خلیل ملکی از جمله 53 تن است که  پس از آزادی از زندان بعد از خروج رضا شاه از کشور در نیمه مهر ماه 1320 در منزل سلیمان میرزا اسکندری به همراه چند تن دیگر که برخی از آنها حتی شناختی نسبت به فلسفه کمونیسم نداشتند، پایه های اولیه شکل گیری حزب توده در ایران را بنا نهاد.
با تمام ابهاماتی که هست آنچه خلیل ملکی را همچون دکتر ارانی از دیگران متمایز می کند شهامت ، صداقت و مسئولیت پذیری است که از این دو دکتر ارانی در همان زندان 53 تن جان بر سر این شجاعت و مسئولیت پذیری نهاد.
اما خلیل ملکی در 1326 یعنی 3 سال پس از اولین راهپیمائی حزب توده علیه دولت ساعد در 5 آبان 1323 که با مشارکت سربازان شوروی برای اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی صورت گرفت و ادامه رویدادهائی طی این 3 سال که اطاعت بی چون و چرای بعضی از رهبران حزب توده از بیگانگان را نشان می داد همراه انور خامه ای از حزب توده انشعاب می کند.
سر سپردگی سران حزب توده به پایگاه ایدئولوژیک کمونیسم یعنی شوروی یکی از دلایل این انشعاب بود . ملکی برعکس برخی که گوئی انقلاب را برای انقلاب می خواستند ، کمونیست را برای کمونیست و نمود و مد روز انقلابی بودن نمی خواست و از جنبه ایدئولوژیک نیز به نتایجی رسیده بود که در این انشعاب موثر بود. نتایجی که پیش از ملکی روشنفکران دیگری در غرب همچون اندره ژید به آن رسیده بودند و از جمله مغضوبین شدند.
ملکی پس از این خروج مورد هجوم روزنامه های حزبی توده قرار گرفت و در این راه رادیو مسکو نیز از هیچ کوششی دریغ نکرد و او که از بنیانگذاران حزب توده و روزی موتور محرکه حزب بود شد ” نوکر اجنبی” و “خود فروخته” و این فشارها ملکی را تا مرز خودکشی برد.
اما سالیان پس از شهریور 1320 تا مرداد 1332 فضای مناسبی بود برای سرهای پر شور علم اندوخته و فرنگ دیده که نمی توانستند کاری نکنند و از آن جمله بود خلیل ملکی . پس از پا نیافتاد و با حمایت و همراهی جوانانی فعال هم زمان با اوج گیری نهضت ملی کردن نفت ، حزب زحمتکشان و سپس تشکیلاتی به نام نیروی سوم را تاسیس کرد.
اما از پس وقایع 28 مرداد 32 ملکی که به گواه برخی یاران منصف در طول زندگی سیاسی و شخصی ” نان به نرخ خون جگر می خورد / که نرخ روز نان نمی دانست” با جسمی خسته و رنجور و سرخورده ، نه از شکست سیاسی که ملکی پخته تر از آن بود که از ابتدا نداند شکست بخشی از مبارزه است ، بلکه از بی اخلاقی “سیاست بازان” سیاست کار که حزب و تشکیلات سیاسی را در یک روند سخت و سنگین مبارزاتی با بنگاه تجاری و کاریابی و شهرت سازی اشتباه گرفته اند و هنوز هم برخی می گیرند و این درد مشترک خلیل ملکی های دیروز و امروز است و دلیل شکستهائی از جنس 28 مرداد 32 ! ، ابتدا تا مرز خودکشی دوباره می رود اما در نهایت خود را به فرمانداری نظامی تسلیم می کند و فرماندار نظامی ملکی 53 ساله را به قلعه فلک الافلاک می سپارد میان صدها دانشجوی توده ای .
ملکی که فضائل اخلاقی او اگر نه بیش ، کمتر از شور و شعور انقلابیش نبود و در زندان 53 تن مظهر مقاومت و پایداری بود اینجا دیگر بین دانشجویان جوان توده ای بی شکنجه می شکست. جوانان توده ای جز توهین و تحقیر هر روزه و هر ساعته ،در صف آبریزگاه می ایستادند تا پیر مرد که عارضه ای در کلیه داشت به خود بپیچد و از خود بی خود شود و آنگاه به استهزایش بنشینند.
ملکی به هر روی در سال 48 از دنیا رفت و شانس یارش بود که نماند تا ببیند ندامت نامه هائی را که هم حزبی ها و هم جبهه ای هایش به پیش گاه ملت نوشتند سالها پس از آنچه بنظر پیروزی میرسید از پس آن شکست، که پیر مرد اینجا دیگر صد باره میشکست.
اما آن دانشجویان توده ای قلعه فلک الافلاک به مرور از زندان آزاد شدند و به جریانی پیوستند که منتهی شد به 22 بهمن 57 و پیروزی انقلابی که انقلابیونش از صدر تا ذیل خود را تنها نمایندگان برحق حق طلبی مستضعفان و مظلومان جهان می دانستند و هنوز می دانند.
چندی پیش در جائی از این گستره پهناور دنیای مجازی عکسی منتشر شده بود از روزهای ابتدائی پیروزی همان انقلاب 57 .عکسی به تلخی تصورلحظه های استهزاء خلیل ملکی و شاید تلختر. آنطور که برخی جملات بر انسان حق حیات دارند این عکس نیز بر قلم! اصلا گوئی این تصویر است که خود قلم می شود و تلخی و تندی آنچه در عکس پیرزن و انقلابیون اتفاق می افتد چشم و دل را می سوزاند و اشک چشم جوهر قلم را روان می کند که خشکیده از جنس آزردگی و رنجش خلیل ملکی ها و ترس از گوشها و چشمهای زندانبان .
جوانان انقلابی پیر زن مستخدمه شاه را در خیابانها در حالی که مشتهایشان را روانه صورت پیر زن کرده اند ظفرمندانه می گردانند. چهره ای که برای دیدن خطوط شکستگی آن و درک رنج و درد زندگی در آن خطوط چهره، در آن روزها و لحظه ها، نیاز به چیزی بیش از شور انقلابی بود و امروز چیزی بیش از شور حسینی.
پیر زن محکم و استوار قدم بر می دارد ، بی خمی بر ابرو و یا نشانی از ترس، اما نا امید .انگار پیر زن نامیدانه پیش بینی میکرد انحطاط اخلاقی و هر آنچه از این جنس امروزجامعه انقلابی دچارش شده، نه برای فردای خویش که بیشترش را پیشتر گذرانده ، که برای نسل فردای پس از آن عکس.
اما اینها عوامل میدانی انقلابند و انقلاب است دیگر ! می توان به بهانه شورانقلابی و فضای انقلابی حتی صدها هزار کشته را نیز توجیه کرد استهزاء سیاسی یک پیرمرد نوکر اجنبی و برخورد انقلابی با یک نماد حاکمیت طاغوت! آن هم توسط تعدادی عوامل میدانی انقلاب که نقشی در قانونگذاری و تصمیم گیری و تصمیم سازی در اداره فردای جامعه انقلابی و نظارت بر اجرای قوانین ندارند ملاک عدم جایگاه اخلاق در آن انقلاب نیست.
تصویر پیر زن و انقلابیون را به ذهن بسپاریم تا ابراهیم یزدی با خاطره ای از جریان تنظیم و تصویب قانون اساسی تصویری نیز از جایگاه اخلاق نزد قانونگذاران و تصمیم سازان سران انقلاب ترسیم کند.
“… وقتی می گفتیم جمهوری اسلامی هیچ کس نمی دانست این حمهوری اسلامی چیست…..( باید) با دیدی پراگماتیسمی یک قانون اساسی می نوشتیم. پیش نویس قانون اساسی تهیه شد و در دولت موقت و شورای انقلاب هم تصویب شد. رهبر انقلاب هم آنرا امضاء نمودند. طبق برنامه سیاسی امام قرار بود این پیش نویس به مجلس موسسان منتخب مردم برود اما در مورد تشکیل مجلس موسسان بین دوستان روحانی ما در حزب جمهوری که در شورای انقلاب هم بودند با ما اختلاف نظر بود. آنان به همان تز دیکتاتوری صلحا معتقد بودند و اعتقادی به انتخابات نداشتند . رفتیم خدمت امام همه اعضاء شورای انقلاب و دولت موقت بودند. پس از جر و بحث زیاد مرحوم طالقانی پیشنهاد یک مجلس موسسان کوچک را دادند به جای مجلس موسسان بزرگ. اما نکته اصلی این بود که دوستان ( حزب جمهوری اسلامی ) می گفتند که حالا مگر ما می خواهیم این قانون اساسی را اجرا کنیم که شما اینقدر جوش می زنید؟…..” )گفت و گو- روزنامه عصر آزادگان- دوشنبه 29 آذر 1378(
در واقع مردم در 12 آذر 58 با اشتیاق فراوان در پای صندق رای به قانون اساسی حاضر شدند که یکی از اصول آن تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضائی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون بود بی آنکه بدانند قانونگذار اصلا قصد اجرای این قانون را ندارد.
این تصاویر به قدر کفایت گویاست از جایگاه اخلاق نزد اشخاص حقیقی و عوامل تاثیر گذار در شخصیت حقوقی حاکمیت انقلابی و به عنوان دلیلی بر انحطاط اخلاقی جامعه امروز ما که اینگونه و در این تصاویر پایه گذاری شد. سقوط ارزشهای اخلاقی و عدم پایبندی نظام و حاکمیت به قانون چنان کرده که یادگار یادگار امام و رهبر انقلاب فریاد “وا اخلاقا” سر می دهد و نخست وزیر همان امام و رهبر انقلاب خواهان اجرای قانون اساسی می شود که از ابتدا قصد اجرایش نبوده است و البته این خواسته جرم کمی نیست!
بسیار کسان که در طول این 5 سال از حیات جنبش سبز به دنبال پاسخ این سوال هستند که آیا رهبران جنبش سبز از نظام عبور کرده اند یا نه؟ بی آنکه بدانند از دید حاکمان ، رهبران جنبش سبز آن زمان که خواستار اجرای بی تنازل قانون اساسی شدند از نظام عبور کردند نه با فراخوانها یشان به اعتراضات مدنی و حضور در خیابانها و یا با گفتن این جمله که “نظامی که ما می خواستیم این نبود “.
به هر حال نسل خواهان تغییر که انقلابیون امروز فردایش را می سازد بیش و پیش از اینکه نگران زمان تحقق این تغییر باشد باید نگران اخلاق مداری انقلابیونی باشد که پایه های اخلاقی جامعه فردایش را می سازند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)