با دردی جان کاه، این غم بزرگ را به مردم شریف شهرها و روستاهای کرمانشاه، سر پل زهاب و قصر شیرین و شهرها و روستاهای کردنشین عراق و خانواده‌های آن‌ها تسلیت می‌گوییم و از صمیم قلب با تمامی آن‌ها همدردیم.
همدردی، تنها برای تسلی دل بازماندگان نیست، بلکه نگاهی جستجوگر و پرسشگر دارد که چرا بر مردم این چنین می‌رود و چرا در چنین شرایطی این همه آسیب می‌بینیم و دم بر نمی آوریم!؟ زخمی که درمانش فقط در دستان ماست.
چه جان گداز است تحمل این همه درد و رنج و رفتن عزیزان در جلوی چشمان ما.
چه تلخ است هر روز شاهد باشیم که زندگی بخشی از مردم کشورمان نیست و نابود می شود و کاری از دستمان بر نمی آید.

ولی چرا کاری از دست مان بر نمی آید، ما می‌توانیم همانند گذشته با هماهنگی های مردمی به آسیب دیدگان کمک رسانی کنیم. تجربه زلزله بم، تجربه‌ یک فعالیت گروهی خوب بود که تعدادی از گروه‌ها و افراد مستقل در یک کمیته هماهنگی با همدیگر جمع شدند و حرکتی را آغاز کردند و آثارش نیز قابل مشاهده بود، هرچند در برابر عمق فاجعه بسیار اندک بود.
امیدواریم همان گونه نیز توان انجام چنین کارهایی را داشته باشیم و بی تردید اگر همت کنیم می توانیم.

ولی مسئولیت حکومت در برابر این فاجعه چیست؟
چگونه در کشوری مانند ژاپن زلزله ای مهیب می‌آید، ولی تعداد کشته شدگان و تلفات مالی بسیار کم است؟ چگونه می‌توان این فاجعه را التیام بخشید، در حالی که هر روز و هر لحظه شاهد از دست رفتن عزیزان مان هستیم و این غم‌ها پایانی ندارد و تنها پایانش زمانی است که بتوانیم راهی برای برون رفت از این وضعیت دردناک بیابیم.

تعداد کشته شدگان و زخمی ها و خرابی خانه‌ها و وسایلی که خانواده‌ها با هزاران سختی برای یک زندگی ساده به دست آورده اند، در بهترین حالت تبدیل به آماری از تلفات انسانی و مالی می‌شوند و چون مشابه این فجایع، دوباره و دوباره تکرار می شوند، هر کدام بعد از مدتی تنها تبدیل به آماری دردناک شده و از یادها می‌رود و کسی نیز پاسخ گوی این همه ویرانی و کشته شدن انسان‌ها و نابود شدن زندگی آن‌ها نیست.

چگونه می‌توان این بلایا را طبیعی دانست، در حالی که می‌توان از آن‌ها جلوگیری کرد. آیا این بلایا چیزی جز ماندن در وضعیتی نیست که ظلم بر تمامی نهادهای قدرتی چنگ انداخته است و تمامی منابع را برای حفظ و گسترش قدرت خود خرج می کنند.
آیا ما منابع و ثروت و نیروی متخصص برای بهبود سطح زندگی مردم محروم کم داریم؟ چرا در طی این همه سال و با این همه نیروهای متخصص نمی‌توانیم آمار تلفات را کاهش دهیم و هر روز شاهد فاجعه‌ای دیگر باشیم.

هر کدام نیز که می آیند تقصیر را به گردن دیگری می اندازند و ما را از مسیر درستی که باید گام برداریم منحرف می کنند.
کاش بتوانیم هر آسیبی را به پرسشی و چالشی جدی بدل کنیم و مروری عمیق بر آن فجایع داشته باشیم تا شاید بتوانیم علت‌ آن فجایع را دریابیم و در نتیجه راهی برای برون رفت از آن بیابیم.

اکنون شاهدیم که صدها نفر در زلزله اخیر کشته و تعداد زیادی مجروح و خانه های بسیاری تبدیل به تلی از خاک شده و زندگی انسان های بسیاری نیست و نابود شده است.
خانه‌هایی که به نظر می رسد اغلب ساختی دولتی دارد و با هزاران مشکلات به دست مردم رسیده و قرار بوده محل سکونت شان باشد، ولی محل دفن شان شده است.

ما می‌خواهیم بدانیم اگر این ساختمان‌ها را حکومت ساخته است، چرا نظارتی بر روی آن ها نبوده است و نیست؟
چرا این خانه ها و بیمارستان ها به آسانی خراب می شوند؟
چرا این خانه ها بر روی گسل های زلزله ساخته شده است؟
آیا نظارت کافی بر روی ساختمان هایی که هنوز تحویل داده نشده یا در مرحله تحویل است، انجام می شود؟
آیا امکان زلزله ای دیگر در این منطقه یا در دیگر مناطق کشورمان وجود ندارد؟
ما می خواهیم تمام مسئولانی که در این فاجعه دست داشته اند به پای میز محاکمه کشانده شوند و در دادگاه علنی پاسخ گوی مردم باشند. ولی در لحظه کنونی مهم ترین مساله نجات جان انسان هایی است که در زیر آوار مانده اند یا مجروح ویا بی خان و مان شده اند.

ما می پرسیم:
آیا در این چنین شرایط بحرانی، اقدام های اولیه برای نجات جان انسان‌های زیر آوار مانده به موقع انجام می شود؟
آیا امکان انتقال سالم زخمی ها در منطقه آسیب دیده وجود دارد یا به سرعت فراهم می شود؟
آیا بیمارستان و نیروهای امدادرسان و پزشکی و پرستاری به اندازه کافی در آن منطقه موجود است؟
آیا تجهیزات بیمارستانی و دارو برای نجات جان انسان‌های زخمی وجود دارد؟
آیا امکان کمک رسانی به بازماندگان سالم که نیاز به اِسکان و آب و غذا دارند، وجود دارد یا به سرعت فراهم می شود؟
آیا کمک‌های مردمی داخلی و بین‌المللی را قدر می‌دانیم و پذیرا هستیم؟
آیا در این شرایط، مساله اصلی زندگی انسان‌ها و نجات جان آن هاست یا هر کدام برای کسب قدرت و مانور سیاسی از آن بهره برداری می کنیم؟
این‌ها و هزاران پرسش دیگر، نکاتی است که در هر فاجعه‌ای با آن برخورد کرده و نه تنها پیشرفتی در طی این سال‌ها نداشته‌ایم، بلکه هر روز به عقب رفته‌ایم و باید چاره‌ای جدی بیابیم.
آیا زخم جنگ برای مردم ایران و عراق کم نبود، حالا باید شاهد زلزله ای باشیم که همه چیز مردم آن منطقه را نیست و نابود کند، بخصوص در مناطق کردنشین که سخت ترین آسیب ها را در جنگ دیدند و هنوز هم نتوانسته اند کمر راست کنند.َ

ما مادران پارک لاله ایران، یک بار دیگر این درد جان کاه را به مردم شریف زلزله زده ی ایران و عراق و به ویژه به خانواده‌های داغدار و زخم دیده شهرها و روستاهای کرمانشاه، سر پل زهاب و قصر شیرین و شهرها و روستاهای کردنشین عراق تسلیت می‌گوییم و با شما آسیب دیدگان همراه و همدردیم.

درد شما درد ماست و باید برای آن درمانی بیابیم و مسببین این همه ظلم را به پای میز محاکمه بکشانیم.

مادران پارک لاله ایران
بیست وچهارم آبان ۱۳۹۶

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)