بعد از این همه سر و صدا که بر سر اعلام موضع ترامپ بر پا شد، هیچ اتفاق غیرمترقبه ای نیافتاد. موضعگیری از این قرار است که برجام بر جا بماند چون به نفع ماست، تا به حال به تعهدات خود عمل نکرده بودیم چون نه اوباما خیالش را داشت و نه من داشتم، حالا میگویم که از این پس رسماً عمل نخواهیم کرد. دلیلی هم غیر از اینکه دلمان این طور میخواهد نداریم تا به کسی عرضه کنیم. زورمان زیاد است و همین است که هست. از آنجا که معاملات ملکی است، خلیج را هم به اسم اعراب کرد که همه بفهمند فقط با حکومت ایران طرف نیست.
چرا غیر از این بکنند و بگویند؟ مگر با دولت اصلاح طلب روحانی دغل و وزیر خارجهُ نادانش طرف نیستند؟ با کسانی طرفند که
بیسوادند. یعنی نه فقط آشناییشان با کار دیپلماتیک در حد هیچ است و هنوز بعد از چهل سال هیچ کاری را در این زمینه درست یاد نگرفته اند و زیر قرارداد بین المللی یادگاری مینویسند، بلکه حتی تواناییشان در زبانی که قرار است زبان مذاکره باشد، از حد خرید کردن در سوپرمارکت، بیشتر نیست و به اعضای تیم آمریکایی فرصت میدهد تا بنشینند و به صراحت بگویند که چون زبان نمیدانستند، سرشان کلاه گذاشتیم و به ریش ملت ایران که حتماً اسلامگرایان نمایندهُ قابلیت هایش نیستند، بخندند و حال که خرشان از پل گذشته، اعتراف کنند که اصلاً با روحیهُ تفاهم که اصل باید باشد و به آن تظاهر میکردند، وارد مذاکره نشده بودند، میخواسته اند کلاهبرداری کنند و موفق شده اند. مثل همهُ دزدها، حالا که دارند پولها را تقسیم میکنند، به ریش دزد زده میخندند.
خود باخته اند. وزیر خارجهُ جمهوری اسلامی، آنقدر نادان است که رسماً و در جلسهُ علنی مجلسی که در برابرش مسئول است گفت که اگر آمریکا بخواهد میتواند یکشبه همهُ نیروهای ایران را نابود سازد! حرف اساساً نادرست بود، چون اگر آمریکا میتوانست ایران را اشغال کند، در دورهُ همان بوش پسر کرده بود. حرف به نهایت احمقانه بود، چون وزیر خارجهُ کوچکترین و بی دفاع ترین کشور هم، در جایی که میخواهد پای مذاکره با طرفی زورگو برود، این طور دست خود را خالی نمیکند و به طرف پیام ترس نمیدهد.
دروغگویند. مردم را از خطر وقوع جنگی موهوم ترساندند و به آنها اینطور وانمود کردند که مذاکره و موافقت با آمریکا حیاتی است و همهُ مشکلاتشان را حل خواهد کرد. بعد هم رفتند و پشت پرده و بدون هیچ اطلاع به دیگران، قرارداد را امضأ کردند. هر روز که گذشت، معایب کار بهتر روشن شد و در نهایت بر همگان معلوم گشت که اصلاً همه چیز را داده اند و چیزی نگرفته اند. البته دروغگویی ادامه پیدا کرد، به این صورت که کارهای شده و در راه است و… تا بالاخره طول زمان و رفتار وقیحانهُ آمریکا ابهامات را بر طرف کرد.
بزدلند. یعنی نه فقط در طول مذاکرات از خود جربزه ای نشان ندادند و هر یاوه ای هم شنیدند، با نیش باز تحویل گرفتن، بل با هر کس هم که بیشتر چزانده بودشان، گرمتر روبوسی کردند. خلاصه به این ترتیب به طرفها حالی کردند که اگر بعد هم به وقاحت ادامه بدهد، باز واکنشی نخواهند دید. وقتی موقع عقد قراداد چنین رفتار کردند، دیگر معلوم بود که در صورت نقضش هم از کسی چیزی نخواهند طلبید.
وطنفروشند. این بر هیچکس پوشیده نیست که تفاوت اصلی اصلاح طلبان با اصول گرایان در سیاست داخلی نیست که ادایش را در میاورند و مردم را سر میدوانند، در سیاست خارجی است و از جیب مردم. در این زمینه، اصلاح طلبان که معلم و رهنمایشان رفسنجانی بود و همگی به راه وی میروند، هدفی جز کنار آمدن با آمریکا به شرط ماندن بر قدرت ندارند. میخواهند بمانند و پچاپند و البته زیر پای رقبای داخلی را خالی کنند. هر چه از وطن رفت، رفت. مگر قرار نیست که بچاپیم؟ اگر به دیگران هم چیزی برسد، عیب ندارد، در عوض ما را آسوده میگذارند. از آن یکی دو عضو گروه مذاکره شان هم که رسماً جاسوسی میکردند، چیزی نمیگویم. این هم نور علی نور بود.

حال رسیده ایم به کجا؟
آمریکا از اول به تعهداتش عمل نکرد. میگویم از اول، مقصودم از دورهُ اوباماست. سؤتفاهم نشود که از اصل قرار بوده خبری بشود یا شده بوده. تحریمهای جدید که مثل تحریمهای قدیم، بارش فقط بر گردهُ ملت ایران بوده، از زمان عقد برجام، پشت سر هم برقرار شده. الان رسیده ایم به جایی که طرف میگوید اصلاً به هیچ چیز پابند نیستم و تمامی فشاری را هم که بتوانم، متوجه ایران خواهم کرد. یعنی اگر هم برجامی بود که نبود، دیگر نیست.
موضع اروپائیان را که دارند از حالا برای خلع سلاح موشکی ایران تمهید مقدمه میکنند، نباید به حساب پابندی آنها به برجامی گذاشت که اصلاً خاصیتی نداشته. از اول در تیم آمریکا بازی کردند و به همین کار ادامه خواهند داد. مانور میدهند تا کار را پیش ببرند و از پیش خود، نه میخواهند و نه میتوانند امتیازی به ایران بدهند. چند قرارداد آبکی هم که بسته اند با استفاده از فرصت و به قیمت امتیازگیری هنگفت بسته اند، همانها را هم با اولین اشارهُ آمریکا لغو خواهند کرد.
در این مذاکرات، از اول طرف اصلی آمریکا بوده و اسرائیل که پشت سرش ایستاده و راهنماییش میکند تا طبق معمول، جنگ خود را به دست و خرج دیگران پیش ببرد، به این امید واهی که بالاخره آقای خاورمیانه بشود. بقیه هم نخودی هستند. تکلیف اروپا که روشن است. روسیه و چین هم بیشتر به عنوان ناظر بیطرف شرکت کردند و هیچ جا از آنها حرکتی دیده نشد که به تقویت موضع ایران کمک بکند. خدمات حداقلی که مریض نمیرد، به علاوهُ استخوان لای زخم که نان طبیب هم قطع نشود. از تحریمهای شورای امنیت تا اینجا که ایستاده ایم. بعد هم به همین معامله ادامه خواهند داد و به کسب و کارشان خواهند رسید، طبق معمول با بهره برداری از فشاری که از غرب متوجه ایران است. ایران هر چه ضعیفتر بهتر، ولی نباید گذاشت که به چنگ آمریکا بیافتد، همین.

اکنون آمریکا با حفظ تمامی امتیازاتش، عملاً از برجام بیرون آمده و برجامچی ها معتقدند که ایران باید به رغم باخت کاملش در آن بماند تا محبوبیتشان کم نشود و بر قدرت بمانند. ولی این شاید بهترین فرصتی باشد که به ایران امکان بدهد تا با انگشت نهادن بر همهُ آن چیزهایی که میبایست در عوض صرفنظر کردن از توانایی هسته ای، میگرفته و نگرفته، از همهُ طرفها بخواهد تا موضع خود را روشن کنند. چون هر کس که برجام را امضأ کرده به آن متعهد است. یا باید تحریمهایی که قرار بود با برجام برداشته شود، برداشته بشود، یا اینکه در این نقطهُ عطف که به آخر بن بست برجام رسیده ایم، باید مرگ آنرا رسماً اعلام کرد و راه امتیاز دادن را بست و سیاست دیگری در پیش گرفت.
2017 Oct 14th Sat – شنبه، 22 مهر 1396

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)