شب اقامتگاهِ بيدارى‌ست، بر روز فقط گله سلطنت مى‌كند؛ شب عزيزتر است، كسى نيست خرابش كند؛ شب بى صاحب و تنهاست، رييس ندارد چون گله در شب هيچ كاره‌ست. به پير و مراد، رهبر و چوپان، فقط گله آب مى‌دهد؛ اگر گله‌اى در كار نباشد، گِله‌اى نيز در بين نخواهد بود و آزادى به روز شبيخون خواهد زد. شب آنارشيست است چون واقعى‌ست؛ واقعى‌ها همه اختلال روانى دارند و آن‌ها كه عادى هستند، واقعى نيستند؛ روح و روان‌شان مهار شده؛ آن‌ها چون اسبى رام در گله آرام گرفته، يادشان داده‌اند خودشان نباشند؛ آن‌ها فقط دنيا را با گوشت و پوست خالى انبار كرده‌اند. جماعتى قانع به آن‌چه هست، به آن‌كه وانمود مى‌كنند هستند اما نمى‌دانند كه نيستند. آن‌ها خودتانيد، خودِ ما، اين جمعيتِ تنها. تنهائىِ ما را تنها نزديكانِ ما توليد مى‌كنند نه آن‌ها كه از ما دورند؛ آن‌ها شما نيستند، چون واقعىترند، و مى‌مانند.
آن‌ها كه واقعى‌ترند هرگز خودشان را نمى‌كشند چون بر اين واقفند كه مرگ فقط تنهاترشان مى‌كند.
هى شما كه منتظريد! پيش از آن‌كه بميريد، اگر كه آزادى طلب داريد، به اجتماع بلاهت دخيل نبنديد؛ خر كه ممكن نيست سر بالا كند، گاوها سر به زيرند، براى همين ماما مى‌كنند، دنياى بى من طويله‌ى عوام است، گوسفندها ناچارند فقط بچرند. فروتنى دستاوردِ منحط اخلاق است، جايى‌ست كه فرديت را ذبح مى¬‌كنند، براى همين هى تو! ديگر نبايد از من فرار كنى، مغرور هم نباش، تا مى‌توانى غرور داشته باش، خيلى‌ها بى‌خيالِ غرورشان مى‌شوند كه با خيلى‌ها باشند، فقط معدودى بى‌خيالِ خيلى‌ها مى‌شوند تا غرورشان باشد، غرور بايد باشد! پست‌ترينِ آدم‌ها آن‌هايند كه غرورت را هدف قرار داده‌اند!
امان نده!
له‌شان كن!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)