معجزۀ بغداد (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۸ ژوئیۀ ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

اگر انجیل مقدس و قرآن کریم با دقت مطالعه شود می توان پی برد شواهد زیادی موجود است که در تاریخ این دو دین مخالفت های بسیاری نسبت به حضرت محمّد و حضرت مسیح در ایّام حیاتشان در جامعۀ ایشان وجود داشته است. تاریخ نشان داده که به همان نحو و روش مخالفت ها در دوران حیات حضرت بهاءُالله هم موجود بوده است. همان طوری که قبلاً هم شاهد بودیم http://www.noghtenazar.org/node/1602 الگوی تاریخیِ دردناکی وجود دارد که هر وقت مَظاهِرِ ظهورِ [پیامبرانِ] جدیدی با حقایقی ظاهر می شوند، تعداد بسیار معدودی قادرند که این حقایق را بشناسند و آنانی که در امور مذهبی مسؤول هستند سعی در خاموش نمودن «نور حقیقت» می کنند. در بغداد بعضی از علمای دینی عامل آشوب و اغتشاش بودند تا بتوانند صدماتی به حضرت بهاءُالله وارد آورند و در زمانی هم حکمِ جهاد صادر نمودند و در زمانی دیگر دولت را مجبور نمودند حضرت بهاءُالله را به نقاط دورتری تبعید نمایند.

در یکی از این ایّام علما تصمیم گرفتند یکی از افراد مورد اعتماد خویش را به نام ملّا حسنِ عَمو به حضور حضرت بهاءُالله بفرستند که تعدادی سؤال از ایشان بپرسند که این قضیه یاد آور داستانی شبیه به داستان نیقودیمس (Nicodemus) از سنهدرین (Sanhedrin) در دوران حیات حضرت مسیح می باشد.

بعد از تقدیم سؤالات که پاسخ های کافی و شافی شنید، ملّا حسنِ عمو هدف از شرفیابی به حضور مبارک را عرض کرد.

«علما در علم و فضل حضرت مُقرّ و معترفند و مسلّم است که تدرّس و تحصیل نکرده اند ولکن علما می گویند که ما به این قناعت ننمائیم و به سبب علم و فضل اقرار و اعتراف به حقّیّتشان نکنیم. لهذا خواهش داریم که یک معجزه ای به جهت قناعت و اطمینان قلب ظاهر فرمایند.» ۳

حضرت بهاءُالله این تمنّای علما را ردّ نفرمودند با این وجود، با آن که چنین تقاضایی امری صحیح نبود زیرا خلق نباید حقّ را امتحان کنند، حضرت بهاءُالله با این تقاضای علما موافقت فرمودند به شرطی که اگر معجزه ظاهر شد باید حقیقتِ رسالتِ حضرتشان را قبول نمایند.

«ولی علما بنشینند و بالاتّفاق یک معجزه ای را انتخاب کنند و بنویسند که به ظهور این معجزه از برای ما شبهه ای نمی ماند و کلّ اقرار و اعتراف بر حقّیّتِ این اَمر می نمائیم و آن ورقه را مُهر کنند و بیاور و این را میزان قرار دهند اگر ظاهر شد از برای شما شبهه ای نماند و اگر ظاهر نشد بطلان ما ثابت گردد.» ۴

ملّا حسن کاملاً از این جواب راضی بود. «چیزی دیگر باقی نمانده بود که گفته شود». وی از حضور مبارک مرخص شد و بیان مبارک را به علما اظهار داشت.

هنگامی که علما مشورت نمودند، گفتند «این شخص سَحّار [ساحر؛ جادوگر] است و شاید سِحری بنماید و برای ما حرفی باقی نمی ماند.» لذا علما از ترس موافقت ننمودند که معجزه ای را انتخاب کنند و جوابی دیگر به حضور حضرت بهاءُالله نفرستادند.

ملّا حسن از شرم نتوانست به حضور حضرت بهاءُالله برسد و پیامی فرستاد که از رفتار همکارانش شرمنده است ولی وی در اکثر مجامع این قضیه را آشکارا بیان می کرد. حضرت شوقی افندی وَلیِّ اَمرِ بهائی پاسخ حضرت بهاءُالله را چنین مرقوم فرمودند.

«حضرت بهاءُالله پس از اِستحضار بر رأی علما فرمودند «با ارسال این پیام شافی و کافی معجزاتِ همۀ انبیاء ظاهر و محقّق گردید چه که علماء را در انتخاب آن مُخَیَّر گذاردیم تا آنچه را بخواهند اِتیان نمائیم.» ۵ (ترجمه)

غیر از این واقعه مرتبه ای دیگر هم حضرت بهاءُالله حاضر بودند معجزه ای ظاهر نمایند. این قضیه زمانی انجام گرفت که سالیانی بعد حضرتشان به همراه عائلۀ مبارکه که شامل بانوان و اطفال و پیروانِ مبارک در هنگام تبعید به عکّا بود اتّفاق افتاد. به علّت صدمات شدیدۀ وارد بر اطفال و بانوان حضرت بهاءُالله خطابی به سلطان به شرح زیر فرستادند:

«یک مطلب خواهش دارم که اگر بتوانی به حضرتِ سلطان معروض داری که ده دقیقه این غُلام [حضرت بهاءُالله] با ایشان [سلطان] ملاقات نماید آنچه را که حجّت می دانند و دلیل بر صِدقِ قولِ حقّ می شمرند بخواهند اگر مِنْ عِندِالله [از جانبِ خدا] اِتیان شد [انجام داده شد] این مظلومان را رها نمایند و به حال خود بگذارند.» ۶

مجدّد ایشان جوابی دریافت ننمودند.

علی رغم تمامی این قضایا حضرت بهاءُالله از پیروان خویش می خواهند که هیچ معجزه ای را به ایشان منتسب ننمایند.

«استدعا آن که دوستانْ این ذلیل را به غبارِ اَکاذیب نیالایند و به ذکرِ خَوارِقِ عادات [معجزات؛ کارهایی که خارق العاده] که نزد ایشان است از شأن و مقام و تقدیس و تنزیه نکاهند.» ۷

اَمرِ معجزه ای که در بغداد اتّفاق افتاد حقیقت را از کذب جدا نمود و کاملاً نشان می دهد آنانی که به حملات خویش به حضرت بهاءُالله ادامه دادند در یافتنِ حقیقت صادق نبودند. دوّمین قضیه دلیلی است برای آنانی که حضرتشان را مورد قضاوت قرار دادند و ابداً به عدالت هیچ علاقه ای نداشتند. آنان حضرت بهاءُالله را مورد زجر و ستم قرار دادند بدون این که به ایشان فرصتی بدهند و نسبت به صدمات و رنج های دردناکی که تصمیماتشان بر این مظلومان وارد آورده بود بی تفاوت بودند.

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۱۱۳ نویسنده می باشد.
(۲).مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.
(۳). مفاوضات عبدُالبهاء، صفحۀ ۲۲.
(۴). ایضاً.
(۵). کتاب قرن بدیع، صفحۀ ۲۹۷.
(۶). نِداءِ رَبُّ الجُنود، صفحۀ ۶۶.
(۷). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۱۱.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)