حدود یک میلیارد انسان در فیس بوک مطلب منتشر می کنند که چه کسی را می شناسند، از چه چیزی خوش شان می آید، چه کاری را با علاقه انجام می دهند، چه برنامه هایی برای آینده خود دارند و در مورد تحول های جاری سیاسی و اجتماعی چه می اندیشند. این تعداد یک هفتم بشریت است. بنابراین فیس بوک بزرگترین مجموعه داده های خصوصی در طول تاریخ را دارد- و هر کاربری این داده ها را داوطلبانه در اختیار دیگران می گذارد. در این میان برای بسیاری باید این نکته روشن شده باشد که این بهایی است که آنان برای شبکه اجتماعی و خدمات دیگر در شبکه می پردازند. و تا زمانیکه شرکت هایی مانند فیس بوک و گوگل از این اطلاعات انحصاری صرفا برای تولید تبلیغات متناسب با هر فرد استفاده می کنند، اینطور بنظر می آید که بسیاری از کاربران این بها را مناسب می دانند. اما اگر مساله فقط در حد تبلیغات باقی نماند چه؟ اگر داده های فیس بوک به دست های اشتباه و ناجوری بیافتد تکلیف چیست؟ مثلا در دست نهادهای دولتی و امنیتی؟ آیا در اینصورت اکثر انسان ها همینطور که اکنون در فیس بوک و گوگل رفتار می کنند، حاضرند داوطلبانه در مورد زندگی خصوصی خود به ارگان های امنیتی گزارش دهند؟ هرگز! اما دقیقا همین اتفاق دارد می افتد.

ارتباط فیس بوک و سازمان سیا

در آوریل ۲۰۰۶ که فیس بوک هنوز دو سالش هم نشده بود، یک کمک مالی به مبلغ ۲۷ میلیون دلار آمریکایی دریافت کرد. از جمله سرمایه گذاران، شرکت سرمایه گذاری Greylock و شرکا بود که تا امروز هم جزو ۱۰ سهامدار برتر فیس بوک است. Greylock و شرکا از بانفوذترین سرمایه گذاران در دره سیلیکون است. در کنار فیس بوک این شرکت از جمله در LinkedIn، Instagram و Dropbox سرمایه گذاری کرده. یکی از باتجربه ترین همکاران Greylock آقای هاوارد ای کوکس (Howard E. Cox) است. او بیش از ۴۰ سال است که در آنجا مشغول بکار است. فعالیت طولانی او بمثابه سرمایه گذار، او را به فرد کارکشته ای بدل کرده است. تنها در شرکت Greylock او در طی چهار دهه بارها در شورای نظارت مقام داشته است. کوکس ممکن است که کهنسال شده باشد، اما به هیچوجه منفعل نیست. در حال حاضر او بعنوان شریک مشاور شرکت Greylock کار می کند. اما کوکس هیچگاه تنها یک سرمایه گذار نبوده است. او در دنیای سیاست هم ارتباط های خیلی خوبی دارد. کوکس پیش از آمدن به Greylock در دفتر وزارت دفاع ایالات متحد و افزون بر این تا سال ۲۰۰۹ در هیات کارگزاران تجاری پنتاگون کار می کرد.
در حال حاضر هم کوکس چندین شغل دارد. وی در کنار فعالیتش در شرکت Greylock عضو مدیریت شرکت In-Q-Tel است که در شرکت های نوپا در گستره فن آوری سرمایه گذاری می کند. در معرفی نامه شرکت In-Q-Tel شرکت های جوان و اکثر ناشناخته ای مانند Biomatrica، Recorded Future یا T۲ Biosystems بچشم می خورند. در کنار نام های پرطمطراق و سرمایه گذار مشترک، نکته ای که این شرکت ها را پیش از هر چیز بهم مرتبط می کند، نوع فرآورده های شان است. آنان همه فن آوری هایی تولید می کنند که سازمان جاسوسی ایالات متحد مفید تشخیص می دهد. چرا که شرکت In-Q-Tel توسط سازمان سیا تاسیس شد و امروز بعنوان بازوی سرمایه گذاری اش عمل می کند. از طریق In-Q-Tel ماموران اطلاعاتی، به برون سپاری (Outsourcing) کارهای پژوهشی می پردازند. سرمایه گذاری های ماهرانه به سازمان سیا اجازه می دهد که بدون آنکه ناوگانی از دانشمندان را در استخدام داشته باشند، از تحول سریع فن آوری عقب نماند. یک نمونه برجسته در این باره که سازمان سیا از طریق In-Q-Tel از چه نوع فن آوری پشتیبانی می کند، Google Earth است. نرم افزاری که پشت این خدمات نقشه نگاری است، توسط شرکت Keyhole برنامه ریزی شده که پیش از بعهده گرفتن آن توسط گوگل، از طرف In-Q-Tel از لحاظ مالی تامین می شد. شرکت سازمان سیا از طریق فروش Keyhole به این ماشین جستجوگر، مدت ها سهام گوگل را به ارزش بیش از ۲/۲ میلیارد دلار در اختیار داشت.
در مورد رابطه فیس بوک و سیا البته ارتباط مالی مستقیمی مانند رابطه In-Q-Tel و گوگل وجود ندارد. اما یک پل پرسنلی وجود دارد که این شبکه اجتماعی را با سازمان سیا مرتبط می کند، یعنی فردی بنام هوارد ای کوکس. او در یک نقطه استراتژیک مهمی نشسته است. چرا که سازمان سیا علاقه زیادی به داده های کاربران فیس بوک دارد و ماموران اطلاعاتی این نکته را به هیچوجه پنهان نمی کنند. در یک جزوه شرکت In-Q-Tel آمده است: «هنگامی که مساله بر سر آن است که جنبش های سیاسی در نطفه زیر نظر قرار گیرند، نظارت بر رسانه های اجتماعی برای حکومت ها بگونه فزاینده ای به یک امر حیاتی تبدیل می شود».
بعبارت روشن تر حکومت های غربی نمی خواهند توسط یک انقلاب فیس بوکی مانند بهار عربی غافلگیر شوند. چرا که در بهار عربی شبکه های اجتماعی همانند جنبش اعتراضی ضد سرمایه داری «اشغال» نقش محوری بازی کرده است. برای کنترل موثر جریان هایی مانند «اشغال» نیاز به یک عنصر دومی هم هست، یعنی نرم افزاری که با آن بتوان حجم زیاد داده هایی مانند فیس بوک را هدفمندانه بهم ربط داد و به تجسم درآورد. در این مورد نیز سازمان سیا یک سرمایه گذاری استراتژیک کرده است. Palantir Technologics ، شرکت دیگری که In-Q-Tel آن را از لحاظ مالی تامین می کند، چنین نرم افزاری را تولید می کند. در یک ویدئوی تبلیغاتی شرکت Palantir با اشاره به یک جنجال ساختگی در رابطه با مواد غذایی نشان می دهد که نرم افزارش قادر به چه کاری است. به کمک این نرم افزار می توان داده های بیشماری مانند قبض رسید، فهرست مشتریان، اطلاعات کارت های اعتباری و همچنین پرونده های بیماران از بیمارستان ها را در کنار هم قرار داد و ارزیابی کرد. بسرعت می توان رد آلودگی را تا نقطه آغازینش پی گرفت و از گسترش بیشتر آن جلوگیری کرد؛ این الگوی است که می توان آن را در مورد جنبش های اعتراضی نیز بکار برد.

دوستان نیرومند مارک زوکربرگ

شرکت Palantir در پالو آلتو حدود ۱۰ دقیقه با خودرو از مرکز فیس بوک فاصله دارد. تنها محوطه دانشگاه استانفورد ساختمان های این دو شرکت را از هم جدا می کند. ولی تنها از لحاظ مکانی نیست که این دو شرکت نزدیک هم قرار دارند. پیوند این دو توسط یک فرد که در دره سیلیکون (Silicon Valey) سر نخ ها را در دست دارد، یعنی پیتر تیل (Peter Thiel) بطور محکم تری بهم گره می خورد. سرمایه گذار متولد شهر فرانکفورت در آلمان نه تنها سرمایه گذار اصلی و رییس هیات مدیره Palantir، بلکه عضو هیات مدیره فیس بوک نیز هست. او در سال ۲۰۰۴ یکی از نخستین کسانی بود که شرکت تازه پایه گذاری شده مارک زوکربرگ را از لحاظ مالی تامین کرد. هنوز دو ماه از تاسیس این شبکه اجتماعی نگذشته بود که فیس بوک نیم میلیون دلار آمریکایی از تیل دریافت کرد. امروزه او یکی از معدود افراد حقیقی در میان مهم ترین سهامداران فیس بوک است.
نفوذ تیل در دره سیلیکون از هیات مدیره فیس بوک بمراتب فراتر می رود. او توسط شرکت سرمایه گذاری اش Founders Fund در شرکت Spotify یک سرمایه گذاری اولیه معادل ۶/۱۱ میلیون یورو کرد. این شرکت امروزه یکی از شرکت های سردمدار عرضه کننده موسیقی با فن آوری روان (Streaming) در عرصه جهانی است. تیل اما چند سال پیش از پیوستن به Spotify موفق به انجام نخستین کودتای بزرگ خود شد. وی در سال ۱۹۹٨ بهمراه چند تن از هم دوره ای های خود در استانفورد خدمات پرداخت اینترنتی Pay Pal را پایه گذاری کرد. پس از فروش پی پال به شرکت eBay در سال ۲۰۰۲ اکثر اعضای بنیانگذار پی پال این شرکت را ترک کردند. آنان با درآمد حاصل از معامله با eBay شروع به ایجاد زنجیره درهم بافته ای از شرکت ها کردند که از طریق سرمایه گذاری متقابل از یکدیگر حمایت می کردند. این فعالیت های شرکت سازی موجب شد که به آنان در دره سیلیکون نام «مافیای پی پال» داده شود، نامی که نشریه فورچون در سال ۲۰۰۷ با مقاله ای به شهرت بیشتر آن یاری رساند. یکی از عضوهای «مافیای پی پال» – رید هافمن (Reid Hoffman)- اکنون در شرکت Greylock و شرکا مشغول به کار است؛ همراه با هاوارد ای کوکس سرمایه گذار سازمان سیا.
«مافیای پی پال» البته سرّی ترین جمعیتی نیست که پیتر تیل عضو آن است. او همچنین عضو کمیته برگزار کننده گروه بیلدربرگ است. افراد بلندپایه ای از بخش اقتصاد، سیاست، پژوهش و رسانه های گروهی عضو این جمعیت اند که سالی یک بار زیر شدیدترین تدبیرهای رازنگهدارانه در یک هتل لوکس گرد هم می آیند تا در مورد مهم ترین مساله های جهان گفتگو کنند. فهرست مهمانان، یکی از معدود سندهای منتشر شده این گروه، آشکار می سازد که ارتباطات تیل در میان بیلدربرگ ها نیز بازتاب دارد. در سال ۲۰۱۲ شخصیت هایی مانند رید هافمن عضو «مافیای پی پال» و از پایه گذاران LinkedIn از شرکت Greylock و شرکا، آلکساندر کارپ (Alexander Karp) مدیر عامل موسسه Palantir متعلق به تیل و اریک اشمیت (Eric Schmidt) رییس شورای نظارت گوگل دعوت شده بودند.

چگونه سازمان امنیت آلمان رایانامک ها (پیام های الکترونیک) را می خواند

علاقه شدید به رفتار اینترنتی شهروندان یک پدیده آمریکایی نیست. در آلمان نیز آنچه که شهروندان در شبکه انجام می دهند، توسط دولت کنترل می شود. ماموران قضایی و همچنین سازمان اطلاعات فدرال دسترسی مستقیم به جریان داده های خدمات دهندگان اینترنتی (Internet Service Provider) مانند شرکت های Telekom، Vodafone و ۱&۱ دارند. اینکه چرا کسی در این مورد اطلاعی ندارد به این دلیل است که مقررات کنترل ارتباطات، خدمات دهندگان را رسما ممنوع می کند، با افراد غیر مجاز در مورد چگونگی پیاده شدن این مقررات صحبت کنند. این مقررات، خدمات دهندگان را موظف می کند که میانایی (Interface) دایمی در ساختار رایانه های خدمات رسان (Server) خود ایجاد کنند، بگونه ای که ماموران قضایی هنگام شک و ظن با اجازه دادگاه به این رایانه های خدمات رسان بتوانند دسترسی داشته باشند. دستیازی به داده ها توسط کارمندان نهادهای دولتی در مرکزهای رایانه ای صورت می گیرد، آن هم در «مقرهای شنود». جعبه های خاکستری، کمدهای رایانه های خدمات رسان اند که با قفل از دستیازی افراد غیر مجاز محافظت می شوند. یکی از خدمات دهندگان اینترنتی بصورت مخفی و ناشناس برای نشریه چیپ افشا کرد که «چند بار در ماه یک نفر با اجازه دادگاه و با یک رایانه کیفی (Laptop) می آید و داده ها را جمع می کند». به این ترتیب در سال ۲۰۱۰ حدود ٣۷ میلیون رایانامک توسط سازمان اطلاعات فدرال آلمان فیلتر شدند که در آنها یک یا چند واژه حساس وجود داشت.

آیا اینترنت آزاد در خطر است؟

در حالیکه در ایالات متحد آمریکا و آلمان کنترل دولتی شبکه از طریق سرمایه گذاری های ماهرانه و قانونگذاری ملی صورت می گیرد، حکومت های سرکوبگری مانند روسیه، چین و ایران یک گام فراتر می روند. آنان می خواهند شبکه را کاملا و در سطح جهانی زیر نظارت دولتی قرار دهند.
وینسنت سرف (Vincent Cerf) یکی از پدران اینترنت در ماه مه ۲۰۱۲ در نشریه نیویورک تایمز نوشت «شمار حکومت هایی که اینترنت را سانسور می کنند از سال ۲۰۰۲ تا به امروز از ۴ به ۴۰ رسیده است و این شمار در حال افزایش است».
دولت های پیشبرنده این سیاست می خواهند قصد خود را از طریق یک اصلاحیه بر قاعده مندی بین المللی ارتباطات عملی سازند. آنها می خواهند اشراف بر اینترنت از آیکن (Internet Corporation for Assigned Names and Numbers-ICANN) که عام المنفعه است به اتحادیه بین المللی ارتباطات (ITU) – یکی از سازمان های وابسته به سازمان ملل که در آن تنها نمایندگان دولت ها حق رای دارند- واگذار شود. عنصرهای اساسی زیر ساختار شبکه مانند سامانه نام دامنه (Domain Name System) و واگذاری دامنه های سطح بالا (Top Level Domains) و فضای نشانی های قرارداد اینترنت (IP Address) همه و همه می بایست در آینده زیر نظارت دولت ها قرار بگیرد. اگر چنین شود، (به تعبیر خبرنگاران بدون مرز) «دشمنان اینترنت» می توانند در آینده تصمیم بگیرند، که شبکه چگونه عمل کند. هیچ خدمات رسانی دیگر اجازه نخواهد داشت بدون اجازه دولتی شروع بکار کند. این نکته شامل گره های شبکه یا شبکه های علمی نیز می شود. در واقع دولت ها می توانند دکمه ای برای از کار انداختن اینترنت، همانگونه که سیاستمداران در آلمان خواستار آنند، در دست داشته باشند. برخی از پیشنهادها برای مقررات بندی جدید که در دسامبر ۲۰۱۲ به تصویب رسید، حتی سانسور موضوعی را هم مطرح می کند. سازمان لابی گرایان گردانندگان شبکه اروپایی ETNO افزون بر این فشار می آورد که خدمات دهندگانی مانند اسکایپ یا یوتیوب برای دسترسی به مضمون های شان به خدمات رسانان اینترنتی مبلغی بپردازند- بهایی که در پایان به کاربران تحمیل می شود. وینسنت سرف می نویسد: «اینترنت، آنگونه که ما می شناسیم، ممکن است بزودی دیگر وجود نداشته باشد».

منبع: نشریه رایانه ای آلمانی چیپ، ژانویه ۲۰۱٣

توضیح ضرور مترجم
مقاله نشریه چیپ از چند نظر قابل توجه است:
نخست اینکه شبکه های مجازی اجتماعی بازتابی از جامعه های واقعی انسانی اند. همانطور که در جامعه های واقعی قدرتمداران در نهادهای دولتی و سازمان های اهریمنی پنهان و آشکار متشکل شده و با ابزارهای خود، می کوشند افکار عمومی و مردم را کنترل کنند، در شبکه های اجتماعی نیز به همین سبک عمل می کنند. و در این کار تفاوت اساسی میان جامعه های مدرن سرمایه داری و همتایان عقب مانده ترشان از نوع حکومت سرمایه داری روسی، چینی یا ایرانی وجود ندارد. جالب اینجا شباهت زیاد عملکردهای نهادهای سرکوبگر و امنیتی در سیستم های پیشگفته است. تشکیل شرکت های مختلف توسط نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و استفاده سرکوبگرانه از فن آوری های نوین، پراتیک مشترک همه دستگاه های امنیتی است.
دوم اینکه چالش با قدرت در جامعه مجازی مانند جامعه واقعی می بایست با درایت آمیخته و همراه باشد. نهادهای جامعه مدنی در اجتماع های واقعی می کوشند که برای خود فضا ایجاد کنند و از شکاف ایجاد شده در سپهر قدرت، برای رساندن صدای خود به مخاطبان خویش و گسترش سازمانی خود استفاده کنند. همین امر در اجتماع های مجازی نظیر فیس بوک نیز صدق می کند.
سوم اینکه آگاهی به سواستفاده نیروهای اهریمنی قدرتمدار از امکانات جامعه های مجازی برای گردآوری اطلاعات نباید به نفی این جامعه های مجازی منجر شود. همانطور که هیچ مبارز حقوق بشر، آزادیخواه و دمکراتی با علم به سانسور، تفتیش و پیگرد در جامعه های واقعی به نفی جامعه یا مبارزه اش نمی پردازد. علم به این موضوع تنها هشیاری بیشتر کاربران در فضای مجازی را می طلبد که از انتشار اطلاعات خصوصی و یا غیرضرور بپرهیزند.
چهارم اینکه اختراع اینترنت را غالبا با اختراع صنعت چاپ مقایسه می کنند. همانگونه که صنعت چاپ خواندن کتاب را از انحصار ارباب کلیسا خارج ساخت و موجب گسترش مطالعه، آگاهی و انتشار سریع تر اندیشه ها شد، اینترنت نیز موجب گسترش چشمگیر انتقال اندیشه ها و پایان انحصار قدرتمندان بر رسانه های گروهی در انتشار افکار می شود. تردیدی نیست که این نیروهای اجتماعی برای حفظ امتیاز خود در کنترل اندیشه ها و شکل دهی به افکار، به ضدیت با آزادی اینترنت خواهند پرداخت. اما واقعیت این است که فن آوری اینترنت همچون غولی می ماند که از شیشه رها شده و بازگرداندن زندگی به فضای پیش از آن ناممکن است. اکنون دیگر استفاده و دسترسی آزاد به اینترنت به جزیی از حقوق پایه ای بشر تبدیل شده و دفاع از آن به امر نهادهای حقوق بشری و فعالان جامعه مدنی.
صنعت چاپ متعلق به جامعه ای بود که نطفه های آن در شب سیاه فئودالیسم بسته شده بود. این صنعت با یاری رسانی به جنبش عصر روشنگری، پیش زمینه های فکری زایش آن نظم نوین اجتماعی را که بعدها سرمایه داری نامیده شد، فراهم آورد. اینترنت نیز بنظر نگارنده این سطور رسانه جامعه فردایی است که در راه است؛ جامعه ای با نیروهای جدید اجتماعی و تضادهای جدید (شکل گیری حزب های جدید در اروپا نظیر حزب دزدان دریایی در آلمان که عمدتا با شعارهای مربوط به آزادی اینترنت پا به میدان گذاشته اند، یک پیش نمونه (Prototyp) ابتدایی از این نیروهای جامعه فردا است)؛ جامعه ای که در آن اطلاعات جزو مهم ترین منابع و ثروت های اجتماعی محسوب خواهد شد؛
امروزه نیروهای کهن اجتماعی با تمام قوا می کوشند با این جامعه و مظاهرش مبارزه کنند و آن را در نطفه خفه کنند و با ممانعت از آزادی گردش اطلاعات کماکان انحصار خود بر اطلاعات را حفظ کنند. نمونه ای از این تلاش ها را در مقاله نشریه چیپ و نیز برخورد دولت ها با ویکی لیکس می توان دید. بنابراین دفاع از آزادی اینترنت نه تنها امری معطوف به حال، بلکه به زندگی آینده است. برای حق دسترسی آزادانه خود و نسل های آینده به اطلاعات و آزادی گردش اطلاعات و خارج ساختن آن از انحصار قدرتمندان باید مبارزه کرد. چرا که حق گرفتنی است و نه دادنی!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)