نوری در سیاهیِ سیاه چال ـ آغاز دیانت حضرت بهاءُالله (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۲ ژوئیۀ ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

https://beyondforeignness.org/wp-content/uploads/2017/07/light-shining-t…

بعد از دستگیری در مسیری حدود پانزده مایل در گرمای تابستان حضرت بهاءالله را در زنجیر و در نهایت بی احترامی پیاده روانۀ طهران کرده و در زندان مخوف سیاه چال محبوس نمودند. در همان حال در سطح شهر قتلِ عام صدها بابی هم شروع شده بود که خود بیانات حضرت بهاءالله این شرایط را چنین توصیف می نماید:

«… از نیاوران که در آن ایّام مَقرِّ سلطنت بوده سَر برهنه و پای برهنه پیاده با زنجیر به سجن طهران بردند چه که یک ظالمی سواره همراه کلاه از سر برداشت و بسرعت تمام با تمام جمعی از میرغضبان و فرّاشان ما را بردند» ۳

در کتاب «قرن بدیع» حضرت شوقی افندی ولیِّ اَمرُالله می فرمایند:

«در عرض راه کلاه و رِداءِ مبارک را برداشتند و مورد سُخریّه و اِستهزاء قرار دادند و سنگ به جانب آن وجود مقدّس پرتاب نمودند» ۴

در حالی که حضرت بهاءُالله به سیاه چال طهران نزدیک می شدند جمعیّت بسیاری اِزدحام نموده بودند و در هما ن حال پیرزنی با التماس و اشارۀ دست برای ثواب تقاضا کرد که سنگی به روی حضرتشان پرتاب نماید و حضرت بهاءُالله به یکی از محافظین فرمودند که «او را ممانعت نکنند زیرا به خیال خود کارِ ثوابی را می خواهد انجام دهد.»

حضرت بهاءُالله برای چهار ماه در سیاه چال محبوس شدند که بِنَفسِه به این نحو شرح می دهند.

«امّا محل تاریک و مُعاشر قریب صد و پنجاه نفس از سارقینِ اَموال و قاتلینِ نفوس و قاطعینِ طُرُق بوده؛ مَعَ این [با این] جمعیّت محلّ مَنفذ نداشت جز طریقی که وارد شدیم. اَقلام از وصفش عاجز و رَوائِحِ مُنتِنه اش [بوهای بد] خارج از بیان و آن جمع اکثری بی لباس و فِراش [بستر]. اللهُ یَعلَمُ ما وَرَدَ عَلَینا فیٖ ذاکَ المَقامِ الأنتَنِ الأظلَمِ» ‌۵ [مضمون به فارسی: آنچه را که در آن جایِ مُتَعَفِّنِ خیلی تاریک بر ما وارد شد خدا می داند.]

«جمیع ما را در یک محلّ محبوس نمودند پای ما در زنجیر و گردن ما در اَغلال [بند و زنجیر] بود… هوای آن زندان بی اندازه مُتَعَفِّن و سنگین و زمینش مرطوب و کثیف و مَملوّ از حشراتِ موذیّه و فضایش تاریک و نور آفتاب را به هیچ وجه راهی نبود» ۶

«هر روز فرّاشان می آمدند و یکی دو تن ازاَصحاب را به اسم و رسم صدا زده به میدانِ شهادتش می خواندند» ۷
https://beyondforeignness.org/wp-content/uploads/2017/07/1024px-Siyah-Ch…

بر گردن حضرت بهاءُالله دو زنجیر سنگین گذاشته بودند که هرکدام برای خود نامی داشتند.

«اگر وقتی آن جناب در اَنبارِ حضرتِ سلطان [سیاه چال ناصرالدّین شاه در طهران] وارد شوند از نائب و رئیس آن محل بطلبند که آن دو زنجیر را که یکی به قَرَه کُهَر [زنجیری سنگین در زندان سیاه چال طهران] و یکی به سَلاسِل معروفست بنمایند قسم به نَیّرِ عَدل که چهار شَهر [چهار ماه] این مَظلوم [حضرت بهاءُالله] در یکی از این دو مُعَذَّب و مَغلول» ۸

یکی از زنجیر ها ۵۱ کیلو گرم وزن داشت و بقدری سنگین بود که باید با دوشاخۀ چوبی نگه داری می شد که از سنگینی آن کمی بکاهد.

«هنوز اثرِ حَدید [آهن] بر گردن باقی است و هنوز علائمِ جفا از تمامِ بدن ظاهر.» ۹

در کتابِ «نَفَحاتِ ظهور» مؤلف آن دربارۀ دیدار حضرت عبدُالبهاء [فرزند و جانشین منصوصِ حضرت بهاءُالله] از پدرشان در زندان سیاه چال طهران درحالی که طفلی نُه سال بودند چنین نوشته اند.

«هنوز در پلّه های میانیِ فرود به زندان بودند [که حضرت بهاءُالله] دستور فرمودند فوراً ایشان را بیرون ببرند. حضرت عبدُالبهاء با موافقت مأمورین زندان تا ظهر که زندانیان اجازه داشتند برای مدّت یک ساعت برای استفاده از هوای آزاد بیرون بیایند در حیاط بیرونی زندان منتظر ماندند. وقتی حضرت بهاءُالله از زندان بیرون آمدند با زنجیر به میرزا محمود برادر زاده خود بسته شده بودند و به سختی حرکت می نمودند. مَحاسِن و شَعَراتِ [ریش و موهایِ] آن حضرت ژولیده و گردنشان در زیر فشار زنجیر سنگینِ فولادی کبود و مُتوّرم و پشتشان در اثر تحمّلِ وزنِ زیاد آن زنجیر خمیده بود. حضرت عبدُالبهاء با مشاهدۀ آن منظر از حال رفتند و همراهان ناچار شدند ایشان را در آن حال به منزل منتقل نمایند.» ۱۰

در آن لحظات سیاه و تاریک حضرت بهاءُالله تنها نبودند زیرا به همراهان فرموده بودند آیۀ مبارکۀ «قُلِ اللهُ یَکفِیٖ مِنْ کُلِّ شَیءٍ» [مضمون به فارسی: بگو خداوند ما را از همه چیز کفایت می نماید] را مرتّباً تلاوت نمایند.

از جنبه ای دیگر حضرت بهاءُالله هم تنها نبودند.

«و در ایّام توقّف در سِجنِ اَرضِ طاء [زندان سیاه چال طهران] اگر چه نوم [خواب] از زحمتِ سَلاسِل [زنجیرها] و رَوائحِ مُنتِنه [بوهای بد] قلیل بود ولکن بعضی از اوقات که دست می داد احساس می شد از جهتِ رَأس [سَر] چیزی بر صَدر [سینه] می ریخت بمثابهِ [مانند] رودخانۀ عظیمی که از قلّۀ جَبَلِ باذِخِ رَفیعی [قلّۀ کوه بلندی] بَر اَرض بریزد و به آن جهت از جمیعِ اَعضا آثارِ نار [آتش] ظاهرْ و در آن حینْ لِسانْ قِرائت می نمود آنچه را که بر اِصغاءِ [شنیدنِ] آن اَحَدی قادر نه.» ۱۱

«در شبی از شب ها در عالمِ رؤیا از جمیع جهات این کلمۀ عُلیا اِصغا شد: اِنّا نَنصُرُکَ بِکَ وَ بِقَلَمِکَ لا تَحزَنْ عَمّا وَرَدَ عَلَیکَ وَ لا تَخَفْ اِنَّکَ مِنَ الآمِنینَ. سَوفَ یَبعَثُ اللهُ کُنُوزَ الأرضِ وَ هُمْ رِجالٌ یَنصُرُونَکَ بِکَ وَ بِاسْمِکَ الَّذیٖ بِهٖ اَحْیَا اللهُ اَفئِدَهَ العارِفینَ.» ۱۲ [مضمون به فارسی: بدرستی که ما تو را به خودت و به قلمت یاری می کنیم از آنچه بر تو وارد شد غمگین مشو و نترس بدرستی که تو در امن و امانی. بزودی خداوند گنج های زمین را برمی انگیزد و مبعوث می کند و این گنج ها مردانی هستند که تو را به خودت و به اِسمَت که خداوند بواسطۀ آن قلب های عارفین را زنده فرمود، یاری می کنند.]

«فَلَمّا رَأیْتُ نَفسیٖ عَلیٰ قُطبِ البَلاءِ سَمِعْتُ الصَّوتَ الاَبدَعَ الاَحلیٰ مِنْ فَوقِ رَأسیٖ فَلَمّا تَوَجَّهْتُ شاهَدْتُ حُورِیَّهَ ذِکرِ اسْمِ رَبّیٖ مُعَلَّقَهً فِی الهَواءِ اَمامَ الرَّأسِ وَ رَأیْتُ اَنَّها مُستَبْشَرَهً فیٖ نَفسِها کَاَنَّ طِرازَ الرِّضوانِ یَظهَرُ مِنْ وَجْهِها وَ نَضْرَهَ الرَّحمنِ مِنْ خَدِّها وَ کانَتْ تَنطِقُ بَینَ السَّمواتِ وَ الاَرضِ بِنِداءٍ تَنجَذِبُ مِنهُ الاَفئِدَهُ وَ العُقولُ وَ تُبَشِّرُ کُلَّ الجَوارِحِ مِنْ ظاهِریٖ وَ باطِنیٖ بِبِشارَهٍ اسْتَبْشَرَتْ بِها نَفسیٖ وَ عِبادٌ مُکْرَمُونَ وَ اَشارَتْ بِاِصْبَعِهٰا اِلیٰ رَأسیٖ وَ خاطَبَتْ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الاَرضِ: تَاللهِ هٰذا لَمَحبُوبُ العالَمینَ وَلکِنْ اَنتُم لا تَفقَهُونَ هٰذا جَمالُ اللهِ بَینَکُمْ وَ سُلطانُهُ فیکُمْ اِنْ کُنتُمْ تَعرِفونَ وَ هٰذا سِرُّاللهِ وَ کَنزُهُ وَ اَمرُاللهِ وَ عِزُّهُ لِمَنْ فیٖ مَلَکوتِ الأمرِ وَ الخَلقِ اِنْ کُنتُمْ تَعقِلونَ هٰذا هُوَ الَّذیٖ یَشتاقُ لِقائَهُ مَنْ فیٖ جَبَروتِ البَقاءِ وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَقاماً فیٖ سُرادِقِ الأبْهیٰ وَ اَنتُمْ عَنْ جَمالِهٖ مُعرِضُونَ.» ۱۳ [مضمون به فارسی: هنگامی که خود را در مرکز و بحبوبۀ بلاء دیدم صدای بدیع و شیرینی از بالایِ سَرَم شنیدم. پس وقتی توجّه کردم حوریّۀ ذکرِ اسمِ پروردگارم را مُعَلّق در هوا در برابر سَر مشاهده کردم و او را در نفسِ خودش شاد و خوشحال دیدم گویی که زینت و زیورِ رضوان و رضایِ اِلهی از صورتش و درخشش و شادابیِ خداوندِ رحمن از گونه اش آشکار است. و در بین آسمان ها و زمین به ندایی ناطق می شد که از آن قلب ها و عقل ها منجذب می شوند. و همۀ اعضا و وجود مرا از ظاهر و باطنم بشارتی می داد که بواسطۀ آن روح و جانِ من و بندگانِ شایسته و محترمِ [خدا] شاد و مسرور شدند. و با انگشتش بسوی سَرِ من اشاره کرد و آنانی را که در آسمان ها و زمین اند مورد خطاب قرار داد که: قسم به خدا این همانا محبوبِ عالمیان است ولکن شما نمی فهمید. این جمال و زیباییِ خداوند بین شما و سلطان و قدرتِ او در شماست اگر آگاه می شدید. و این سرِّ خدا و گنج او و اَمرِ او و عِزّتِ او برای آنانی است که در ملکوتِ اَمر و خلق اند اگر درک می کردید. این همان کسی است که آنان که در جبروتِ بقایند و آنان که مقام و جایگاهی در سراپرده های اَبهیٰ گرفتند دیدار و لِقایش را مشتاق اند در حالی که شما از جمالش روی گردانید.]

در صدمین سال صعودِ [درگذشتِ] حضرت بهاءُالله در سال ۱۹۹۲ بهائیان جهان در شهر نیویورک برای بزرگذاشت حیات حضرتشان گردهم آمدند. آنچه را که حضرت بهاءُالله از حُوریۀ اِلهیٖ ذکر کردند به همان مناسبت به صورت آهنگی منتشر گردید.

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۱۰۷ نویسنده می باشد.
(۲).مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.
(۳). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۷.
(۴). کتاب قرنِ بدیع، صفحۀ ۱۶۹.
(۵). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۷.
(۶). مَطالِعُ الاَنوار (تاریخ نبیل)، صفحۀ ۵۷۷.
(۷). ایضاً، صص: 577- 578.
(۸). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۲۵.
(۹). کتاب ایقان، بند ۲۰۸.
(۱۰). نَفَحاتِ ظهورِ حضرتِ بهاءُالله، جلدِ اوّل، صفحۀ ۱۷.
(۱۱). رسالۀ اِبنِ ذِئب، صفحۀ ۸.
(۱۲). ایضاً، صفحۀ ۷.
(۱۳). نِداءِ رَبُّ الجُنُود، صص: 1- 2.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)