وقتی دیدم آقای محمد خوش چهره نامزد ریاست جمهوری شده است یاد خاطره ام با ایشان افتادم.  سال ۵۹-۶۰ بود و در دبستان راهنمایی ایرانمهر معلم شده بودم و ایشان مسئول امور پرورشی ناحیه ده تهران بود.  درست روز کودتا بر علیه اولین رئیس جمهور و جمهوریت نظام در خرداد ۶۰ و هنوز امضای کودتاچیان مجلس خشک نشده بود که دیدم که یکی از معلمان (پسر خوبی و سالمی بود و بسیار دوستش داشتم و دارم.) که از طرفداران مجاهدین انقلاب اسلامی بود، با شادی آمد و نامه ای را به من داد.

نامه را خواندم و دیدم که ورقه اخراج من است و می گوید که از این روز محمود دلخواسته از مدرسه اخراج و دیگر حتی حق ورود به مدرسه را ندارد.

آقای محمد خوش چهره آن را امضا کرده بود و دیگر معلمان شرم می کردند که نامه را به من بدهند و این دوست معلم با شادی داوطلب شده بود.

به ناحیه رفتم و رفتم سراغ آقای خوش چهره و با  خشم خواستار علت اخراج شدم.  او هم با ناراحتی بلند بلند گفت:

<آقا (حال صفت برادر تبدیل شده بود به آقا.> شما مدرسه را بنی صدر کردید.>

داد زدم:

<انگار حالیتون نیست، جامعه بنی صدر ی اه.> و زدم بیرون.

چرا این را می گفت و در حالیکه هیچوقت تبلیغ بنی صدر را نکرده بودم، چرا که بخود اجازه نمی دادم که از موقعیت خودم و علاقه ای که اکثر ۱۱۰۰ شاگرد مدرسه بمن پیدا کرده بودند برای تبلیغات استفاده کنم و آن را سوء استفاده از احساسات شاگردانم می دانستم.  

در عین حال اجازه نداده بودم که طرفداران حزب جمهوری و مجاهدین انقلاب اسلامی هم در مدرسه دست به تبلیغات بزنند.  از جمله اینکه وقتی در کلاسها شروع کردند در کنار عکس آقای خمینی، عکسهای ایت الله منتظری، بهشتی  و رفسنجانی را بزنند، در جلسه معلمها بشدت با آن مخالفت کردم و دو راه حل پیشنهاد کردم:

– در هر کلاس، برا ی زدن هر عکس از شاگردان رای گیری شود و کسانی که رای اکثریت را می آوردند پوسترشان نصب شود.

– هیچ عکسی جز آقای خمینی در کلاسها زده نشود.  چرا که در آن زمان هنوز اکثریت مردم طرفدار آقای خمینی بودند.

در یکی از کلاسهای خود رای گرفتم.  همه کلاس به آقای خمینی رای داد.  به بنی صدر همه کلاس به جز سه نفر رای دادند که دو نفر از آنها توده ای بودند و یکی از آنها حزب اللهی.  آیت الله منتظری و رهبران جمهوری اسلامی، فقط  همان سه رای آن سه نفر را آوردند. 

معلم دیگر هم گفت که رای گرفته و در کلاسش، فقط خمینی و بنی صدر تمامی رای کلاس رای آورده اند و دیگران هیچ رایی نیاورده اند.  دیگران هم رای گیری کرده بودند و کم و بیش به همین نتیجه رسیده بودند.  بنا بر این معلمان پرورشی مجبور شدند بپذیرند که فقط عکس  آقا ی خمینی زده شود. 

به همین جهت بود که در وسط سال آقای خوش چهره حقوقم را قطع کرد، ولی تظاهرات دانش آموزان با شعار <دلخواسته/دلخواسته/ حمایتت می کنیم.> سبب عقب نشینی ایشان شد و حقوقم پرداخت شد.  ولی تهدیدم کرد که مواظب کارهایم باشم.

در چند مورد دیگر نیز برخوردی سخت داشتیم و حتی یکبار معاونش را با این پیام فرستاد که کاری نکن که شغل خود را از دست بدهی!

وقتی این را گفت مات ماندم از شدت حقارت شخصیت و اینکه ما انقلاب کردیم تا ایران را آباد و آزاد کنیم و معلم شده ام تا روابط دموکراتیک بین شاگرد و معلم را جانشین روابط زور و زور گویی کنیم و حالا این بدبخت فکسنی فکر می کند که این با این تهدیدها من جا می زنم.

خلاصه اینکه این آقا از همان زمان بی اخلاق و فرصت طلب بود و مانده است و بنا بر پویایی قدرت، تنها بر شدت آن افزوده شده است.

خبر مرتبط:

خوش چهره داوطلب انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ شد

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)