اختراع اینترنت همان اثرات دوگانه‌ای را به دنبال آورده است که سقراط به ابداع «نوشتار» در دوران باستان نسبت می‌داد. از جمله ره‌آوردهای مهم اینترنت امکان ذخیره‌سازی نامحدود اطلاعات و خاطرات انسانی است، اما حافظه‌ی اینترنتی اکنون جای حافظه‌ی خود ما را گرفته است. چگونه می‌توان از اثرات مثبت اینترنت بهره برد، و با اثرات منفی آن بر حافظه‌ی انسانی مقابله کرد؟


افلاطون، از قول سقراط، در رساله‌ی فایدروس چنین می‌نویسد: «توت گفت: ای پادشاه، مصریان در پرتو این ابداع [نوشتار] داناتر میگردند و نیروی یادآوری آنان بهتر میشود، زیرا این فنی که من کشف کردهام داروی حافظه و دانایی است. تاموس در پاسخ گفت: ای توت هنرور، یکی در ابداع هنرها استاد است و دیگری در بازشناختن سود و زیان آنها برای کسانی که از این هنرها استفاده میکنند. چون تو پدر نوشتار هستی، از روی عاطفه به آن قدرتی را نسبت میدهی که در واقع متضاد آن را داراست. این ابداع ذهنِ کسانی را که استفاده از آن را بیاموزند به فراموشی دچار خواهد کرد، زیرا آنان دیگر از حافظهی خود استفاده نخواهند کرد.»

آیا جالب نیست که متنی که بیش از دو هزار سال پیش نوشته شده است با مشکلات کنونی ما در جوامع مدرن چنین مرتبط به نظر میرسد؟ سقراط در این بخش از رسالهی فایدروسِ افلاطون، با بهرهگیری از گفت‌وگویی فرضی بین توت، الاههی مصری و مبدع نوشتار، و تاموس، پادشاه مصر، خطرات نوشتن و اثرات زیانبار آن بر خِرد انسانها را برای فایدروس توضیح میدهد. توت باور دارد که با ابداع حروف، راهی برای محافظت از حافظهی مصریان یافته است و در نتیجه گمان میکند که این کار باعث خواهد شد مصریان به خردی دست بیابند که فراتر از قابلیتهای طبیعی آنان است. با این حال، تاموس استدلال میکند که این ابداع جدید توت (این فناوری انقلابی جدید) به هیچ وجه مصریان را داناتر نخواهد ساخت: آنها به جای آن که توانایی به یادسپاریِ جدیدی به دست بیاورند، حافظهی خود را به یک سامانه‌ی بیرونی واگذار خواهند کرد و در نتیجه قابلیت حافظهی درونی را، که سنگ بنای دانش است، از دست خواهند داد. با انباشته شدن روزافزون دانش در نشانههای بیرونی، حافظه و در نتیجه داناییِ آنان سستی خواهد گرفت.

بیایید از این 2400 سال به سرعت عبور کنیم تا به زمان حال برسیم. تصور کنید ابداع توت نه حروف نوشتاری بلکه اینترنت است. نقل قول ابتدای متن به نحو شگفتآوری هنوز مصداق پیدا می‌کند. بنا بر استدلال سقراط، اینترنت بزرگترین عامل از دست رفتن حافظهی جمعی در تاریخ بشر خواهد بود. قابلیت اینترنت برای ذخیرهسازی حافظه‌ها نامحدود است، و هرچند اثبات شده است که کتابها قابلیتهای حافظه را بهبود میبخشند، گرایش به اتکا بر فناوری مدرن، به ویژه اینترنت (به عنوان ذخیره‌‌سازِ گستردهیِ حافظهی بیرونی)، به طور روزافزونی منجر به از دست رفتن حافظهی ما میشود.

از آنجا که استفاده از اینترنت باعث میشود ذخیرهی اطلاعات در حافظهی بیولوژیکی به طور روزافزونی دشوارتر شود، مجبور میشویم به ذخیرهسازهای حافظهی بیرونی در اینترنت بیشتر تکیه کنیم.

در سالهای اخیر فلاسفهی مدرنِ متعلق به هردو سنت تحلیلی و قارهای (افرادی مانند اندی کلارک، دیوید چالمرز، برنارد استیگلر، و کاترین مالابو) نسبت به این مسئله آگاهی داشته و به بررسی تأثیرات بیرونیسازیِ حافظه بر ذهن و فرهنگ ما پرداختهاند. برای نمونه، چالمرز در پیشگفتار خود بر کتاب کلارک، وسعتبخشی فوقالعاده به ذهن (2007)، به ایدهای اشاره میکند که در سراسر آثار کلارک به چشم میخورد: بیرونیسازیِ حافظه با بهرهگیری از وسایل میتواند بر چگونگی دگرگون شدن حافظه، و در نتیجه ذهن، در اثر تعامل با «داربست بیرونی» اطراف آن، تأثیر مستقیم داشته باشد –«ماه گذشته، من یک آیفون خریدم. به همین زودی، آیفون برخی از کارکردهای محوری مغزم را بر عهده گرفته است. جایگزین بخشی از حافظهام شده است، شماره تلفن و آدرسهایی را در خود ذخیره کرده است که پیشتر در ذهنم جای داشتند.» استیگلر نیز در به سوی نقد جدیدی بر اقتصاد سیاسی (2009) مینویسد که فناوری «باعث میشود حافظههای ما به ماشینها منتقل شوند، به گونهای که، برای مثال، دیگر شماره تلفن نزدیکان خود را نمیدانیم.» تلفنهای هوشمند مثال بسیار خوبی هستند که نشان میدهند وسایل بیرونی میتوانند به بخشی از فرآیندهای مؤثر حافظهی ما تبدیل شوند.

توجه و حافظه

چه چیزی تعیین میکند که ما چیزی را به یاد آوریم یا فراموش کنیم؟ برای یافتن پاسخ این پرسش خوب است نگاهی به آثار کسی بیاندازیم که زندگی خود را وقف مطالعهی حافظه کرده است: متخصص روانپزشکی عصبشناختی و برندهی جایزهی نوبل، اریک کندل. به باور کندل، «توجه» نقشی محوری در شکلگیری حافظه دارد. فرآیند ذخیرهسازی و مرتبط کردن حافظه‌‌ی آشکار به کمک ایجاد ارتباط بین ایدهها به تمرکز ذهنی بالایی نیاز دارد که درگیری فکری یا عاطفی قوی، یا به عبارت دیگر توجه، میتواند آن را تسهیل کند. کندل در کتاب خود، در جست‌وجوی حافظه (2006)، مینویسد: برای پایدار ماندن هر خاطره «اطلاعات تازه باید به طور کامل و عمیق پردازش شوند. این کار با توجه کردن به این اطلاعات و ایجاد پیوند معنادار و نظاممند با دانشی که از پیش در حافظه تثبیت شده است، ممکن میشود.» در صورت توجه نکردن به یک اندیشه یا تجربه، نورونهای عصبی ما در چند ثانیه وضعیت برانگیختهی فعالیت الکتریکی خود را از دست می‌‌دهند و آن خاطره از بین میرود و تنها شاید ردی از آن در ذهن باقی بماند.

در سالهای اخیر، «توجه» به یکی از مسائل مهم و تأثیرگذار در جوامع غربی تبدیل شده است، زیرا از زمان پیدایش اینترنت در اوایل دههی 1990، قابلیتِ استمراربخشی به توجه رو به افول بوده است. انبوه عظیم پیغامهایی که در هر بار آنلاین شدن با آن مواجه میشویم نه تنها باری اضافی بر حافظهی کارآمد ما تحمیل میکند، بلکه باعث میشود لوب پیشانی مغز به سختی بتواند توجه ما را به سمت یک کار خاص معطوف کند. در این صورت، به گفتهی کندل، فرآیند مناسب ساختنِ حافظه حتی نمیتواند آغاز شود. چه تعداد از ما پی بردهایم که تمرکز طولانیمدت بر کارهایی که به توجه پایدار نیاز دارند، برای مثال خواندن کتاب یا حتی تماشای فیلمی طولانی، به طور روزافزونی برای ما دشوار شده است؟ هرچه بیشتر از اینترنت استفاده کنیم، ذهن ما به این عدم تمرکز  (یعنی، پردازش بسیار سریع و مؤثر اطلاعات اما بدون توجه پایدار) بیشتر عادت میکند. حتی در جریان نوشتن این مقاله نیز خود من متوجه شدم چقدر سخت میتوان در برابر وسوسهی سر زدن به فیسبوک یا ایمیل مقاومت کرد. به سبب واگذاری حافظه به یک سامانه‌ی بیرونی و سیر قهقراییِ توجه، ذهنهای ما با فراموشی سازگاری یافتهاند، و این موجب ناتوانی آنها در یادسپاری می‌شود. ما دچار چرخهای معیوب میشویم: از آنجا که استفاده از اینترنت باعث میشود ذخیرهی اطلاعات در حافظهی بیولوژیکی به طور روزافزونی دشوارتر شود، مجبور میشویم به ذخیرهسازهای حافظهی بیرونی در اینترنت بیشتر تکیه کنیم.

دارویی که مسموم میکند

اگر به دیدگاههای دیگران توجه نشان ندهیم، نخواهیم توانست همدلی کنیم و در نتیجه قابلیت «مراقبت» از یکدیگر و مراقبت از جامعهای را که در آن زندگی میکنیم از دست خواهیم داد.

آیا سقراط درست میگفت؟ آیا گذشت زمان و افزایش اتکای ما به عوامل بیرونیِ فناوری به این معنا است که اختلال توجه و خردسودگیِ اجتماعی سرنوشتِ محتومِ ما است؟ شاید این طور به نظر برسد. با این حال، راه دیگری نیز وجود دارد. در رسالهیفایدروس، توت ابداع نوشتار را به «فارماکون» (pharmakon) تشبیه میکند. جالب است که فارماکون را میتوان هم به «زهر» و هم به «دارو» (پادزهر) ترجمه کرد (ژاک دریدا در مقالهی «داروخانهی افلاطون» (1981) این موضوع را توضیح میدهد). به این ترتیب، پس از فایدروس، چنین برداشت دوگانه‌ای از تِخنه (technê)، یعنی آنچه انسان میسازد و استفاده میکند، به وجود آمده است: میتوان گفت که، تخنه ماهیتی دارویی یا فارماکولوژیکال دارد. فناوری مدرن را نیز میتوان و باید دارای هردو کیفیت زهرناک و درمانی دانست. با این حال، برای بهرهگیری از جنبهی مثبتِ این ماهیت دوگانه و دارومانندِ فناوریِ اطلاعاتی در دوران مدرن باید از ظرفیت آن برای بهبود بخشیدن به «توجه» خود استفاده کنیم. اما در دنیای دانشهای گذرا و اطلاعات پراکنده، مؤثرترین راه برای بهبود بخشیدن به توجه چیست؟ برای بازیافتن توجه، باید بر چگونگی تفکرِ عمیق تمرکز کنیم. باید جریان سطحی شدنِ فهم را، که از نتایج اینترنت است،  واژگون کنیم. همانطور که کندل میگوید: باید توجه کنیم!

توجه به عنوان مراقبت

خیلی جالب است که واژهی «توجه» هم به معنای «اشتغال ذهنی» است و هم به معنای «مراقبت». حال، اگر در واقع عامل اصلی در شکلگیری خاطرات ما داشتنِ توجه است، پس باید مراقب کارهایی باشیم که با ذهن خود انجام میدهیم. به علاوه، همانطور که برنارد استیگلر توضیح میدهد، در زبان فرانسه وقتی گفته می‌شود فردی توجه دارد (attentionné) در واقع منظور این است که او «باملاحظه» است: «توجه داشتن (باملاحظه بودن) یعنی متمدن یا بانزاکت بودن. ما معمولاً توجه را توانایی ذهنی برای تمرکز در نظر میگیریم، اما توجه پدیدهای اجتماعی است … توجه دلالتی روانشناختی و اجتماعی دارد، و هریک از این جنبهها بدون آن دیگری مؤثر نیست» (بومشناسی رابطهای و فارماکون دیجیتالی، 2012). به عبارت سادهتر، توجه داشتن در این معنا یعنی شفقت داشتن. اگر به دیدگاههای دیگران توجه نشان ندهیم، نخواهیم توانست همدلی کنیم و در نتیجه قابلیت «مراقبت» از یکدیگر و مراقبت از جامعهای را که در آن زندگی میکنیم از دست خواهیم داد. به این ترتیب، نباید مسئلهی توجه را صرفاً امری مربوط به سیستم اعصاب در نظر بگیریم.

در واقع، اگر علاوه بر پژوهشهای علمی به مطالعات علوم انسانی نیز توجه کنیم، میبینیم که نظریهی «بینامتنیت» که رناته لاخمان، نظریهپرداز ادبی، مطرح کرده چارچوبی فراهم میآورد که در آن کتابها و ادبیات را میتوان به عنوان «حافظهی فرهنگ» در نظر گرفت. به گفتهی او، ادبیات «هنر یادیاری، به معنای دقیق کلمه، است. ادبیات برای فرهنگ خاطره فراهم میآورد، و این خاطره را ثبت و ضبط میکند. ادبیات خود به منزله‌ی عملِ یادسپاری است. ادبیات خود را در یک فضای حافظهای، فضایی متشکل از متنها، ثبت میکند و خطوط کلیِ فضای حافظهای را ترسیم میکند که متون پیشین به تدریج در آن جذب شده و دگرگون میشوند» (حافظه و ادبیات: بینامتنیت در مدرنیسم روسی، 1997).

به این ترتیب، حافظهی ما از مرزهای زیستشناختی فراتر میرود و وارد عرصهی فرهنگ میشود. همانطور که دونالد هب به نحوی به یاد ماندنی گفته است: «سلولهایی که در کنار هم فعالیت دارند، به یک شبکه تبدیل میشوند.» در نتیجه، بر اثر وضعیت فرهنگی، سیناپسها میتوانند شکل بگیرند یا ساختار خود را از دست بدهند. در مبارزه برای بازپسگیری توجه و حافظه، این انعطافِ نورونی تنها شانس ما برای پیروزی است. همان خصوصیات یادگیریای که باعث شده است در فرهنگِ تفکرِ سطحی و کاهش توجه گرفتار شویم، میتواند با استفاده از یادآوری، حافظهی ما را به ما بازگرداند. اگر فرهنگی پدید آوریم که در آن بیاموزیم بین عادت به گشتوگذار در اینترنت و فنونی که تمرکز عمیق و لازم برای خواندن و نوشتن را تسهیل میکند، تعادل ایجاد کنیم، آنگاه خواهیم توانست پیوندهای درون مغز خود را از نو برقرار کنیم و به این ترتیب از منافع بیشمارِ هردو نوع حافظه برخوردار شویم.

میراث اندیشه

باید ابتدا بفهمیم که چگونه مراقب کل جامعه باشیم (سپس باید به نحوه‌ی تکوین و تحول جامعه‌ی خود توجه کنیم) تا در نهایت بتوانیم توانایی‌هایی را که در عصر اینترنت از دست داده‌ایم دوباره بازیابیم.

در تمام گفت‌وگوهای افلاطون ارجاعاتی به نظر منفیِ سقراط نسبت به نوشتار، به علت خطرات مختلف بیرونیسازیِ افکار، به چشم میخورد. با این حال، باید در نظر داشت که تنها به کمک همین بیرونیسازی بوده که ما نسبت به این خطرات آگاه شدهایم. سقراط سخنور بود اما افلاطون نویسنده. میراث او در کتابهایی که از وی به جای مانده تداوم یافته است. در واقع، نه سقراط و نه افلاطون نمیتوانند به شکلی موجه نوشتار را مردود بدانند. افلاطون بیشک تأثیرگذارترین بیرونیسازِ حافظهی درونی در طول تاریخ است؛ با وجود این که سقراط چیزی ننوشته، کاملاً مشخص است که خود او بسیار اهل مطالعه بوده است. استدلالهایی که سقراط در سراسر گفت‌وگوهای افلاطونی مطرح میکند مبتنی بر میراث فرهنگی یونانی است که خود بر اساس نوشتار ایجاد شده است. و همانگونه که در رساله‌ی دفاعیه (آپولوژی) آمده است، سقراط پس از مرگ «با هومر، هسیود، و ارفئوس بر سر یک میز خواهد نشست.»

توجه عمیق و مداومی را که لازمهی خواندن یا نوشتن قطعات طولانی، به خصوص کتابها، است میتوان به عنوان مراقبت از مغز و ذهن خود در نظر گرفت؛ اما برای این که بتوانیم به خوبی این کار را انجام دهیم، باید ابتدا بفهمیم که چگونه مراقب کل جامعه باشیم (سپس باید به نحوهی تکوین و تحول جامعهی خود توجه کنیم) تا در نهایت بتوانیم تواناییهایی را که در عصر اینترنت از دست دادهایم دوباره بازیابیم. اینترنت هنوز نوپا است و ما هنوز در حال یادگیری سازگاری یافتن با آن هستیم، اما برای این که بتوانیم دربارهی نحوهی تعامل با آن، به صورت فردی و جمعی، تصمیم درستی بگیریم، باید ماهیت دوگانه و منافع و مضرات آن را بشناسیم.

در پایان، از سخنرانی (2005) نویسندهای نقل قول میکنم که این مسائل را بهتر از اکثر همنسلان خود پیشبینی میکرد، دیوید فاستر والاس بزرگ: «یادگیری نحوهی اندیشیدن در واقع یعنی یادگیری نحوهی نظارت بر چگونه اندیشیدن و موضوع اندیشه. و این یعنی آن اندازه آگاه و هوشیار باشیم که بتوانیم انتخاب کنیم به چه چیزی توجه کنیم و نحوهی ساختن معنا از تجربه را انتخاب کنیم … مهمترین نوع آزادی شامل توجه، هوشیاری، انضباط، تلاش، و توانایی توجه حقیقی به دیگران است.»

نوشته: مت بلومینک برگردان: هامون نیشابوری


  • مت بلومینک پژوهشگر انگلیسی در زمینه‌ی ادبیات و فلسفه است. آن‌چه خواندید برگردانِ این نوشته‌ی اوست:

Matt Bluemink, ‘Socrates, Memory & the Internet,’ Philosophy Now, 25 September 2017.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)