Image result for ‫زلزله کرمانشاه‬‎

 

پس از زلزله بم و هنوز رژیم ولائی نخواسته مسئولانه وظیفه خدمتگذاری خود بمردم زلزله زده را بعهده بگیرد و ویرانی های آنرا که در سال ۸۲ روی داد و منجر به مرگ بیش از ۳۰ هزار انسان” زیر آوار خانه های گلی” مدفون شدند، برای بازماندگان با ساختن بموقع سرپناه جبران کند و همچنین ویرانی ۹۵% مناطق آسیب دیده شده را با ” درآمد هنگفت نفت که پیگیر”بتاراج ملا و مکلاها رفته و می رود” بجای چپاول گروهی خود و خویشی ها بازسازی لازم و کافی کند و هنوز نکرده است. ما اینبار هم دوباره ردرروی فاجعه زلزله ی پل زهاب و بخش های پیرامونی آن شدیم. در فاصله ی ۶ روزه ی آن از هر سو فریاد کمک، بی پناهی و بی دادرسی مردمِ منطقه به اوج آسمان رسیده، ولی فریادرسی لازم موجود نمی باشد. چرا؟ چون: نظام، فاسد و دستگاهش بی برنامه است، و ناتوانی مدیریت، ناهماهنگی میان نهادها و ارگاهای دولتی در آن کولاک می کند؛ چون: به ریاکاری، سرمردم شیره مالی و واپسگرائی دچار است؛ چون: سازمان درخور یاری مردم ندارد، و همچنین نبود استفاده درست از نیروهای کاردان داخلی و خارجی، نبود آموزش حرفه ای امدادگران و سوء استفاده های فرقه ای مخالفان درونی رژیم از هم و توامان تباه کردن نیروی مفید و هماهنگ کننده از ویژگی های این ساختار بیمار و تمامیتگرا می باشد. و در کنار همه اختلاف های بلند و باندبازی های ۳۹ ساله سران که”دشمن خونی”هم اند، باعث پراکندگی توان و نبود سازماندهی یکدست شده، و ناگزیر یاری و پشتیبانی غذائی، مالی و لجستیکی از شهروندان زلزله زده و بجان آمده، نه به کندی که با درهمریختگی و ساخت و پاخت بازی باندها انجام می گیرد. همچنانکه می بینیم بازسازی بم هنوز و پس از ۱۴ سال به پایان نرسیده، این مصیبت کلان تازه هم با این آشفتگی و آلودگی کل خلافت به فساد، در آینده پاسخ درخوری بمردم خانه خراب نخواهدداد. شگفتا که مردم و کشورما به زلزله های فرهنگی، سیاسی، نظامی، حقوق بشری، قانونگذاری، امامتی، دیگر ستیزی، اقتصادی و دیپلماتیک این رژیم عادت کرده اند.

پرسیدنی ست! آیا ویرانی های ۳۹ ساله زندگی همه ما مردم تنگدست، کارمزدان فصلی حاشیه نشین شهرها، کارگران بیکارشده و روشنفکران آگاهگر تبعیدی دمکرات، چپ و کمونیست و بربادرفتن سرمایه های کلان کشور و نابودی محیط زیست با این حاکمیت ریاکار مطلق و فرهنگ ولایتمداری فاجعه بار آن کمتر، از همه ی زلزله های گذشته و کنونی مصیبت بارتر بوده و هست؟ بیایم و تنها به جنگ ۸ ساله خمینی خودخواه فکر کنیم که او با بلندپروازی آسمانی اش می گفت:(( راه قدس ما از کربلا می گذرد)) و آن دخالتگری سیاسی و ماجراجوئی مذهبی نظامی در منطقه، پیامدش قتلعام های میلیونی دوسویه مسلمانان عراق و ایران از هم بود که آسیب های جانی و اقتصادی، و بازتاب های ویرانی آن جنگ فردی ـ فرقه ای یکی از نمودارهای”ریز ولی روشن”این نظام شرور و لرزه افکن بر حیات مسلمانان ایران و جهان بوده و هست؛ که دامنه خرابکارهای آن همینک به ائتلاف صهیونیسم اسرائیل، ارتجاع فامیل سعودی و هم پیمانان او در خاورمیانه انجامیده، و بر دشمنی های کور مذهبی دامن زده و به جهانخواری امپریالیسم آمریکا در این طرح ویرانگر فرصت تهاجم نطامی داده است که می تواند فرجام دسیسه ی آن بسی فاجعه بارتر از هر زمین لرزه خسارتباری باشد. آیا خلافت یک نفر و یکه تازی یک مذهب و سپس، “جنگ قدرت بی پایان یاران این نظام بحرانساز باهم پیشتر، بیشتر از هر ” زلزله مهیبی ویرانگر فرهنگ مسالمتجویانه ایران و جهان نبوده است؟ آنهم تکروی و یکه تازی مذهبی ایکه خود را در چهاردهه گذشته به مردم کشور رنگین گمانی” و ملت های چند اتنیکی ما تحمیل کرده و فرهنگ متنوع ما را به سیخ حکومت مذهب شیعه کشیده است! آیا این جبر و جور حاکم نظامی یک زلزله اخلاقی خارق العاده نیست که درکمین انقلاب ۵۷ نشست و هویت فریبکارانه ی خود را در پی ستم و زور و نافرجامی های شاهی متملقانه هویدا کرد و با فریب و پشتگرمی میلیونی مردم استواری نابودگرانه یافت. آیا این زلزله حکومت مذهبی و ویرانگری سراسری آن در ایران نشانه آشکار زلزله سیاسی، تباهی شناخت ارزش های تاریخی، شکست و ایستائی خردورزی و تسلیم و اسارت نوع انسان رنگین فرهنگ و مرام به آخوندیسم در عصر حاکمیت بربریت و بردگی آن نمی باشد؟

آیا مولد و محرک این سرکردگی فاسد مذهبی و مسبب این خودکامگی انگل خامنه ای و زیان و ضایعه های مافیای نظامی غارتگر او، و جنگ قدرت و ثروت بی پایان خامنه ای همچون خمینی با روسای دولت و گرانندگان تاکنونی رژیم، بسان زلزله های بارهای بار و هولناک تری نبوده که بر هستی ما فریب خوردگان “حکومت الله” تاخته و تا همینک دمار از روزگار ایرانی و ایران درآورده و کل کشورهای ستمزده و”فقیر فرهنگ اسلامی” منطقه را بدام جنگ مذاهب سنی شیعه کشانده و بجان هم انداخته است؟ حکومتی که توانسته با ادعای”ولایت خدا بر زمین” به همه ابزارهای سیاسی، اقتصادی، حقوقی و اجرائی بدون مزاحمت موی دماغی یکجا چیره شود و بتنهائی و با اهرم های مالی، نظامی و قانونگذاری، و بدتر از همه و در همه حال”بنام خدا”بر خداباوران “ساده دل” خدائی و حکمرانی مطلق کند؛ و نابودی چنین کشور ثروتمندی را که قریب به اتفاق مردم آن از نارسائی های خوراکی و درمانی و ناسازگاری های دستگاه ضدبشری آخوندی می نالند، فقرو فاقه میلیونی را برگرده مردم بیکار و تنگدست و گرسنه با بی شرمی تمام بگذارد که گذاشته است. آیا این زلزله های سیاسی، اقتصادی، نظامی، افیونی، فحشا، و دیپلوماتیک حکومتی تاکنون سودی جز ویرانی، دیکتاتوری عریان مذهبی، چپاول ثروت ملی، خفقان سیاه و شکنجه دادخواهان کارگری و حقوقی، سرکوب و زندان مخالفان عقیدتی حاصلی داشته است؟ ساختار واپسگرا و پلیدی که برای بقا سکتاریستی خود تاهماکنون دست به تاراج میلیاردی در پشتیبانی از فرقه های آدمخوار مذهبی در منطقه آشوبزده داعشی ها که خود نیز یکی از آنهاست زده، و برای ایجاد ترس و وحشت در دل توده های بجان آمده از این سیاست، اقدام به برپائی افتخارآمیز اعدام های خیابانی قربانیان می زند. آیا به اصطلاح این “نهاد الهی” جز این و آنچه راغ که ما از آن می شناسیم بهره دیگری داشته است؟ رژیمی که با دست و دلبازی های تبهکارانه خود موفق به تشکیل نیروی مدافع نظامی مستقل خود گشته، و باندهای نظامی اقتصادی سپاه بسیج ضدبشری آن، جزو دست آوردهای این زلزله هایند که کشور و زندگی شکننده ی ما محصول ویرانگری هردوی این ساختار همسویند که هیچکدام فایده ای برای دگرگونی اینهمه فلاکت های سیاسی اقتصادی که بنام زندگی برکول ما گذاشته شده اند نداشته و ندارند.

آیا کوچکترین نماد ویرانی دارائی کشور در زلزله ی استبداد مذهبی همین، تاراج اعتبار و سرمایه های پولی و ارزی کشور نیست که اینک هر دلار به ۴۲۰۰ تومان خریداری می شود؟ به ساده ترین مفهوم، یعنی “کاغذ پاره ی تومان” در فاصله ی حکومت ولائی نزدیک به”چهار هزار” بار ارزش ارزی و مبادله ای خود را در “بازار رقابت سرمایه” از دست داده است. اگر این زلزله اقتصادی هراسناک نیست پس چیست؟ در کدام کشور جهان می توان دید که اپوزیسیون یک رژیم، خود یاران و برپاکنندگان همان بساط بوده و باشند؟ آیا اپوزیسیونی مستقل در ایران اسلامی وجوددارد؟ اپوزیسیون زدائی و اراده خودمحور خامنه ای و مذهبش در ایران بزرگترین زلزله بنیادبرافکن سیاست مردمی ـ اجتماعی بوده است که آزادی احزاب و حق تشکل و ایجاد سازمان های صنفی مستقل در کشور را نابودساخته و اصلا تنوع احزاب وجود خارجی ندارد. از بنی صدر که بگذریم و او توانست از تیغ مرگ خمینی در رود تاکنون، همه روسای جمهوری این نکبت ولایتی، بی کم و کاست به مخالفان سازش ناپذیر رژیم فراروئیده و بسیاری همیک در اسارت و یا در شرف دستگیری فردایند. رفسنجانی، موسوی، خاتمی و احمدی نژاد پیاپی به صف دشمنان خلافت خامنه ای پرتاب شده و البته کلیددار مکار تدبیر و امید هم نچندان دور به این قافله خواهدپیوست.

کوتاه سخن! بسیاری از ما مسئول برآمدن نابهنگام رژیم خودکامه و فریبکار آخوندیسم هستیم و هستند. ما باید خود را از این ویرانگری های استبدادمذهبی که بسان زلزله ها مخرب زندگی و کاشانه های ما می باشند رهاسازیم. و از گذشته ها درس گرفته و تجربه های تلخ مان را تکرارنکنیم. وضعیت درب و داغان زلزله زدگان و بی دادرسی شان به ما می گوید که شایسته است در این وضعیت تلخ و ناگوار توان مان را یکدست کرده و آنرا معطوف به سرنگونی کل رژیم و وابستگانش کنیم. این رژیم تنگ چشم تحمل یاری رسانان خود “سپنتا نیکنام” را هم که زرتشتی ست ولی در خدمت نظامش می باشد برنمی تابد؛ چه رسد به یاری کردهای پاکباخته که از دیر باز برابر ستم و تیغ جهل مذهبی رژیم قرارداشته است. رژیم هیچ کارِ کارستانی برای یاری رساندن به مردم پاکباخته زلزله انجام نمی دهد، و در موارد زیادی جلوی یاریرسانی مردمی را هم گرفته، و با مردم بلازده با ریاکاری مذهبی رفتار می کند که منجر به سرزنش و هوی کردن روحانی در سرپل ذهاب شد. رژیم تحقیر خردورزی انسان را در این نظام شعورستیز تا بدانجا اوج داده که بخشی از آخوندها و ائمه نماز جماعت علت زلزله را در زناکاری و رعایت نکردن حجاب و به تبع آن وقوع آنرا عذاب الهی دانسته اند و می خواهند این چرندیات را به خورد مردم دهند. در حالیکه چاره نجات از زلزله های طبیعی نه دعا، سنا، ماشاالله و انشاالله ها و… بل ساختن خانه های آسیب ناپذیر همچون(dome houses) در ژاپن می باشد که تنها ۸۰ کیلو وزن دارد و فرو ریزی آن هرگز خطر جانی اندک هم ندارد! خبرگان آرشیتکت کشور ما با ثروت هنگفت مان بی گمان می توانند و توانائی ساختن بهترین های آنرا دارند.

برای پشت سر نهادن اشکال زلزله ها و ویرانی های آن ما چاره ای جز این نداریم که کل رژیم دله دزدها و متقلبان و دینکاران را هرچه زودتر سرنگون کرده و از کلیت اش گذرکنیم. باید هوشیارانه از هر فرصتی برای سازمانگری اراده ی آگاه و مستقل توده ای کارگری جهت رودرروئی های کنونی، آتی و خیابانی هرآن فردا بهره برد، و نیروی خود را برای دفاع در برابر تهاجم نیروهای انتظامی رژیم سامان داد، و در زمان مورد نیاز بکاربرد. و بیش از همه به برپایی اعتراض های توده ای در منطقه ی زلزله زده دامن زد تا که بتوانند بسادگی گسترده ترشوند و از این وضعیت سرخوردگی مردمی از رژِیم، و نیروی تهاجمی او بتوان نیروی مقاومت توده ای خود را بسازند. خصوصا در این سرمای سوزناک و شب های سخت زمستانی می توان مردم را برابر رژیم به دادخواهی گذارد که او حق ندارد مردم بی سرپناه را در چاردها فکسنی اسکان دهد؛ در حالیکه باید همه مساجد، تکایا، تعزیه خانه ها و خوزه های آموزش ملا که سر به ۲ میلیون ملای مفتخور زده است و… سرپوش مردم بی خانمان شوند! چراکه: شب های نواحی گرمسیر و کوهستانی منطقه همیشه سرد و طاقت شکن است بویژه برای کودکان و زنان و مردان سالخورده. و ای بسا این زمستانِ بی سرپناهی برای آنان به معنی مرگ، با این مصیبت زلزله زدگی و بی پناهی ها باشد و ما اجازه نمی دهیم. بنابرین ما وجدان همدردی را از بی وجدانی حاکمان وقت فراگرفته و بساط چپاولگر ولایت فقیه مطلق را بخوبی شناخته و تا بتوانیم اهداف ضدمردمی او را رسواکرده و خواهیم کرد. مگر نه اینکه: بساط مردم گریز، توسط ولایت و گرانندگانش میلیاردها را غارت کرده و میلیاردهای بی زبان دیگری را هزینه اهداف خشونتگرای حزب الله لبنان، عراق، سوریه و…می کند؟ و برای مردم خود کمترین تعهدی بخرج نداده و نمی دهند. همانگونه که برای مردم بم بها و تعهد درخوری نداشته و نداده است. در این فاجعه زلزله ها ما جز فریاد زندگی همه زلزله زدگان و زمینگیران ستمزده طبیعی و مذهبی نبوده و نیستیم. اینک هم می خواهیم با تمام وجود در کنارهمدردانمان، که فریادرسی جز هموندان خود ندارند باشیم. و با تک تک آنها در تلخکامی و بی دادرس های گذشته ها و کنونی شان شریک اندوه های آنان بوده، و همیار و همصدای انسانیت اسیرِ ولایت بمانیم.
بهنام چنگائی ۲۸ آبان ۱۳۹۶

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)