ما به وجود پهلوان رامبوها عادت کرده ایم و روزمان با افسانه های حماسی و تراژدی پهلوان رامبو و پسرش که به قطار هشدار میدهند یا فداکاری پهلوان برای منهدم کردن تانک دیو سپید، شب میشود.

رقص نور به قبرش ببارد، آسید حاج فردوسی چه خالق قدرتمند و بی همتایی در خلق، مخلوقات خیالی بود، هنوز هم در ایران از کاراکتر ریشوی پهلوان رامبوی فردوسی استفاده میکنن.
برای مثال همین فیلم  پرواز در شب فرج الله شلحشور که لامصب حاج فرج یه نفره یه گردان عراقی را زمین گیر کرد.

و کپی رایت را هم رعایت نمیکنند، البته اگر فردوسی فهمیده بود، توسط ستاد تبلیغات جنگ چقدر از او دزدی خواهد شد،  یقیناً شاهنامه مقدسش را مزین به “لایسنس کریتیو کامنز” میکرد. هرچند که تاثییری هم نداشت! و فیلمسازان ارزشی کار خود را میکنند.

به هر حال ما نیازمند سوپرقهرمانان ای هستیم از جنس «پهلوان حسین رامبو فهمیده و فداکار» همان که در افسانه آمده دهقانی بیش نبود ولی جامعه رزم پوشید تا ما خودمان را در او پیدا کنیم و الگوی ما باشد.

خب  قهرمان و الگوی مان همین موجودات خیالی هستن و نه آن پدر کارگری که 6 ماه حقوق نگرفته و بازهم  لقمه نانی جور میکند و شرمنده سربر بالشت میگذارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)