از خواندن این گفتوگو راست گپ به قول تاجیکان، دوچار دوگانگی شدم. نمیدانم شاید ذوق من با این نوع گفتوگوهای “متفاوت” سازگار نیست. شما بخوانید این گفتوگو متفاوت آرزوی داودی با فردوس اعظم، از شاعران بنام تاجیکستان که حال در آلمان مستقر است و چند سالیست مشغول آموختن زبان آلمانی. شما چه فکر میکنید؟
فردوس اعظم: تا تو کنارمی، غزلم عاشقانه است
در شعر چشمهای تو فردوس اعظمم
آرزوی داودی: در آغاز می خواهم نظرتان را در مورد شعر بدانم. هر شاعری نظری خاص دارد. شعر در زندگی شما چه جایگاهی دارد؟
فردوس اعظم: ای شعر! شاهد همه ی درد های من
جز دامن بلند تو دارم پناه؟ نه!

فردوس اعظم، شاعر بنام تاجیکستان مقیم المان
آرزوی داودی: چقدر به تاثیر شعر در جریانات اجتماعی معتقدید؟
فردوس اعظم: میکشم آسمان آبی رنگ ،میکشم یک زمین دور از جنگ
شاعرم من و خوب میدانم که توان مداد یعنی چه!
آرزوی داودی: امروزه شاهد ورود انبوهی از شعر و اثار شاعران نوپا به بازار نشر هستیم. نظرتان راجع به این پدیده چیست ؟
فردوس اعظم: وقتی که یکی خانه به دوش است، غریب است
این گونه برآوردن آثار اضافی است
آرزوی داودی: آقای اعظم مطلع شدیم مدتی است که ترک وطن کرده و در غربت به سر میبرید. میتوانم بپرسم که دلیل این دوری چه چیزی بوده؟
فردوس اعظم: غوکان به کنجِ برکه و مُرداب قانع اند
جای نهنگ گوشه ای این منجلاب نیست
آرزوی داودی: پس راهی که انتخاب کردید مسیریست برای رسیدن شما به سعادت و خوشبختی ؟
فردوس اعظم: هجرت مسیر واقعه ی جبر و درد ماست
وقتی که نیست چاره غم این دیار را
آرزوی داودی: آهان، پس معلوم میشود که به اجبار ترک یار و دیار کرده اید…
فردوس اعظم: پر سایه های مرده ی هم تیغ می کشیم
جز کینه در دیار جهالت نمانده است
آرزوی داودی: جهالت؟؟ میشود بیشتر توضیح بدهید؟
فردوس اعظم: ناگفته ها زیاد زبانم نمی دهند
دارم سخن …چه سود؟ دهانم نمی دهند
آرزوی داودی: پس موضوع آزادی اندیشه و بیان است….. میشود برایمان کمی از خاطرات دوران کودکی خود بگویید؟
فردوس اعظم: من از زوال خاطرهها حرف میزنم
گاهی مرا به خاطره یادآوری کنید
آرزوی داودی: حالا چند سوال دیگر. آقای اعظم نظرتون در مورد جنگ چیست؟
فردوس اعظم: از جنگ ها چه خیر مگر دیده ایم ما؟
کشته زیاد دیده و جنگیده ایم ما!
آرزوی داودی: بله به قول خودتون: “جنگ سنگیست که بر آیینه ی جان خورده”. با توجه به اثار عاشقانه ی زیباتون دوست داریم دیدگاه شما را راجع به عشق هم بدانیم ؟
فردوس اعظم: بی عشق چار فصل خدا فصل مردن است
اصلاً دلیل گرمیِ روز آفتاب نیست!
آرزوی داودی: پس میتوان گفت که همیشه عاشق بوده اید؟
فردوس اعظم: عاشق شدیم و عاقبت از هم جدا شدیم
اما دلیل دوری امان سرنوشت نیست!
آرزوی داودی: متاسفم اما دلیل این عشق ناموفق چیست.کنجکاوی بیش از حد مرا ببخشید ولی مگر هیچ تلاشی برای نگهداری از آن نکردید؟
فردوس اعظم: رفت آن چنان که هیچ نظر پشت سر نکرد،
من پل شدم، نیامد و از من گذر نکرد.
آرزوی داودی: بله،متاسفانه بیشترِ عشق های امروزی ناپایدار هستند. هر کسی لیاقت عشق واقعی را ندارد.
فردوس اعظم: مادرم به من میگفت، عشق سخت دشوار است
درد میکشی، صبری، بس زیاد می خواهد
آرزوی داودی: حق با مادرتان است ….شما خدا را کجا و یا در چه چیزی میبینید آقای اعظم؟
فردوس اعظم: در خانه ی دل است فقط در کتاب نیست!
این یک حقیقت است خدا در حجاب نیست!
آرزوی داودی: اگر میشود از احساستان در غربت و دوری از وطن و دوستان برایمان بگویید
فردوس اعظم: این جا شکوهِ منظره ها بی طراوت است
از کوچه باغِ دهکده شب بو بیاورید!
آرزوی داودی: اگر از بودن در این جا خوشنود نیستید و احساس دلتنگی میکنید پس چرا عزم بازگشت به وطن نمیکنید؟
فردوس اعظم: ما با جهان تنگ شما خو نمیکنیم
کنج قفس که عرصه ی بالِ عقاب نیست!
آرزوی داودی: ایا اثر جدیدی هم اماده ی چاپ دارید ؟
فردوس اعظم: وقتی که یکی نیست بخواند غزلت را
این دفتر و این کاغذ و خودکار اضافی است
آرزوی داودی: به عنوان اخرین سوال میخواهم بدانم ارزوی شما چیست ؟
فردوس اعظم: کاش میشد که خریدار غم هم ﺑﻮﺩﻳﻢ
در پس پرده ی دل ﻫﺎ،ﺧﺒﺮ ﺍﺯ سنگ ﻧﺒﻮﺩ!
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.