعد هم اینکه تمرکزگرایی اسباب بالا بردن کارآیی دستگاه دولت است، امر سلیقه ای نیست. برای همین هم هست که در تمام حکومت های فدرال دنیا و در صدرشان ایالات متحده، اختیارات دولت مرکزی روز به روز بالاتر رفته است. این کار را که محض برقراری استبداد نکرده اند، برای این کرده اند که دولتشان بهتر کار کند.
بعد هم که تنها راه تمرکززدایی که فدرالیسم نیست. در سوئد با قدرت دادن به کمون ها از اختیارات دولت مرکزی کم کرده اند ولی از آن جانب کشورهای فدرالی نیز داریم که بسیار متمرکزهستند از جمله خود پاکستان. تازه مگر لیبرالیسم راه محدود کردن قدرت دولت نیست که برویم دنبال فدرالیسم؟
درست کردن دولت های مینیاتوری در این و آن منطقه، شاید گاه جاه طلبی و مقام دوستی برخی را ارضأ کند، ولی به بهتر کار کردن دولت مدد نمی رساند. کمااینکه اصلاً فدرالیسم هر جا برقرار شده به دلایل سیاسی و در درجه ی اول نبود امکان ایجاد دولت واحد و متمرکز برقرار شده است، نه محض بالا بردن کارآیی. در جاهایی که امکان ایجاد دولت متمرکز نیست، وحدت فدرالی از هیچ بهتر است، ولی جایی که چنین دولتی هست و فدرالیسم در حکم رفتن به قهقراست.

حقوق اقلیت ها؟
می گویند فدرالیسم حقوق اقلیت ها را اعاده می کند. کدام حقوق را؟ مگر اینهایی که اقلیت نامیده می شوند، در قالب دولت حقوق سیاسی ندارند؟ از کی و کجا در ایران حقوق سیاسی افراد متعلق به این و آن قوم تحت عنوان بستگی قومی آنها زیر پا گذاشته شده؟ چه کسی را به این عنوان که کرد است یا بلوج از حقوق سیاسیش محروم کرده اند؟ مگر آپارتاید قومی هم در ایران بوده و ما خبر نداشته ایم؟ در استبداد هر کس با قدرت مسلط بسازد، راه ترقیش باز است، کمااینکه در ایران بود و هست. این داستان ها مال فرضاً بحرین است که از اول هر که را نسب ایرانی داشت و خود را ایرانی می دانست، از شهروندی محروم کردند تا از او بهره بکشند و به او زور بگویند. کاری که نظیرش در امارات هم دیده می شود.
دور جایی که همه به یکسان از حقوق شهروندی برخوردار باشند، این حرفها داستان پردازی است. یا به همه می دهند یا از همه می گیرند، داستان ساده است و یکدست.

داستان به نفع کیست؟
در شرایطی که کشوراز نظر سیاسی و نظامی در وضعیت شکننده ای قرار دارد، موجودیت کشور تهدید می شود و شاهد همکاری عربستان سعودی با تجزیه طلبان و حتا مجاهدین هستیم و می بینیم که همین ها دم از فدرالیسم می زنند، هم آوا شدن با آنها جز فاجعه به دنبال نخواهد داشت. مردم با سابقه ی تاریخی که دارند و با هشیاری متوجه هستند که اگر دست به اقدامی بزنند با تهدید خارجی و دست نشاندگان آن روبرو هستند که می خواهند کشور را تجزیه کنند و به همین سبب برای درهم شکستن استبداد به جنبش اعتراضی نمی پیوندند. همه می بینند که بخش عمده ای از اپوزیسیونی که خواستار فدرالیسم است متکی به کمک مادی و تبلیغاتی آمریکاست. کسی دنبال این جور آدم ها راه نمی افتد.
اپوزیسیون باید با درک موقعیت خطیر خود در تحکیم وحدت ملی بکوشد و از تمامیت ارضی ایران دفاع نماید. حقوق برابر شهروندی و کم کردن قدرت دولتی خواست همه ی گروه های مترقی است . ولی خواستن فدرالیسم در ایران یاوری به سیاست آمریکاست. فدرالیسم گام اول برای جدایی خواهی و تلاشی کشورهای منطقه است. حکومت اقلیم کردستان در عراق فدرال تازه ترین تجربه در بغل گوش ما بود که تا فدرال شد پرچم جدایی برافراشت و نفت را مصادره کرد و پاکسازی قومی کرد و… باقیش را هم که می دانیم. همان هایی که کردها را جلو انداخته بودند، به حال خود رهایشان کردند و رفتند. باز هم با همه ی فدرالیست ها همین کار را خواهند کرد. تا می شود از آنها استفاده کرد، می کنند، برای بعد هم تعهدی ندارند.
آیا واقعاً با این همه شواهد باز باید از فدرالیسم دم زد؟

2018 Mar 5th Mon – دوشنبه، 14 اسفند 1396
(1) برای بررسی و شناخت کشورهای فدرالیسم نگاه کنید به
محمد رضا خوبروی پاک – فدرالیسم در جهان سوم –نشر هزار- تهران نوروز 1389

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)