معمای «شیب شیروانی» در «تاریخ ایرانی»

رضا شکیبا

*«همت دولت عالی» بر این است که دست در «جیب اهالی» کنند و سقف «سکوهای مخابرات» در همه کشور را با «شیب شیروانی» مزین کنند که مبادا «ضعیفه- زنان» بر سکو عروج کنند و «دولت اسلام و ملایان» از این «عروج پی در پی» – سقوط کنند!

*«حاج میرزا آقاسی» در «بامبول بازی و ملابازی و بندبازی» از سرآمدانِ عصر خویش (در دوره محمد شاه قاجار) بود! وی گذشته از همه سیاه کاری ها که ( در کسوت صدراعظمی) در حق رعیت مبذول داشت- «جبران مافات» را بر امر «قنات سازی» گذاشت!

* ایشان برای رفعِ عطشِ جمعیت تهران، 12 قنات بنا نمود اما در همان سال اول با بلیه ای مواجه شد: بچه های «محله آب منگل» نزدیک مظهر قنات، «هفت سنگ» بازی می کنند و چنان در بازی غرق شده و از اکناف غافل شده که «خاطرِ پاکِ قنات » را با «سنگ و کلوخ » مشوش می کنند!

*صدراعظم برآشفت و دستور داد که «بازی هفت سنگ» در دادگاه الهی مجرم است و مجازاتش این است که همه سنگ های تختی که برای این بازی مناسب اند از تختی ساقط شوند! او دهها کارگر سنگتراش استخدام نمود که سنگ های «متهم به تختی» را از «تختی به سختی» تغییر شکل دهند.

*«طاهره قره العین» اولین بار در گردهمایی ای که بهائیان در «روستای بَدَشت» (در هفت کیلومتری شرق شاهرود) به پا کرده بودند- بر روی بلندی ای رفت، حجاب از سر برکشید و شعر زیر را خواند:

شیر تویی، شکر تویی، شاخه تویی، ثمر تویی
شمس تویی، قمر تویی، ذره منم، هبا منم
نخل تویی، رطب تویی، لعبت نوش لب تویی
«خواجه با ادب» تویی، «عاشق بی نوا» منم….

*ملایان خبر «عروج قره العین» را بر بلندایی را شنیدند و فتوا دادند که همه بلندی هایی که در «روستای بَدَشت» ( و قریه های اطراف) وجود دارد تخت شوند تا دیگر «شاعره زنی» روی از حجاب برنکِشانَد و جان «عابدان اسلام» نلرزاند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)