محسن سازگارا: بسیج نیرویی خودسر و بدون انضباط است/ علی کلائی

 

محسن سازگارا، فعال سیاسی، روزنامه نگار و پژوهشگر و از اعضای اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران محسوب می شود که در دولت محمدعلی رجائی، معاون سیاسی اجتماعی وزیر مشاور در امور اجرایی بود. او از کسانی بود که در تاسیس سپاه پاسداران نقش داشت و در سال ۱۳۶۱ نیز به عنوان رئیس سازمان گسترش صنایع سنگین جمهوری اسلامی منصوب شد.

در این شماره از خط صلح، با آقای سازگارا در خصوص نیروی مقاومت بسیج و بالاخص طرح این نیرو به عنوان ضابط قضایی در آیین دادرسی کیفری جدید به گفتگو پرداخته ایم. بسیجی که مطابق اولین ماده فصل چهارم اساسنامه سپاه پاسداران، به منظور “ایجاد توانایی های لازم در کلیه افراد معتقد به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی به منظور ‌دفاع از کشور، نظام جمهوری اسلامی و هم چنین کمک به مردم هنگام بروز بلایا و حوادث غیر مترقبه با هماهنگی مراجع ذیربط” تشکیل شد و اما در سال های اخیر و در مجلس شورای اسلامی طرحی به تصویب رسیده است که “آموزش نظامی، تعلیم و تربیت، تهیه و اجرای طرح‌های دفاعی، سازندگی و کمک به رشد توسعه علمی” را از وظایف این نیرو بر می شمرد. نیرویی که به گفته محسن سازگارا امروزه به یک سازمان ضد مردمی و منفور تبدیل شده است.

متن کامل این گفتگو از نظر شما خوانندگان محترم می گذرد.

همان طور که مستحضر هستید، طبق  ماده ۲۹ قانون آیین دادرسی کیفری جدید، نیروهای بسیج به عنوان ضابط قضایی در نظر گرفته شده اند و دادستان کل نیز به تازگی از لزوم صدور کارت ضابط خاص برای نیروهای بسیج در آینده ای نزدیک خبر داده است. حال سوال این است که چه ضرورتی دارد که بسیج ضابط قضایی محسوب شود؟

نیروی بسیج چندین سال است که در قانون به عنوان ضابط قضایی آمده است، ولی این مسئله که کارت صادر بشود و به عده ای اجازه داده شود که مردم را بگیرند و ببندند و ببرند، جدید است. به خصوص این که با این قانون جدید گسترش بسیج، می خواهند امکانات بسیار زیادی هم به بسیج بدهند. بر اساس این قانون، دولت ملزم می شود که هزاران هکتار زمین در اختیار بسیج بگذارد و نتیجتاً این سازمان بیش از پیش بزرگ خواهد شد و خدا می داند که در آن چه میزان هم دزدی و فساد به وجود بیاید.

بسیجیان به عنوان ضابط قضایی تا به حال چه کاربردی داشتند و به نظر شما چه ضرورتی پیدا شده است که مسئله به این صورت مطرح شود؟

ضابط قضایی یعنی کسی که حکم بازپرس و یا دادگاه را می برد و تحویل می دهد و یا متهمی را جلب می کند. اما در ایران با توجه به این که بسیج نیرویی خودسر و بدون انضباط است، و در بسیاری از اوقات دیده شده که به صورت سلیقه ای به مردم زور می گوید و منفعت خودش را تامین می کند، این کار -به خصوص این که کارت صادر شود-، دست عده ای را باز می گذارد برای این که بیش تر ایجاد ترس و وحشت کنند. اخیراً هم دیدیم که آقای غلامحسین غیب پرور فرمانده بسیج گفته است که می خواهیم گشت زنی های محله ای درست کنیم. این ها همه برای تقویت فضای امنیتی است. در واقع حکومت تحلیلش این است که مردمِ ناراضی، گرسنه و فقیر صدایشان درخواهد آمد و شاهد نارضایتی ها و احیاناً شورش های بیش تر خواهند بود. به همین دلیل به جای این که به درمان این مسائل بپردازند، به این ترتیب و با این وسیله چاقوی سرکوب را تیز و در دل مردم وحشت ایجاد می کنند که هوس شلوغ کردن نکنند. البته از این مسئله غافلند که وقتی مردم حرکت می کنند -آن چنان که در حال حاضر در جنبش های کارگری می بینیم-، از این جور چیزها نمی ترسند و اتفاقاً این قبیل اقدامات بیش تر مردم را عصبانی و ناراضی می کند.

آیا فکر می کنید که این امر، پیش بینی برای مرحله ای است که قرار است بسیج برای آن آماده شود؟

بله؛ این اتفاق در واقع مثل بهمنی است که سرازیر شدنش از کوه شروع شده است. شما ببینید تقریباً روزی نیست که چندین نارضایتی کارگری در سطح کشور نداشته باشیم. بیش از نیمی از ۸۴ هزار واحد صنعتی کشور -به معنی واحدهایی که بیش از ده نفر کارگر دارند- و هفت میلیون کارگر را در خودشان جا داده اند، در معرض تعطیلی یا بحران قرار دارند. با ظرفیت های پایین کار می کنند و حقوق کارگران را از یک ماه یا دو ماه و حتی گاهی تا ده ماه و بیست ماه نپرداخته اند. کارگری که نان ندارد به خانه ببرد و سفره خالی به نشانه اعتراض پهن می کند و گاهی با زن و بچه می آید و اعتراض می کند، تنها یک وجه این بهمنی است که در حال سرازیر شدن از کوه است. بخش دیگر آن گروه های بزرگ کارمندی کشور هستند؛ مثل معلمین یا پرستاران که آن ها هم بارها اعتراض کرده اند. بازنشسته های کشور نیز دیگر جمعیت معترض هستند. در کنار همه این ها، یک خیل بزرگ از بیکاران در کشور وجود دارد. آمار واقعی بیکاری کشور و جمعیت جوانی که هرسال باید به بازار کار وارد شود اما شغلی به دست نمی آورد و بیکار می ماند، عددی حدود ۷ تا ۸ میلیون نفر است. این بحران های بزرگ اقتصادی نشان از این دارد که در واقع حکومت از دادن نان مردم ناتوان است. وقتی نمی توانند کاری درست کنند، شهروند کشور نان برای خوردن ندارد. این را کنار این مسئله بگذارید که از سیستم بانکی کشور به روایتی ۱۷۰ هزار میلیارد تومان و به روایتی تا ۳۰۰ هزار میلیارد تومان پول خارج شده و برنگشته است. پولِ در بانک ها، پولِ مردم است. تازه در کنار بانک ها، چند صد موسسه مالی اعتباری هم داریم که پول های مردم را گرفته اند؛ اصل پول را بهره داده اند به عده دیگری، یا دزدی کرده اند و خورده اند و باز هزاران نفر مالباخته ایجاد شده که بحران بزرگی در سیستم بانکی ایجاد کرده است. مضاف بر این بحران مالی، دو بحران فراگیر آب و هوا هم وجود دارد. یک موجود زنده برای این که زنده بماند به هوا، آب و نان احتیاج دارد. به همین سادگی حکومت این سه مسئله را نمی تواند حل کند. وقتی شغل نمی تواند ایجاد کند، مردم نان برای خوردن ندارند. هوا هم که به این صورت فاجعه بار است و آب را نمی توانند مدیریت کند. نتیجه این است که این بحران ها در راه است. همان طور که عرض کردم به مانند بهمنی از کوه در حال پایین آمدن است و هرچه می گذرد و به دادش نمی رسیم، بزرگ تر می شود.

آقایان در واقع با این مسئله اخیر در خصوص بسیج، تدارک همین ]مقابله با بحران ها[ را می بینند؛ به اضافه ده ها بحران و گسل دیگری که در جامعه ما ایجاد شده. گسل های بزرگ اجتماعی که یک مورد آن در زلزله اخیر خودش را نشان داد؛ بی اعتمادی مردم به حکومت و بی اعتمادی اجتماعی به طور کل. گسل اقوام و اقلیت ها در ایران با مرکز. گسل جنسیتی که سال هاست زنان ما ایستاده اند و برای آن مبارزه می کنند. همه نظام های دیکتاتوری هم، چنین راهی را طی کرده اند؛ آن ها سعی می کنند که علت وجودی خودشان را در برون مرز و ایجاد امنیت توجیه کنند. به هر صورت آقایان روز به روز سعی می کنند بسیج را فربه تر کنند و به مانند گرگ گرسنه به جان مردم بیندازند؛ بلکه با ترساندن مردم بتوانند این وضعیت را ادامه بدهند.

بر اساس قوانین موجود، ضابطین قضایی بسیاری تعریف شده اند. آیا ضابط قضایی شناخته شدن بسیج موجب اختلال و عدم هماهنگی در کار بقیه ضابطین قضایی به مانند نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات و غیره نمی شود؟

این گونه اختلالات پیش تر نیز بسیار پیش آمده است. مواردی بوده که دو دستگاه اطلاعاتی کشور یعنی اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات، همدیگر را خلع سلاح کرده اند. در این خصوص، تجربه خود من مربوط است به ماجرای روزنامه جامعه؛ وقتی یک عده از همین بسیجی ها جلوی روزنامه ریختند و می خواستند حمله کنند. به نام خانواده شهدا شعار می دادند و البته بی سیم و اسلحه هم داشتند. ما دست به دامن کلانتری محل شدیم. وقتی سرهنگی از آن کلانتری آمد و چشمش به این ها افتاد، یواشکی به ما گفت که از دست ما کاری بر نمی آید. در واقع در ایران وقتی این حضرات بسیجی یا لباس شخصی می ریزند، حمله می کنند، کتک و نعره می زنند، پلیس عملاً با دستور از بالا می ایستد گوشه ای و دخالتی نمی کند. و یا اخیراً در ماجرای حضور آقای احمدی نژاد و دوستانشان که رفتند و در شاه عبدالعظیم تهران بست نشستند، پلیس هم بود و مراقبت می کرد. ولی وقتی قرار شد بسیجی ها بریزند و کتکشان بزنند، پلیس از محل رفت. منظورم این است که در واقع سال هاست که این گروه های موسوم به لباس شخصی یا پیراهن سفیدها، وجود دارند. بعضی ها ممکن است بگویند گروه های خودسر، اما به نظر من اصلاً هم خودسر نیستند. بارها -مثلاً در ماجرای حمله به دفتر مجله کیان یا روزنامه جامعه- دیده ام که سرشان در بیت رهبری است و دستشان هم باز گذاشته می شود. گاهی حتی خود پلیس ها را هم کتک می زنند و از صحنه بیرون می کنند و هیچ کس هم کاری به آن ها ندارد. این ها یک عده لمپن هستند که امکانات هم می گیرند. در جنبش سبز دیدیم که به آقای کاظمی که با اسلحه ترک موتور نشسته بود، سمت مدیرعاملی کارخانه دنیای فلز را داده بودند…

بنابراین در پاسخ سوال شما که آیا اخلالی در کار یک ضابط واقعی و منضبط ایجاد می شود یا خیر، باید گفت که سال هاست این اتفاق می افتد. این به اصطلاح آشفتگی و استفاده از اراذل و اوباش که بریزند و مردم را کتک بزنند (حتی در مواردی آدم هایی با سوءسابقه را از زندان ها را به کمک آورده اند و به جان مردم انداخته اند)، مسبوق به سابقه است؛ مثال بارز آن در جریان ۱۸ تیر و یا جنبش سبز بود. مسئله فقط این است که حالا آن ها بسیار سازمان یافته تر عمل می کنند و عملاً هم به همه بخش های دیگر حکومت مقدم شده اند.

آیا می توان گفت که این به رسمیت شناختن بسیج به عنوان ضابط قضایی انجام شده تا تعابیری چون پیراهن سفیدها، لباس شخصی ها، خودسرها و یا خودجوش ها (تعبیری که اخیراً مطرح شده)، دارای محمل و توجیه قانونی شود؟

همین طور است. در واقع اگر کسی هم پیدا شود -فرضاً یک افسر پلیس شجاع- که به این ها بگوید اصلاً شما چه کاره هستید، کارتشان را در می آورند و می گویند که من ضابط دستگاه قضایی هستم و آمده ام مجرمین را دستگیر کنم. هرچند که این آقایان چندان به توجیه قانونی هم احتیاجی ندارند؛ سال هاست به بیت رهبری وصل هستند. زمانی آقای معزی که یک روحانی در بیت رهبری بود، مسئولیت سازماندهی این مسائل را بر عهده داشت. زمان دیگری آقای رازینی که آن زمان مدیرکل دادگستری استان تهران بود و با بیت رهبری در تماس بود، این کارها را می کرد. مثلاً این که پول صندوق دادگستری را به حساب شخصی بگذارند، از زمان محمد یزدی در قوه قضاییه شروع شد و تا زمان حال ادامه پیدا کرده است. در بانک، پول مردمی را که بابت دعاوی می سپارند، سپرده گذاری می کنند و بهره اش را که میلیاردها میلیارد تومان می شود دقیقاً صرف همین گروه ها می کنند. من این را در ماجرای حمله به روزنامه جامعه از نزدیک دیدم. مرحوم احمد بورقانی، که معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد بود، از طریق تلفن با آقای رازینی، رئیس دادگستری استان تهران ارتباط داشت و سر آن ماجرا دست او بود. وقتی او (رازینی) قبول کرد که این ها از جلوی در روزنامه جامعه بروند، پنج دقیقه بعد رفتند. همان موقع آقای دکتر نوربخش که رئیس بانک مرکزی بود به صورت خصوصی به من اسنادی را داد (چون ایشان فوت کرده اند، من منبع را فاش می کنم) که ما در روزنامه جامعه منتشر کردیم. این اسناد نشان می داد که همان پول صندوق دادگستری را به حساب شخصی گذاشته اند و سودش را صرف جابه جایی همین گروه ها می کردند؛ هنوز هم می کنند. یعنی این ها را با هواپیما از مشهد به اصفهان می بردند، از اصفهان به تهران می آوردند، شام و نهارشان را می دهند؛ فقط برای این که بریزند و حمله کنند و کتک بزنند. اما گفت گل بود به سبزه نیز آراسته شد! حالا دیگر فقط پول صندوق دادگستری هم نیست؛ این یکی از منابعشان است. دستشان در صدها و بلکه هزاران موسسه تولیدی و مالی و پروژه ای کشور باز است و بزرگ ترین سرمایه های کشور دست بیت رهبری است. بیش از دویست میلیارد دلار سرمایه گذاری کشور یکسره در کنترل بیت رهبری و بعد سپاه است. دستشان در قاچاق مواد مخدر و مشروبات الکلی و این ها هم آغشته است. و خلاصه همین پول هاست که صرف این گروه ها می کنند.

آقای دکتر سازگارا؛ به نظر شما این مسئله چه تاثیری در زندگی عادی شهروندان دارد؟

به نظر من تفاوت چندانی نخواهد کرد. پیش تر هم عرض کردم که آن چه که تا الان می کردند، کاملاً دیده می شود. از این به بعد هم با دست بازتر و وسعت بیش تر خواهند کرد. هر کسی در هر محله و هر جایی که زندگی می کند، این را دیده است که بسیج آن محله چگونه مزاحم نوامیس مردم می شود، چگونه زور می گوید و از امکانی که دستشان افتاده سوءاستفاده می کنند. این ماجرا، ماجرایی قدیمی است. می شود گفت که بر اساس بحث اولی که کردیم، آقایان چون خیلی از طوفان -و یا به همان تعبیر اولیه، بهمنی که در حال پایین آمدن از کوه است- وحشت کرده اند، در حال تقویت و توسعه این دستگاه های سرکوب هستند؛ بلکه با ترساندن مردم و ایجاد رعب و وحشت بیش تر و چنگ و دندان نشان دادن، جلوی این برخوردها را بتوانند بگیرند.

اصولاً وظیفه ذاتی سازمانی بسیج در ایران، یعنی در واقع آن چه که از ابتدا هم بر آن تاکید می شد، چیست؟

در روز اول تشکیل سپاه قرار بود که سپاه یک سازمان کوچک با مثلاً ۵۰۰ نفر کادر ثابت باشد و چهار-پنج هزار و یا حتی پنجاه هزار کادر نیمه وقت داشته باشد، که وقت بگذارند و ماهی یک بار هم آموزش ببینند. هم چنین حضور تعدادی داوطلب از مردم عادی پیش بینی شده بود که اگر جنگی شد و به خاک کشور حمله شد، آمادگی وجود داشته باشد و مردم را بسیج و سازماندهی کنند. آن موقع تصور بر این بود که آمریکا چنین می کند که البته یک سال و نیم بعد، این مسئله از طریق عراق اتفاق افتاد. این لغت بسیج از آن جا آمد. آن بیست میلیونی که مثلاً آموزش های اولیه نظامی دیدند، در دسته های پارتیزانی با کادرهای نیمه وقت و با هدایت کادر مرکزی مثلاً پانصد نفره، در کنار ارتش کلاسیک بایستد و از خاک و آن مرز و بوم دفاع کند. این تعریف اولیه سپاه و بسیج بود.

هم چنین، این سازمان در زمان صلح قرار بود به هنگام وقوع بلایای طبیعی مثل زلزله به یاری مردم بشتابد. یعنی در هنگام بلایای طبیعی هم از جنس مردم و برای کمک به مردم باشد. مثل کاری که گارد ملی آمریکا می کند، یا سازمان دفاع غیرنظامی مسئول است. این تعریف روز اول بود. منتهی به تدریج آقایانی مثل آقای محسن رضایی که در فرماندهی سپاه قرار گرفتند، اولاً سپاه را از آن تعریف اولیه خارج کردند و به یک ارتش مبدل نمودند که دارای نیروی زمینی، هوایی، دریایی و نیروی قدس برای خارج از کشور است و بعد هم یک نیروی بسیج در کنار آن درست کردند، و به خودشان درجه دادند. ثانیاً، بعد از جنگ درگیر مسائل اقتصادی و پیمانکاری و کارخانه داری و انواع و اقسام فعالیت ها شدند. کم کم، از طریق درگیری در فعالیت های اقتصادی غیرقانونی، به یک مافیایی بزرگ فاسد اقتصادی بدل شدند. در دوران اصلاحات به سیاست ورود پیدا کردند. سازمان امنیتی چون اطلاعات سپاه درست کردند و غیره. نتیجه این که به یک سازمان بسیار مخوف و عجیب و غریب بدل شد که هم حزب سیاسی است، هم کارتل اقتصادی، هم مافیاست و هم یک سازمان اطلاعاتی. حال این سازمان عجیب و غریب، آن لغت بسیج را که برای بسیج کردن و سازماندهی مردم برای دفاع از کشور و یا در هنگام بلایای طبیعی بود، به یک ابزار سرکوب و به یک ساختار لباس شخصی ها و پیراهن سفید ها بدل کرده است که خیلی شبیه به پیراهن سیاه های حزب نازی شده است. چون نازی ها هم همین طور ایجاد وحشت می کردند و قدرت را قبضه کرده و به جلو آمدند.

با توجه به جدایی سازمان بسیج مستضعفین از سپاه، وظایف این ها چگونه از هم تفکیک شده است؟ در کجاها با همدیگر همپوشانی دارند؟

آقای خامنه ای از چندین سال قبل طرح سازمان بسیج مستضعفین را داشت. به همین دلیل هم بسیج را از سپاه جدا کردند و (بسیج) به صورت مستقیم به بیت وصل شده است. هم می خواهند این سازمان ابزار سرکوب و حمله باشد و هم این که فرهنگ توتالیتر و تمامیت گرایی را که پسند آقای خامنه ای است، به ایشان آموزش بدهند. فرهنگی دینی که ایشان فکر می کنند باید در جامعه گسترش یابد تا همه را واله و شیدای ولایت فقیه کند. به همین دلیل است که بسیج به عرصه هایی مانند سینما، کتاب و نقاشی وارد شده است. اما به لحاظ عملیاتی گروه های مقاومت بسیج در نیروی زمینی سپاه وجود دارد. یعنی بند سازمان بسیج مستضعفین، به نیروی زمینی سپاه از این محل وصل است. بر این اساس، وقتی حرکتی مثل جنبش سبز در سال ۸۸ اتفاق می افتد، قرارگاه ثارالله سپاه فرماندهی سرکوب را به عهده می گیرد. همان طور که پلیس و وزارت اطلاعات باید تحت فرمان قرارگاه مرکزی باشند، سازمان بسیج مستضعفین هم تحت فرمان آن ستاد سرکوبگر سپاه قرار می گیرد. در واقع چون پایگاه های مقاومت بسیج در مساجد آموزش نظامی دیده اند و دست سپاه هستند این رابطه تسهیل هم می شود و در واقع این دو سازمان با همدیگر ارتباطات عملیاتی شان را حفظ کرده اند.

به عنوان آخرین سوال، آیا فکر می کنید فرجام این نیرو، با توجه به رسالت اولیه آن و محمل قانونی ای که اخیراً برای آن در نظر گرفته شده امروز چه شده و چشم انداز آن در آینده چیست؟

در خصوص فرجامش توضیحاتی را خدمتتان عرض کردم اما در یک جمله می توان خلاصه کرد که، به یک سازمان ضد مردمی و منفور تبدیل شده است. شما در هر دانشگاهی که پا بگذارید، می بینید کسی که دانشجوی بسیجی می شود، چقدر در بین دانشجویان منفور است. یا در کارخانه یا هرجای دیگری. وضع فعلی اش این است. تبدیل به یک موسسه رانت خواری، سرکوبگر مردم و در خدمت امیال حاکم شده است. اما این که فرجام آینده اش چه خواهد شد، به نظر من واضح است که همان اتفاقی برایش خواهد افتاد که در گروه های مشابه در کشورهای دیگر به وقوع پیوسته است؛ مثل برف در حرارت دست مردم آب خواهند شد. به محض این که آن بهمنی که از کوه پایین می آید، بزرگ تر شود و حجم نارضایتی مردم افزایش یابد، آن وقت همین بسیجی ها، اولین مشکل را در خانواده و محله و محل زندگی خودشان پیدا خواهند کرد و توسط نزدیکان خود سرزنش خواهند شد. در نهایت برخی از ترس به کناری می روند، عده ای وجدانشان به درد می آید و الباقی شان هم وقتی موج مردم بزرگ می شود –طبق تجربه کشورهای دیگر-، به مانند برف در بستر رودخانه خروشان مردم، آب می شوند و به سرعت از بین می روند…

به تعبیر قرآن به مانند کف روی آب می مانند. و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض.

با تشکر از فرصتی که در اختیار خط صلح قرار دادید.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)