میدانم به دنیا آمدن در سالهای جنگ و بمباران و خشم و خشونت چه معنایی دارد .

میفهمم که زیستن در خانواده ؛ جامعه و کشوری که دوست داشتن و دوست داشته شدن در آن جرم است چه خراشی به روح انسان وارد میکند .

غافل نیستم از اینکه کشف هر بار لذتی از جنس تن با خطر روبر شدن با اتهام ‍گمراهی و پیروی از امیال شیطانی و حس شرم آلود گناهکاری ؛ با جان انسان چه میکند .

بیگانه نیستم با حس فرو پاشی هر آنچه که به آن تکیه داده ای ( چه مادی و چه معنوی) و حس نفس کشیدن در زیر آواری از چه باید کرد .

غریبه نبوده ام هرگز از این حس که جهانی که در آن میزیم انچنان با من بیگانه است که گویی هرگز نزیسته ام آنچه را که لایق اش بوده ام بارها و بارها .

نا آشنا نیستم با درد شلاق تحقیر جنسی ؛ دینی؛ عقیدتی و نژادی و طبقاتی در  نگاه دژخیمان مسلط بر تمام آنچه که آن را حقوق بشر اش نامیده اند

و….. میتوانم بنویسم همچنان از نداشته ها ؛ نبوده ها ؛ نخواسته ها و همه آنچه را که شاید در جهانی دیگر خاطره اش مینامند ولی برای من و هم نسلانم همچنان آرزو ست

درک تان میکنم ولی دوستتان ندارم نه بخاطر همه این ها بلکه به این دلیل که توهین کرده و میدانم ـ که همچنان توهین خواهید کرد ـ  به :

– همه دخترکان و ‍پسرکان معصومی که مجبور به زیستن در ماندابی از عقده های گوناگون جسمی ؛ جنسی و روانی به ارث برده از اعماق اعصار و قرون اند .

– فرهنگ و هنری که در زیر هجوم و رگبار ملامتی استخوان شکن در تمامی چهارده قرن گذشته و شاید سده های آینده همواره  و به دور از پلشتی و دشنام ؛ نجیب ؛ با وقار و اناهید مانده بود

– اعتراض ، اعتراض را به ابتذال سقوط دادن کاریست که هر سیستم تمامیت خواه و فاشیستی با خرج میلیون ها مال و خواسته و استخدام گروهای متفکر و متخصص در پی ان است و دریغا که شمایان خواسته و یا ناخواسته آن میکنید که نامردمان بدور از فرهیختگی و اوباش حاکم بر جوامع عقب مانده و قبیله سالاران عصر سنگی در آرزوی آن اند .

عجب آنکه با همان لهجه و لحن و ادبیاتی که ادعا دارید از آن زخم خورده اید و به پناهگاه جسته اید سخن میگویید که از چشم من سگ زرد برادر شغال است .

و اخر آنکه به یاد می آورم این آیه را که شاعرمان گفته بود جایی :

در پیچش تنی و تنی باهم

اندام را برهنه ستودند آفرین

راه گریز جنگل قرن این است .

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)