جای تأسف است که باید این اعلامیه تحلیلی را با انتقاد از تنها رئیس جمهور ایالات متحدهء امریکا آغاز کنیم که، پس از سال ها سیاست مماشات و سازش با رژیم خونخوار اسلامی مسلط بر کشورمان بوسیلهء دولت های قبل از خویش، تصمیم گرفته است تا با دیو مهیبی که سرآغاز پیدایش طالبان ها و داعش ها ست تقابلی دلیرانه و خصمانه داشته باشد و بکوشد تا، با اتخاذ سیاست های درست، از رساندن خون به این غدهء سرطانی – که بر پیکر خاورمیانه رشد کرده – خودداری کرده و ریشهء آن را بسوزاند.
در واقع، این انتقاد لازم از همان رئیس جمهوری است که در سراسر دوران کوتاه حکومت خود کوشیده است حساب ملت ایران را از حساب این بختک خونخوار جدا سازد و کرراً اعلام کند که ملت ایران ملتی باستانی و تمدن ساز است که همواره بخش عمده ای از جهان را برای سال ها در صلح و آشتی مدیریت کرده و، شوربختانه، این حزب دموکرات امریکا بوده که، در یک بزنگاه تاریخی، تصمیم گرفته تا به گسترش تدریجی «سکولاریسم فارغ از دموکراسی» در خاورمیانه – که البته محکوم به فرو مردنی بهنگام بود – بصورتی نابهنگام پایان داده و انسانی متحجر را از دخمه های نجف بیرون کشیده و، از راه فریب، بر ایرانیان مسلط سازند.
عطف به این سابقه، انتظار آن نمی رفت که رئیس جمهور آمریکا، در آستانهء اعلام استراتژی جدید کشور خود در برابر رژیم ملایان، با تعویض نام باستانی «خلیج فارس» دل ملت ستم کشیدهء ایران را به درد آورد و به شیادانی که در سراسر زوایای این رژیم فریبکار خانه کرده اند امکان دهد تا، با پیشه کردن غوغا سالاری، اصل پیام دولت امریکا به ملت ایران را وارونه جلوه دهند؛ تا مردمان ایران کشور ایالات متحده را همچون خصمی ببیند که به تاراج هستی تاریخی اش آمده است. از این بابت، هم نویسندگان متن سخنرانی آقای ترامپ و هم شخص ایشان خطائی تاریخی را مرتکب شده اند که می توانسته تأثیر مثبت سیاست های اعلام شده شان را در محاق تاریکی و تردید برد و برخی از ایرانیان شریف و وطن دوست را به دامان حکومت اسلامی بیاندازد.
در این رابطه باید خاطر نشان کرد که اتفاقاً این رژیم اسلامی مسلط بر ایران بوده است که ، در سرآغاز کارش، پیشنهاد می کرد که “خلیج فارس” را “خلیج اسلامی” بنامند، بدین سودا که مسلمانان اطراف خلیج فارس و اصولاً مسلمانان جهان را بسوی خود جذب کرده و مرکز عالم اسلام شود. اما تعصب های مذهبی و کینه توزی های تاریخیِ موجود در بین مذاهب رنگارنگ اسلامی این طرح را نقش بر آب کرد و حکومت ملایان مسلط بر ایران بزودی در “جهان اسلام” منزوی شد. حال چنین حکومتی در مقابل لغلغهء لفظی رئیس جمهور امریکا در مورد نام خلیج فارس اشگ تمساح می ریزد و فریاد «وا ایرانا» سر می دهد و می کوشد این واقعیت را کتمان کند که دشمن اصلی ایران و ایرانی، و غارتگر هستی این ملت، همین رژیمی است که ثروت های طبیعی و انسانی مملکت را به ثمن بخس می فروشد تا سیل باروت و خون را در سراسر “عالم اسلام” جاری ساخته و ملت ایران را در فقر و حرمان فلج کننده نگهدارد.
از سوی دیگر، اگر رئیس جمهور امریکا، اکنون و به زبان تلویح، «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» را سازمانی تروریستی می داند و می خواند، ملت ایران چهل سال است که به ماهیت تروریستی کل این رژیم پی برده و همواره در این حیرت بوده است که چرا کشورهای متمدن جهان با این «مجموعهء اشغالگر و تروریست» همچون یک حکومت عادی و مشروع رویاروی شده و گاه اسباب ادامهء عمر آن را نیز فراهم کرده اند.
سحنان رئیس جمهور امریکا با فهرستی شرم آفرین از جنایات رژیم اسلامی علیه منافع امریکا و امریکائیان آغاز می شود. اما باید توجه داشت که ملت ایران هرگز خود را شریک این جنایات ندانسته و، هر کجا و هر زمان که فرصت یافته، انزجار خود از ماجراجوئی های یک مشت دیوانه را که پس از تسلط بر ایران خیال تسلط بر جهان را در سر خام خود می پرورانند اعلام داشته است.
رژیم اسلامی مسلط بر کشور ما یک حکومت و دولت عادی و برخاسته از ارادهء ملت ایران نیست، و این دیگرانند که به آن پر و بال داده و مشروعیت بخشیده اند و، در این میان، طی چهل سال اخیر، و بخصوص در هشت سالهء گذشته، تقصیر و اشتباه حکومت امریکا از همه بیشتر بوده است. همانگونه که آقای ترامپ در سخنان اخیر خود بیان داشته، آخرین شاهکار تأسف بار دولت سابق امریکا لغو تحریم های فلج کننده ای بوده که نمایندگان حکومت اسلامی، حیله گرانه و با اغتنام فرصت از اینکه رئیس جمهور پیشین امریکا نیاز به وجود نقطهء روشنی در کارنامهء خود داشت، سوء استفاده کرده و توانستند از جهان اجازه بگیرند تا تنها برای مهلتی ده ساله دست از غنی سازی برای دستیابی به بمب اتم بردارند. و نیز همان کابینهء سابق بود که میلیاردها دلار را در هواپیما نهاد و تسلیم رژیم جنایتکاری کرد که از سوریه تا یمن را بخاک و خون کشیده است.
باری، درست است که هنوز نام سپاه پاسداران در سیاههء سازمان های تروریست قرار نگرفته، اما محدود کردن فعالیت های آن و تحریم حضور اقتصادی اش در جهان حکم همان خون نرساندن به غدهء سرطانی را دارد. این سپاه، در واقعیت امر، ارتش ملی ایران نیست و برای محافظت از ملت ایران بوجود نیامده و، همانگونه که از اسم اش پیداست، از یکسو برای به آتش کشیدن منطقه و، از سوی دیگر، برای سرکوب جنایت بار مردم ایران عمل می کند.
توجه به این نکتهء مهم نیز ضروری است که ملت ایران، برای رهائی از شر این حکومت جنایتکار، نیازی به کمک خارجی و دل بستن به دخالت دول دیگر ندارد و همین کافی است که آنها دست از مماشات با این رژیم بردارند و به آن خون اقتصادی نرسانند تا این هیکل معیوب در زیر مقاومت مدنی مردم و شورش های هوشمندانهء آنان فرو ریزد و روانهء زباله دان تاریخ شود.
و در این رابطه، اگرچه و بصورت بدیهی همهء سیاست های استراتژیک اعلام شده از جانب آقای ترامپ در راستای حفظ منافع امریکا است، اما شک نیست که، در صورت عملی شدن سیاست اعلام شده، آن منافع با منافع ملت ایران در تنافر نیستند و در نتیجه، تأمین منافع امریکای امروز می تواند حکم کمک به رهائی ایران گرفتار نیز باشد . لذا، در صورت تحقق آن سیاست باید از کابینهء جدید امریکا سپاسگزار بود.
فراموش نکنیم که منهای اشتباه بزرگ اخیر در نامیدن خلیج فارسی به نامی موهوم و جعلی، آقای ترامپ همواره، و حتی در سخنان اخیر خود، به تحسین و تجلیل تمدن و فرهنگ ایرانیان پرداخته و از این بابت راه آباء سرزمین خود را ادامه داده است. او در پیام نوروزی امسال خود، به بنیانگزار ایران باستانی پرداخته و گفته است:
«من سال ها ست که از دوستی شگفت انگیز خود با ایرانیان امریکا لذت وافر برده ام؛ مردمی که یکی از موفق ترین مهاجران در تاریخ معاصر کشورمان محسوب می شوند. آنها با هویت های گوناگونی همچون مسلمان و یهودی و مسیحی و زرتشتی و بهائی می آیند اما همگی به میراث اجدادی واحد خود دلبستگی دارند. مشهور است که کورش بزرگ، رهبر امپراتوری باستانی “پرشیا”، گفته است: آزادی و کرامت و ثروت جمعاً فراهم کنندهء بیشترین خوشبختی یرای انسانیت اند. شما اگر این هر سه را به مردمان خود بدهید، عشق آنها به شما هرگز نخواهد مرد».
و چنین است که امروز، حکومتی اشغالگر، این هر سه را از مردم ایران ستانده و بجایش اسارت و بی حقوقی و فقر را در جامعه پراکنده و، لذا، هدیهء واقعی آن به ملت ایران «بزرگترین بدبختی ها» بوده است.
در عین حال نباید فراموش کرد که ملت امریکا، بر خلاف تبلیغات مخالفان اش، در اکثر اوقات فریاد رس ملل تحت ستم بوده است اما، آن مخالفان تنها هزینهء پرداخته شده برای نابودی “شیطان” را بزرگ کرده و نتایج آزادی بخش اقدامات امریکا را به بوتهء فراموشی سپرده و نخواسته اند که مردم جهان به یاد آورند که این امریکا بوده است که دو بار قارهء اروپا را – که در شعله های دو جنگ جهانی می سوخت – نجات داده و حتی با اکراه بسیار اسباب انقراض امپراتوری خونخوار ژاپن را فراهم کرده و از خاکستر اقدامات اوست که ژاپن و آلمان امروز بصورت جوامعی مترقی و صلح جو و مرفه ظهور کرده اند.
خوشبختانه در مورد کشور ما نیازی به لشگرکشی و آتش سوزی نیست. ملت ایران پشت حکومتی که بر او مسلط است نایستاده و آمادهء براندازی آن و استقرار حکومتی دموکرات است که مذهب و ایدئولوژی های مخرب در آن جائی نداشته و در نتیجه تبعیض های چند گانهء مذهبی، جنسیتی، قومیتی، و عقیدتی از دل آن زاده نخواهد شد.
اینجا است که باید هرچه بیشتر بر این واقعیت توجه داشت که در صورت عملی شدن سیاست اعلام شده دولت آمریکا در قبال حکومت اسلامی، و بویژه تحریم و به عقب راندن سپاه پاسداران رژیم، آنچه با تأکید بیشتر در دستور کار همهء مخالفین سکولار دموکرات رژیم اسلامی قرار می‌گیرد ضرورت اتحاد عمل شان برای ایجاد جبههء واحدی است که بتواند خود را به عنوان آلترناتیو حکومت اسلامی بعنوان برآورندهء آرزو‌های ملت ایران به جهانیان بشناساند.
در این رابطه، حزب سکولار دموکرات ایرانیان که خود را برای شراکت در ایجاد آلترناتیو حکومت اسلامی و، در نهایت، برای ساختن ایران آزاد و آباد فردا آماده می کند، مراتب خوشحالی و رضایت خود را از تصمیمات اخیر رئیس جمهوری امریکا اعلام داشته و امیدوار است که این استراتژی هرچه زودتر، و با کمترین هزینهء ممکن برای ملت ایران، به نتیجه ای مطلوب – هم برای ایرانیان و امریکائیان و هم از این راه برای جهانیان – برسد.
١۴ اکتبر ٢٠١٧
حزب سکولار دموکرات ایرانیان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)