«سه بیلبورد» در سه راهیِ « طنز و تراژدی و انتقام»

رضا شکیبا

* هر کس راویِ «قصه خویش» است. هر کس داستان خودش را در سینه دارد! در سپهری که قصه ها و روایت های مختلف شانس خود را برای «شنیده شدن» و « اثبات حقانیت» می آزمایند، کدام قصه بیشتر شنیده می شود؟

* راوی فیلم «سه بیلبورد خارج از ابینگ، میزوری»، مادری است که دختر نوجوان خود را در یک «تجاوز جنسی» از دست داده و حالا که چند ماه از ماجرا گذشته و «قصه تراژیک» زندگی اش (شوربختانه) در حال «محو شدن» و «فراموش شدگی» است به این فکر می افتد که جلوی این فراموش شدگی را بگیرد!

* او «سه بیلبورد» در حاشیه جاده ای اجاره می کند و واژه هایِ تراژدیِ زندگی اش را بین «سه بیلبورد» تقسیم می کند: «به او تجاوز شد و مُرد!»، « بعد از گذشت چند ماه، هنوز هیچکس دستگیر نشده!» و بالاخره « کجای کاری رئیس پلیس؟ »

* مردم زیادی از جاده عبور می کنند. بازخوانیِ قصه «مادر داغدیده» در صفحات «سه بیلبورد»- اولین بازخورد را در پلیس ایجاد می کند. قبل از اینکه افکار عمومی با خواندن «سه بیلبورد» تهییج شود، پلیس باید جلوی «تبلیغ منفی» را بگیرد.

* «رئیس پلیس» ( بنابر دعاوی سه بیلبورد) متهم به اِهمال در «پرونده تجاوز» شده و او برای تبرئه خود باید «داستان تراژیک» و غمبارِ زندگی اش را برای ما و مادر داستان، روایت کند و بعد از خوانش «تراژدیِ دوم» ( یعنی تراژدی زندگیِ رئیس پلیس)- «مادر داستان» چاره ای ندارد جز اینکه ( شانه به شانه ما) به سراغ متهم تازه ای برود!

* نفر بعدی که داستان زندگی اش در ارتباط نامرئی و ظریفی با «تجاوز و نیستی» قرار می گیرد «پدر قربانی» است که گویا بعد از جدا شدن از مادر قصه- در نهایتِ بی تفاوتی و «اَنتَر- دِلی» در حالیکه دست «دوستِ دخترِ» نوجوانی را در دست دارد- بر پرده ظاهر می شود. اینجا دیگر از «تراژدی» خبری نیست. « طنز تلخ» جای تراژدی را گرفته؛ گاهی فاعِلِ «طنزِ سیاهِ» اگر متهم اصلی نباشد حداقل، متهم ردیف دوم و یا سوم است!

* بعد از «رئیس پلیس» که بَسامَد تراژدی زندگی خود را با «خودکشی» به اوج رسانده است حالا نوبت «پلیس شماره 2» است که در مظان «متهم اصلی» قرار بگیرد و برای نجات از نگاه سوزاننده «افکار عمومی»، حقایق نوشته شده بر «سه بیلبورد» را (با آتش زدن آنها) از دیدرس مردم دور کند. «مادر قربانی» هم درعوض، ساختمان پلیس را به آتش می کشد و با چشمانِ انتقام جویِ خود می بیند که »پلیس شماره 2» در حال سوختن، از آتش بیرون می زند!

* «پلیس شماره 2» که تا این لحظه به عنوان «متهم» در مظان بود، بعد از نیمه جزغاله شدن، بر «سکوی حقانیت» قرار می گیرد (و در کنار «مادر قربانی» ) راهیِ پیدا کردنِ «تجاوزگر اصلی» و مجازات او می شوند و از اینجا به بعد – فصل تازه ای در تشکیک به مطلق بودنِ « حقانیت و ناحقانیت» ورق می خورد!

* شاید فیلم « سه بیلبورد»، ( حداقل در یکی از لایه های مضمونی خود) می خواهد (به ما) بگوید: در شرایطی که «متهم اصلی» در یک « جنایت تکاندهنده» پشت پرده می ماند و «قصه تراژیک قربانی» در تهدید فراموش شدگی قرار می گیرد- مرز بین «طنز و تراژدی» و «حقانیت و ضد حقانیت» مخدوش می شود!

* شاید قصه «سه بیلبورد» بر پرده زندگی ما (در پرونده سعید طوسی و دهها طوسی دیگر) در حال اِکران است و «بازمانده قربانیان» برای جلوگیری از مخدوش شدن جایگاه «شاکی و مُتشاکی» برای جلوگیری از مخدوش شدن «طنز و تراژدی» ، برای جلوگیری از مخدوش شدن «حقانیت و ضدحقانیت»- باید «بیلبوردهای افکار عمومی» را بر ضد «قاضیان شرع» بنویسند و دوباره نویسی کنند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)