مردم ما برای نبرد نهایی و انقلابی دیگر آماده می شوند. ظلم و دزدی و استبداد از اندازه گذشته و عرصه بر مردم از هر جهت تنگ شده و می روند که حساب های خود را با نظام اسلامی تسویه کنند. در این گیرودار بی بی سی تک خال های خود را که قبلاً هم گویا از آرشیو خود جمع آوری کرده بود و از دسترس دور ساخته بود، یک به یک رو می کند و می خواهد از آب گل الود ماهی بگیرد. گویا وقت نیست برنامه ی جدید تهیه کند، پس برنامه های دو دمه را می فرستد روی آنتن. این هفته نوبت بازپخش مصاحبه ی دیگری بود که اختصاص داشت به دخالت خارجی و اشغال ایران.
برنامه دو مهمان اصلی داشت. یکی مجید محمدی که خدمتگزار مخلص نو محافظه کاران است و آن قدر در مورد فواید تقسیم ایران و مشروع بودن جاسوسی و… حرف زده که در جایی آبرویی ندارد و اصلاً معلوم نیست چرا به جایی دعوتش می کنند. دیگری عبدالکریم لاهیجی که در زمینه ی حقوق بشر فعال است و از موضع حقوقدانی توصیه ی سیاسی می دهد که مصونیت داشته باشد.
دیدن این مصاحبه برای من تکان دهنده بود. تنها سؤالی که برایم پیش آمد این بود که در زمان پخش اولیه، یعنی دو سالی بعد از جنبش سبز، چطور هیچ جا واکنشی ایجاد نکرده است. با تعداد قابل توجه بیننده ای که این کانال لافش را می زند، چطور گوش ها و چشم ها بی حس شده و به چنین سخنانی عادت کرده؟ درست است که مردم هر چه در این رسانه های بیگانه و بخصوص بی بی سی که اعتمادی بدان ندارند، گفته می شود، به گوش نمی گیرند، ولی با این وجود چطور هیچ واکنشی در جایی نشان نداده اند. بگویم که پخش این قبیل برنامه ها نوعی سنجش گری نیز هست، حرف را می زنند تا ببینند مردم چه خواهند گفت و بعد سیاستشان را بر اساس همین واکنش ها تعیین و تصحیح می کنند. نگاه کردن و دم بر نیاوردن مثل این است که کسی در روز روشن و جلوی همه به شما فحاشی کند، روشن است که اگر عکس العملی نشان ندهید یقه تان را هم خواهد گرفت…
مجید محمدی نسخه لیبی را برای اشغال و بمباران ایران را تجویز می کند. او با بی پروایی می گوید که در ایران مانند لیبی منطقه ی پرواز ممنوع اعلام کنید و باحمله نظامی کارش را بسازید و اراجیفی از این دست.
به هر صورت حقاً کسی انتظاری از مجید محمدی ندارد و تکلیف او با مقاله هایی که می نویسد روشن است، نه حقی برای ملت ایران ، نه حرمتی برای ایران و نه صحبتی از عدالت . کسیست که از ایرانی بودن فقط فارسی حرف زدنش را دارد وگرنه نمونه ی دوبله به فارسی نو محافظه کارانی است که دایم از این نسخه ها می پیچند تا سیاست روز اسرائیل را به آمریکاییان دیکته و به مردم خاورمیانه تحمیل کنند. در این زمینه هم کارش از قبح و قباحت گذشته و این حرف ها چنان طبیعی اش شده که موقع گفتن آنها گویی دارد از کسی احوالپرسی می کند. وی از اپوزیسیون می خواهد که فرایند رفتن پرونده ایران به شورای سازمان ملل را تحت عنوان تحت نقض حقوق بشر پیگیری کند و پروانه ی هجوم به کشور را بگیرد. اگر دایم بر خطر اسلام در منطقه تأکید می کند برای این است که به این ترتیب هر فشاری را که در نهایت همه ی سنگنیش متوجه مردم ایران می شود، توجیه کند. اینکه چه بر سر کشور و مردمانش می آید، اصلاً برایش مهم نیست. مدعیست فشار تحریم که می خواهد برساند به حد غذا در برابر نفت، بر مردم نخواهد آمد! متأسفانه دیده ام که برخی سایت های سالم هم گویی از بی مطلبی این یاوه گویی ها را نقل می کنند، انگار جدول کلمات متقاطع است!
ولی انتظار من از آقای لاهیجی جز این بود و البته به کلی سرخورده شدم.
اول از همه که ایشان در همان ابتدا گفت که سیاستگران ایران یا عوام فریبند و یا فریفته ی عوام! و همه را ریخت در یک گونی! این حکم کلی برای چیست و به چه منظور می گویید؟ حضرتعالی از کدام مقام چنین می گویید؟ کجا نشسته اید که به خود اجازه ی اینگونه قضاوت می دهید؟ تمامی ترقی شما مدیون سیاست است و از بدترین نوعش. اول استفاده از حقوق بشر برای حمله به رژیم شاه، ولی بدون ایراد گرفتن به خمینی و با رفتن در جرگه ی انقلابیون. در ابتدای انقلاب هم که دستگاهتان عمل قابل توجهی انجام نداد که هیچ شریکتان هم گفت که برای اعدام بلند پایگان رژیم شاه احراز هویت کافیست و صدا از هیچکدامتان در نیامد. بعد رفتید طرف مجاهدین و در فرانسه هم با کمک دولت وقت فرانسه که به شورای ملی مقاومت نظر مساعد داشت، دستتان در دستگاه حقوق بشر بند شد. آمدید تا اینجا و حالا از این احکام صادر می کنید این هم مشکلی است که هر کس صحبت از حقوق بشر می کند، تصور می کند مجاز است هر حرفی بزند .
لاهیجی در اول کار تحریم هایی را مجاز شمرد که به دلیل حقوق بشر انجام شود و به معیشت مردم صدمه نزند! لابد مقصودش همان تحریم هوشمند است که مدت هاست شعاری بودن و تبلیغاتی بودن و دروغ بودنش بر همه هویدا گشته و همه دیده اند که دیروز چگونه عراق را برای حمله ی نظامی ددمنشانه ی آمریکا آماده کرد و امروز هم در حقیقت دارد با ایران نیز همان کار را می کند.
کیست که نداند که بحرانی اقتصادی عمیقی که ایران در آن دست و پا می زند فقط نتیجه ی دزدی و ندانم کاری و دیگر عیوب نظام اسلامی نیست که از روز اول به راه بوده و برای همه ی ما آشناست. عمیق شدن بحران که دارد اقتصاد کشور را رو به فروپاشی می برد، معلول تحریم های بسیار حساب شده و ناموجه و نامشروعیست که به بهانه ی جلوگیری از ساختن بمب اتمی بر مملکت تحمیل شده. آنوقت شما می آیید همین تحریم ها را که مردم را به خاک سیاه نشانده است، توجیه می کنید، فقط به این شرط که به بهانه ی دیگری انجام شود؟ عجب!
ولی کاش حرف های لاهیجی به همین تحریم ها که سر سوزنی هم توجیه بردار نیست، ختم می شد،. این تازه پرده ی اول برنامه بود. به مساله ی حمله و اشغال کشور که رسیدیم، داستان از این هم شورتر شد.
لاهیجی حرفش را با مخالفت شروع کرد و بر چهار اصل سازمان ملل از جمله بر اصل حاکمیت ملی و استقلال کشورها تأکید کرد، ولی دست آخر به اینجا رسید که البته اگر سازمان ملل این کار را تجویز کند و لابد مربوط باشد به حقوق بشر، به شرط اینکه از حدود قطعنامه تجاوز نشود، کار مجاز خواهد بود!انگار مساله ایست که سر کلاس درس حقوق مطرح شده و او هم دارد امتحان پس می دهد. انگار نه انگار که سرنوشت عراق و لیبی و سوریه پیش چشم همه است. گویی شورای امنیت سازمان ملل هر کاری می کند عین عدالت است و محض خیر مردم کشورهای مختلف انجام می پذیرد. مثل اینکه شورای امنیت و حق وتویش را برای دفاع از ضعفا درست کرده اند.
همین که سازمان ملل فتوای دخالت مسلحانه و اشغال ایران را صادر کرد باید این کار را موجه شمرد؟ فقط با این تذکر که در موارد دیگر از شرایط اعلام شده در قطعنامه تجاوز کردند و نباید این کار بشود.
این بیست ساله ی اخیر کجا بوده که از این قبیل قطعنامه ها تجاوز نشده باشد؟
شما که می دانید چه نقشه ای برای منطقه و تجزیه ایران کشیده اند، این حرف ها را برای که می زنید؟ چه کسی تضمین می کند که این کار را در ایران نکنند؟
این دیگر فقدان آگاهی نیست بلکه در بهترین صورت خیالبافی خطرناکی است که هست و نیست ما را به باد می دهد. بدترین صورتش هم که بیشتر به تجربه نزدیک است، گفتن ندارد.
آیا می شود سرنوشت یک کشور و یک ملت را با این خیالبافی ها رقم زد آن هم در حالیکه بدترین فجایع تاریخ بشری را در منطقه شاهد بوده ایم. در افغانستان و عراق و سوریه و لیبی شاهد بوده ایم که هزاران هزار انسان بیگناه را به فجیع ترین وضعی کشته و میلیون ها نفر بی خانمان کردند و زنان را فروختند و کودکان را آتش زدند. از این فجایع چیزی نگذشته است تا آنهارا فراموش کنیم.
خلاصه تکلیف محمدی که از اول روشن بود، اگر فقط او در برنامه بود که کسی نمی نشست نگاه کند. ولی اگر این برنامه و این سخنان این حس را القا می کرد که لاهیجی هم جزو همین حقوقدانهای حقوق بشری است که برای دخالت های سیاسی آمریکا توجیه حقوقی می تراشند. او طرفدار آن چیزی است که اول اسمش را دخالت بشر دوستانه گذاشته بودند و حالا، به قول گوینده اسمش شده مسئولیت دخالت کردن! طوری هم از این تغییر نام حرف می زد که گویی ماهیت مساله را تغییر داده است! همه ی اینها تا به اینجا برای این بوده که به جنگ و آدمکشی رنگ انساندوستی بزنند. کثیف ترین ریاکاری سیاسی و حقوقی که بشریت تا به امروز به خود دیده است. همین دکترینی که نمایندگان سیاسی آمریکا در تمامی نهادهای بین المللی و در صدرش سازمان ملل، برای توجیه جنگ هایی که به راه انداخته اند، از آن استفاده می کنند. اول می آیند مقداری راجع به ستمگری این و آن حکومت تبلیغات می کنند، بعد هم طوری که گویی انساندوستی خفه شان کرده، یقه جر می دهند که حقوق بشر از دست رفت و باید دخالت کرد و جلوی این جنایات را گرفت. آخر هم چه با اجازه ی سازمان ملل و چه بی آن، لشکر کشی و هزار جنایت می کنند و لاشه ای از هر کشور بر جا می گذارند.
در پایان هر پرده از جنایت، حداکثر ابراز تأسف می کنند که خوب این دفعه دمکراسی نشد، دفعه ی دیگر بهتر کار خواهیم کرد! همین و صدها هزار کشته و آواره و بدبخت. بعد هم باز دور هم جمع می شوند که همین بازی را سر یک کشور دیگر در بیاورند.
بابت این جنایات نه خودشان جوابگو هستند و نه کسانی که برایش کلاه شرعی دوخته اند. موضعشان توجیه تجاوز آمریکاست و در کنارش مدعیند که با کارهای آخوندها مخالفند چون خلاف عدالت و حقوق بشر است! همه چیز که دکان شد، دیگر آبرویی برای هیچ چیز باقی نمی ماند.
بروم سر حرف خودم. هیچ نهادی حق پایمال کردن حاکمیت و استقلال ایران را ندارد. اگر بخواهند بکنند، باید جلویشان ایستاد، اگر کردند، باید جمع شد و بیرونشان انداخت. تاریخ ما از روز اول جز این نبوده تا وقتی هم این ملت زنده است جز این رفتار نخواهد کرد. سازمان ملل هم که هر روز بازیچه قدرت های بزرگ است و جواز نابودی لیبی را امضا کرده است، ولی مردم جهان نیست که هر غلطی خواست بکند. برای نابودی یک کشور پروانه ی قانونی صادر می کنید، بعد هم که گندش درآمد، فقط می توانید بگویید که از آن تخطی شده و بعد هم می روید سر مورد بعدی.
مردم در حال طغیان احساسات و قیام گوش به فرمان عقل نمی دهند و موعظه نمی پذیرند چنانکه در انقلاب قبلی سخنان بختیار در آشوب احساسات و بد اندیشی ها گم شد و گوش شنوایی پیدا نکرد. تا پیش از آن که خیلی دیر شود و فاجعه ای دیگر رخ بدهد باید تجربه را یادآوری کرد و مردم را از جدی گرفتن این سخنان ظاهرالصلاح و عمیقاً نادرست و فاسد، بر حذر داشت. بدیهی است مردم نظام اسلامی را نمی خواهند. اما مقصود این نیست که حاضرند مملکت خود را از لج حکومت نابود کنند. برخی دولتهای خارجی البته چنین برنامه ای دارند و به مردم وانمود می کنند که با آنها همسنگرند، سخنگویان فارسی زبانشان هم که بسیارند و پرحرفی می کنند. توجه داشته باشید که هر کس همزبان شماست، غمخوار شما نیست. به این سادگی گول نخورید.
ما که اعصابمان خراب شد، شما هم اگر دنبال جوالدوز هستید، این نشانی برنامه ی پرگار بی بی سی.
http://www.bbc.com/persian/tv/2011/04/000001_ptv_pargar

2018 Jan 21st Sun – یکشنبه، 1 بهمن 1396
تماس با نویسنده
behgar@iranliberal.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)