كلمه بسيج بصورت عادى در زندگى روزمره توسط رسانه هاى حاكميتى آنقدر تكرار شده است كه صرف شنيدن نامش به صورت غيرارادى، حس و حالتى ويژه را در درون دل و چهره ما مى آفريند. اصولاً بوروکراسی و نهاد دولتى كه نهادهاى نظامى هم بخشى از آن هستند در همه كشورهاى جهان سواى كيفيت و كاركردشان -كه مى تواند نسبت به فرهنگ و فضاى دمكراتيك جامعه متفاوت باشد-، از نظر شكل سازمانى كم و بيش شبيه و يا مانند هم هستند. با این حال، كم تر سازمان و نهادى در دنيا است كه بتوان آن را به نهاد بسيج در ايران تشبيه و يا تطبيق كرد.
در جمهورى اسلامى ايران بسيج از مدرسه و كودكى و محله شروع مي شود و در دانشگاه، ادارات، مساجد و روستاها ادامه دارد. امروزه كيست كه نداند براى استخدام شدن به عنوان يك معلم و كارمند ساده بايد چند سالى سابقه بسيج داشته باشى و يا لازمه ترفيع مقام و افزايش حقوق در ادارات عضو بودن در بسيج ادارات و شركت در مراسماتى مانند حمايت از حكومت است كه بسيج بدين خاطر برگزار مى كند. حتى سابقه بسيج فعال براى كسرى خدمت سربازى و يا موفقيت در كنكور دانشگاه ها خصوصاً در رشته هایی كه رقابت سخت است به كار مى آيد و شديداً راهگشا است. شايد اگر نگارنده بخواهد مزاياى بسيجى بودن و داشتن كارت بسيج كه شامل يافت شغل در اين موسم بيكارى و موفقيت و ارتقاى شغلى و تامين دفترچه تامين اجتماعى براى اعضا و غيره را رديف كرده و جداگانه بشمارد بالغ بر چندين صفحه نوشته ملالت بار بشود و در نهايت خواننده نگارنده را متهم بكند كه نوشته اى در باب مزاياى عضويت در بسيج را نوشته است. البته شايد اين كار براى خواننده كه شهروند ايران است چندان لازم نباشد چون او هم مثل نگارنده در ايران زندگى كرده است و تا حدى مى داند كه عضويت در بسيج بصورت جدى از طرف حاكميت تشويق مي شود و اين عضويت خصوصاً براى اكثريت مردم ايران كه با مشكلات اقتصادى دست و پنجه نرم مى كنند، پيش نياز استفاده از امكانات دولتى مانند استخدام شدن و برخوردار شدن از امكانات دولتى است. در نهايت، عضويت در بسيج هر چند داوطلبانه است ولى اين داوطلبانه بودن به نوعى تحميل دوگانه حكومت جمهورى اسلامى و شرايط زندگى توام با ندارى و فقر است كه يك انسان را مجبور مى كند براى به دست آوردن تكه نانى، كارى کند كه ممكن است در حالت عادى از انجام آن طفره برود.
در اين جا اما سوال -كه در واقع مي توان گفت اصلى ترين قسمت مسئله است-، اين است كه بسيج چيست و فلسفه وجودى اش چيست؟ بسيج به عنوان بسيج مستضعفين زير مجموعه سپاه پاسداران جمهورى اسلامى است. در اولين بند مربوط به تاسيس بسیج در فصل چهارم اساسنامه سپاه، هدف از تشكيل بسيج مستضعفين ايجاد توانايى در كليه افراد معتقد به قانون اساسى و اهداف انقلاب اسلامى براى دفاع از كشور و نظام جمهورى اسلامى ذكر شده است(۱).
نقطه جالب ماجرا اين است كه در فصل اول-بند اول اساسنامه تاسيس سپاه پاسداران به عنوان نهاد بالاسر بسيج به عنوان نهادى ذكر شده است كه هدف آن نگهبانى از انقلاب اسلامى و دستاوردهاى آن و كوشش مستمر در راه تحقيق آرمان هاى الهى و گسترش حاكميت قانون خدا طبق قوانين جمهورى اسلامى ايران است(۲). بسيج به عنوان زير مجموعه سپاه پاسداران كه سازمانى نظامى است چه توجيهى براى وجود داشتن دارد و يا كلاً به صورت عمومى فلسفه وجودى يك ارگان و نيروى نظامى چيست؟ در قراردادى اجتماعى مردم گرد هم جمع مى شوند و حكومتى را تشكيل مى دهند تا از امنيت و حق زندگى آن ها دفاع كند. اگر ما جمهورى اسلامى ايران را برآمد هم پيمانى و اراده مردم براى تشكيل حكومتى براى محافظت از خود فرض كنيم با يك حلقه مفقوده و “عدم” مواجه مي شويم. اين حلقه مفقوده امنيت جانى مردم است. در بند اول تاسيس سپاه پاسداران و بسيج، وظيفه اين نهادها نه حفظ امنيت جانى و مالى مردم كه بلكه حفظ امنيت و استمرار حكومت جمهورى اسلامى در برابر مردم به هر قيمتى است. يعنى بسيج و سپاه وظيفه دارند از حكومت در برابر مردم محافظت بكنند؛ به این معنا که اگر مردم به عنوان كسانى كه قدرت خويش را داوطلبانه به حاكميت تفويض مى كنند، به هر دليلى در آینده پشيمان شدند و خواستند حكومت را به دليل عدم لياقت حاكمان فعلى، از آنان بستانند و به حاكمانى با لياقت تر تفويض كنند، از اين كار عاجز خواهند بود، چرا که بسيج به عنوان اليت و اقليت نظامى و يا شبه نظامى با اين كار مخالف خواهد بود و نامشروعانه و متجاوزكارانه اين حق مردم را براى تعويض حكومت از راه هاي مسالمت آميز را از آن ها سلب خواهد كرد. در اين جا اگر بنيانگذاران و حاكمان جمهورى اسلامى ايران را حكومتى نتيجه هم پيمانى مردم ايران براى محافظت خود فرض كنيم، در اولين قدم خود اين حاكمان به ولى نعمت و صاحبان حكومت كه همان مردم هستند و حاكميت به اراده مردمان به اين ها يعنى حاكمان تفويض شده است خيانت در امانت و يا در بهترين حالت بى اعتمادى مى كنند و عوض اين كه نهادى نظامى براى محافظت شهروندان هم پيمان تشكيل بدهند، نهادى نظامى تشكيل مى دهد كه به امنيت مالى و جانى مردم به خاطر حاكميت و منافع طبقه حاكم تجاوز ميكند. مشروعيت حكومت اگر برآمده از اراده مردم و تشكيل دهندگان حاكميت باشد، حاكمان جمهورى اسلامى ايران در اولين قدم تشكيل حكومت از مشروعيت ساقط شده اند و اگر بخواهيم مثال عينى بزنيم تبديل به گروهى شده اند كه در مقابل وجهى كه قرار بود خدماتى ارائه بدهند و يا جنسى را بفروشند و حالا بعد از اين كه پول ارباب رجوع را گرفته است به صورت او سيلى مي زنند و با وقاحت منكر دريافت وجه مى شوند و و در عدم راستى و درستكارى به كلاهبردارى و دزدى خويش افتخار مى كنند.
حاكميت در سيستم هايى كه به صورت حداقل (نه حتى حداكثر) مشروعيت خويش را از طريق راى و خواسته مردم كسب مى كند، اين حق را براى مردم محفوظ مى دارند كه اصولاً اگر همان مردم كه روزى آن ها را به روى قدرت آورد، مى تواند از طريق راى گيرى قدرت را از آن ها سلب كرده و به گروه و كسانى كه مى پسندد تفويض كند. اما در جمهورى اسلامى ايران صرفاً نيروى عظيمى به نام سپاه و بسيج را به وجود آورده اند تا به صورت الى أبد از حاكميت در مقابل خواسته تغيير حاكمان توسط مردم پاسدارى بكند.
چنين نيرويى و سازمانى با اين مختصات و وظایف، بدون نمونه مشابه در جهان، در ایران وجود دارد. البته شايد موارد ديگرى هم در ديگر كشورها و يا مقاطعى از تاريخ باشد كه خواننده مي تواند آن ها را تشبيه به نيروى بسيج مستضعفين كند و مطمئناً تجسس در تاريخ ماضى و معاصر جهان مي تواند وجود گروه هاى ديگرى را هم همانند بسيج اثبات كند و از اين نظر، بهتر مى تواند بلا و فاجعه اى را كه امروز به نام حاكميت فعلى مبتلا شده است بهتر بشناسد. اما نگارنده با تاملی در تاريخ معاصر بر يافتن مدلى مشابه در كشورهاى جهان با نگاهی به كشورهاى غيردمكراتيك و دوره هايى مانند انقلاب فرهنگى چين، ترميدور استالين و سازمان حزب كمونيست شوروى -كه همانند ايران عضويت در حزب كمونيست از كودكى تا مرگ را شامل مى شود- و يا نمونه پيراهن سياه ها در ايتالياى فاشيست، در آخر به اين نتيجه رسيد كه در هيچ كدام از اين كشورها نيروهاى ارتجاعى “رانش گر” حاكميت هيچ كدام شبيه بسيج يا سازماندهى شبيه بسيج نداشتند. شبيه ترين نمونه به بسيج مستضعفين در جهان معاصر به نظر نگارنده، تشكيلات اس-اس در آلمان نازى و نقش آن در بسط قدرت هيتلر بر سرنوشت مردم آلمان و جنايت هاى منبعث از آن است(۳).
اس-اس همانند بسيج مستضعفين، در قدم اول براى حفاظت از سران حزب نازى و حفظ امنيت تجمعات حزب نازى پديد آورده شد و كم كم گسترش يافت و به نهادى تبديل شد كه همانند ارتش بيست ميليونى بسيج جمهورى اسلامى ايران همه آلمانى ها مجبور به عضويت و يا محصور جاذبه عضويت در اس-اس از اول كودكى تا دوران پيرى شدند. امنيت آلمان نازى و مخصوصاً حاكميت نازى ها از مهم ترين وظائف اس-اس بود؛ طورى كه اكثر جنايت هاى آلمان نازى بر عليه يهودي ها، چپ ها، كولى ها، مخالفان سياسى و معلولان كه نهايتاً منجر به مرگ بيش از ده ميليون انسان بيگناه شد منحصراً توسط واحدهاى اس-اس انجام شد. در واقع اس-اس با اين كه نيروى شبه نظامى بود و به مدد هيتلر و آلمان نازى صاحب تجهيزات نظامى سبك و سنگين و چارت و درجه سازمانى هم شده بودند ولى اكثراً در جنگ هايى كه بر عليه ارتش هاى خارجى شركت مى كرد به علت فقدان آموزش درست، موفقيت نظامى كسب نمی کرد اما در هنگام نارضايتى داخلى و در زمان جنگ و يا بعد ورود واحدهاى حرفه اى ارتش آلمان نازى به خاك ديگر كشورها و در هنگام نارضايتى مردم اين كشورها، نيروهاى اس-اس با سبعيت وظيفه كشتار همگانى كه توام با كشتار زنان و كودكان و تجاوز بود را به عهده داشتند كه با اين كار وظيفه حاكم كردن فضاى خفقان و وحشت و ترس را بر جوامع اشغال شده و خود آلمان به سرانجام مى رسانيدند كه نيروهاى نظامى معمولى عاجز از انجامش بودند و يا انجامش مى توانست در بينشان عذاب وجدان و ناراحتى روانى پيش بياورد. يعنى با اين كه اعضاى اس-اس نيرويى حرفه اى نبودند اما از جهت روحی-روانی براى جنايت و يا امورى ماوراى جنايت انتخاب و آموزش داده مى شدند و دستشان براى جنايت و سبعيت باز بود و اين جنايت و سبعيت در دل مردمان باعث ترس و خوف آن ها و راضى شدن به حاكميت آلمان نازى مي شدند. عضويت در اس-اس هم مانند بسيج لازمه رشد در سيستم ادارى و سياسى آلمان نازى بود و مانند بسيج به عنوان نهاد پروپاگانداى حاكميت وظيفه آماده كردن و تربيت مردم از كودكى و دخالت در مواردى جزيى مانند بچه دارى و خانه دارى مبتنى بر اهداف و ائدولوژى حاكميت را شامل مى شد.
تشابه ديگر اين دو سازمان در اين است كه هر دو خارج از نُرم و اصول بوركرواسى ادارى قرار داشتند و در هر دو اعضاى عادى و يا فرمانده هان نه به سلسله مراتب بوروکراسی و دولت كه فقط به شخص پيشوا و ولايت فقيه جوابگو و اعلام وفادارى مى كنند. يا هر دو نيرو براى تامين نيازهاى خود وارد كارهاى اقتصادى مى شدند و با توجه به قدرتى كه داشتند و دارند، بيش تر از كار اقتصادى به نام كار اقتصادى به غارت ثروت ديگران مشغول بودند. محل كسب و كار يهوديان و مراكز توليد در كشورهاى اشغال شده توسط آلمان نازى را اس-اس تملك مى كرد و با كارگران و اسيران جنگى به مانند برده رفتار كرده و به چپاول و استثمار مشغول بود و در بسيج و سپاه جمهورى اسلامى كه تملك ثروت ديگران احتياج به توضيح نگارنده ندارد و در اوج روابط حسنه احمدى نژاد و سپاه وى بسيار بِجا اصطلاح برادران قاچاقچى را براى اعضاى سپاه به كار برد و يا روحانى از اصطلاح دولت با تفنگ با اشاره به كارهاى اقتصادى سپاه كه ولى نعمت بسيج است نام برد.
نيروى بسيج در ايران بيش تر امرى گنگ است و اين نه به خاطر اين است كه پديدآورندگان بسيج هدف از پديد آوردن آن را نمى دانستند و يا خود نيروى بسيج امروزه وظيفه خود را نمى داند. اين مسئله بيش تر بلكه از اين امر ناشى مى شود كه بسيج نيروى ماوراى قانون براى حكمرانان است و آن ها لازم مى بينند كارهايى كه شرم آور و مخالف اخلاق و ارزش هاى عمومى است و ديگر نيروها ممكن است از انجامش ابا داشته باشند و يا از مسئوليت انجامش بترسند را به طور شفاهى به بسيج محول می كنند. مثلاً بعد از فروپاشى آلمان نازى، نيروهاى متفق سال ها به دنبال اسناد برنامه كتبى براى نابودى هدفمند يهوديان در آلمان نازى مى گشتند تا هم در محاكمه عليه سران آلمان نازى استفاده كنند و هم اين كه به عنوان يك سند تاريخى به عنوان واقعه اى شرم آور در تاريخ بشريت ثبت كنند. اما نقطه جالب اين جاست حتى يك دستور كتبى هم براى كشتار سيستماتيك ميليون ها انسان وجود نداشت و همه كارها شفاهى و همه دستورات در لفافه صادر شده بود. ما هم در ايران در همه حمله لباس شخصى هاى بسيجى به مردم و در مرگ هاى مشكوك و قتل هاى زنجيره اى و اعدام زندانيان در دهه شصت هم، با چنين مسئله اى مواجه هستيم؛ هيچ دستور و برنامه مشخصى وجود ندارد. حتى بعضاً حاكميت با بى شرمى به دنبال فاعلان عمل مى گردد و وعده دستگيرى و مجازات آن ها را صادر مى كند و حتى شخص رهبر انقلاب كار فاعلان عمل را تقبيح مى كند. اما تو گويى اين انسان ها از مريخ آمده اند و بعد از قتل و ضرب و جرح و انداختن دانشجويان از طبقه هفتم و برهم زدن سخنرانى دوباره با فضاپيما به مريخ برگشته اند و كسى در نهايت نمى تواند و يا نخواسته و يا نتوانسته است كه احدى از اين ها را شناسايى و محاكمه كند و اينان باز روز از نو و روزى از نو به كارهاى خويش كما فى سابق ادامه مى دهند. اين جا البته نگارنده قصد اين را ندارد كه پرونده هاى سابق را واكاوى كند و يا از حاكميت بخواهد كه لباس شخصى و حمله كنندگان به تجمعات مردم را شناسايى و محاكمه كند، كه بيش تر اين انتظار داشتن از حاكميتى كه خود دستور و سازمان دهنده چنين نهادى است، نهايت سادگى و بى اطلاعى است. چون كه فلسفه وجودى تاسيس بسيج ماوراى قانون بودن و به هيچ قانونى از جمله قوانين جمهورى اسلامى خود ايران پايبند نبودن آن است و اصولاً اگر بسيج به عنوان يك نيروى نظامى بخواهد دست از كارهاى غيرقانونى حتى با قوانين ناقص فعلى حاكميت بردارد، ديگر كاركرد وجودى خود را براى حاكميت فعلى از دست مى دهد و بود و نبودش چندان فرقى نمى كند. قصد نگارنده بيش تر توجه خواننده به بُعد ماورايى بسيج است و تشبيه آن با نيروى اس-اس با همان كاركرد براى حاكميت نازى است كه با تحقيق بيش تر به ماهيت بسيج آگاه شود.
اما وظيفه اصلى بسيج چيست، هم سوالى سخت و هم آسان است، آسان بدين دليل كه ما همه به عنوان شهروند ايران كه سابقه زيستن در چهارچوب مرزهاى ايران را داريم به صرف زيستن با اين تجربه مواجه شديم كه بسيج از مدرسه تا اداره و از سازماندهى راهپيمايى مدافع حكومت تا آموزش نظامى به كودكان و نوجوانان و غيره در ايران وجود دارد و اصولاً بسيج همذات و همپايه حاكميت جمهورى اسلامى ايران است و بدون بسيج اين حاكميت يك چيز اساسى را كم دارد و هم سوالى سخت است بدين سبب كه در تمام وقايع خونين و بى تدبيرى سال هاى حاكميت جمهورى اسلامى كه فاعلين اش براى عموم مردم با نام تا حدى مجهول است و يا اگر هم مجهول نباشد كسى قادر به پاسخگو ساختن ايشان نیست، دستان بسيج را ميتوان در اين قضايا مشاهده كرد. رهبر كنونى انقلاب در اولين سال رهبرى در مراسم بيعت بسيحيان با ايشان گفت: “حفظ موجودیت انقلاب، کار اول ماست که در استمرار نظام جمهوری اسلامی تجسم یافته است. به همین خاطر، امام(ره) مکرر می فرمودند: حفظ نظام اسلامی، واجب ترین فریضه است. انقلاب، از نظام جمهوری اسلامی جدا نیست. نباید کسی خیال کند که این دو از هم جدا هستند. تجسم انقلاب، نظام جمهوری اسلامی است که همه‌ قلدرهای دنیا دست به دست هم داده بودند، تا او را ریشه‌کن کنند(۴).
در نهايت كار اصلى بسيج را چندان نمى توان از اساسنامه ها و قوانين استخراج كرد. بسيج کارهای بسیاری مى كند؛ اما همه اين ها فرع بر اصل است. كار اصلى او به عهده گرفتن امورى است كه حتى قوانين فعلى هم از بيان آن اِبا و يا شرم دارند و حاكمان و قانون گذاران ترجيح مى دهند اين امور را بسيج به طور شفاهى در هاله اى از ابهام انجام دهد. كار اصلى بسيج حفاظت حاكميت جمهورى اسلامى از مردمى است كه از حاكميت جمهورى اسلامى ناراضى هستند و به شدت دنبال اين هستند كه از حاكميتى كه به عهد خود وفادار نبوده و از مال و جان ايشان حفاظت نكرده سلب صلاحيت و حاكميت كنند و حاكميت را به كسانى بدهند كه جان و مالشان را پاس بدارند. بسيج اسم رمز حاكميتى است كه حاكمان با نام آن ولى نعمتان سابق خويش را تمسخر و تحقير مى كنند و به آنان يادآور مى شوند كه هيچ ضمانتى بر اين نيست كه حاكمان به عهد خود با مردمان وفا كنند و آن ها را عوض محافظت جانشان به صلابه نكشند. اما شايد در نقطه مقابل هم بسيج اين معنى را برساند كه مردمانى از دست دزد و راهزن به داروغه پناه مى برند و بعد از خلاصى يافتن از دست راهزن، داروغه بلاى جانشان مى شود و بيش تر از راهزن طلب مى كند. شايد بسيج اين منفعت را داشته باشد كه اين مردم با عطف به اين وقايع، زين به بعد بيش تر مواظب اعمال خويش باشند و به هر راه رسيده اى اعتماد نكنند و سرنوشت خويش را به آن كس كه مطمئن نيستند، نسپارند و يا اگر سرنوشت خويش را به ديگرى سپردند اين مسئله را پيش رو داشته باشند كه او ممكن است به عهدش خيانت كند و بهتر است از قبل براى اين احتمال خيانت برنامه اى بچينند.
در نهايت بسيج مرگ انقلاب بود. حاكمان از آن زمان است كه آشكارا نوك تفنگ خويش را توسط بسيج به سوى مردمان گرفتند و آن ها را به عنوان هدف خويش برگزيدند به قرارداد خويش با مردمان خيانت كردند و از مرتبه حاكميت مشروع به مرتبه راهزن تنزل پيدا كردند.

پانوشت ها:
۱. اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وبسایت مركز پژوهش هاى مجلس شورای اسلامی
۲. همان
۳. ‌برای اطلاعات بیش تر در رابطه با اس-اس ر.ک به وبسایت آموزشی اسپارتاکوس و کتابخانه مجازی یهودیان
۴. وظایف و آرمان‌ های بسیج از منظر امام خامنه ای، خبرگزاری فارس، ۷ آبان ماه ۱۳۹۴

بسيج

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)