**
می شنوم ز دورها همهمه های نیمه شب
هست کسی که می دهد دل به هوای نیمه شب
ابر ، کشیده روی مَه پرده ی نازکی. مگر
خواب گرفته چشم او زیرردای نیمه شب؟
باد نمی وزد ولی
برگ درخت می چکد
گونه ی خاک تر شد از
حال و هوای نیمه شب
کوه بلند می زند ، تن به تن ستارگان
درّه خموش مانده با تن تننای نیمه شب.
نیست به لب ترنمی در شب سرد خستگان
می شنوم ز خویشتن زمزمه های نیمه شب.
آمدن سحرکجا؟ این شب در به در کجا؟
پای گریز ماند و این بی سروپای نیمه شب.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)