با تشکر از خانم فرح دوستدار برای ارسال این مقاله

در امتداد قیام طاهره: تحوّل تدریجی نقش زن در جامعۀ بابی و بهائی و تأثیر آن بر جنبش آزادیخواهی زنان ایران

فرح دوستدار

یکی از ویژگی های سال های آغازین تاریخ بابی ظهور شخصیتی چون طاهره قرّۃ العین است. او با شجاعت و علم و درایتش نماد یکی از مهم ترین تحولاتی شد که در پیام آئین بابی و بهائی نهفته بود. یعنی خاتمۀ دوران خاموشی و جهل و بی اثر بودن زنان به عنوان نیمی از جمعیت جهان درصحنه اجتماع. تحول نقش زن عاملی جدا و غریبه با سایراصول دیانت بهائی نبوده بلکه لازم و ملزوم و در ارتباط تنگاتنگ با تعالیم دیگری قرار دارد مانند: برابری نوع انسان، تعلیم و تربیت همگانی و اجباری، ترک تعصبات جاهلیّه، لزوم برقراری صلح در جهان و این واقعیت که زنان باید در این زمینه نقش مؤثری ایفا نمایند.

در دهه های اخیر فعالان حقوق زنان ایران در مجامع ادبی و هنری توجه خاصی به شخصیت طاهره بعنوان اولین زنی که کشف حجاب کرد ابراز می دارند بدون آنکه همزمان با آن زمینه و شرایط اصلی این واقعه که به طاهره امکان چنین قیامی راداد یعنی جو تجدد خواهی دینی و فرهنگی آئین بابی و نقطه اوج آن در آئین بهائی مورد توجه و تحقیق خاصی قرار گیرد.

قیام طاهره بعنوان نقطه آغازین تحول نقش زن در تاریخ تجدد خواهی ایران ثبت گردیده. این مقاله با توجه به جّو فرهنگی دوران قاجار منش و شخصیت خارق العاده طاهره را از جنبه شکستن سنت ها و افکار تجددخواهی او مرور نموده و در امتداد قیام او به بررسی اولین نشانه های جنبش آزادیخواهی زنان در ایران می پردازد. این سؤال که تا چه حد افکار طاهره در جنبش آزادیخواهی زنان ایران نقش داشته را نمی توان بطور دقیق مورد بررسی قرار داد زیرا جوّ بسته ایران و سرکوب شدید آئین بابی و بهائی بوسیله روحانیون و حکومت ها مانع از آن بوده که فعالان حقوق زنان تمایلات و افکار خود را آزادانه اعلان و یا به رشته تحریر در آورند. باوجود این شرح حال چند تن از پیشگامان نهضت زنان و ارتباط آنان با آئین بابی و بهائی می تواند نشانه های روشنی ارائه دهد. برخلاف فضای بسته و سنتی ایران در درون جامعه بابی- بهائی تحولی که با طاهره آغاز گشته بود بنحو تدریجی و ارگانیک ادامه یافت و به ثمر رسید بدون آنکه نیازی به جنبش زنان باشد و یا مقاومت ومخالفتی از سوی مردان ابراز گردد.

تاریخچه فعالیت های آزادی خواهی زنان ایران از دوران انقلاب مشروطه یعنی بیش از نیم قرن پس از قیام طاهره آغاز می شود. با توجه به مسائل و مشکلات زنان در جامعه کنونی ایران این سؤال مطرح است که چرا با وجود دست آوردهای درخشان تعداد زیادی از زنان ایرانی در زمینه کسب علم و توانمندی های شخصی این جنبش پیوسته با فراز و نشیب های متعدد همراه بوده و از جنبه حقوقی تا کنون به نتیجه مطلوب نرسیده است؟ آیا نحوه شروع و تحول تدریجی احقاق حقوق زنان در جامعه بابی و بهائی می تواند بخش هائی از این معما را جواب دهد؟

موقعیت زنان ایران در دوران قاجار

برای شناخت و ارزشیابی بهتر قیام طاهره باید نگاهی نمود به وضعیت زنان در دوران قاجار. برخلاف ایران باستان در جامعه سنتی عهد قاجار زنان از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دارای هیچگونه جایگاهی نبودند. امکان سواد آموزی و کسب علم برای آنان بسیار محدود و آمار بیسوادی زنان نزدیک به صد در صد بود. از نظر سنتی و در باور مسلمانان باسوادی زنان مخالف اسلام و برای جامعه خطری محسوب می شد. طبقه روحانیون نیز در زمینه حفظ سنت ها و دور نگهداشتن زنان از صحنه اجتماع نقش مؤثری داشته و به عامه مردم چنین القاء می کردند که زنان قادر به سواد آموزی نیستند و مغز آنان قدرت پذیرش دانش را ندارد. از اینرو باسوادی زنان ننگ محسوب می ‌شد و زنانی که تا حدی از سواد بهره داشتند، آن را پنهان می نمودند. گفته می شود که برخی از همسران و دختران ناصرالدین شاه توانایی خواندن و نوشتن را داشتند ولی شاه از این امر مطلع نبود.

حوزه اختیارات زنان در خانه وبه بچه داری و خانه داری محدود بود. خانه از درون به دوقسمت تقسیم می شد اندرونی و بیرونی. مهمانان زن در اندرونی و بوسیله زنان پذیرائی می شدند و مهمانان مرد در بیرونی بوسیله مردان. در خارج از خانه زنان با چادر و روبنده و چاقچور ظاهر می شدند و در خیابان های پر رفت و آمد جدائی جنسیتی حکمفرما بود به این معنی که زنان از یک پیاده رو عبور می کردند و مردان از پیاده رو دیگر. نشستن زن و مرد در یک درشکه مجاز نبود. ازدواج های اجباری رواج داشته و ازدواج با کودکان مجاز بود. به دختران از کودکی ساکت نشستن و سؤال نکردن و اطاعت از مردان حتی از برادر کوچک آموخته می شد.

قیام طاهره

در چنین جّو سنتی ظهور شخصّیتی چون طاهره که در علم و فضل و کمال سرآمد بسیاری از مردان زمان خود بود از معماهای تاریخ محسوب می شود. او در خانواده ای از روحانیون قزوین متولد شد. پدرش حاجی ملّا صالح برقانی از مجتهدین نامدار قزوین بود. او با مشاهده شوق و استعداد سرشار طاهره امکان سواد آموزی و کسب علوم رایج آن زمان را برایش فراهم ساخت بگونه ای که از همان جوانی نحوه استدلال و جذابیت کلام و منطق قوی او مورد تمجید بسیاری ازعلمای شهربود. شرح حال طاهره و وقایع زندگیش بتفصیل در کتب متعدد نگاشته شده.(٢) در اینجا به نکاتی از زندگی او اشاره می رود که نماد سنت شکنی و تجدد خواهی او در زمینه نقش زنان در اجتماع است.

ازدواج طاهره در سن چهارده سالگی به اصرار خانواده با پسر عمویش ملا محمد که مردی قشری و متعصب بود و بدنیا آوردن سه فرزند او را از ادامه تفحص و کسب کمال و بحث و محاوره و تدریس بازنداشت. آشنائی طاهره با مکتب شیخیه و افکار بدیع شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی نقطه عطفی در زندگی او بود. طاهره پس مطالعه آثار دو عالم و رهبر شیخیه مشتاقانه به آن گروه پیوست. او با سید کاظم مکاتبه نموده و بوسیله او بلقب قرۃ العین مفتخر شد. شوق و اشتیاق طاهره او را به کربلا می کشاند. او هنگامی به آنجا می رسد که سید از این جهان رفته است. پس از مدت کوتاهی زوجه سید نسبت به طاهره ارادت یافته و خانه و کتابخانه سید را در اختیار او می گذارد. طاهره در آن خانه به تدریس شاگردان سید کاظم مشغول می شود. حوزه درس او مجمع گروهی از زنان و مردان بنام آن دوران بود و طاهره از پشت پرده ای تدریس می کرد.

وقایع اقامت طاهره در کربلا نشانه شهامت و افکار انقلابی اوست. حضرت ولی امرالله در کتاب “قرن بدیع” چنین می نگارند: “جناب طاهره در کربلای معلّا که حصن حصین شیعه و از مشاهد مشرّفه محسوب به هر یک از علماء مقیم آن مدینه که نسوان را پست و حقیر بل فاقد احساسات و فارغ از عواطف روحی و معنوی میشمردند رسالهء مشروح و مبسوطی صادر نموده و در آن رسائل بکمال صراحت و بلاغت افکار و مآرب قلبیّهء خویش را تشریح و اغراض و نوایای سیّئهء آنان را آشکار ساخت.” (٣)

حضرت عبدالبهاء در شرح حال طاهره در کتاب “تذکرۃ الوفا” می نویسند که او بوسیله استمراردعا و در رؤیا از ظهور حضرت اعلی مطلع می شود و پس از مطالعه آثار آن حضرت که در کربلا به دستش می رسد به حقیقت این ظهور ایقان یافته و از آن پس مجالس درسش را به بحث و اشاعه آئین جدید تخصیص می دهد.

درایام کربلا بوسیله طاهره زنان برجسته دیگری نیز به حضرت اعلی مؤمن شده و با کمال شجاعت و در نهایت فصاحت و بلاغت این آئین را نشر می دادند. اولین زنی که در کربلا مؤمن شد زوجه شیرازی سید کاظم رشتی بود. جمعی از زنان در مجلس درس طاهره شرکت می ‌کردند از جمله مادر و خواهر ملا حسین بشرویه – نخستین کسی که به ظهور جدید ایمان آورد ه بود. علاوه بر آنها بی بی کوچک ملقب به ورقه الفردوس، خورشید بیگم ملقب به شمس الضحی همسر آقا میرزا هادی نهری. این زنان جملگی توسط طاهره به اوج ایمان رسیدند و گروهی از مؤمنین غیور و شجاع و با فضل و کمال بابی را تشکیل دادند.

از کارهای انقلابی آن دوران چنانچه در تاریخ سمندر آورده شده آنست که این زنان روز اوّل محرّم را که مصادف با روز تولّد حضرت باب است، بجای عزاداری ماه محرّم، جشن می گرفتنند. بر خلاف رسم همه ساله قرّۃ العین و همشیره اش در آن روز حنا استعمال نموده و لباس‌های رنگین پوشیده و استفاده قلیان را که در آئین بابی مذموم و مکروه قلمداد شده از مجلس دور می ساختند.

شرح احوال طاهره در آن دوران گویای شهامت اوست و نشان می دهد که او پس از ایمانش در عتبات در جمع اصحاب بدون حجاب ظاهر می شده. رفتاری که مورد سرزنش بسیاری از مردان حتی برخی از بابیان بود. در مجلس درس و خطابه برای دیگران طاهره مانند گذشته در پشت پرده ای صحبت می کرد. شرح گفتگوهای غرایش با اصحاب و با مخالفین جنبش بابی نشان می دهد که طاهره به حقیقت ظهور جدید آگاهی داشته.(۴) در کربلا طاهره از سوئی با مخالفت و جرّ و بحث با شیعیان و شیخی هائی که به دشمنی با حضرتِ اَعلیٰ [حضرت باب] برخواسته بودند رو به رو بود و از سوی دیگر با شماتت و انتقاد بابیان اصول گرائی که با روش های انقلابی او مخالف بودند. شهرت طاهره مخالفت علما را برانگیخته و عاقبت منجر به شورش عوام و تحریک حکومت گشت بنحوی که موجب بازگشت طاهره به قزوین شد.

نقطه اوج رفتار انقلابی طاهره واقعه بدشت است. در اوّل تابستان سال ١٨۴٨ م. (تیرماه ١٢٢٧ ھ. ش.) هنگامی که حضرت باب در قلعه چهریق در حبس بودند قرار بر این می شود که پیروان او به سوی خراسان رفته و در آنجا اجتماع کنند. هدف اصلی این گرد هم آئی که فقط تعداد معدودی از خاصّان بر آن آگاهی داشتند دو مطلب بود: آزادی حضرتِ اَعلیٰ از حبس و اعلان استقلال ادعای او از شریعت اسلام به عنوان ظهوری نو و شروع عصری جدید.

در بدشت هر روز مجلس درس و بحث برپا بود و به عرفان و فهم مؤمنین اضافه می ‌گشت. در آن موقع هنوز همه مؤمنین به اهمیت و استقلال ظهور حضرت اعلی واقف نبودند لذا تفهیم واقعیت ظهور یعنی دیانتی جدید که مستلزم نسخ شرایع قبل بود، به گروهی هنوز مومن به اسلام که در حفظ اصول شریعت نهایت سعی را داشتند کاری بسیار دشوار و برابر با کفر می نمود. پس از مشورت طاهره و قدوس با حضرت بهاءالله قرار بر این شد که این مسئولیت را طاهره بر عهده بگیرد زیرا در شریعت اسلام هرگاه زنی کلام کفری بگوید و بعد توبه کند توبه او پذیرفته می ‌شود و به او آسیبی نمی ‌رسد و حال آنکه توبه مرد قبول نشده و مجازاتش مرگ است. فرض بر این بود که چنانچه طاهره نتواند اصحاب را متقاعد کند باید توبه نموده دوباره به حالت مماشات برگردند تا زمانی که استعداد و آمادگی نفوس زیادتر شود.

شرح این واقعه یعنی اعلان استقلال دیانت بابی در بدشت را حضرت ولی امرالله در کتاب قرن بدیع به این نحو بیان می کنند: “یک روز هنگامی که هیکل مبارک [حضرت بهاءُالله] بعلّت نقاهت ملازم بستر بودند جناب طاهره که در نظر بابیان مظهر عفّت و عصمت و در تقوی و طهارت رجعت حضرت فاطمه صلوات الله علیها محسوب می گردید ناگهان بی ستر و حجاب در محضر مبارک در مقابل اصحاب ظاهر شد و در جانب راست جناب قدّوس که آثار خشم و غضب از رخسار ایشان هویدا بود جالس گردید و با کلمات آتشین حلول دور جدید را اعلام و نسخ سنن و شعائر قدیمه را عَلیٰ رُؤوسِ الاَشهاد ابلاغ نمود.” (۵)

حاضرین با دیدن طاهره بدون حجاب حیران و سرگردان شده برخی مضطرب و پریشان بودند و برخی با خشم وغضب فرار کردند. یکی از اصحاب بنام عبد الخالق اصفهانی با مشاهده آن صحنه با دست خود گلوی خویش را برید و فریاد زنان ازمقابل طاهره فرار کرد. چند تن دیگر از این امتحان بیرون نیامده و از ایمان تبرّی کردند. طاهره ابداً به عکس العمل ها اعتنائی نکرده با متانت و اطمینان یاران را مخاطب قرار داده و با کمال فصاحت و بلاغت به سبک قرآن مجید خطابۀ غرّائی اداء نمود. چنانچه در تاریخ نبیل آمده او اظهار داشت: “من هستم آن کلمه‌ای که حضرت قائم به آن تکلّم خواهد فرمود و نُقباء از استماع آن کلمه فرار خواهند نمود…” (۶)

در آن روز تاریخی تغییر فاحشی در رویّه و عقاید حاضرین بوجود آمد. روزهای پُرهیجانی بود عقاید قدیمه متروک گشت ودرعبادات روش خاصّی ایجاد شد. برخی همراه بودند و برخی این تغییر را کفر می ‌دانستند و بر این عقیده بودند که احکام اسلامی هیچ وقت نسخ نمی ‌شود. عدّه‌ای نیز این واقعه را امتحان الهی می ‌خواندند تا صادق از کاذب ممتاز گردد و مؤمن از کافر جدا شود. در هر حال شور و هیجان غریبی در آن جمع ایجاد گردید.

سه تحوّل اساسی فکری در ارتباط با نقش طاهره و قیام او دراجتماع بدشت حائز اهمیت است.

١- لزوم گذار از سنت‌های ناکارآمد و بازدارنده و اعلان ارزش‌های نوینی که زیر بنای استوار جامعه‌ای مدرن را بنا می سازد.

٢- آغازتحوّل فکری مردان در زمینه جایگاه و نقش زنان و شناخت توانائی های معنوی آنان.

٣- امکان دادن به زنان جهت بروز استعدادها وقابلیت هایشان و همطراز قرار دادن آنان با مردان.

قیام طاهره در بدشت که آن را می ‌توان نقطه آغازین تحول نقش زن در ایران تلقی نمود تقریبا همزمان با واقعه ای بود که در ایالات متحده امریکا بعنوان شروع جنبش های زنان در غرب عنوان می ‌گردد. در روزهای ١٩ تا ٢٠ ژوئیه سال ١٨۴٨ یعنی کمی بعد از واقعه بدشت در شهر سنکا فالز ( Seneca Falls ) در نزدیکی نیویورک چند زن به تنهائی و با وجود مخالفت مردان اولین گردهمآیی حقوق زنان را با شرکت سیصد زن برگزار کردند. هدف این اجتماع رفع تبعیض و بهبود موقعیت زنان در امریکا بود که در اعلامیه‌ای تدوین شد. این گردهمآیی به‌عنوان نقطه عطف و آغاز جنبش‌های زنان در امریکا ثبت گردید. شروع جنبش های آزادیخواهی زنان در اروپا نیز تقریبا در همین تاریخ بوده.

کشف حجاب طاهره در بدشت ۸۸ سال قبل از کشف حجابِ رسمی در ایران واقع شد. رضا شاه قانون منع حجاب را درسال ۱۳۱۴ شمسی (۱۹۳۶ م.) تصویب کرد که بموجب آن زنان و دخترانِ ایرانی از استفاده از چادر، روبنده و روسری در مجامع عمومی منع شدند.

آوازه شجاعت و شخصیت بارز طاهره بزودی پس از شهادتش از مرزهای ایران گذشته و مورد ستایش نویسندگان و تاریخ نگاران غربی واقع شد. در کتاب “قرن بدیع” حضرت ولیِّ اَمرُالله [شوقی افندی] بسیاری از این اسناد را درج نموده اند. (٧)

کشف حجاب بوسیله طاهره با همه اهمّیتش رفتاری نامتعارف و خارج از برنامه ظهور حضرتِ اَعلیٰ محسوب نمی ‌شد بلکه بخشی از اصول و تعالیم نوین بابی بود که بعدها در آثار بهائی بنحو پیشرفته تر و کامل تری نازل شد. تعالیم جدیدی مانند اهمّیت تربیت دختران، قوانین ازدواج و طلاق، منع از ازدواج موقت، رفتار عطوفت آمیز و عادلانه نسبت به همسر، تک همسری که مرحله به مرحله ابتدا به دو همسر تقلیل یافته و سپس از اواخر قرن ١٩ و اوایل قرن بیستم میلادی با تفسیر حضرت عبدالبهاء به تک همسری تبدیل شد و سایر توصیه ها مانند وحدت نوع بشر و اجرای عدالت در حق همه انسان ها در درون جامعۀ بهائی بدون توجّه به جامعۀ قشری و بشدّت سنّتی ایران به اجرا در آمده و انقلاب فکری عظیمی را بوجود آورد.

با توجه به این واقعیت که بهائیان جزئی از جامعۀ ایران بودند بی تردید انعکاس افکار آنان بسیاری از ایرانیان روشندل را نیز متأثر ساخته. جوّ بسته و خوف و هراسی که روحانیون در عامّۀ مردم نسبت به بابیان و بهائیان ایجاد کرده بودند مانع گشته که وقایع آن دوران بطور مستند ثبت گردد.

اولین نشانه های جنبش آزادیخواهی زنان ایران

در ایران تا اواخر دوران قاجاریه نشانه ای از جنبش آزادیخواهی زنان وجود ندارد. محدودیت‌های شدیدی که زنان با آن مواجه بودند هرگونه ارتباط و تأثیر متقابل با محیط بیرون از خانه را برای آنان غیر ممکن می ساخت. در دوران انقلاب مشروطیت انجمن‌های سری و نیمه‌سری بسیاری در دفاع از انقلاب مشروطیت و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند. از آنجا که این تشکل ها بطور مخفیانه تشکیل می شد اطلاع دقیقی در مورد فعالیت های آنان در دست نیست.

تاریخ نویسان به برخی از این انجمن ها اشاره کوتاهی می کنند. مانند “انجمن حرّیّت نسوان” که در سال ١٢٨۶ ھ. ش. با برنامه ریزی تعدادی از مردان و زنان مشروطه خواه و با هدف تغیر موقعیت فرودست زنان تشکیل گردید. این انجمن بزودی بوسیله دسیسیۀ علما منحل شد. تاجُ السّلطنه دختر ناصرالدّین شاه قاجار از مدافعان انقلاب مشروطه و عضو “انجمن حرّیّت نسوان” بود. تاج السّلطنه در زمان حیاتِ پدرش، ناصرالدّین شاه، بسیار مورد توجّه او بود امّا بعد از مرگ پدرش بخاطر طرفداری از مشروطیّت مورد نفرت مظفرالدّین شاه قرار گرفت. بخش هایی از خاطرات او به نام «خاطرات تاج السّلطنه» برجا مانده که وسعت اطلاعات او را نشان می دهد و منبع تاریخی بااهمّیتی است. وی از مشروطیّت، حقوق زنان، آزادی، برابری و قانون دفاع کرده و انتقادهایی جدّی به وضعیّت حکومت و سلطنت برادرش، مظفرالدّین شاه قاجار داشت.

یکی دیگر از انجمن های زنانه “انجمن مُخدّراتِ وطن” بود و در سال ۱۲۸۹ با هدف سازمان ‌دهی فعالیّت‌های گوناگون برای استقلال ایران از تسلط کشورهای بیگانه شکل گرفت. اعضای این انجمن در تظاهرات جنبش مشروطه شرکت فعّال داشتند و نامه‌های اعتراض ‌آمیز به دولت روسیه در مورد اقدامات امپریالیستی آن می ‌نوشتند. (٨)

اوّلین اثری که از فرودستی و نارضایتی وضع زنان سخن می راند کتاب “مَعایِبِ رِجال” نوشتۀ بی بی خانم استرآبادی است که در سال ١٨٩۶ م. مطابق ١٢٧۵ ھ. ش. در اعتراض به نوشتۀ توهین آمیزی در مورد زنان تحت عنوان “تأدیبِ زنان” منتشر شد. (٩) مطالعۀ این دو اثر و جوّ فکری آن زمان نشان می دهد که با چه شدّتی مردان مسلمان با آزادیخواهی زنان به مخالفت و ضدّیت می پرداختند و سعی داشتند با تحقیر و تهمت آنها را در موقعیّت فرودست خود نگه دارند.

در زندگی حدّاقل چهار تن از زنانی که در نهضت آزادی زنان در دوران مشروطه نقش مهمّی ایفا کردند می توان امتداد قیام طاهره را مشاهده نمود. دو تن از آنان، صدیقه دولت آبادی و روشنک نوعدوست در محیطی پرورش یافته بودند که از ارزش های نوین تجدّد طلبی آئین بابی متأثّربود. عصمت مستوفی آشتیانی ملقب به طائره از فعّالان زنان آن دوران بهائی بود و علناً در نشر تعالیم پیشرفتۀ بهائی فعّالیّت می کرد. فخرُالملوک که از زندگی او اطلاعات دقیقی در دست نیست دختر شیخُ‌الرّئیس شاهزاده قاجار است که از بهائیان سرشناس آن دوره بوده.

صدیقه دولت آبادی از اوّلین فعّالان حقوق زنان در دوران مشروطیّت است. او در سال ١٢۶١ ھ. ش. (۱۸۸۲ م.) در اصفهان در خانواده ای بابی به دنیا آمد. پدرش حاج سیّد میرزا هادی دولت‌آبادی ابتدا از مجتهدین مؤثر محلی و مشهور به رهبری شاخۀ ازلی بابیّه و نمایندۀ صبحِ اَزَل در ایران بود. صدیقه تحصیلات ابتدائی را خصوصی و تحصیلات متوسطه را در دارالفنون ادامه داد. او یکی از نخستین دبستان‌های دخترانه اصفهان را به نام “مکتب خانه شرعیات” تأسیس کرد و ناشر اوّلین نشریۀ رسمی زنان به اسم “زبانِ زنان” بود که ابتدا در اصفهان منتشر می شد ولی پس از دو سال به دلیل صراحت مطالبش توقیف شد. صدیقه خانم در سال ۱۳۰۲ برای معالجه عازم اروپا شد و در پاریس در کنار معالجه، تحصیلات خود را دنبال کرد و موفّق به کسب لیسانس از دانشگاه سوربن شد و در اواخر سال ۱۳۰۶ به ایران بازگشت. پس از مراجعتش به ایران نظارت تعلیمات نسوان در وزارت معارف و اوقاف و صنایع ظریفه به وی سپرده شد و چندی بعد به مدیریت کل تفتیش مدارس نسوان منصوب گردید. در سال ۱۳۱۸ ریاست “کانون بانوان” را به عهده گرفت و از آذرماه ۱۳۲۱ دورۀ سوّم نشر “زبان زنان” را آغاز کرد. او در سال ۱۳۴۰ درگذشت. (١٠)

روشنک نوعدوست نوۀ پسری میرزا یحیی نوری معروف به صبحِ اَزَل بود و در سال ۱۲۷۳ در رشت متولّد شد. او که به “خانم مدیر” معروف بود نام اصلیش مشخص نیست زیرا نام و نام خانوادگی اش را بعدها خودش انتخاب نمود. در کودکی ابتدا دروس مقدماتی و ادبیات فارسی و فرانسه را نزد پدرش که پزشک بود آموخت و اندکی بعد در محضر میرزا محمّد حسین صدر ادبیات عربی و ریاضی را فرا گرفت. او به زبان روسی نیز تسلّط داشت. روشنک نوعدوست هنگامی که بیست و سه سال از سنّش می گذشت اقدام به تأسیس دبستان ملّی چهار کلاسه “سعادت نسوان” کرد و در سال ۱۳۰۰ شمسی دبیرستانی به آن اضافه نمود که مجموعاً دوره ای یازده کلاسه شد. شاگردان در مدرسه با روپوش و بدون حجاب حاضر می شدند. او از مؤسّسین جمعیّت “سعادت نسوان” رشت بود و در سال ١٣٠۶ مسؤولیّت اداره و انتشار مجلّۀ ارگان این جمعیّت را تحت عنوان “پیک سعادت نسوان” برعهده گرفت. این نشریه پس از شش شماره متوقّف شد و انجمن “سعادت نسوان” نیز به وسیلۀ حکومت منحلّ گردید. این انجمن برای اوّلین بار در سال ١٣٠٠ مراسم روز هشتم مارس که روز جهانی زنان است را در انزلی و در سال ١٣٠١ در شهر رشت برگزار کرد.

یکی دیگر از پرچمدارانِ دفاع از حقوقِ زنان و بدون تردید ادامه دهندۀ راه طاهره، عصمت مستوفی آشتیانی ملقب به طایره یا طائره است. او که به عصمت تهرانی نیز موسوم است شاعره، نویسنده و ناطقِ زبر دستِ بهائیِ دوران مشروطه بود که در سال ١٢٣٩ شمسی در تهران به دنیا آمد.

پدر عصمت میرزا اسماعیل خان مستوفى از اهالی ثروتمند آشتیان و مادرش حبیبه خانم، شاعر و منشى اندرونِ ناصرالدّین شاه و ساکنِ قصرِ فیروزه بود. حبیبه خانم دختر میرزا عبدالکریم خان حکیم سیماى اصفهانى پزشک شاهزاده حسام السّلطنه بود. عصمت در سن هفت سالگی پدر خود ا از دست داد و سرپرستى خانواده را برادر بزرگ تر حبیبه خانم میرزا فرج‏الله خان- سرایدارباشى خانه‏هاى شهرى و ییلاقى سلطنتى- برعهده گرفت، بنا بر این حبیبه خانم و فرزندان مقیم قصر فیروزه شدند. عصمت در سنین نوجوانی در قصر فیروزه بارها با ناصرالدّین شاه رو به رو و هم صحبت شده بود و سال ها بعد با دخترانِ شاه و همسرانِ درباریان و دولتمردان نیز به مباحثه می پرداخت و آنها را به دفاع از حقوقِ زنان تشویق می کرد.

عصمت در سیزده سالگی به دستور مادرش با مسلمانی متعصّب به نام مهرعلی زنجانی که نایب میرغضب ناصرالدّین شاه و حدود سی سال از وی بزرگ تر بود ازدواج کرد. عصمت در سنین جوانی بوسیله دائی خود ابوالبرکات که بهائی بود با این آئین آشنا شده و به آن ایمان آورد. این مسئله موجب خشم بسیار شوهرش گشت و به دفعات به طریق غیرانسانی مورد زجر و آزار شوهر قرار گرفت. علاوه بر همسر مادر و دایى و برادر و تمامی افراد خانواده نیز با او سر ستیز و دشمنى داشتند. به نقل از خود او با جدّیتی که به خرج داد توانست شبى همۀ فامیل را براى شنیدن حرف‏هایش دور هم جمع کند و آن شب را تا نیمه شب با ایشان صحبت امرى نمود. در همان شب شوهرش اقرار بر حقانیّت او نمود و پس از توبه به نور ایمان فائز شد و عذر رفتار و حرکات سابق خود را خواسته دست از صدمۀ عصمت خانم برداشت و از آن به بعد مذمّت دیگران مى‏نمود. برادر و چند نفر دیگر از افراد فامیل او نیز به نور ایمان فائز شدند.

در سن ٣١ سالگی عصمت همسر خود را از دست داد. پس از مرگ شوهر با وجود سه فرزند تمام وقت خود را صرف تبلیغ و ارشاد زنان هموطن خود کرد. او با دختران شاه و همسران درباریان و دولتمردان به مذاکره و مباحثه می ‏پرداخت و سعى در روشن کردن اذهان آنان داشت. با حسن خلق و شیرینى گفتارش زود در دل‏ها جا باز مى‏کرد. اشعارش در کمال روانى و شیرینی بود و تحسین شنوندگان را بر مى‏انگیخت. او اشعار خود را بارها به حضور حضرت عبدُالبهاء فرستاده و الواحی در تمجید آن دریافت کرد.

عصمت خانم حدود ۳۰ سال قبل از کشف حجاب رسمی به وسیلۀ رضا شاه و مدتی قبل از تشکیل “انجمن حُرّیّت نسوان” در تهران کشف حجاب کرده بود. به شهادت چارلز میسون ریمی یکی از بهائیان آمریکائی که در سال ۱۹۰۸ به ایران سفر کرده بود طایره در مجامع خانوادگی و دوستانش بدون حجاب ظاهر می شد.

طایره خانم اوّلین بانوى بهائى ایرانى است که باب مکاتبه و مذاکره با بهائیان آمریکایى را گشود. ابتدا در سال ١٢٨۵ شمسی (1907 م.) با میسن ریمى (Charles Mason Reymey) و مستر اسپراک (Sprague) که به ایران آمده بودند به مذاکره پرداخت و پس از بازگشت آنان به آمریکا دوستى روحانى با آنان را از طریق مکاتبه ادامه داد. هنگامى که دکتر مودى (Dr. Moudi) آمریکایى در ایران ساکن شد طایره خانم در خدمات امرى و اجتماعى با آن خانم خدوم همکارى مستمر داشت. (١١)

در دورۀ دوّمِ انقلابِ مشروطیّت، خصوصاً در سال ۱۹۰۹، بنا به خواهش سردبیر مجلۀ تجدّد طلب «ایرانِ نو» که ارگان حزب سوسیال دموکرات و از جمله مهم ترین و معتبرترین نشریات عصر مشروطه در تهران بود طایره در 6 شمارۀ مجلّه مقالات پیشروانه ای در بارۀ حقوقِ زنان منتشر کرد. در یک شماره، مقالۀ وی تحت عنوان «لایحۀ خانم دانشمند» و در پنج شمارۀ دیگر با عنوان «مکتوبِ خانم» منتشر شد. طایره در یکی از مقالات مردان ایرانی را به عنوان برادران وطن پرست مورد خطاب قرار داده و در بیداری وجدان آنان می کوشد، در مقالات دیگر در ردِّ چند همسری قلم فرسائی می کند، خواهران ایرانی را هشدار می دهد که از خواب غفلت بیدار شوید و خاطر نشان می سازد که زنانِ تحصیل کرده و روشنفکر می توانند نقشِ کلیدی در پیشرفتِ مشروطیّت وجامعۀ مدرن داشته باشند. مقالات او حاوی افکار و تعالیم بهائیست بدون ذکری از منبع آن.

از دیگر زنان فعّال و اعضای سرشناس “انجمن حُرّیّت نسوان” در دوران مشروطیّت فخرُالملوک دختر شیخ‌الرّئیس شاهزادۀ قاجار است که از بهائیان سرشناس آن دوره بوده. از زندگی فخرُالملوک اطلاعات زیادی در دسترس نیست.او نام اصلیش خورشید و متولّد سال ١٢٧١ شمسی است. به اجبار، او را در سنین جوانی شوهر داده اند، که بعد از چند سال طلاق گرفته است. بعدها از طرف نصیرُالدّوله ـ وزیر فرهنگ ـ به مدیریّت یکی از مدارس دخترانه انتخاب شده و مدّت ١۴سال با علاقه و جدّیّت به آن مشغول بوده است.

دو کتاب از تألیفات او به جا مانده “راه روشن” حاوی نکته های اخلاقی و تربیتی و “مُحرقُ الاَفکار” که به شرح دستورات اخلاقی عادی اجتماعی می پردازد. او در شعر هم، دستی داشته است. متخلّص به «فخر» بوده و بیش تر در غالب غزل، قطعه و رباعی شعر می سروده.

با توجّه به این که فعّالان حقوق زنان در دوران مشروطیّت و دهه های بعد از آن با یکدیگر در ارتباط بودند و بطور گروهی در انجمن ها فعّالیّت می کردند بی تردید افکار زنانی که در خانواده های بابی بزرگ شده و یا بهائی بودند در اطرافیانشان تأثیر گذار بوده. امید است در آینده با دسترسی به اسناد بیش تر این نکات مورد تحقیق عمیق تر قرار گیرد.

تحوّل تدریجی نقش زن در جامعۀ بابی و بهائی

بی تردید شخصیّت و قیام طاهره برگ درخشانی از تاریخ بابی- بهائی است. ولی بدون وجود او نیز آزادی و تحوّل نقش زنان به عنوان بخشی از رسالت این دو آئین نوظهور رخ می داد. تعالیم محوری حضرت بهاءالله مانند: وحدت عالم انسانی به این معنی که جمیع انسان ها با یکدیگر برابرند و باید دارای حقوق برابر باشند، یگانگی نوع بشر که لازمۀ آن معاشرت و رابطۀ دوستانۀ انسان ها بدون توجّه به تفاوت های نژادی، جنسیتی، طبقاتی و ملّی است، تعلیم و تربیت اجباری بدون استثناء برای تمامی افراد جامعه، تأکید شدید بر عدالت اجتماعی، آزادی بیان و آزادی در انتخاب پوشش و بسیاری دیگر از تعالیم همگی نشان گر آنست که مؤمنین به این آئین تفاوت ها و تعصّبات گذشته را باید ترک می نمودند.

قرّۃُ العین گرچه با تمام شیفتگی و ایمانش به ملاقات حضرت باب نائل نشد ولی در همان سال های اوّلیه در مراحل اعلان استقلال آئین بابی از اسلام خصوصاً در واقعۀ بدشت مورد حمایت و عنایت حضرت بهاءُالله قرار گرفت و ابتدا به وسیلۀ ایشان به لقب طاهره که رمزِ پاکی و نجابت او بود مفتخر شد. از این رو رفتار او مورد تأیید رهبران دو آئین بود. در درون مجامع بابی و سپس بهائی زنان اجباری جهت رعایت حجاب نداشتند و آزاد بودند ولی نظر به جوّ کلّی فرهنگی و از روی حکمت آن را رعایت می نمودند.

در تاریخ بهائی پدیده‏ای به عنوان جنبش زنان بوجود نیامد زیرا نیازی به آن نبود. دستیابی به برابری حقوقی و لزوم شرکت زنان در تمامی سطوح جامعه بطور منظّم و روشمند در طول ١٧۴ سال گذشته در سراسر جهان در جوامع مختلف بهائی مرحله به مرحله به پیش می رود و بی تردید هنوز به مرحلۀ کمالی که در آثار بهائی عنوان شده نرسیده است.

سه گام اساسی در این مسیر نیاز به نهضت و یا جنبش زنان را غیر ضروری ساخت: گام اوّل – تحوّل ارزش‏ها به وسیلۀ تعالیم نوین که به صورت انقلابی در آثار بابی عنوان شده و سپس به وسیلۀ حضرت بهاءُالله بنحو کامل در آثار مختلف نازل گشته. گام دوّم – آگاهی و بیدار ساختن وجدان مردان و زنان نسبت به عدالت اجتماعی و خصوصاً تحوّل فکری مردان در زمینۀ نقش زنان. گام سوّم – آموزش و تعلیم و تربیت دختران و زنان جهت کسب توانایی برابر با مردان.

تاریخ دیانت بابی و شرح حیات طاهره نشان می دهد که از همان ابتدا گروهی از زنانی که به مکتب شیخیّه پیوسته بودند به وسیلۀ طاهره به آئین بابی ایمان آورده و در نشر آن کوشا بودند. شجاعت زنان بابی را در لابلای تاریخ این زمان می ‏توان مطالعه نمود. در واقعۀ زنجان زن شجاعی به نام زینب ملقّب به رستمعلی لباس مردانه پوشیده و به دفاع از مؤمنینی که در قلعۀ علی مردان خان محاصره شده بودند می ‏پردازد. سایر زنان بابی زنجان نیز همگام با شوهرانشان از آئین جدید دفاع می ‏کردند از جمله آنان عنبر خانم ملقب به اُمِّ اَشرَف است. با انتشار افکار باب در سطح وسیعی از جامعۀ ایران، ذهنیّت مردانی که به این آئین گرویده بودند پذیرای آموزه‏های جدید ‏گردید. از جملۀ آنها تحوّل نقش زن بود که با تمام سختی‏هایش می ‏بایست پذیرفته شود.

پس از شهادت حضرت اَعلیٰ [حضرت باب] و به دنبال آن کشتار وسیع بابیان، افراد باقی مانده به صورت پنهان فرائض دینی خود را اجرا می ‏کردند. با اظهار امر حضرت بهاءُالله و ارسال الواح و آثارشان به ایران، در نحوۀ زندگی بهائیان، نسبت به جامعۀ سنّتی ایران و حتّی جامعۀ بابی، تحوّل بزرگی ایجاد گردید. تعالیم جدیدی مانند اهمّیّت تربیت دختران، قوانین ازدواج و طلاق، منع ازدواج موقّت، رفتار عطوفت‏آمیز و عادلانه نسبت به همسر، تک همسری که مرحله به مرحله ابتدا به دو همسر تقلیل یافته و سپس از اواخر قرن ١٩ و اوایل قرن بیستم با تفسیر حضرت عبدُالبهاء به تک همسری تبدیل شد، و توصیه‏هایی مانند وحدت نوع بشر و اجرای عدالت در حقِّ همۀ انسان‏ها و از این قبیل در درون جامعۀ بهائی انقلاب فکری عظیمی ایجاد کرد. از آنجا که بهائیان جزئی از جامعۀ ایران بودند بدون تردید انعکاس افکار بهائی بسیاری از ایرانیان روشندل را نیز متأثر ساخته است.

دربارۀ تحوّل نقش زنان در درون جامعۀ بهائی تاریخچۀ مجزّا و مدوّنی وجود ندارد و باید آن را از متون تاریخ بهائی استخراج نمود. شرح حال زنان نامدار بهائی نشان می ‏دهد که چگونه زنان متعدّدی درهنگامی که تشکیلات هنوز به صورت کنونی شکل نگرفته بود رهبری و هدایت جوامع بهائی را در روستاها و نقاط مختلف به عهده می ‏گرفتند و در اشاعۀ این دیانت نوظهور فعّال بودند. اجتماعات زنان و سوادآموزی در این دوران در منازل و در گروه‏های کوچک صورت می ‏گرفت.

حضرت عبدُالبهاء در تشریح نقش زنان و اهمّیّت تعلیم تساوی حقوقی آنان و نحوۀ اجرای آن در جوامع بهائی نقش بسزائی داشتند. در دوران ایشان جوامع بهائی در ممالک غربی و شرق آسیا نیز مستقر گردید. تاریخچۀ این دوران و مکاتیب و خطابه‏های بی‏شمار ایشان نشان می ‏دهد که تا چه حدّ به مسئلۀ پیشرفت زنان اهمیّت می ‏دادند و چگونه به وسیلۀ تعداد بی شماری از زنان با کفایت غربی که به این آئین گرویده بودند و اعزام آنان به ایران سعی در بهبود موقعیّت زنان ایرانی داشتند.

حضرت عبدُالبهاء در این دوران از سوئی به تشریح و تفسیر نقش زنان و لزوم شرکت آنان در کلیۀ امور اجتماع می ‏پردازند. خصوصاً در سفرهای خود به اروپا و آمریکا در سال‏های ١٩١٠ تا ١٩١٣ خطاباتشان موجب دلگرمی و فعّال شدن زنان بهائی در آمریکا و اروپا ‏گردید. از سوی دیگر با تشویق و به درخواست ایشان بسیاری از زنان تحصیل‏کردۀ غربی که طبیب یا معلّم یا مدیر مدارس بودند به ایران سفر کرده و به کمک خواهران ایرانی خود ‏شتافتند و در معالجۀ زنان که در آن زمان به اطبّای مرد مراجعه نمی ‏کردند و یا احداث مدارس دخترانه و یا کمک به تشکیلات بهائی و سایر امور کمک نموده و موجب تشویق و پیشرفت زنان بهائی ایران گشتند.

از دهۀ سوّم قرن بیستم میلادی حضرت ولیّ اَمرُالله [شوقی افندی] خطّ مشی حضرت عبدُالبهاء را در تشویق و هدایت زنان در سراسر عالم بهائی که دائماً در حال توسعه بود ادامه می ‏دهند – با توجّه به شرایط اجتماعی و فرهنگی هر جامعه. توقیعاتِ ایشان خطاب به بهائیان ایران گواهی است بر این تحوّل گام به گام. همزمان با شکل گرفتن حکومت‏های دموکراسی در غرب پس از جنگ جهانی اوّل و با استحکام بیش تری پس از جنگ جهانی دوّم، محافل محلّی و ملّی بهائی در نقاط مختلف گیتی تشکیل ‏گردید. با توجّه به پیشرفت های اجتماعی ممالک غربی شرکت زنان نیز در تشکیلات بهائی درغرب شتاب بیش تری داشت.

حال می ‏بایست احبّائی که در شرق بودند و بدون استثنا در تحت حکومت‏های استبدادی و جوامع بشدّت سنّتی قرار داشتند اصول دموکراتیک یعنی شرکت در انتخابات و چگونگی کار محافل و شرایط شور و مشورت را بیاموزند. واضح است که شرکت کامل زنان بهائی در این جوامع نیز می ‏بایست مرحله به مرحله پیش رود. نحوۀ این پیشرفت را می ‏توان در مراسلاتِ حضرتِ ولیِّ اَمرُالله دنبال کرد. حدود دو سال پس از صعود حضرت عبدُالبهاء در تاریخ اوّل ژانویۀ ١٩٢٣ آن حضرت در نامه‏ای خطاب به اعضای محفل روحانی و “یاران الهی و اِماءالرّحمن [خانم های بهائی] در تمام صفحات ایران” بطور مفصّل طرز انتخاب و روش کار محافل را شرح داده و نظر به موقعیّت اجتماعی و رشد جامعۀ زنان می ‏فرمایند خانم ها باید چنانچه در خود آمادگی می بینند در انتخابات شرکت کنند. در غیر این صورت باید سعی در کسب قابلیّت های لازم را بنمایند تا بتوانند همعنان با مردان پیش روند. ولی انتخاب شدن آنان در تشکیلات با توجّه به موقعیّت فرهنگی جامعه و خصوصاً مسئلۀ حجاب هنوز مجاز نیست. (١٢)

از سال ١٩۵۴ خانم ها می توانستند در محافل محلّی و ملّی انتخاب شوند. در انتخابات رضوان همان سال روح انگیز فتح اعظم و بهیّه نادری به عنوان اوّلین زنان بهائی ایرانی به عضویّت محفل روحانی طهران انتخاب شدند و در سال‏های بعد طاهره رادپور (راسخ) سال ها در این محفل خدمت کرد. در همان رضوان ۱۹۵۴ میس آدلاید شارپ به عنوان اوّلین زن به عضویّت محفل روحانی ملّی ایران انتخاب شد. میس شارپ از سال ١٩٢٩ بنا به درخواست حضرت ولیِّ اَمرُالله جهت خدمت در مدرسۀ تربیت در ایران ساکن بود. بعدها خانم بهیّه نادری و خانم‏های جوان تری چون دکتر مهری راسخ (ارجمند) به عضویّت محفل ملّی مفتخر شدند. خانم بهیّه نادری یکی از اعضاء نخستین محفل ملّی ایران بعد از انقلاب بود که همراه با اعضاء دیگر ربوده شد و به شهادت رسید. در دوّمین محفل ملّی بعد از انقلاب نیز بانوی برجسته‏ای چون ژینوس محمودی (نعمت) عضویّت داشت که ایشان هم با اعضاء دیگر آن محفل تاج شهادت بر سر نهاد.

رفع تبعیض و پیشبرد برابری حقوق زنان با مردان تنها دغدغۀ جامعۀ بهائی ایران نبوده. نگرش های رو به تحوّل زنان و مردان بهائی در بیش از ١۶٠٠ نژاد و پیشینۀ بومی نشان می دهد که جامعۀ بین المللی بهائی در سطح جهانی نیز در این زمینه کوشاست. این جامعه از سال ١٩٧٠ به عنوان مشاور ردۀ دو انجمن اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برگزیده شد و رسماً با سازمان ملل در بهبود موفقیّت زنان در سراسر عالم به همکاری پرداخت و از آن پس مستقیماً با کمیسیون مقام زنان سازمان ملل و شعبۀ پیشرفت زنان این سازمان همکاری می نماید.

گزارشی تحت عنوان “تحقیق مقدّماتی دربارۀ مقام زنان در جامعۀ بهائی” در ١١ ژانویه ١٩٧۴ در تحت سند شمارۀ 6/NGO/252 E/CN کمیسیون زنان سازمان ملل قرار داده شد. بررسی مزبور نشان داد کلّیۀ جوامع بهائی تساوی جنسی را تعلیم داده، برای از بین بردن تعصّب و تبعیض علیه زنان اقدام می نمایند، و در این زمینه پیشرفت های زیادی در جهت تساوی حقوق زن و مرد حاصل شده.

شرکت زنان در تشکیلات بهائی در دوران سلطنت سلسلۀ پهلوی به علّت باز شدن فضای اجتماعی، سریع تر از سابق به پیش رفت چنان که هنگام شروع انقلاب اسلامی و تعطیل شدن تشکیلات بهائی، در اکثر محافل زنان شرکت داشتند. از آنجا که مسئلۀ تساوی حقوق زن و مرد هم در باور بهائیان و هم در عرصۀ عملی مسئله ای کاملاً عادی و مورد قبول همگان بود، کم تر نویسندگان بهائی آن را بطور جداگانه مورد توجّه قرار داده اند.

نتیجه گیری

طاهره بی تردید یکی از نوادر دنیای زنان است. قیام او در سنّت شکنی و کشف حجاب از دید عمومی در جامعۀ اسلامی ایران عملی شجاعانه و نامتعارف به حساب می آید. از دیدگاه بهائی این واقعه نقطۀ آغازین و نماد پیشرفت و بخشی از تحوّل پیش بینی شده ای است که دارای برنامه و هدفی مشخّص بود. تأثیر غیرمستقیم قیام طاهره و بطور کلّی نقش غیرمستقیم جامعۀ بابی و بهائی بر جنبش آزادیخواهی زنان ایران یکی از مواضیع در خور تحقیقی وسیع تر است.

چنانچه جنبش زنان ایران را در مقابل تحوّلات درون جامعۀ بهائی قرار دهیم با توجّه به سه گام اساسی در مسیر تحوّل نقش زنان در جامعۀ بهائی – ١) ارائۀ ارزش‏های نوین ٢) آگاهی و بیداری ذهن زنان و مردان خصوصاً بیداری وجدان مردان نسبت به عدالت اجتماعی و نقش زنان ٣) آموزش و تعلیم و تربیت دختران و زنان جهت کسب توانایی برابر با مردان – می توان گفت که به استناد شواهد تاریخی جنبش آزادیخواهی زنان در جوامع مسلمان با گام سوّم آغاز گشته. به این معنی که بسیاری از زنان جوامع اسلامی در زمینه های علمی و توانمندی های فردی به دست آوردهای شگرفی نائل گشته اند در حالی که ارزش های دینی ثابت مانده و در باور عدّۀ کثیری از مردان مسلمان نیز تغییر چشم گیری حاصل نشده. از این رو جنبش زنان با تغییر سیاست دولت ها و قدرت گرفتن اصول گرایان دینی به آسانی به عقب رانده شده. امید است که جامعۀ بهائی بتواند در این راستا الهام بخش باشد و نمونۀ ارزنده ای را ارائه دهد.

یادداشت ها:

(١) ” قرن بدیع” اثر قلم حضرت ولیِّ اَمرُالله، چاپ دوّم – مؤسّسۀ معارف بهائی کانادا – ١٩٩٢ م. صفحۀ ١٧١.
(٢) شرح مفصّل زندگی طاهره و منابع موجود در کتاب “حضرت طاهره” تألیف نصرت الله محمّد حسینی، بنیاد فرهنگی نحل.
(٣) ” قرن بدیع”، صفحۀ ١٧٣.
(۴) شرح مفصّل و روایات گوناگون این وقایع در کتاب های:
– “حضرت طاهره” تألیف نصرت الله محمّد حسینی، صفحات ٢٣۵ تا ٢۵۶ و ٣١٣ تا ٣٢٠.
– “رستاخیز و تجدّد” نوشتۀ عبّاس امانت، صفحات ٢٩۵ تا ٣٣١.
Abbas Amanat, „Resurrection and Renewal. The Making of the Babi Movement in Iran, 1844-1850“, London 1989, p. 295-331
(۵) “قرن بدیع” صفحۀ ٩۴.
(۶) “تاریخ نبیل (مَطالِعُ الاَنوار)” تألیف نبیل زرندی، صفحات ٢۶٣ تا ٢۶۴.
(٧) “قرن بدیع” صفحات ١٧٧ تا ١٨٠.
(٨) “جنبش حقوق زنان در ایران – طغیان، افول و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۱۳۵۷” نوشته الیز ساناساریان، چاپ اوّل. تهران – نشر اختران، ۱۳۸۴ صفحات ۶٢-۶٣.
(٩) این دو اثر در فضای اینترنتی قابل دسترسی است.
(١٠) الیز ساناساریان، صفحۀ ۵٧.
(١١) “برگی از تاریخ جنبش زنان ایران در عصر مشروطه: طایره، از تَبارِ طاهره قُرَّهُالعین” نوشتۀ بیژن معصومیان، خبرنامۀ گویا، ٨ جولای ٢٠١٧.
(١٢) شرح مفصّل با ذکر منابع و بخش هائی از آثار حضرت عبدُالبهاء و توقیعاتِ حضرت وَلیِّ اَمرُالله در مقالۀ نگارنده تحت عنوان “مراحل تحوّل نقش زنان در مسیر تاریخ دیانت بهائی – از کشف حجاب تا برابری کامل حقوقی” در نشریۀ پیام بهائی، شمارۀ ۴٣٧، آوریل ٢٠١۶.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)