صرفنظر از تعاریف این دو مولفه که در این خصوص کتب،رسالات و مقالات بسیار فراوانی به رشته تحریر درآمده، این سطور سعی دارد تا از منظر دیگری به تلائم و همپوشا‌نی سوسیال دموکراسی و حیات موحدانه بپردازد.

1- جامعه سوسیال دموکرات جامعه توحیدیست، زیرا که نگاه خدا، نظارت، داوری، میزان، صدا و راه او در غالب نهادها، تشکیلات، سازمانها، جامعه مدنی، فعالین، کنشگران، مطبوعات و رسانه های آزاد، ناظر، آگاه، ناقد، حساس وپروا پیشه (با تقوا) از ظلم، تحقیر، تبعیض، خشونت، قیمومیت، ترس، تهدید، سلطه‌‌‌ و‌‌‌‌‌ زور و البته مردمی متعهد، بیدار، هشیار و حساس به حقوق خود و دیگران و حافظ حقوق اقلیتها، زنان، نیازمندان و اقشار آسیب پذیر، محیط زیست و حقوق حیوانات سریان یافته، تحقق پذیرفته و اعمال می‌شود. فی‌الواقع حضور و تجلی حضرت حق را نه در آسمانها جستجو و تصور می‌نماید بلکه حضور فعال او را آنگاه مشاهده و لمس می کند که انسان دست به آفرینش می زند، آزادگی و عدالت طلبی را وجهه همت خود می سازد، خواهان برابری و همبستگی است، از حق انتخاب، اختیار، اراده آزاد، حق تعیین سرنوشت، استقلال و تفکر آزاد و دسترسی آزاد به دانش و اطلاعات و سیر در آفاق و انفس برخوردار است. لذا بستن راه خدا، تلاش برای خفه کردن صدای او و به حصر و انزوا کشاندن و مانع حضور و تجلی او شدن زمانی روی می دهد که انسانی را از حق خواهی، آزاده زیستن، خلاقیت، نوآوری، عدالت طلبی، برابری خواهی، عشق، عقلانیت مستقل وحق متفاوت زیستن وکوشندگی و پرسشگری محروم کنیم و نهادها و تشکیلات پیش گفته را به محاق ببریم و تبعیض و رانت را به سود قشر و طبقه ای خاص برقرار نماییم.

2- جامعه سوسیال دموکرات جامعه توحیدیست، زیرا از شاخصه های بنیادین دموکراسی کـثرت گرایی است همان‌گونه که خداوند در سوره حجرات آیه سیزدهم می فرماید: “ای مردم ما همه شما را از مرد و زنی آفریدیم و آنگاه شعبه های بسیار و فِرَق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید بزرگوارترین شما نزد خدا با تقوا‌ترین مردمند”

و در آیه هشتم سوره شوری نیز بر آن گواهی می دهد، چنانکه می دانیم شناخت حاصل تفکر است و تفکر در ذات و سرشتش پرسشگر، نقاد، سیال، نو ‌شونده، جستجوگر، متکثٌر و متنوع است. لذا به همین دلیل به قلمرو و فضای آزاد و امنیت فیزیکی و روانی احتیاج دارد تا در اثر تعامل و تبادل افکار و عقاید در بستر و زمینه ایی از (تقوا) پرواپیشگی از تهدید، تحقیر، سرکوب، خودکامگی قیمومیت، عبودیت به مخلوقات، تحمیل نظر و عقیده و در به رسمیت شناختن حقوق دیگری، تسامح و رواداری تثبیت، تضمین و تحکیم گردیده و بسط و توسعه یابد. بدین سبب هیچ انسانی حق ندارد تا خود را مالک و صاحب اختیار دیگری قلمداد نماید، همچنانکه نسلی بر نسل دیگر چنین حقی نداشته و نخواهند داشت.

ولایت و قیمومت فکری و عقیدتی بر دیگران نیز مترادف به عبودیت و به بندگی کشیدن و مالکیت بر آنان می باشد. این امر منافی انسانیت انسان و انکار هویت او که آزادی، عقلانیت، حق انتخاب و اختیار عین هستی اوست می باشد و به همین دلیل نیز با زیست موحدانه سر ستیز دارد. همانا خدا انسان را در تعیین سرنوشت و حاکمیت بر مقدراتش آزاد آفریده است. مع الوصف آیا قومی، صنفی، طبقه ای، دستگاهی، فرد یا افرادی حق دارند که خود را مالک سیاست، فکر و فرهنگ، اقتصاد، دین و عقیده دیگران بدانند؟ و در این صورت چگونه خود را بنده خداوند می‌دانند، نه خداوند؟

چنانچه مالکیت بر افراد به برده داری و سیستم تبعیض نژادی انجامیده است، آیا مالکیت برعقاید، افکار، ادیان، مذاهب، سیاست، فکر و فرهنگ واقتصاد به ساختار برده داری نوین و تبعیض سیاسی، جنسیتی، فرهنگی، دینی و اقتصادی منجر نخواهد شد؟

3- جامعه سوسیال دموکرات جامعه توحیدیست، از مولفه های بنیادین دموکراسی نقد و نظارت است. نقد جزئی از سرشت و هویت کانونیِ هستی و به عبارت بهتر عین ساختار هستی است. زیرا هستی خود را در فرایند نقد اصلاح و کامل می‌کند و رشد می‌یابد “آن خدایی که عالم را خلق کرده و به حد کمال خود رسانید، آن خدایی که هر چیز را اندازه داد و به حد کمالش هدایت نمود” (1-3 سوره الاعلی). از جماد به نبات، از نبات به حیوان و از حیوان به انسان و والاتر از آن، از جهل، تعصب، تنگ نظری، جمود وخرافات به علم و دانایی و آگاهی روز‌افزون، از بت پرستی، چند خدایی و شرک به توحید، از قربانی کردن فرزندان به قربانی نمودن جهل و نادانی و عمل به تقوا، از ایماء و اشاره به سخن گفتن (3الرحمن) و نوشتن (4و5علق) و ابزارسازی نو به نو، از خشونت وجنگ به صلح و امنیت، از بندگی و بردگی اصحاب قدرت، ثروت و منزلت به حریت، استقلال وحاکمیت بر سرنوشت، از آماده شدن زمین برای زیست و گذر ملیونها سال تا پدیدار شدن انسان و گذر هزاران ساله تا انسان کنونی همه و همه و بسیاری دیگر حکایت از نقد و نظارت هستی از خود دارد تا فرایند رشد و کمال را در سایه اشتیاق و جستجوگری بی‌انتهای بهترینها بپیماید. جوامع نیز از این فرایندها مستثنی نیستد، عدم نقد و فقدان اصلاح، جمود، سکون و انحطاط و سقوط جوامع و حکومتها را بدنبال خواهد داشت. چرا که راه اصلاح، تکامل و رشد را سد نموده و خود را از پیشرفت وتعالی محروم می نمایند. هر چه با فطرت هستی در تعارض وتناقض باشد و سد راه پیشرفت و تکامل گردد محکوم به فناست.

4- از اندیشه های کانونی سوسیال دموکراسی آزادی است و آنان‌که نافی ارزش آزادی‌اند و آن‌را مصادف ولنگاری و رنگ باختن ارزشها و ضایع و زایل شدن عمل اخلاقی و دینی می دانند بر این نکته تفطن دارند که در سایه استبداد، خود کامگی و تمامیت طلبی، انحصار و عدم آزادی بوده که پیامبر در انجام رسالتش با آن‌همه تهدید و توهینِ جنون و دیوانگی، کهانت و سحر روبرو شد ند و سه سال در شعب ابی طالب محصور گردیدند و ظلم، فشار و تضییق و تهدید و انواع جفاها را از اصحاب زر و زور و تزویر در راه ترویج و اشاعه رسالتش متحمل گردیدند؟ آنها که منکر آزادیند آیا لحظه ایی با خود اندیشیده اند که اگر امام حسین (ع) آزاد بود تا مرام، عقیده و اندیشه اش را در فضای آزاد و بدون جبر، تهدید، تحدید و سرکوب اربابان قدرت به میان می‌آورد بدان‌سان با انواع ستمها و فشارها روبرو می شد؟ و آنچنان خود و حواریونش راهی قتلگاه می شدند؟ پیامبر، امامان، مصلحان، روشنفکران، آزادی‌خواهان، صلح‌طلبان، دگراندیشان و عدالت طلبان در طول تاریخ با انواع ستمها، تبعیضات، سرکوب و تجاوزات مواجه می‌شدند؟ حضرت موسی(ع) سر به بیابان می نهاد و آن‌همه فشار و ارعاب و تهدیدرا از دستگاه ظلم پرور و حق ستیز فرعون متحمل می‌گردید؟ حضرت عیسی به صلیب کشیده می شد؟ حلاج، عطار، سهروردی، برونو، ژان‌دارک، مانی و مزدک و… به مسلخ و قربانگاه برده می‌شدند؟ آیا همه این عناوین و مثالهایی که ذکر شد تنها به‌ عنوان روایت تاریخ و مطالعه تفننی سرگذشت نیاکانمان بوده است؟ یا آموزه‌ای‌ست همیشه و همواره برای همه دوران‌ها تا اصحاب قدرت، ثروت و منزلت و اساساً تمامیت مردم و جوامع و حکومتها از آن عبرت آموزند و خود را مستثنی از این قاعده ندانند و نخوانند و نگویند که صرفاً این گذشتگان ما بودند که حقیقت ستیز، عدالت گریز و در چالش و مناقشه و خصومت با آزادی و آزادی‌خواهان بودند و وظیفه امروز ما فقط ثناگویی، عزاداری و مداحی و بزرگداشت مقام والای آنان است و لا‌غیر. و ما فارغ و مبرا از این اجحافات و حق کشی‌ها در این زمانه هستیم؟

صرفنظر از این آموزه قرآنی که دین اکراه پذیر نیست، قول امام حسین (ع) و حضرت موسی (ع) نیز الگویی تاریخی است: “اگر دین ندارید آزاده باشید” و “اگر به اندیشه ی من ایمان نمی‌آورید مرا به حال خود واگذارید(21 دخان).

5- از دیگر بنیادهای سوسیال دموکراسی که زیست موحدانه اساساً از آغاز بر آن استوار گردیده و علاوه بر آن راه فراشد، گشودگی و مسیر استعلایی را برای همیشه ممکن و هموار ساخته و می سازد، دفاع همه جانبه از حقوق بشر، حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی، حقوق محیط زیست و حقوق حیوانات و فی‌الجمله دفاع ازهمه پدیده های هستی است.

این ایده و سلوک، اعتقاد راسخ دارد که کل هستی و نه صرفا بعضی و عده ای از آنها مظهر تجلی حق، قدرت، زیبایی، نیکی، عدل و انصاف، خیر، شفقت، مهر، عقل و بطور کلی مجموعه فضایل متلائم خداوند است. و به این لحاظ کل هستی و پدیده های آن مقدسند و نحوه مواجهه و برخورد ما با امر متعالی و مقدس باید همواره همراه با تکریم، احترام و منزلت و پذیرش حق آنان و ایجاد بستر و زمینه های رشد، بالندگی و بروز استعدادها و تحقق ظرفیتهای همگان باشد.

انجا که خداوند در قران می فرماید “مشرق و مغرب هر دو ملک خداست به هر طرف که رو کنید بسوی خدا روی آورده اید، خدا به همه جا محیط و به همه چیز داناست”(115بقره) و دیگر اینکه “اول و آخر هستی و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالَم داناست”(2حدید) و یا “قسم به روز” (1ضحی) “قسم به شب” (1عادیات) “قسم به انجیر و زیتون” (1التین) “قسم به آفتاب” (1الشمس) “قسم به قلم” (1قلم) و البته قسم خوردن او به بسیاری از پدیده های عالم چون انسان و حیوانات و اشیاء همه و همه حکایت از این دارد که کل هستی مظهر حضور، ظهور و تجلیگه اوست. لذا اولاً نگاه، رویکرد و عملکرد ما به نوع انسان باید صرفنظر ازعقیده، دین، مرام، مسلک، مذهب، نژاد، جنسیت، ملیت، قومیت و قبیله و دگرباشی، توأمان با تکریم و احترام وکرامت و استفاده از حق برابر و بدون تبعیض همه انسانها در بهره برداری از همه مواهب هستی، اعم از حقوق قراردادی و موضوعه و حقوق طبیعی باشد. هچنانکه قرآن می فرماید”خداوند فرزندان آدم را گرامی داشت (70 اسراء) و ثانیاً از دیگر مظاهر تجلی خداوند حضور، ظهور و جلوه گری او در طبیعت و محیط زیست، با همه ی گونه های گیاهی و جانوری آن است به عنوان الگو ومثال آیات (27و28 سوره القمر) صرفنظر از چگونگی پیدایی ناقه (شترحضرت صالح «ع») احترام به حقوق حیوانات اصلی اساسی است که خداوند بر آن تأکید بسیار دارد و این موضوع از آن استنتاج می گردد. لذا نگاه، رفتار و عملکرد ما نسبت به آنان نیز باید نگاهی مهربانانه، دوستانه و از روی شفقت و احترام باشد. مع الوصف در این مسیر آنچه بایسته به نظر می رسد، ضمن اتکا به پاراگراف اول این مقاله حمایت، همکاری، مشارکت، آموزش، قوانین موثر و کارآمد و مدیریت پویا و توانمند می تواند در حفظ و حراست ما از محیط زیست، طبیعت، حیوانات و جهانی که در او زندگی می‌کنیم بسیار موثر و نتیجه بخش باشد.

به قول سعدی :

به جهان خرم از انم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

باری اینکه قرآن در آیاتی اذعان می‎دارد: “شما را از حقیقت روح می پرسند بگو ما از حقیقت آن آگاه نیستیم و اطلاع و آگاهی ما در خصوص آن اندک است” ویا در جایی دیگر انسان را عجول، ظلوم و جهول می داند و اینکه اعلام می دارد خویشتن را پاک مشمارید، او به حال آنکه پرهیزکاری کرده داناتر است(32نجم) یا اینکه “بگو ای رسول من مالک سود و زیان خود نیستم مگر آن‌را خدا بر من خواسته من اگر از غیب آگاه بودم به خیر خویش همیشه می افزودم” (188اعراف) و یا “به امت بگو من بشری هستم مثل شما” (6فصلت) و یا اینکه “دین و وجودت را برای خدا خالص گردان. دین خالص برای خداست.” نتیجه این می شود که هیچ صنف، قوم، قبیله، طبقه، شخص و ساختاری دارای موقعیت ممتاز در فهم حقیقت نیست.

فهم حقیقت مستلزم تعامل، تعاطی افکار، تواضع، جستجوگری، اشتیاق، امید، صبر، همکاری و مشارکت، مدارا و رواداری است. تجارب گذشته نشان می دهد اگر تواضع پیشه نکنیم و فهم خود را بهترین فهم و عملکرد خود را پرهیزگارانه ترین عملکرد تلقی کنیم جهنم آفریده ایم و راه جستجوگری حقیقت و مجموعه فضایل که به خدا منتهی می شود را سلب نموده و درد و رنج و مصیبت و تیره روزی را بر مردم و کل هستی گشوده ایم.

در خاتمه این قسمت از مقاله، توجه شما را به این نکته جلب می نمایم چنانکه خداوند بزرگ شیطان را با آن‌همه مکر، کید و فریب آزاد می نهد تا به اعمال شیطانی خود مشغول باشد، ما چگونه می توانیم آزادی را عملی شیطانی تلقی کنیم.

آری، آزادی جزئی از فطرت و سرشت هستی و خاصه جزئی از هویت جدا نشدنی انسان است.

پهمچو مستسقی ز آبش سیر نیست بر هر آنچه یافتی بالله ما یست

بی نهایت حضرتست این بارگاه صدر را بگذار صدر توست راه

حضرت مولانا

سی سال از پی تو چو مجنون دویده ام اندر جزیره ای که نه خشکی است نی تری

غافل بدم از آن که تو مجموع هستیی مشغول بود فکر به ایمان و کافری

حضرت مولانا _دیوان شمس

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)