چهار ضلع مدیریت غلط آب

حاجی‌میرزاآقاسی صدراعظم نه چندان خوش‌نام دوران قاجار یک تنه کارنامه‌اش در مدیریت منابع آب ایران از مدیران ما در دوران مدرن بهتر است. از کارهای مهم دوران حاج میرزا آقاسی، اصلاح شبکه آبیاری و کندن قنات بود که به هر حال نوعی اصلاح و آبادانی برای ایران آن روز به همراه داشت. قنات‌هایی که گاه در مرحله‌ی چاه‌زنی آنقدر به عمق می‌رفتند که خود کهکین‌ها خسته و ناامید می‌شدند اما اصرار میرزا آقاسی موجب می‌شد به کارشان ادامه بدهند. حکایت تبدیل به ضرب‌المثلش را همه شنیده‌ایم که وزیر محمدشاه به چاه‌‌کن‌ها می‌گفته: «اگر برای ما آب ندارد، برای شما که نان دارد.» یعنی به کارتان ادامه بدهید. حکایتی که امروز باید دست کم برای سیرجان تبدیلش کرد به این که: «برای امروزمان نان دارد و برای فردای‌مان نه آب دارد و نه نان.»

مدیریت منابع آب در شرایط بحران هنوز جد گرفته نشده است. این را نه تنها می‌شود با یکی دو سوال و جواب ساده از مسوولان و پاسخ‌های سطحی‌شان فهمید که حتا می‌توان آن را در زندگی روزمره دید. از آب‌پاشی سازمان پارک‌ها و فضای سبزِ شهرداری‌ها روی آسفالت تا باز ماندن شیر ظرف‌شویی‌ها یا روشویی‌ها در هنگام پاک کردن ظرف یا دست و صورت توسط مردم.

مردم از جیره‌بندی آب بترسند

با اینکه در سال‌های گذشته بسیاری از مردم شهرهای مختلف ایران شاهد افت کیفیت آب بودند اما باز حاضر نیستند از فرهنگ‌های غلط‌‌شان در حیطه‌ی مصرف آب دست بکشند. بیشتر ما عادت کرده‌ایم هنگام لکه‌گیری شیر را نبندیم و به شستن لاستیک ماشین، سنگفرش خانه و آسفالت کوچه یا جلوی مغازه خو گرفته‌ایم.

جیره‌بندی آب مسئله‌ای‌ست که بیشتر ما آن قدر از آن بیم داریم که ترجیح می‌دهیم طبق قاعده‌ی غلطِ «چو فردا شود فکر فردا کنیم» امروز به این موضوع نیندیشیم. درست است که می‌گویند درصد کمی از آب در ایران مربوط به مصرف خانگی‌ست اما این موضوع دلیل نمی‌شود مردم از استفاده‌های نابجا دست برندارند.

آب بلعی در کشاورزی

با کشاورزی شروع کنیم. با اینکه گفته می‌شود بیشترین هدررفت آب ایران در این چند دهه مربوط به بخش کشاورزی‌ست اما در چند سال گذشته مسوولان تنها به برنامه‌های کوتاه‌مدتی مثل خاموشی موتورپمپ‌ها در نقاط بحرانی قناعت کرده‌اند و همچنان شیوه‌های غلط آبیاری ادامه دارد. دولت نه تنها همچنان با تزریق پول‌های کلان به شکل وام تلاش دارد کشاورزیِ نه چندان بهینه‌ی ایران را سرپا نگه دارد، بلکه همچنان برای راه اندازی شبکه‌های آبرسانی مدرن و کم‌مصرف توسط کشاورزان اجباری در کار نیست!

در روستاهای قناتی ایران هیچ چاره‌ای برای انباشت و ذخیره‌سازی آب قنات‌های باقی مانده در فصل سرد اندیشیده نشده است. هنوز کشاورزان روستاهای قنات‌محور ناچارند سهم آب‌شان را در ساعت آبی به ناچار استفاده کنند، بدون آنکه درختان همیشه تشنه باشند.

هنوز در بسیاری از روستاها جوهایی وجود دارند که سرپوشیده نیستند و آب درون آن‌ها چند کیلومتر زیر نور آفتاب در حرکت است. به جز هدررفت آب از راه بخار شدن، بارها دیده شده رانندگان کامیون‌ها در کنار این جوی‌ها مشغول شست‌وشوی تریلر خود هستند!

سال‌ها از طرح دغدغه‌های آب در رسانه‌ها می‌گذرد اما به نظر می‌رسد اداره‌های جهاد کشاورزی و ادراه‌های آب تحت مدیریت وزارت نیرو با هم هماهنگ نیستند و برنامه‌ای برای اصلاح رویکردهای کنونی ندارند. شاید نگاه کارمندی و صبحی را ظهر کردن و حقوق گرفتن چنان غلبه یافته که نباید امیدی به تغییر در مدیریت غلط آب توسط این اداره‌ها داشت. بهتر است کشاورزان از خودشان آغاز کنند. حذف کامل کاشت گیاهان آبخور یکی از کارهایی‌ست که کشاورزان می‌توانند خود به آن پایبند باشند. اینکه محصولی آب زیادی مصرف کند به معنای این است که کشاورزان خودشان کمر به نابودی اقتصاد خودشان زده باشند. زیرا نتیجه‌ی مستقیم چنین عملکردی دامنگیر خودشان خواهد شد. آب که تمام شود، کار کشاورزی هم تمام می‌شود.

ارزش تمام شده‌ی برخی محصولات از قیمت آبی که پای آن‌ها رها شده کمتر است! متاسفانه با وجود مخالفت دولت‌ها، هنوز در استان فارس برنج‌کاری ادامه دارد! گرچه کاشت محصولی مثل هندوانه در استان کرمان نیز منتفی شده اما افزایش روز افزون خانه‌باغ‌ها و کاشت «سیاه‌درخت» جایگزین مصرف آب در بخش کشاورزی‌ست و معنایی ندارد جز از دست دادن منابع آب بدون کسب هیچ محصولی.

«فولادها» غوز بالا غوز کشاورزی

سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی را که مروری کنیم، بر می‌خوریم به روابط اقتصادی ایران با شوروی سابق.

یک مبحث این روابط اقتصادی مربوط به داشتن آرزوی ذوب آهن و تولید فولاد بود که برای ایرانیان تبدیل به آرزو شده بود. آرزویی که چندی با عمل نکردن دولت‌های غربی به تعهدات‌شان در این باره، برآورده نشد تا اینکه کارشناسان شوروی در دوران پهلوی دوم برای تشخیص مکان مناسب تاسیسات به ایران آمدند. انتخاب آن‌ها مجاورت کارون بود اما با لابی نماینده‌ی وقت اصفهان، تاسیسات در اصفهان جاگذاری شد. سرنوشت امروز زاینده‌رود خود گواه آن است که کوته‌نگری نمایندگان می‌تواند چه بر سر محیط زیست بیاورد. افزون بر آن بی‌توجهی به قیمت تمام شده‌ی تولید یک محصول، خود عاملی‌ست برای شکست بسیاری از پروژه‌های صنعتی در ایران. انگیزه‌های تبلیغاتی و انتخاباتی نمایندگان موجب می‌شود در جذب طرح‌های صنعتی، مزیت نسبی هر منطقه در نظر گرفته نشود.

در زمانه‌ای که تحریم‌ها دست صنایع ایران را در استفاده از تکنولوژی روز بسته است و امکان تحقق رویاهایی مثل «فولادِ خشک» منتفی‌ست، تجربه‌ی تلخ لابی نماینده‌ی اصفهان در شهرهای دیگر کشور نیز تکرار شده است تا آزموده را آزمودن خطا نباشد. اینگونه است که اول در یک منطقه‌ای که به خاطر حفر بی‌حساب و کتاب چاه و نصب مکنده، طی چند دهه به بحران رسیده و نشست زمین در دشت‌های آن دیده می‌شود، طرح‌های تولید فولاد را پی می‌گیرند و سپس بدون توجه به قیمت تمام شده‌ی محصول، برای تامین آب دست و پا می‌زنند! لوله‌کشی‌ها آغاز می‌شود. اول به سدهای تامین کننده‌ی آب شرب شهرستان‌ها دست اندازی می‌شود. آنگاه به هزینه‌ی گزاف انتقال آب از تنگه‌ی هرمز به صنایع تن می‌دهند. پروژه‌اش زمان‌بر است؟ در فشار آوردن به باقی مانده‌ی آب‌ سفره‌های زیرزمینی، به کمک کشاورزی می‌آیند!

از این شیوه‌ی مدیریت آب آیا بوی عقلانیت می‌وزد؟

جنگ «آب» و حاکمیت

در وضعیت بحرانی چیزی که محتمل است ولی حاکمیت به آن بی‌توجهی می‌کند؛ بروز نزاع‌هایی در آینده‌ی نزدیک بر سر منابع آب است. این نزاع‌هاست که مساله‌ی آب را سیاسی یا حتا امنیتی می‌کند. حفظ سرزمین برای تداوم یک حاکمیت ضروری‌ست. حفظ سرزمین تنها با دفاع در برابر دشمن خارجی نیست. اهمیت دادن به حفظ محیط زیست به معنای تداوم امکان زندگی انسان در یک سرزمین است. با از دست رفتن امکان زیستن در برخی مناطق کشور، مشکلات عمده‌ برای حاکمیت ایجاد خواهد شد. مهاجرت، درگیری بر سر منابع باقی مانده و… همگی کار را بر حاکمیت سخت خواهد کرد. بنابر این حتا اگر حاکمیتی دیدگاه موطنی و میهن‌دوستانه هم به سرزمین تحت تسلط خود نداشته باشد، باز برای حفظ خود ناچار است به محیط زیست اهمیت بدهد و دست از شیوه‌های غلط خود بردارد و برای احیای زیست‌بومِ از دست رفته، هزینه کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)