عشق هایی کز پی رنگی بود، عشق نبود عاقبت ننگی بود

جامعه ایرانی یکصدسال پس از انقلاب مشروطیت، بدلیل انقباض سیاسی، انبساط سیاسی ندارد.دلیل آن«جدایی نان از سیاست»است!
در پایان سال۹۰، مرورگر سیاست می‌گوید:

علت انجماد سیاسی درایران، جدایی مردم از عالم سیاست است.|

سیاستی که باسیاسی کاری ونه کارسیاسی سیاستمداران به فلاکت افتاده و عامل جدایی مردم از سیاست شده است.

به همان دلیل«جدایی نادر ازسیمین»در فیلم«اصغرفرهادی» و«سَگ کُشی» در فیلم«بهرام بیضایی» و «گاو»درفیلم«داریوش مهرجویی»، چون«مسخ»، «کافکا»، دراستحاله سیاسی فرمالیزاسیون، مردم«جن زده سیاسی» شده و برای رهایی، به شوک»آگاهی» نیازدارند!

از قدیم شنیده بودیم که: «عرب‌ها را سیر نگاه دارید و ایرانیان را گرسنه» تا هوس کار سیاسی نکنند و مغزشان به‌کار نیافتد!

وقتی به وضعیت قبل ازانقلاب و به۳ دهه بعداز انقلاب نگاه کنید، ضرب المثل فوق آنچنان بی ربط هم نیست!

آمار میزان رأی دراین۳۳ سال، درشهرهای مختلف راباتعدادآرای حق رأی دهنده‌ها، باضافه کیفیَّت وکمیَّت بافت جغرافیایی وفرهنگی و تمدنی وتجددی شان، بارشد جمعیت جمع بزنید و آنرا در کنارهم که بگذارید، متوجه می‌شوید همان قشر متوسط(البته نه ولنگاران ضداخلاقی از دو حوزه متمول و فقیر؛آنهاپیرو باد هستند!) که درجه آگاهی آنهابیشتراست، هرچه ازعمرنظام ج.اا.گدشت، تعدادرأی آنهاهم کمترشده است؛ و گاه در دوره ای که تعداد آراء دربهترین وجه دموکراتیک خود قرارگرفت وانبساط سیاسی از انقباض پیشی یافت، تعداد آرای این قشربوده که درسرنوشت کشور نیز تأثیر داشته است.

می توان گفت: تعداد آرای ۱۱ میلیونی «سیدابوالحسن بنی صدر» درفضای اول انقلاب با تعداد آرای ۲۲میلیونی«سیدمحمدخاتمی»در «دوم خرداد۷۶» برابر است!

عده ای(که نگارنده ازآنهابه عنوان«جریان حذف»نام می‌برد) تقریبا بیش از دو دهه است که مدیریت کلان کشور را در اختیار دارند؛ افرادی که برخی از آنها چهره‌شان «اظهرمن الشمس»است؛ برخی شان هم دروقایع ۲۲ خرداد۸۸ خودراعلنی کردند؛ و برخی دیگر هم که هنوز آفتابی نشده و تعدادی هم مدوَّر که چون فواحش باتوجه به نرخ سیاست، هم‌خوابگی سیاسی دارند!

اینهاعامل «جدایی نان ازسیاست»، یعنی«جدایی مردم ازسیاست» هستند.

همانطورکه همه می‌دانند به فاصله پیروزی انقلاب، دولت مهندس«مهدی بازگان»، دولت«امام زمان»و مخالف با آن«مخالف با قرآن»عنوان شد.اما عمر دولت«قرآن» مستجعل بود؛وهنوزعَرق کارش خشک نشده بودکه درتصرف«سفارت آمریکا» توسط «خودسر»های آنروز(!)مُزدش را گرفت و به دولت لیبرال و آمریکایی و سازشکار غرب زده معرفی وبعدهم به همراه آغاز۸ سال جنگ عرق وایران و بدنبالش فرسودگی اقتصادی، «جنگ سرد»ببن ماودشمن!!تاالان که آتش به خِرمن یک جنگ گرم دیگرمی زنندوهیزمش هم، همان هیزم کشان«رفتگرعالم سیاست» هستند، امتداد یافته است.

درفاصله این«جنگ سرد»صندلی‌های مدیریت بطورثابت دراختیار«ثابتیون» باقی ماند؛و در پی آن، مخالفان تصفیه، و یکی یکی با ورود به «صداوسیما» برخی «بالاجبار»، وبرخی«اختیاری والبته در«نمایشی کُمدیک ودِرام»!از خود ابراز ندامت کرده و«هویت»خود را بیان نمودند!

لذامردم الان:

۱-همه آنهایی را که اینک در مقابل نظام معرفی می‌شوند را در دوره‌هایی بکرّرات صدا و سیمای‌شان دیده‌اند و همینطور آزموده‌اند…

۲-دیگر فرصت ندارندو اصلا فرصت بهشان نمی‌دهند که به این امور فکر کنند.الآن تمام وقت مردم صرف«تلاش برای معاش»می شود.و اصلا فرصت درست ‌اندیشیدن به وقایع سیاسی را ندارند و در دور باطلی دایم چرخ می‌خورند.

چرخی که دو جبهه مقتدر مدیریت نظام، در دوران33ساله، یعنی«راست اسبق» و«اصولگرای سابق»و«مخافظه کارو نئواصلاح طلب جدید»و«چپ اسبق»و«اصلاح طلب سابق»و«رادیکال و اپوزیسیون جدید»به آن شتاب بیشترمی دهند.چون بی میل نیستند که مردم همانطور در«انسدادسیاسی»باشند و گردش سیاسی ققط دایم در مدار آنها بچرخد!

۳-بنابراین حال‌شان از دخالت درسیاست بهم می‌خورد و باور دارندکه سیاست پدر، مادرنمی شناسد»و یقین پیداکرده‌اندکه«دین این آقایان واقعا عین سیاست شان»است!

حیله باریک ما چون دُمِّ ماست
عشقها بازیم با دُم چپ وراست
دُم بجنبانیم زاستدلال ومکر
تاکه حیران ماند ازما زید وبکر
علت وجودی انقباض کنونی این است که مردم درکناروجوار«تلاش برای معاش» کارسیاسی نمی‌کنند!وبه عالم سیاست پُشت و آن راسه طلاقه کرده‌اند!

«دزدان نان»، «نان آزادی» رااختصاصی وانحصاری خود کرده و در«شرکت سهامی ج .ا.ا.» سهم‌خواهی هم می‌کنند!

آنچه اکنون به اسم آزادی است، پنداری بیش نیست؛ آزادی درفضای مسموم ضد آزادی است؛ ونقض غرض.

نخست با شناخت«رَجُل شناسی» سیاسی و شناساندن و بازیابی و بازشناسی و معرفی سیاستمداران و روشن‌فکران اخلاق‌گرا و صادق و راستگو و بی تکَّلُف (همچون آینه)که درمسیرش متولیان مُتدزیسم«هدف وسیله راتوجیه می‌کند» نیز شناسایی خواهد شد، و بمباران بی وفقه آن، «توسط«بی قالب‌های آزاد و آگاه».چاره باز تولید وچرخش آگاهی است.

وقتی مردم نتوانند«رَجُل سیاسی»و پیشینه و کارکردها و تناقضات کلامی آنها را شفاف درمقابل خود داشته باشند طبیعی است درانقباضی که توسط انحصارطلبان که باداشتن تغذیه مالی«رانتی» و انواع «شبکه‌های خبری رسانه‌ای صوتی، تصویری»بوجود می‌آید وآمده است، گرفتارخواهندشد.

و در ادامه، ارائه شیوه‌های بدیع در راهکارهای نو، با تاکتیک و استراتژی واحد-که همانا باید نجات انقلاب بهمن۵۷ ازدست نا اهلان، باشد-همت مضاعف کنند.
بی تردید، هیچ پروسه‌ای بهتر از تعمیر و تعمیم انقلاب بهمن۵۷ نیست.
«تغییر»البته درنشان دادن«کلِّه وپاچه ودَستاروسینه»ودر«تزویرنویسی»، نیست!

استعداداصلاح را نباید از دست داد:

«چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما»
«ای جوانان عجم جان من و جان شما»

بیگانگان و«مذبذبین»عالم«سیاست»برای مردم فقط تکرار استبداد نوین درچهره جدیدبه ارمغان خواهندآورد. شکستن این طلسم، فقط باروشن شدن«چراغ آزادی» توسط صاحبان قلم است؛و تغییر در گِرو اشاره یادداشت نویس روزنامه اطلاعات درسال ۱۳۲۰ است:

«درهرجا آزادی نباشد، آنجا تاریکی حکم فرمایی می‌کند. هرجا تاریکی وفاقد فروغ دانش باشد، آنجاسراسر فقر و بیماری خواهدبود. از روزگاران دیرین و از آن‌موقع که قدرت مطلقه به‌دست حکومت‌ها افتاد پیوسته بین دو نیروی مخالف، یعنی یک اقلیت مقتدرو یک اکثریت ضعیف وناتوان مجاهده ومجادله بوده وزمانی این غالب وآن مغلوب؛و گاهی آن غالب و این مغلوب بوده است.دنباله این کشمکش هیچگاه قطع نشده و درهرموقع که نوبه فتح وظفراقلیت رسیده، توده‌های کثیر اجتماع در زیر فشار استبداد و بیدادگری نالیده ورنج برده‌اند. اکثریت برای خاتمه دادن به اساس فشار و مظالم متجاوزان در هر بار طغیان کرده و از این طغیان نهضت‌ها و انقلاب‌ها بوجود آمده است. اقلیت مقتدر در این کشمکش به چه وسایلی مجهز بوده است؟ پول و ثروت، قدرت نظامی و نیروی تأمینه همه وهمه دردسترس آنها و وسیله اجرای نیّات و مقاصد آنها است. اکثریت در مقابل آنها چه حربه‌ای دارد؟ برگزیده‌ترین افراد این اکثریت مقهور و ناتوان به پشتیبانی قلم به جنگ سرنیزه برنده وقدرت نظامی می‌روند.گاه تأثیر این قلم به حدی است که از دیوارهای آهنین و دژهای استوار خداوندان قدرت گذشته و اساس نیروی آنها را واژگون می‌سازد…. درهروقت و هر زمان دوره حکومت مطلقه اقلیت ممتازقبل ازاینکه اجتماع به کلی استعداداصلاح را از دست بدهدبه پایان می‌رسد.و اگر چنین نباشدیک ملت وجامعه چنان درغرقاب فسادغوطه ورمی گرددکه نجات واصلاح آن محال.وانقراض آن قطعی است.دراین دوره‌های تحّول باز مسئولیت بزرگ متوجه صاحبان قلم است.اینهامسئول بیداری مردم هستند.چراغ دانش وفضیلت بایدبدست آنهاوبه استعانت قلم آنهابرافروخته شود.این طبقه، مخصوصا آنها که دردوره انحطاط توانسته‌اند روح آزادگی وعفت قلم را ازدست نداده و علیرغم تمام سختی‌ها و فلاکت‌ها و گرسنگی، قلم را وسیله زیر پا گذاشتن حقوق اجتماع قرار نداده و با نابودساختن عدالت اجتماعی برپایگاه قدرت انبیاء بوسه نزده‌اند. بایدبایک نقشه اساسی و متین برای جبران زیان‌کاری‌های گذشته بکوشندوبه ارشادعقول وافکارکمرببندند.(۵/۷/۱۳۲۰)

«به خویشان به دوستان به یاران آشنا»
«به مردان تیز خشم که پیکارمی کنند»
«به آنان که با قلم، نه باحیله ددها»
«به چشم جهانیان پدیدارمی کنند»
«بهاران خجسته باد»!
 


نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)