در ریاضیات جریانی هست بنام تناقضات یا پارادوکس های ریاضی . برای مثال پارادوکس پدربزرگ یا پارادوکس سفر به زمان، که اولین بار توسط یک نویسنده فرانسوی مطرح شد به شرح زیر بود: فرض کنید شما بتوانید به گذشته دور سفر کنید و در آنجا پدربزرگ فعلی خود را قبل از اینکه با مادربزرگتان آشنا شود بکشید،‌ این به این معنی است که شما نمی‌توانید وجود داشته باشید. و طبعا نیز نمی‌توانستید به گذشته سفر کنید و پدربزرگتان را بکشید. براساس آن در دوران دبیرستان ما یک جک بود که ثابت میکرد «شتر برابر است با سار پرنده». مسأله اینگونه عنوان میشد که شتربان و ساربان هردو یکی هستند اگر آنها را مثل یک معادله مساوی هم قرار دهیم «بان » ها در دو طرف حذف میشوند و شتر برابر میشود با سار. این شده حکایت تلویزیون «پَشم و شیشه» حکومت جمهوری اسلامی و تلویزیون مکتب پهلوی که من اسمش را گذاشتم «کَشک و شیشه». ماهیت وجودی هردو تلویزون یکیست. هدف آنان طرفداری کردن از سیستمهائیست که هردو باعث این بدبختی و مصیبیتی هستند که ایران و ایرانی و یکجورهائی دنیا گرفتار آن شده اند. پس با حذف شیشه از دوطرف معادله پشم برابر میشود با کشک. هماهنگ بودن آنها در ضرب المثل فارسی «چه کشکی چه پشمی» هم که معرف حضور هست.
پشم میگه سیدعلی خداست، کشک و ولش کنی هنوز هم بدش نمیاد بگه محمد رضا پهلوی هم خدایگان بوده.، پشم بر اساس ضرب المثل دیگ به دیگ میگه روت سیاه از دیکتاتوری زمان کشک میگه. کشکم هم میگه پهلوی خوب بوده که البته در مقایسه با پشمی که خیلی بدتر است حرفیست بسیار درست. مسأله اینجاست، کشک چون میبیند، پشم صدها برابر بدتر از کشک است با انکار حقایق تاریخی در پی ایجاد این تصور است که این مردم ایران بودند که نمیبایستی برای رسیدن به آزادی که کشک از آنها با دیکتاتوری گرفته بود برخیزند، پس آنها باعث و بانی این اوضاع هستند. حالا، بهترین راه اینست که آقای رضا پهلوی یکجورهائی رهبر هر جریان اپوزیسیونی که قرار است شکل بگیرد با عنوان فرا جناحی هم شده بشوند. پس (بر اساس همان مقایسه)، بَه بَه به دیروز، اَه اَه به امروز .
خواندن خاطرات آقای بهرام بهرامیان (اینجا) که بطور مشخص از واسطه بودنش بین محمد رضا پهلوی و سران جبهه ملی در مهر ۱۳۵۶ صحبت میکند، بطور روشن این ادعا را رد میکند. آنچه که امروز در مورد خاندان پهلوی میبینیم واقعیتیست که محمد رضا پهلوی میتوانست داشته باشد با این فرق که حکومتی بنام جمهوری اسلامی در ایران حاکم نبود، یک دختر و پسرش خودکشی نکرده بودند، و حتی شاید همسر و فرزندانش میتوانستند شانس این را داشته باشند که به ایران بروند و در سیاست ایران هم نقشی دوباره داشته باشند. محمد رضا پهلوی بر اساس نوشته های آقای بهرامیان، برنامه جبهه ملی را که شورای سلطنت را تشکیل دهد تا شرایط را برای رفراندم مهیا کنند، ارتش را رها و ایران را ترک کند را سرسری قبول کرده بود اما میخواست که ارتش را در دست داشته باشد. علتش بسار ساده بوده، محمد رضا پهلوی میدانسته که آخوند ها هیچگاه زیر بار چمهوری سکولار نمیروند و اگر او ارتش را در دست داشته باشد میتواند دو باره مانند ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ کودتا کند. آنوقت بوسه بر گونه کاشانی زد، اینبار مسأله ای نداشته بوسه بر گونه خمینی بزند. در پانزده آبان ۱۳۵۷ محمدرضا پهلوی زد زیر قردادی که بطور ضمنی قبول کرده بود، و در سخنرانی صدای انقلاب شما را شنیدم خودرا دوباره صاحب ودیعه الهی شاهی دانست و دولت ازهاری را تشکیل داد. از بی چشم و روئی محمد رضا پهلوی همان که وقتی از روی ناچاری آماده خروج شد و شاپور بختیار را نخست وزیر کرد، در جلسه ایکه با او و دیگران داشت گفت ارتش در اختیار بختیار و زمانی که بختیار برای کاری از جلسه خارج شده بود گفت نه ارتش در اختیار فردوست باشد.
چهل سالی بعد از آن هم رضا پهلوی و دستمال بدستان مکتبش فهمیدند که متاعشان خریدار ندارد و واقعیات با انتظارات بیهوده آنها نمیخواند، شروع به خاتمه دادن اجباری به بازیشان شدند. آغاز خاتمه بازی را رضا پهلوی با خود را رهبر معنوی ایرانیان خواندن آغاز کرد. ادعائی که در ملاقات با جان مک کین از زبان او هم گفته شد. کاملاً مشخص بود که رضا پهلوی این ادعا را در ملاقاتش با او بیان کرده، نه اینکه جان مک کین نور این رهبری را در صورت رضا پهلوی کشف کرده بوده. جان مک کین هم چی بگه، اصل اول قانون اساسی آمریکا اجازه میدهد که آقای رضا پهلوی این ادعا را بکند. فقط توجه کنید هنگامی که جان مک کین از رضا پهلوی در برابر خبرنگار تلویزیون اندیشه (نیک آهنگ کوثر) بعنوان رهبر معنوی نام برد( دقیقه ۱۳:۵۴)، حتی به صورتش زیر چشمی هم نگاه نکرد. سرش را کمی بطرفش چرخاند ولی جائی دیگر را نگاه کرد. رهبر معنوی میشود گاندی، نلسون ماندلا، یا دالای لاما. کسی که از آنها نام میبرد یا میبرد، با لبخند و نگاهی نسبتاً طولانی بصورت آنها از این رهبری صحبت میکند. از این بگذریم، رهبر معنوی سمبل امید است رضا پهلوی نتوانست اینقدر امید در خانواده اش ایجاد کند که برادر و خواهرش تراژدی وار خودکشی کردند. ببینید چقدر این ادعا مضحک است. مرض مالیخولیا، توهم، یا دِلوژِنال اپیدمی مکتب پهلویست. بعد متأسفانه نوبت بسته شدت تلویزیونها یشان شد. تلویزیونهائی که بجز برنامه های کشکی سیاسی وابسته به مکتب پهلوی برنامه های مفید سیاسی و غیر سیاسی دیگر هم داشتند. اولین قربانی کانال یک بود که توسط یکی از ضایع ترین برنامه سازان مکتب پهلوی شهرام همایون اداره میشد. با حرف مسخره جنبش «ما هستیم» انگار کسی دیگه نیست. شهرام همایون چندین ماه قبل از تعطیلی تلویزیونش اعلام کرد که حکومت جمهوری اسلامی باید بمب اتم داشته باشد چون هند و پاکستان دارند. تو بخوان حدیث مفصل از این مجمل. دومین قربانی تلویزیون اندیشه بود، که از ماه آگوست ۲۰۱۷ زمزمه هائی در مور تعطیلیش آغاز شده بود. اول بار من از علیرضا نوریزاده در این مورد شنیدم. در تلویزیون اندیشه هم برنامه سازان پهلوی پرست مثل مهدی آقا تهرانی، پرویز کاردان، و دیگر برنامه سازان مکتب پهلوی با دستمالهای چاپلوسیشان بندری میرقصیدند. سؤال کنجکاوانه در مورد این تلویزیون اینست که آقای فروزنده که در مکتب پهلوی شده بود اون بچه بده که گفت بابا این شاه که لخته و اَخ شده بود، آیا فقط برای زنگوله پای تابوت شدن برای چند هفته ای به تلویزیون اندیشه ملحق شد؟، او آتیشش خیلی تند بود و مالامال از اپیدمی مکتب پهلوی. حالا ببینیم تکلیف تلویزیون پارس چی میشود. در آنجا آقای مهرداد پارسا جهت تملق از رضا پهلوی در عوض دستمال ابریشمی لحاف کرسی دارد. تلویزیون ایران فردا با مدیریت علیرضا نوری زاده خوشبختانه بنظر میرسد که از بلا دور است مگر وابستگی مالی شدید به مکتب پهلوی داشته باشد که بعید است. علیرضا نوریزاده هر چی هست، مزدور مجانی جمهوری اسلامی از روی نادانی هم هست. علیرضا نوری زاده بعضی وقتها از روی نادانی در مواردی روشن جبهه های بی معنی میگیرد که فقط حکومت جمهوری اسلامی از آن بهره میبرد. در مورد انتخابات ۱۳۸۸ و جنبش سبز آنقدر تفسیرش تابلو و به نفع جمهوری اسلامی بود، که مجبور شده بطور رسمی در ویکیپدیای خودش ندامت نامه بنویسد. در مورد قتل هاشمی رفسنجانی که فتوای قتلش را سیدعلی خامنه ای بطور علنی در قم چندین ساعت قبل از کشتنش اعلام کرد، میگفت نه مگر میشود فرزندانش چنین و چنان میکنند. آقای خزعلی که روز بعد گفت هاشمی کشته شده، نوری زاده گفت این نمیفهمد. تعریفاش هم از قالیباف جای تعجب دارد.
متأسفانه برای تلویزیون های کشک و شیشه این سرنوشت قابل پیش بینی بود و ممکن است برای تلویزیون های دیگر هم که اکثر هزینه آن توسط پهلویون پرداخت میشود اتفاق بیفتد. بدون شک در مورد این تعطیلی ها کسان اندکی دلشان برای تملق و چاپلوسی از رضا پهلوی تنگ میشود اما دل بسیاری از مردم ایران برای دیگر برنامه های مفید و سرگرم کننده این تلویزیونها ها بخصوص تلویزیون اندیشه تنگ خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)