به عنوان کسی که به میرحسین موسوی رأی دادهام و او را در بین نامزدهای موجود در انتخابات ۸۸، به طور نسبی و نه مطلق برتر میدانستم، دیدگاهها و مواضع میرحسین را مورد نقد و ارزیابی قرار میدهم. برخی وبلاگنویسان حامی جنبش سبز از جمله «آرمان امیری» که همواره در نوشتههایشان، مخاطبان خود را از قهرمانسازی پرهیز دادهاند و چشم امید به حل مشکل توسط قهرمانان اجتماعی را، عملی سادهلوحانه و به دور از واقعیت قلمداد کردهاند، خودشان دانسته یا نادانسته از میرحسین قهرمانی ساختهاند که یک جمله از بیانیهها و موضعگیریهای وی را چونان آیهای از قرآن یا حدیث پیامبر یا امامی معصوم آن چنان نقل میکنند که گویا هیچ نقدی به عملکرد وی وارد نبوده و نیست.
این نوشته در تلاش است عملکرد میرحسین موسوی را در یک گفتمان درونجناحی و فارغ از تعصبها و طرفداریهای چشم و گوش بسته مورد نقد و ارزیابی قرار دهد. قطعاً در جریان انتخابات ۸۸، غالب مسئولین و جریانات سیاسی دچار اشتباهات ریز و درشت شدند که پرداختن به اشکالات دیگران موضوع این یادداشت نیست و در فرصت دیگری به اشتباهات ایشان خواهم پرداخت.
اشتباهات میرحسین موسوی:
اشتباه اول: میرحسین موسوی میبایست برای انتخابات ۸۴ وارد عرصه انتخابات میشد نه سال ۸۸. فضای سیاسی سال ۸۴ از هر نظر برای این ورود مناسبتر بود. اصولاً رقابت در عرصه انتخابات با رییسجمهور وقت کار دشواری است. به این علت که وی از تریبونهای رسمی برخوردار است و دستگاههای تحت امر وی مجری انتخابات هستند. در ایران که بیش از ۷۵ درصد اقتصاد دولتی است و اکثر منابع در اختیار دولت است، این مسأله تشدید میشود. هر دولتی در ایران میتواند با ابزارهای تشویقی نظیر افزایش حقوق مستمریبگیران یا کمک به خانوادههای تحت پوشش کمیته امداد یا ابزارهای تهدیدی مثل ایجاد ترس و نگرانی از قطع برخی مزایا و امور رفاهی (نظیر سهام عدالت و مسکن مهر)، افکار عمومی را به سمت و سویی سوق دهد که دوام دولت خودش را در پی داشته باشد.
انتخابات ۸۴ از این جهت که پایان دولت اصلاحات بود و میرحسین موسوی نیز با اهداف اصلاحات همسو بود، بهترین فرصت تاریخی برای به صحنه آمدن وی بود. زیرا از یک سو به رقابت با رییس دولت وقت بر نمیآمد و از سوی دیگر نیز از حمایت دولتی که مجری انتخابات است، برخوردار بود. از سوی دیگر میرحسین موسوی شخصیتی شناخته شده و چند وجهی بود و از مقبولیت بالا بین اصلاحطلبان و مقبولیت نسبی بین اصولگرایان برخوردار بود. اما اشتباه محاسباتی میرحسین در این بود که تصور میکرد یکی دیگر از اصلاحطلبان یا در بدترین حالت هاشمی رفسنجانی یا یک اصولگرای میانهرو مثل قالیباف پیروز انتخابات خواهد شد. ورود به عرصه سیاسی و به دست گرفتن قدرت جای تعارف کردن و غیرتی شدن نیست که اگر فلانی بیاید من نمیآیم و حالا که احمدینژاد آمده من احساس خطر کردم و آمدهام.
اشتباه دوم: ورود میرحسین موسوی به عرصه انتخابات، با شعارها و سخنان نفیای و سلبی بود. او احساس خطر کرده بود و تمرکزش متوجه برشمردن اشتباهات دولت احمدینژاد بود نه داشتهها و توانمندیهای خودش. تا دو هفته مانده به برگزاری انتخابات به یاد ندارم که وی برنامهی مشخصی برای حوزههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ارایه کرده باشد. بلکه او با تقبیح و تخطئه کردن رییس دولت و برنامههایش قصد داشت، خودش را قهرمانی معرفی کند که برای اصلاح وضع موجود به صحنه آمده است. بعدها زمانی که برنامههای وی اعلام شد، خودش تسلطی بر روی برنامهها نداشت و برای بیان آنها، مخاطبان را به کتابچهای که بر روی سایتش منتشر شده است ارجاع میداد.
اشتباه سوم: پذیرش حمایت هاشمی رفسنجانی یکی از بزرگترین اشتباهات استراتژیک میرحسین موسوی بود. این مسأله باعث شد که وی دیگر کاندیدای مستقل محسوب نشود و همان کاری را بکند که احمدینژاد دوست دارد. وجهه هاشمی رفسنجانی طی دو دولت اصلاحات و خدمتگزار آن چنان تخریب شده بود که حمایت هاشمی رفسنجانی از هر کاندیدایی، تمامی بار منفی او را به حساب کاندیدای مورد نظر واریز میکرد. از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی به دلیل چهره سرمایهداری و توسعهطلب که رفتاری عوامپسند و متواضعانه ندارد، شخصیت چندان مطلوبی برای تودهها نبوده و نیست. شکست انتخاباتی هاشمی در سال ۸۴، و حمایت هاشمی از میرحسین این ذهنیت را دامن میزد که میرحسین در واقع مهره هاشمی است و خودش آزادی و استقلال عمل ندارد و حضور میرحسین در انتخابات برای انتقامجویی است.
اشتباه چهارم: میرحسین موسوی در میدان انتخابات ۸۸ میرحسین موسوی دهه ۶۰ نبود. موسوی که نامزدی خودش را برای انتخابات از مسجد شهید قندی در جنوب شهر تهران آغاز کرد نویدبخش همان موسوی دهه ۶۰ بود، اما رفته رفته وی در بسیاری از مواقع زمام امور را به دست اصلاحطلبان تندرو و برخی زخمخوردههای احمدینژاد سپرد و آنها بیمحابا بر رییس دولت و ساختارهای حکومتی تاختند و نتیجه آن ریزش آرای اصولگرایان به نفع احمدینژاد شد. طرح شعارهایی نظیر «موسوی، رهنورد؛ تساوی زن و مرد» از جمله مواردی است که با موسوی نخست وزیر امام فرسنگها فاصله داشت. برخی گروههای تندرو که از نظام ولایت فقیه دل خوشی نداشتند، کف خواستههایشان از میرحسین، حذف یا به حاشیه راندن ولایت فقیه و برقراری نظامی دموکراتیک بود.
اشتباه پنجم: نداشتن مواضع شفاف و سخنان دوپهلو از دیگر اشتباهات وی بود که شاید برای ترس از ریزش آراء و حمایت برخی گروهها صورت میپذیرفت. او حتی بعد از انتخابات نیز در بیانیههایش از این ادبیات ابهامآلود و رمزگونه دست نکشید و باعث شد که طیف گسترده و نامتجانسی از حامیان، از آیتالله صانعی و آیتالله دستغیب تا گوگوش و سروش پشت وی صف بکشند. اطلاق واژه «مردمی خداجوی» در بیانیهی شماره ۱۷ از معترضانی که در روز عاشورا به خیابانها ریخته بودند، نشان از نخواستن یا نتوانستن ارایه تصویری واقعی از معترضان به نتایج انتخابات دارد. افراد متعددی از شرکت کنندگان در این راهپیمایی اعتراضی را میشناختم که هیچ گونه گرایشهای مذهبی نداشته و ندارند و ادعایی نیز در این زمینه ندارند و صرفاً هدفشان استفاده از فضای ایجاد شده در روز عاشورا برای بیان اعتراض به وضع موجود بوده است. قرار دادن همه معترضان تحت عنوان «مردم خداجوی» مشابه همان کاری است که حاکمیت در مصادره به مطلوب واژهی «مردم» به نفع خود میکند.
اشتباه ششم: آماده نبودن برای مناظره باعث شد که نتیجه مناظره به نفع احمدینژاد تمام شود. از قول سعید حجاریان شنیدم که گفته بود اگر میرحسین موسوی به مناظره با احمدینژاد نرود بازی را سه هیچ باخته و اگر برود بازی را شش هیچ باخته است و به نظرم پیشبینی درستی بود. لکنتهای مداوم و «چیز چیز» گفتن و عدم صراحت در پاسخگویی و نداشتن تسلط در امر مناظره منجر شد وی آرای این رویارویی را از دست بدهد.
اشتباه هفتم: میرحسین به عنوان نماینده اصلاحطلبان، آرای آنها را داشت و وی باید برای کسب اعتماد اصولگرایان تلاش میکرد که نکرد.
اشتباه هشتم: برخی آمار و اطلاعاتی که از سوی اطرافیان میرحسین به وی داده میشد واقعیت نداشت. یک نمونه که در مناظره با کروبی مطرح شد، ضریب جینی بود که روز قبل از مناظره، بنده شخصاً اطلاعات ضریب جینی را از سایت بانک مرکزی دریافت کرده بودم و با آن چیزی که میرحسین در مناظره نمایش داد، مغایرت داشت. احمدینژاد با افزایش حقوق بازنشستگان و برخی کارمندانی که دریافتی پایینی داشت، فاصله دهکها را کم کرد و ضریب جینی را در سال ۱۳۸۷ به ۰.۳۸۵ رساند، اما همین عدد از سوی موسوی ۰.۴۰۴۵ اعلام شد که خلاف واقع بود.
اشتباه نهم: فیلم تبلیغاتی دوم میرحسین یکی از بدترین فیلمهایی بود که با تمرکز بر «بگم بگم» و نمایش عکس همسر موسوی توسط احمدینژاد، نتوانست منجر به جلب آرای طیف مقابل شود و حتی برای برخی طرفداران موسوی نیز مشمئز کننده بود.
اشتباه دهم: عدم دعوت هوادارانش به رعایت اخلاق. شعارهایی نظیر «دکتر برو دکتر»، «یه هفته دو هفته محمود حموم نرفته»، «تورم رو ننه جون مهدی فهمید این کوتوله نفهمید» که به طور خاص در راهپمایی چهارشنبه قبل از انتخابات و زنجیره انسانی خیابان ولیعصر مطرح شد، از جمله مواردی بود که به وفور در تظاهرات حامیان میرحسین سر داده میشد و هیچ یک از اعضای ستاد میرحسین به این فضا اعتراضی نکرد. به واقع عدم تلاش وی به خروج از فضای احساسی و دامن زدن رقیب به این جو، موجب سوق دادن رقابتهای انتخاباتی از فضایی عقلانی به فضایی کاملاً احساسی نظیر درگیری هواداران قرمز و آبی شد. کسی که پرچم اخلاق را بلند میکند و داعیهدار «ادب مرد به ز دولت است» میشود، خودش باید آیینه تمامنمای اخلاق باشد و حتی کوتاهی در نهی بیاخلاقی نیز از وی پذیرفته نیست.
اشتباه یازدهم: اعلام زود هنگام پیروزی خودش در انتخابات در ساعت ۲۳:۳۰ روز رأیگیری. واقعاً از کسی که هشت سال رییس هیئت دولت بوده است بعید بود که صرفاً بر اساس تلفن یک فرد مطلع از وزارت کشور، مصاحبه مطبوعاتی برگزار کند و خودش را پیروز انتخابات اعلام نماید. با توجه به شمارش دستی آراء و یکی دو ساعت پس از پایان انتخابات، تقریباً اعلام نتیجهی قطعی امری ناممکن و خبر پیروزی وی از اساس دروغ بود و هیچ گاه مشخص نشد منبع این خبر چه فردی بوده است.
دو ماه پس از انتخابات و در حاشیه یک جلسه، فرصتی دست داد تا دقایقی را به گفتوگو با دکتر عابدی جعفری وزیر بازرگانی دولت دوم میرحسین و قائم مقام ستاد انتخاباتی وی در انتخابات ۸۸ بپردازم. یکی از سؤالاتی که از وی پرسیدم، علت اعلام زودهنگام پیروزی توسط میرحسین بود. پاسخ دکتر عابدی جعفری بدین شرح بود: «از وزارت کشور با ما تماس گرفتند و اعلام کردند که آقای موسوی برنده انتخابات شده است» پرسیدم چه کسی با شما تماس گرفت؟ دکتر گفت: «یک منبع موثق این خبر را به ما داد» به دکتر عابدی جعفری گفتم در همین سازمانی که ما با هم گفتگو میکنیم، امور مالی بدون دستور کتبی معاون اجرایی یک چک صد هزار تومانی صادر نمیکند، کوچکترین کارهای اداری در این سازمان نیازمند نامهنگاری مکتوب است، چگونه باور کنم کسی که هشت سال نخست وزیر و رییس هیئت دولت بوده است، بدون اتکاء به یک سند مکتوب و منبع قابل استناد، نتیجه یکی از مهمترین وقایع سیاسی کشور را اعلام کرده است. دکتر عابدی جعفری گفت: «به هر حال ما از منبعمان مطمئن بودیم و چون تحرکاتی را مشاهده میکردیم که سعی داشت نتیجه را به نفع احمدینژاد تغییر دهد، میخواستیم با این مصاحبه پیشدستی کنیم، کما این که برخی سایتهای وابسته به دولت نیز در آغازین ساعات روز شنبه نتیجه پیروزی احمدینژاد را اعلام کردند، در حالی که هنوز شمارش آراء تمام نشده بود» به دکتر عابدی جعفری عرض کردم اجازه بدهید که از پاسخ شما قانع نشوم.
اشتباه دوازدهم: اعتماد به سامانه پیام کوتاه برای دریافت نتایج ناظران صندوقها از دیگر اشکالات طراحی وی و ستاد انتخاباتی میرحسین بود. کاملاً قابل پیشبینی بود که پیام کوتاه به عنوان مجرای ارسال اطلاعات نتایج انتخابات قطع خواهد شد. عدم پیشبینی راهکار جایگزین برای به دست آوردن نتیجه اعلام شده توسط ناظران صندوقها، با وجود حضور دو وزیر کشور (محتشمیپور و موسوی لاری) در تیم مشورتی وی، نشان از ناتوانی میرحسین در سازماندهی و مدیریت یک کار محدود دارد.
اشتباه سیزدهم: صادق نبودن با مردم در ارایه آماری که ناظران وی از صندوقهای رأی اعلام کرده بودند. اگر چه سامانه پیام کوتاه قطع شد، اما ناظران میرحسین در صندوقهای رأی افرادی بودند که برای ستاد انتخاباتی میرحسین شناخته شده و دارای اسم، شماره تماس و آدرس مشخصی بودند که دسترسی و دریافت نتیجه هر صندوق از آنها کار ناممکنی نبود. با وجود همه ناظرانی که برای آنها کارت شناسایی صادر نشد یا کارت شناسایی آنها اشتباه صادر شد، وی از مجموع ۴۸۰۰۰ صندوق ثابت و سیار، ۲۵۰۰۰ ناظر داشت. از افراد متعددی که ناظر میرحسین در صندوقهای رأی بودند پرسیدم که آیا بین رأیی که شما شمارش کردید، با رأیی که بعداً به صورت مشروح توسط وزارت کشور اعلام شد مغایرتی بود؟ پاسخ دادند یا همان عدد بود یا اختلافی در حد دو سه رأی داشت. میرحسین موسوی میتوانست همان تعداد محدودی از آرائی که به وسیلهی ناظرینش اعلام شده است را با مردم در میان بگذارد. مثلاً بگوید به این تعداد از ناظران من کارت ندادند، به این تعداد از ناظران اجازه ورود ندادند و از مجموع ناظرانی که موفق به حضور و شمارش آراء داشتند، رأی من در این مثلاً ده هزار صندوق این بوده است که با نتیجه اعلام شده مغایرت دارد یا ندارد. موسوی آن چنان که خودش را بدون هیچ سند و مدرکی پیروز زود هنگام انتخابات معرفی کرد، هیچ سند و مدرکی دالّ بر وقوع یک تقلّب فراگیر که منتهی به جابجا شدن حداقل ۵ میلیون رأی شده باشد، ارایه نکرد و تمامی استدلالها مبتنی بر حدس و گمانه بود.
دو شب قبل از انتخابات یکی از مسئولان اسبق وزارت علوم دولت اصلاحات را دیدم که به من گفت: «هر نتیجهای به جز میرحسین موسوی از صندوقها بیرون بیاید، قطعاً تقلب شده است». آن زمان چون خودم نیز طرفدار موسوی بودم اعتراضی به این موضعگیری نکردم. زیراً اصولاً چنین سخنانی در طیف موافق نه تنها افراد را به تفکر در صحت و سقم گفتهها وا نمیدارد بلکه در فضای احساسی انتخابات، ایجاد همافزایی و تولید انرژی مثبت مضاعف خواهد کرد. دو هفته بعد از انتخابات وی را مجدداً دیدم و پرسیدم که آیا آن گفته خودش را به خاطر دارد؟ و گفت بله یادم هست که چنین حرفی زدم. دوباره پرسیدم واقعاً این جمله با چه مبنای عقلایی و بر اساس چه شواهدی ساخته شده است؟ آیا غیر از این است که امثال این گزارهها سعی دارد، طرفداران میرحسین را در فضای روانی پیروزی قرار دهد تا ناخودآگاه به هر نتیجهای غیر از پیروزی میرحسین اعتراض کنند؟ او هم تعجب کرد و گفت واقعاً نمیدانم!
از دوستان و آشنایان فرهنگی که در شهرستان خودمان و برخی شهرهای دیگر به عنوان مجری پای صندوقهای رأی بودند سؤال کردم که نتایج به چه صورت بوده است و قاطبهی افراد از بیشتر بودن رأی احمدینژاد میگفتند و این را هم تأکید میکردند که آرای کروبی واقعاً در حد دو یا سه عدد رأی در هر صندوق بود. مطمئن شده بودم که استراتژی «بگم بگم» و معرفی دزدان ۲۴ سالهی انقلاب و پروژهی «محمود دزدگیر» و «جومونگ ایرانزمین» برای تودهها جواب داده است. احمدینژاد بر خلاف میرحسین به درستی مخاطبان خودش را شناخته بود و با طرح و نقشه قبلی به میدان انتخابات آمده بود.
اشتباه چهاردهم: اصرار میرحسین بر برگزاری دوباره انتخابات، نشان از عدم شناخت ساختار حکومت، مجریان و ناظران انتخابات داشت. اگر واقعاً به زعم میرحسین در انتخابات تقلب شده باشد، ده بار دیگر هم همین مجریان و ناظران انتخابات برگزار کنند، نتیجه همین میشود که اعلام شد و شاید بدتر از این هم بشود. این اشکال به قانون برگزاری انتخابات وارد است که دولت در برگزاری انتخاباتی که خودش ذینفع است، طبیعتاً بیطرف نیست. اگر بدون تغییر ساز و کار انتخابات، صرفاً خواستار تکرار آن باشیم، تغییری در نتیجه ایجاد نخواهد شد و ضمناً محل طرح اشکالات ساختاری، فضای متشنج پس از انتخابات نیست. میرحسین با پذیرش شکست و در میان گذاشتن ماوقع با مردم، میبایست تجدید نظر در قانون انتخابات ریاست جمهوری و اشکالات ساختاری آن را به زمان مناسبی موکول میکرد تا این حرکت منجر به اصلاحات واقعی بشود.
اشتباه پانزدهم: اعتماد بیش از حد به اطلاعات ارایه شده از سوی اطرافیان مغرض، میرحسین را در توهم پیروزی قرار داده بود و وی به هیچ عنوان توان پذیرش شکست را نداشت. میرحسین قبل از آن که نتیجه را به احمدینژاد باخته باشد، مقهور فضای ذهنی ایجاد شده توسط اطرافیان خودش بود. ارایه نتایج نظرسنجیهای بیاساس و یک سویه و آمار و اطلاعات ناقص از وضعیت صندوقها، توهم توطئه تقلب را در وی تقویت کرد. برخی رفتارهای مشکوک مجریان انتخابات نظیر نرساندن تعرفه رأی در صندوقهای شمال شهر تهران و افزایش صندوقهای سیار نیز بر این مسأله دامن زد و میرحسین موسوی نادانسته پروژه حذف اصلاحطلبان و دستگیریهای گستردهی ایشان توسط حاکمیت را کلید زد. یعنی افتادن به همان دامی که رقیب دیرینه مدتها منتظر چنین اشتباهی از سوی جناح مقابلش بود.
تصور کنید در بازی پرسپولیس و استقلال، تیم استقلال با حمایت داور یک پنالتی غیرواقعی گرفته است و با ناجوانمردی بر تیم پرسپولیس پیروز شده و جام قهرمانی را تصاحب کرده است. آیا شکستن صندلیهای استادیوم، فحاشی به داور و تیم مقابل، به آتش کشیدن اتوبوسهای شرکت واحد و به راه انداختن تظاهرات، روشی منطقی برای بیان اعتراض به رفتار ناجوانمردانه تیم استقلال و کمیته داوران و فدراسیون فوتبال است؟ آیا آن چه که از سوی جنبش سبز بعد از انتخابات روی داد، چیزی غیر از آن چه طرفداران یکی از دو تیم آبی و قرمز پایتخت بعد از شکست (ناجوانمردانه) تیمشان در بازی داربی انجام میدهند بود؟ تصمیم کمیته انضباطی هم در چنین رویدادهایی از قبل مشخص است: حذف از لیگ برتر، محرومیت و جریمه. بخوانید حذف از صحنه سیاسی، دستگیریهای گسترده و حبس خانگی سران جنبش.
اشتباه شانزدهم: جمعیت انبوهی که روز بیست و پنجم خرداد ماه مسیر میدان امام حسین (ع) را به سمت میدان آزادی میپیمودند، میرحسین را جداً جوگیر کرد و وی و تیم مشاورانش تصور کردند از این پتانسیل به عنوان اهرم فشار به حاکمیت برای تغییر نتیجه انتخابات میتوانند استفاده کنند. اما حتی همانهایی که شعار «موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت میشه» را سر میدادند، پس از حبس خانگی موسوی و کروبی کوچکترین اقدام عملی در این راستا انجام ندادند و این نشان از خطای محاسباتی میرحسین در شناخت هواداران واقعی و ناتوانی در تحلیل اقدامات بعدی حکومت بود.
اشتباه هفدهم: میرحسین موسوی به جای قضاوت در خصوص نتیجه انتخابات مبنی بر وقوع تقلب، میتوانست در فضایی آرام به بیان دلایل، شواهد و اسناد و مدارکش نسبت به آن چه در قبل، حین و بعد از انتخابات اتفاق افتادی بپردازد و قضاوت را به مردم واگذار کند. این رویه موجب میشد که چهرهی منطقی و قانونپذیر موسوی همچنان محفوظ بماند و فرصت حضور مجدد وی برای انتخابات بعدی از دست نرود. او نه تنها این فرصت را از خودش سلب کرد بلکه برچسب فتنهگر بر پیشانی بسیاری از نزدیکان و سران جنبش اصلاحات نیز حک شد تا یک بار دیگر چهرههای شاخص جناح چپ سنتی یا اصلاحطلبان و منتقدان حکومت زمینه حضور سیاسی را از دست بدهند.
جمع بندی:
برشمردن اشتباهات موسوی به معنای تأیید رفتار حکومت و دستگیریهای گسترده و حمله به ستادهای موسوی قبل از اعلام نتیجه انتخابات نیست، بلکه هدف آن است، در عین دوست داشتن یک فرد، بتوانیم اشتباهاتش را ببینیم و اگر به ذوب شدگان ولایت فقیه خرده میگیریم، خودمان ذوب در میرحسین نشویم. بنده قویاً معتقد به وقوع تخلفات گسترده در انتخابات از سوی جریان حاکم هستم، از پرداخت سهام عدالت در هفته قبل از انتخابات تا افزایش حقوق بازنشستگان و پرداخت معوقات فرهنگیان در آستانه انتخابات و استفاده از امکانات دولتی و بیطرف نبودن شورای نگهبان در انتخابات و سکوت حاکمیت در برابر اتهامزنیهای رییس دولت نهم و بسیاری اقدامات ریز و درشت دیگر. در عین حال معتقد هستم که تقلب به معنای جابجایی پنج میلیون رأی (برای کشیده نشدن انتخابات به دور دوم) یا جابجایی یازده میلیون رأی (به منظور پیروزی احمدینژاد در دور اول) صورت نگرفته است.
بروز تخلفات فراوان (و نه تقلب) از سوی جریان حاکم برای حفظ احمدینژاد کاملاً طبیعی و قابل پیشبینی بود، اما آن چه غیرطبیعی و غیرمنطقی بود، رفتار احساسی میرحسین در نپذیرفتن شکست رسمی و اعلام پیروزی زودهنگام خودش و کشاندن دامنهی اعتراضات به خیابانها و عملاً خارج شدن کنترل معترضان از دست وی بود. موسوی در مدیریت وقایع پس از انتخابات ناموفق بود و نتوانست آن گونه که باید و شاید از ظرفیتهای ایجاد شده برای پیشبرد اصلاحات استفاده کند. اگر چه وقایع بعد از انتخابات بسیاری از تناقضات حاکمیت را علنی کرد، اما با اتخاذ تدابیری منطقیتر و حرکت بین خط قرمزهای نظام به مرور میشد همین تناقضات را افشا کرد، کما این که خیلی از آنها هماینک آشکار شده است.
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

نظرات
سلام با دو سه مورد از اشکالاتی که بیان کردید موافقم مثل اینکه آقای موسوی باید نتیجه این انتخاب را با مردم درمیان می گذاشت تا در دوره های بعدی بتواند وارد شود و مشکلی برای هوادارانش پیش نیاید ولی با بقیه مخالفم چونکه اگر موسوی عزیز سال ۸۴ می آمد بنا به جلسات محرمانه ای که سپاه و رهبری در سال ۸۲ گرفته بودند بهیچ عنوان شخص دیگری را غیر از اینکه آقای خامنه ای تاییدش کند قرار نبود به عنوان رییس جمهور اعلام کنند توافق براین شده بود که رییس جمهور بعدی با توجه به اینکه خاتمی مشکلاتی برای نظام بوجود آورده بود حتما با نظر آقای خامنه ای باشد… عزیزان من وقتی توافق محرمانه براین بوده که شخص موردنظر آقای خامنه ای رییس جمهور شود هیچ توقعی از میرحسین عزیز نمی توان داشت او آمد که این وضعیتی که امروز پیش آمده پیش نیاید و نظام ظلم بزرگی در حق او و مردم کرد که خداوند رحمان و رحیم الان دارد انتقام آن ظلمها را می گیرد و شرایط بسیار بدتر خواهد شد و اینها همه چوب خداست که باید بفهمند کسی را که واقعا مردم می خواهند رییس جمهور کنند نه کسی که خودشان بخواهند اگر تقلب نشده بود ولی همه ارکان نظام آمادگی صددرصد داشت تا کسی رییس جمهور شود که مطابق نظر آقای خامنه ای باشد و در دوره بعد هم هرکسی بیاید غیراز قالیباف رییس جمهور نخواهدشد چون هم فامیل آقای خامنه ای هست و هم نظر آقای خامنه ای روی ایشان است که البته از خیلی از جهات ایشان خوب است ولی با خرابکاریهایی که این دولت در این ۸ سال کرده بعید می دانم او هم بتواند کاری از پیش ببرد …. من این مطالب را با اطلاعات موثق خدمتتان گفتم می توانید چندماه صبر کنید تا نتیجه بعدی را هم ببینید و به حرفهای بنده ایمان بیاورید… موفق باشید
چهارشنبه, ۲ام اسفند, ۱۳۹۱
اگر این استدلات شما را جدی بگیریم چرا حاکمیت جلوی شمارش دوباره آرا را گرفت شما برای اینکه حاکمیت را پاک نشان دهید میگوئید به موسوی رای داده اید وبا این اتهامات احمدی نژادی شاهکار فرمودید من قسم روباه را قبول کنم یا دم خروس را
جمعه, ۴ام اسفند, ۱۳۹۱