جنبش ها و آشوب ها اگر از برای نان است و آزادی، هماره جنبش هایی هستند افقی و در برابرِ قدرت و نیرویی می ایستند که نان و آزادی را دارد ولی تنها از برای خود. جنبش ها را فریب خوردگانی راه می اندازند که اکنون خود به فریب دهندگان دگر گشته اند.و به یاد بسپاریم که هماره دستانی در پسِ پرده و ناپیدا می مانند. جنبش ها در ایران، بیش و کم، گرته بردارِ باختر بوده اند و درهر گام که پیش نهادند چیزی از ریشه های کهنِ آیین های این سرزمین را کنده و دور انداختند و هیچ بجز هرج و مرج و گم کردنِ سو و آماج به جایش ننهادند.

نه خواستنِ نان بد است و نه خواستار آزادی بودن. لیک آزادی از برای چه ؟ آزادی از چه ؟ و این که چرا نانی نیست و در بینوایی گرفتاریم ؟ این می تواند ایران را از باختر جدا کند وجدا نگاه دارد. خواستارِ آزادی و نان بودن از سوی جنبش و آشوب، به خواستارِ جایگاه و مقام بودن، می انجامد و بیگمان از کوزه همان برون تراود که در اوست. سراسرِ عقده ها وحقارت ها میدان می یابند و جولان می دهند. نخستین فریب خوردگان که اکنون بیشمارانی را فریب داده و به شورش و جنبش کشانده اند، میوۀ آشوب را می چینند و خود در صورتِ پیروزی در جایگاهِ آزادی کشان و نان دزدان می نشینند. و آنگاه، هم نانِ تودۀ فریب خورده وشورشگر فراموش می شود و هم آزادیِ آنان.

در پسِ پشتِ آشوب و جنبش، اگر واکاویِ درست شود، نشستن در جایگاهِ شهریار و خدا را خواهیم یافت. و اندیشۀ سرنوشت ساز بودنِ آدمی را در نهان دارد. جنبش ها میان پوزیسیون و اوپوزیسیون رخ می دهد و در این میان خداوند، به بازیچه ای در دستانِ دو سویۀ درگیر دگرمی شود. جنبش ها در دنبالۀ خود، انسانِ خداترس را به بی باورِ به خدا و پیمان شکن دگرمی سازند. این شورشیان آرام آرام خود را سنجۀ همه چیز می خوانند و دیگران را به ستایش و پرستشِ خود وامی دارند.

پژوهشِ افقیِ جنبش ها را، روانشناسیِ توده ها به دوش می گیرد و پژوهشِ عمودیِ انسانِ خداباور و خداترس را دین و فلسفه است که می کاود.

ریشۀ جنبش باوری را باید در استوره های یونانی-رمی و در آیینِ یهود جستجو کرد. برای من، هیچ پیوندی با انقلاب ها و جنبش ها، در بینش ایرانی نیست.

بیهوده نیست که باخترِ جنبش پرست، پرومته را می ستاید چراکه با قدرتِ زئوس درافتاده و در ظاهر، به یاریِ انسان شتافته است. پرومته، آتشِ ربوده از سراچۀ زئوس را به دست آدمی می رساند. لیک باید در استورۀ پرومته باریک شد، چراکه او پیش از پیشکشِ آتش، امیدی کور به آدمی می بخشد و آدمی هرآنچه را می زید در پرتوِ همین امیدِ کور است که سپری می کند. و سرانجام پرومته است که شکست خواهد خورد و چیزی هم دستگیر و بهرۀ آدمی نخواهد شد بجز سبوی پاندورا، که برونی زیبا ولی درونی لبریز از بدی ها وپلیدی ها را دارد. از این سبو که برادرِ پرومته، اپیمته، درِ آنرا گشود، همۀ بلایا و پلیدی ها برون آمدند و تنها چیزی که در تهِ سبو ماند و درِ سبو نیز بسته شد، همانا امید بود.

جنبش ها به آشوب کشیده می شوند و هیچ دری بجز درِ دوزخ را به روی آدمی نمی گشایند. به جنبش در آوردنِ آدمیان، هماره خواستی و کاری پرومته ای- شیطانی بوده است. در کتابِ پیدایش، این فریفتارِ آغازین شیطان است. اوست که آدمی را می فریبد و در او این نگرشِ شوم را می نهد که اگر از میوۀ ممنوعه خوری، دیدگانت باز خواهد شد و نیک و بد را توانِ جدایش خواهی یافت و می افزاید: آری! مانندِ خودِ خدا خواهی شد. و آدمی چنین کرد و از آنچه که بود جدا افتاد. باخترِ پرومته ای-شیطانی، ایرانیانی که در باختر آموزش می دیدند را اینگونه فریب می داد و امروز نیز همان می کند: که اگر در کشور خود جنبش راه بیندازید و دست به شورش بزنید و قدرت را به دستِ خود گیرید، خودفرمان شده و نیکبخت خواهید شد. هم دارا خواهید بود و هم آزاد. پرومته با آتش آدمی را فریب داد و مار با میوۀ ممنوعه و باختر با شورشی شدن و جنبش راه انداختن و خود فرمان شدن.

در نگرشِ مهری-جمشیدی، این خداست که با ده هزارچشم ایران را می پاید و این اوست که به ایران، شهریار را پیشکش می کند و فرَ شاهی در او می نهد. شاهِ استوره و آیین، هماره باید نگاهبانِ میهن و مردمش باشد. آنچه را این استوره در تاریخ به آن ریختی واقعی می بخشد، شاهی است جهانگیر وجهانبان چون کوروش که هم به مهر، مهر می ورزد، هم به میهن و هم به مردم. پیوندِ خدا-شاه-میهن، پیوندی عمودی و ناگسستنی است و یکسره از بینشِ شورشی پرومته ای-شیطانی جداست. ایرانیان برده دار نبودند که جنبشِ ضد برده داریِ اسپارتاکوس در دشمنیِ با آنان شکل بگیرد. کراسوس سردار رومی، اسپارتاکوس را شکست می دهد ولی خود با آن سپاهِ نیرومند و بیم آورش در برابرِ سورنا سردار بزرگ اشکانی شکست می خورد و کشته می شود. سرفرازی در بینشِ ایرانی پیروزی بر هماوردِ تواناست و نه در کشتن و نابودیِ فرماندارِ برده ها. در بینش ایرانی، شورش ها سرکوب می شوند تا مردمان بهتر بزیند. آشوب گرانی که سرکوب می شدند نه بردگان که بوارونه ویرانگرانِ سامان بودند. شورشگران، هماره نه سامان که بی سامانی به بارمی آوردند. به سنگ نبشتۀ بیستون نگاه کنیم و سود و زیانِ سرکوب ها را ارزیاب شویم. بیگمان سود آن به مردم، بسیار زود خود را نمایان خواهد ساخت. پدافندیِ شهریار از ناتوانان را در سنگ نبشتۀ نقش رستم بخوانیم و مهرِ خدا به شهریار و مهرِ شهریار به مردم را به آسانی در آن خواهیم یافت.

یهودیان هماره دست به شورش در برابرِ خدای خود زده اند و هماره در ستیز و دسیسه چینی به میانِ خود زیسته اند. و یهوه پیاپی این قوم را کیفرداده است. در تاریخ نیز، بیشترِ شورش ها را بگونۀ پنهانی این یهودیان بودند که به راه انداختند و می اندازند. در افسانۀ استر، جانِ دسیسه پردازی و شورشگری را می توان یافت. از آنان که به آسانی پیمان با خدای خود را می شکنند و گوسالۀ زرین به جایش می پرستند و پیامبرش موسا را ناسزا می گویند، چه چشمداشتی می توان داشت.آنان با جنبش و آشوب، گوسالۀ زرین را جای یهوه نشاندند و پرستیدند.

مشروعیت برای بینش ایرانی حیاتی است. شاهِ این آب وخاک مشروعیت اش را از خدای ایران می گیرد. در «مهریشت» می خوانیم که این فرَ شاهی از سوی ایزد مهر است که داده می شود. ما شاهِ خودگزین وخودفرمان، در بینشِ ایرانی نداریم. هرآنکس هم که در همیستاریِ این مشروعیت ایستد، در برابرِ خدای ایران، ایزدمهر، شوریده است. و اگر شاهِ ایران، مردمِ ایران را شاد نگاه ندارد، خود در برابرِ خدایی شوریده است که به فرمان و خواستِ او، بر تخت نشسته است. و در ایندم فرّ از شاهِ پیمان شکن جداگشته و شاه بسوی فنا خواهد رفت. مهر، ایزدِ پیمان است و خودِ او با ده هزار چشم ایران را می پاید. مشروعیتِ شاه را مردم نمی توانند به چیزی مشروط سازند و فرمانروایی او را مشروطه بخوانند. مشروطیت نه به شاه گره خورده و نه به مردم. از بالا به پایین، این دهش آغاز می شود و این پایگان، پایگانی عمودی است و نه افقی. شاه مشروطیتش به پیمانی گره خورده که با خدای ایران دارد و هر دم باید سزاوارِ تختی باشد که بر آن نشسته است. هرکس، در نگرش ایرانی و در زیستبومِ ایرانی، جایگاهِ ویژۀ خود را داراست. با جایگاهِ خود و درپایگانِ خود است که با خدای خود وشهریارِ خود پیمان بسته است. خویشکاریِ هرکس در دلِ آبادانیِ ایران چم می یابد. پیمان از برای آبادانی ایران است. اکنون هرکس که می خواهد باشد و از هر پایگانی که می خواهد باشد، اگر دستی در آبادانیِ ایران نداشته باشد، رهِ ایرنگ رفته و از گردونۀ ایران به بیرون پرتاب خواهد شد. و این نیز خویشکاریِ ایزدمهر است که آبادانی ستیز را از گردونه برون افکنده و برانَد. شورش وبه راه انداختن جنبش در چنین بینشی، جز شورش در برابرِسامان و آشوب در سامان نیست و چمی بجز پیمان شکنی نمی تواند داشت. جنبش و انقلاب به راه انداختن، در بینش ایرانی، همانا رهِ بیگانه ها را پیمودن و بجز پیشۀ ویرانگری نیست.

به راهِ نیاکان باید بازگشت و بینش آنان را پیشۀ خود ساخت. سرزمینِ ایران با خدایش چم می یابد و هر آن مردمی که خدایش را باخته یا با دیگران آن خدا را هنباز گشته، راه فنا و فرواُفت را درپیش گرفته است. باید کوشید و کوشید و بی آنکه خونی ریخته شود، کاری کرد تا خدایانِ ایران به آسمانِ ایران بازآیند و دوباره برای نگاهبانیِ این آب و خاک پیمان شان را نو سازند. آنان که بر این خاک می زیند، اگر نگاهشان را از نیایشگاه های بیگانه، به سویِ آسمانِ ایران بگردانند، بیگمان خدایان ایران را آنجا خواهند یافت، و پیمانِ آسمان و زمین و پیمان به میانِ خدایان و آدمیان بسته خواهد شد. اگر چنین شود، باری دیگر شهریارِ سزاوارِ این آب و خاک پیدا خواهد شد، برخواهد خاست و بایاریِ ایزدِ پیمان و به همراه مردم ایران، به آبادانی این مرز وبوم خواهد پرداخت.

گرته برداری از راهِ باختریان، دنباله روی از راهِ جنبش ها و انقلاب ها و آشوب های خداستیز است. اگر آشوب های انقلابیِ باختر را دنبال کنیم، بیگمان مرگِ خدا را در میانۀ راه خواهیم یافت و اگر پیشتر رویم، با مرگِ خودِ انسان و کالبدِ تهی از روحِ او روبرو خواهیم گشت. دیگر زمانِ آن رسیده است تا درنگ کرده و دریابیم که آزادی و حق و نان دادنی است و نه گرفتنی. آیینی شورشگر، ایرانیان را از بینش و آیینِ خود دور کرد و آنان را مانندِ خود به راهِ شورش و آشوب کشاند.

امروز ما ایرانیان، به راهِ ایرنگ افتاده و می پنداریم که حق گرفتنی است و نه دادنی. و این نگرش از ما ویرانگرانی آشوب دوست ساخته است. و غرقِ در توهم، می پنداریم که براستی می توانیم حقِ خود را بگیریم. بی آنکه بدانیم حق چیست و حق ما کدام است. شورشگران و آشوب پرستان، هماره خود را اهورایی و آنکه بر تختِ فرمان نشسته را اهریمنی می خوانند. خود را نیک وآن دیگری را بد می شمارند. سوی خود را حق و آن دگرسو را باطل می دانند. و نتیجۀ این نگرشِ بیگانه با ایران و ایرانی، به جای آبادانی، هیچ بجز آشوب و ویرانگری نخواهدبود.

بینشِ ایرانی نه راهِ سوفیستی-شورشیِ یونان است، نه راهِ خداسازی از امپراتورِ رُمی است، نه راهِ شورش و آشوب و دسیسه پردازیِ یهودی است و نه راهِ ویرانگرانۀ دکارتی-کانتی که هیچ بجز آوارگی در تهی-سرای هستی به بارنمی آوَرَد.
راهِ ایرانی راهِ خدایی است، راهِ شهریاری است، راهِ میهن ستایی است.
راهِ ایرانی راهِ نه جنبش و آشوب که بوارونه راهِ آبادانی است.

راهِ ایرانی راهِ مردمی است، چراکه هماره این مردمِ ایران بودند که پیمان را پاس داشتند و آنچه این پیمان به بارآورد همان آبادانی بود. در این بینش، ایرانی در نیایش هایش پیش از آن که شادی و تندرستیِ خود ونزدیکانش را از خدای خود بخواهد، برای تندرستی و شادی و پیروزیِ شاهِ میهن نیایش می کرد.و باید از خود پرسید این چنین ایرانیانی چگونه می توانند در دشمنی و همیستاری با شهریارِ میهنشان، جنبش و آشوب بپا کنند و ویرانی به بارآورند؟ شاهِ ایران و مردمِ ایران با پیمان بود که می زیستند.

در استوره، جمشید چنین کرد و مردم با اوبود.
در تاریخ، کوروش چنین کرد و مردم با او بود.

هرگاه خدایانِی پرستیده شدند که از این پیمان جدا بودند، هرجا شهریارانِ ایران از این پیمان گسستند، جنبش ها و آشوب ها نیز پدیدآمدند و آنچه به بارنشست ویرانی بود و نه آبادانی.
پس همان به که راهِ پیمان و آبادانی را پی گیریم و نه راهِ آشوب و جنبش و پیمان شکنی و ویرانگری را.
اگر خدایی بر آسمانِ ایران فرمان رانَد که با روحِ ایرانی بیگانه باشد، نه شهریارش می تواند آزادی و نان و شادی دهد و نه شورش و جنبشِ ایرانیان به نان و آزادی و شادمانی ره می بَرَد. برای رهایی از جنبش ها و آشوب ها، از هر خدای بیگانه با ایران باید جداشد.
از باختر آشوب پرست دور می باید ماند که نه در پرستش خدایش در کنارش بوده ایم و نه در مرگِ خدایش همیار و همکارش.

راهِ ایرانی نه راهِ جنبش و آشوب است و نه راهِ خداکشی و انسان-کانونی.
راهِ ایرانی راهِ پیمان با خدای خود و شهریارِ خود است.

و اکنون می توان پرسید: به چه سان نو می شود این پیمان با خدایی که می آید و خویشکاریِ ما ایرانیان، که چشم به راهِ شهریارِ آبادانی هستیم، در اینجا و اکنون کدام است؟

و اینجاست که پژوهش ژرف و کاوش پیچیده می شود و پاسخ به این بغرنج هردم دشوار و دشوارتر.

خسرو یزدانی – دکتر فلسفه از دانشگاه سوربن
۳۰ سپتامبر ۲۰۱۷ Créteil – France

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)