https://www.youtube.com/watch?v=omx0Re2NdQs&feature=share

در این بحث به معنا، با توجه به تئوری ادبیات کوانتومى مى‌پردازیم. حتمن شنیده‌اید که می‌گویند: “شعرهای فلان شاعر معنا ندارد”

جمله‌ى “این شعر معنا ندارد” غلط است. هر شعرى دارای جسمیت و هیئت است، پس هستی دارد. هستی نیز دارای معناست. با این تعریف، شعر یا متن یا وجود بی‌معنا، وجود ندارد. در اصل باید گفت این شعر مفهوم ندارد. مفهوم رابطه مستقیم با دانش و داده‌های مخاطب دارد. تاویل هر مخاطب از یک متن با توجه به داده‌ها، دانش و تحصیلات او متفاوت است. پس مفهوم نسبی‌ست اما معنا در متن یافت می‌شود. معنای تازه زمانی اتفاق می‌افتد که یک فرم، اجرا یا ذهنیت تازه شکل بگیرد.

فیزیک کوانتوم این موضوع را با چه روشی توجیه می‌کند؟

قبل از ورود به بحث اصلی توضیحی درباره ارجاع می‌دهم.

بعد از طرح ساختارگرایی و ادبیات پست‌مدرن، معمولن ادبیاتی را می‌پسندند که “خود ارجاع” باشد. خود ارجاعی به معنای مهمل بافی نیست بلکه به این معناست که در شعر به طور مستقیم به توضیح جهان خارج پرداخته نمی‌شود. خود ارجاعی مهم‌ترین اصطلاحی است که در چند دهه اخیر، در بررسی آثار ادبی، توسط کسانی که جهانِ متن‌شان را بی‌ارتباط با جهان بیرون می‌دانند، مطرح می‌شود. در حالی که در هر اثر خلاق، جهان متن مینیممی(حداقلی) از جهان بیرون است، که حاصل یک انعکاس در زندگی‌ست. این مینیموم از جهان بیرون گاهی به چشم نمی‌آید و تماشای آن بدون چشم و هوش مسلح غیر ممکن است. در ادبیات کلاسیک دانای کل، کلی‌بافی و بزرگ‌نمایی می‌کند و غیر از بزرگ‌نماییِ روایت اعظم، هیچ از او برنمی‌آید درحالی که ادبیات تازه عرصه جزیی‌نگری‌ست. در چنین ادبیاتی دیگر تحلیل‌های ماکروسکوپیک، قادر به گره‌گشایی از متن نیستند. فقط برخورد میکروسکوپیک با متن است که از ارزش ادبی و خلاقیت برخوردار است. هنگام نوشتن متن‌های قبلی دوربین فقط سرِ شانه مؤلف یا راوی گذاشته و سعی می‌شد که جهان متن از طریق این دوربین ولو زاویه‌های مختلف سوم شخص یا اول شخص به اکران گذاشته شود. اما حالا زمان آن رسیده است که این دوربین را در صفحه و پشت کلمات که نقاط کوانتومی متن محسوب می‌شوند بگذاریم تا از طریق این مینیمم‌های متنی که قبلا در نقش نشانه بوند، جهان متن در ذهن مخاطب شکل بگیرد. یعنی هیئت تازه‌ای داشته باشد. نمی‌خواهم وارد بحث سمیولوژى و نشانه‌های شمایلی و نمادی شوم یا در حیطه دال و مدلول یا مصداق‌ها حرف بزنم بلکه دلم می‌خواهد یک این‌همانی بین درایه‌ها و مولفه‌های متنی با فیزیک کوانتوم ایجاد کنم و ذره‌شناسی را با جزئی‌نگری در ادبیات این‌همان کنم. معمولن در برخورد ماکروسکوپیک با متن فرض براین است که اثر ادبی ماهیتی مادی دارد. اما درستی این فرض در بررسی میکروسکوپیک نقض می‌شود چون بعد از واسازی متن، ابعاد آن تغییر می‌کند و از قوانین فیزیک کلاسیک تبعیت نمی‌کند. یعنی شما بعد از ساختارشکنی و هرمنوتیک دیگر نمی‌توانید مستقیم با متن برخورد کنید و یا یک موتیف را تهیه و حلاجی یا تاویل کنید. یعنی موتیف‌های آزادی که اطراف موتیف‌های مقید تنیده می‌شود بیشتر مورد تایید ساختاری قرار می‌گیرند. یعنی این‌جا اگر یک مخاطب یا منتقدحرفه‌ای می‌خواهد به هدف بزند مستقیم به سمت هدف شلیک نمی‌کند، بلکه با شلیک به اطراف هدف با مهارت کافی، دایره‌ای را دور هدف اصلی تشکیل می‌دهد تا هدف را به مخاطب نشان دهد. اگر ابعاد (طول،عرض و ارتفاع) جسمی را بطور مداوم کوچک کنیم غیر ممکن است که خواص جسم مورد نظر تغییر کند. اما اگر ابعاد را در محدوده فن‌آورى نانو، به حدود nm۵۰ برسانیم دیگر فیزیک کلاسیک نمی‌تواند آن را توجیه کند و ناچاریم از طریق فیزیک کوانتوم آن را تشریح کنیم. برای درک بهتر این موضوع باید به تعریف ” گودال کوانتومی” توجه شود. اگر یکی از سه بعد طول، عرض و ارتفاع را تا مقیاس نانو کوچک کنیم و دو بعد دیگر را ثابت نگه داریم ساختاری به دست می آید که به آن ” گودال کوانتومی” گفته می‌شود. یعنی اگر به یک صفحه نگاه کنید صفحه قطرش مینیمم شده است. یعنی قطر و ارتفاع ندارد و فقط دارای طول و عرض است. به این معنی که یکی از ابعاد آن را فشرده‌اند و دو بعد دیگر آن را دست نخورده باقی گذاشته‌اند. پس صفحه نوعی گودال کوانتومی است.

اگر بخواهیم دو بعد ارتفاع و عرض ماده را تا محدوده نانو کوچک کنیم و بعد سوم را در همان حالت اولیه نگه داریم ساختاری به وجود می‌آید که به آن “سیم کوانتومی” می گویند. من هر “بیت” و “سطر شعری” را سیم کوانتومی فرض مى‌کنم. انگار در یک خط، فقط بعد طول را داریم و عرض و ارتفاع آن‌قدر کوچک شده‌اند که فقط یک خط برای بررسی وجود دارد. طول لاین را معمولن با انتگرال یگانه می‌توان اندازه‌گیری کرد. اما در اندازه‌گیری حجم، از انتگرال سه‌گانه، برای مساحت از انتگرال دوگانه و براى اندازه‌گیرى طول از انتگرال یگانه استفاده می‌کنیم.

اما وقتی زمان را وارد این حیطه کنیم برای محاسبه تخیل و خیال شعرى، از انتگرال چهارگانه می‌توانیم استفاده کنیم. یعنی خیال‌هایی که طی زمان تغییر لابیرنت می‌دهند و به همین نسبت بعد دیگری را وارد فضا می‌کنیم که به واسطه انتگرال پنج‌گانه حل می‌شود که البته هنوز در ریاضیات بحث نشده است چون معمولن این‌ها هیئت‌های عینی ندارند.

در ادبیات ما با تأویل سر و کار داریم که باعث می‌شود ابعاد تازه‌ای وارد متن شوند. قبلا گفتم که گودال کوانتومی می‌تواند تمثیلی از صفحه در برخورد با متن ادبی باشد. گفتیم که درباره سیم کوانتوم وقتی دو بعد را از بین می‌بریم و یک بعد را به حالت اولیه باقی می‌گذاریم سیم کوانتومی‌خواهیم داشت که این سیم کوانتومی را سطح در نظر می‌گیریم.

اگر هر سه بعد را تا مقیاس نانو کوچک کنیم ساختاری پدید می‌آید که به آن “نقطه کوانتومی” می‌گوییم.

درکتابی که نوشته‌ام هرکلمه را درمتن یک نقطه کوانتومی در نظر گرفته‌ام. صفحه متن یا شعر را گودال کوانتوم و سطر را سیم کوانتوم نامیدم.

تاکنون کسی درباره رفتار نوری و نقاط کوانتومی بحث نکرده است. این رفتار نوری ارتباط مستقیم با معنا و درصد مفهوم دارد. از آنجایی که معنی هر متنی رابطه مستقیم با انرژی یا نور دارد، متن‌های پر انرژی را روشن‌فکرانه می‌نامیم.

نظریه باندی در فیزیک کوانتوم می‌گوید که هر ماده‌ای شامل چند نوار انرژی است و بین آن‌ها فاصله‌ای است که هیچ الکترونی نمی‌تواند در آن قرار گیرد و این فاصله “گاف انرژی” نام دارد. هر نوار از چند تراز انرژی تشکیل می‌شود که در هر کدام دو الکترون قراردارد و معمولن بعد از برخورد با پرتو فرابنفش، انرژی جذب می‌کنند و از نوار با انرژی پایین‌تر به سمت نواری که انرژی بالاتری دارد حرکت می‌کنند و بعد از دست دادن انرژی جذب می‌شوند و به شکل فوتون دوباره به حالت پایدار اولیه برمی‌گردند. اینکه می‌گویند هر متنی به تعداد مخاطب خلاق خودش قرائت دارد، بیانگر طول موج‌های مختلف است که هر مخاطب با توجه به داده‌هایش وارد متن می‌کند. مثلا نوری که به صورت فوتون از متن به سمت مغز می‌رود، بعد از برخورد با کلمات به همان نقاط کوانتومی با طول موج متفاوتی دوباره به مغز باز می‌گردد. اگر طول موج نوری را معنا فرض کنیم بی‌شک طول موج نوری‌ که از هر کلمه ساطع می‌شود به اندازه نقاط کوانتومی و طول موج‌های خروجی از مغز، ربط و با آن پیوستگی دارد. بنابراین هر مخاطب نسبت به درک و داده‌های خودش متن را دریافت می‌کند. پس مفهوم نسبی است و نسبت مستقیم با دانش و داده‌های مخاطب دارد. اگر پتانسیل خالی کلمات یا همان نقاط کوانتومی در هر سطر یا سیم کوانتوم به مصرف کامل نرسد و متن فاقد اجرای خلاق باشد، اندازه کوچک نقاط کوانتومی باعث می‌شود که فاصله بین نوارهای انرژی در ساختار باندی زیادتر شود و مخاطب قادر نباشد به طور کامل به هویت مولف نزدیک شود. برعکس، اگرمتن به اجرای خلاق برسد، بزرگی این نظریه کوانتوم می‌تواند موجب کاهش فاصله بین نوارهای انرژی شود و از این طریق گاف انرژی به حداقل برسد. وقتی مخاطب معنای بزرگی را در متن کشف می‌کند گاف انرژی به حداقل می‌رسد. برای اینکه هسته متن را دریافت کند باید به درک هیئت متن برسد. اینجاست که مولفه‌های درون متنی با هم این‌همان می‌شوند. توامانی درون و بیرون متن را “معنا” می‌دانیم. بر خلاف تعبیری که در جهان وجود دارد نه تنها در ایران بلکه در تمام کشورها، ناگزیر به تغییر نگاه در ادبیات است چون معمولن در تاویل اثر، حوزه‌ی معنایی را مورد تاویل ساختاری قرار می‌دهند.

یعنی فرم اثر، درون متن را از بیرون جدا می‌کند. درون متن زیرمجموعه‌ای از معناست. یعنی درون متن نشانگر معنا، و بیرون متن، نشانگر فرم و ساختار است. در صورتی که معنا همان‌قدر که به درون متن وابسته است، به بیرون متن نیز ارتباط دارد.اجرای خلاق اثر نقش کلیدی در ایفای معنا دارد. معمولن در برابر کار تازه یک جور اینرسی وجود دارد. بعد از انتشار مجموعه شعر “پاریس در رنو” در سال ۷۳ که ساختارهای شعری آن متفاوت بود، با وجود بحث در جلسات، چیزی از شعرهایش متوجه نمی‌شدند. می‌گفتند این اثر بی معناست و در مقابل یک متن تازه، اینرسی و مقاومت داشتند. ولی تکرار و توضیح و شنیدن مداوم باعث شد همان کتاب در نزد نسل تازه بدل به کتاب بالینی شود. کتابی که در اوایل همه در برابر آن موضع می‌گرفتند، فحاشی می‌کردند و آن را مخرب شعر فارسی و بی‌معنا می‌دانستند. خلاصه این که، معنا هیچ ربطی به مفهومی که شما هنگام خوانش یک اثر دریافت می‌کنید ندارد.

 

این مقاله مربوط به سخنرانی علی عبدالرضایی در گروه تلگرامی کالج شعر است که به صورت مقاله پیاده شده و در مجله‌ی فایل شعر 3 منتشر شده است.

 

شما می‌توانید فایل صوتی این مقاله را در ساوند کلاود نیز دنبال کنید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)