مرگ- آخرین ترس از این که بعداً چه خواهد شد (۱)

نوشتۀ مایکل کِرتوتی ‌(Michael Curtotti) (۲)

۲۴ ژوئن ۲۰۱۷
ترجمۀ مهرداد جعفری

تقریباً می توان گفت در جامعۀ نوین امروز دیگر آن چنان تابوئی وجود ندارد ولی مرگ یکی از این استثناها می باشد. از قضا غالباً شاهد بسیاری از اخبار روزانه و حتّی برنامه های سرگرم کنندۀ تلویزیون در مورد مرگ می باشیم.

ولی بسیاری مقالات و نوشتجات را می یابیم که از مرگ به عنوان تابو یاد می کنند. حال باید گفت که این چه تابوئی است. باید گفت تابو است زیرا ما به نحوی زندگی می کنیم که تصوّر داریم مرگ چیزی است که فقط به سراغ دیگران می رود. در میان فرهنگ جاری ما مرگ اجتناب ناپذیر ما تابو است که در عمق ضمیر ناخودآگاهمان ریشه دوانیده. این مسلّم است که هر یک از ما زمانی از این جهان رخت برخواهیم بست.

چنین تابوئی عملاً عواقبی به دنبال خواهد داشت. همان طوری که در مثالی قدیمی آمده- اگر امروز آخرین روز حیات باشد ما چه خواهیم کرد؟ احتمالاً ما نگران امور غیر مهّم زندگی نبوده و توجّهی به آن امور که وقت ما را بیهوده مصروف می نماید نخواهیم نمود. شاید با آنانی که در اطراف ما هستند مهربان تر می شویم.

در موقعیّت های کمیابی که از آنانی که می گویند وقت رفتنشان رسیده شاید می شنویم آنانی را که در اطرافشان هستند بسیار دوست دارند. رؤیای این که این حیات خاکی برای همیشه ادامه دارد عامل رفتار غیرعقلانی و غیرمنطقی ماست. به عنوان مثال جمع آوری ثروت چه معنائی خواهد داشت؟ حتّی اگر بتوان گفت امکان دارد روح ما فراتر از مرگ رفته و دائمی باقی می ماند. حضرت بهاءُالله در “کلماتِ مکنونه” اشاره می فرمایند مرگ آن چیزی نیست که ما از آن استنباط می کنیم.

«جَعَلتُ لَکَ المَوتَ بِشارَهً کَیفَ تَحزَنُ مِنهُ وَ جَعَلتُ الّنّورَ لَکَ ضِیآءً کَیفَ تَحتَجِبُ عَنهُ» ۳ [مضمون به فارسی: مرگ را برای تو مژده ای قرار دادم چگونه از آن غمگین می شوی و نور را برای تو روشنایی قرار دادم چگونه از آن محتجب می شوی.]

بلافاصله فقرۀ دیگری از کلماتِ مکنونه چنین بیانی را تأکید می نماید. مثلاً:

«روحُ القُدُسِ یُبَشِّرُکَ بِالاُنْسِ کَیفَ تَحزَنُ وَ روحُ الأمرِ یُؤیِّدُکَ عَلَی الأمرِ کَیفَ تَحتَجِبُ وَ نورُ الوَجهِ یَمْشیٖ قُدّامَکَ کَیفَ تَضِلُّ.» ۴ [مضمون به فارسی: روحُ القُدُس تو را به اُنس و اُلفت و فرح مژده می دهد چگونه غمگین می شوی و روحِ امر تو را بر امر یاری می دهد چگونه محتجب می گردی و نورِ وجه جلویِ تو راه می رود چگونه گمراه می شوی.]

در بیان مبارک زیر مرگ جسمانی مرگی است که در رتبۀ ثانوی قرار دارد:

«اَنتَ مُلکیٖ وَ مُلکیٖ لا یَفْنیٰ کَیفَ تَخافُ مِنْ فَنائِکَ وَ اَنتَ نوریٖ وَ نوریٖ لا یُطفیٰ کَیفَ تَضطَرِبُ مِنِ اطْفائِکَ.» ۵ [مضمون به فارسی: تو مُلکِ منی و مُلکِ من فانی نمی شود چگونه از فنای خود می ترسی و تو نورِ منی و نورِ من خاموش نمی شود چگونه از خاموش شدنت نگرانی.]

حال به نظر نمی رسد باید حیاتی همواره مَملو از ترس از مرگ داشت و چنین حیاتی منطقی نخواهد بود گرچه مرگ کاملاً به حیات امروزۀ ما مرتبط است.

«حاسِبْ نَفسَکَ فِی کلُّ یَومٍ مِنْ قَبلِ اَنْ تُحَاسَبَ لِأنَّ المَوتَ یَأتیکَ بَغتَهً وَ تَقومُ عَلَی الحِسابِ فیٖ نَفْسِکَ» ۶ [مضمون به فارسی: هر روز نفس خود را محاسبه کن قبل از این که مورد محاسبه قرار گیری. زیرا مرگ تو را ناگهانی می رسد و بر حساب در نَفْسِ خودت برمی خیزی.]

«ای اَبناءِ غفلت، به پادشاهی فانی دل مبندید و مسرور مشوید مَثَلِ شما مِثلِ طیرِ غافلی است که بر شاخۀ باغی در کمال اطمینان بسراید و بَغتَهً صَیّادِ اَجَل او را به خاک اندازد دیگر از نغمه و هیکل و رنگ او اثری باقی نماند پس پند گیرید ای بندگان هوی.» ۷

چنین نظریه هایی- که اعمال و رفتار ما در این دنیا شدیداً در حیات بعدی مؤثّر است و این عالَم از بعضی جهات یک وهم و خیال است- در همۀ ادیان یافت می شود، اگرچه به طرقِ مختلف بیان شده است.

حتّی اگر ما نمی توانیم زندگی بعد از مرگ را ببینیم به اندازۀ کافی واضح است که بهتر است فقط به دنبال اهداف خودخواهانۀ خویش نباشیم. خوبی و رفاه هنگامی بدست می آید که تمامی نوع بشر در رفاه باشد. http://noghtenazar.org/node/1646

بیان زیر هم از حضرت بهاءُالله است که فراتر از مرگ را صریحاً بیان می فرمایند.

«وَ اَمّا ما سَألتَ عَنِ الرُّوحِ وَ بَقائِهٖ بَعدَ صُعُودِهٖ فَاعْلَمْ اَنَّهُ یَصعَدُ حینَ ارْتِقائِهٖ اِلیٰ اَنْ یَحْضُرَ بَینَ یَدَیِ اللهِ فیٖ هَیکَلٍ لا تُغَیِّرُهُ القُرونُ وَ الأعصارُ وَ لا حَوادثُ العالَمِ وَ ما یَظهَرُ فیهِ وَ یَکونُ باقِیاً بِدَوامِ مَلَکوتِ اللهِ وَ سُلطانِهٖ وَ جَبَرُوتِهٖ وَ اقْتِدارِهٖ وَ مِنْهُ تَظهَرُ آثارُ اللهِ وَ صِفاتُهُ وَ عِنایَهُ اللهِ وَ اَلطافُهُ… اِنَّهُ لا یُوصَفُ وَ لا یَنْبَغیٖ اَنْ یُذْکَرَ اِلّا عَلیٰ قَدَرٍ مَعلومٍ. [مضمون به فارسی: و امّا آنچه که از روح و بقای آن بعد از مرگ و صعودش پرسیدی. پس بدان یقیناً روح حینِ ترقّی اش بالا می رود تا این که در برابر خدا ظاهر می شود در هیکل و شکلی که نه قرون و اَعصار و نه حوادثِ دنیا و آنچه در جهان ظاهر می شود آن را دگرگون نمی سازد و روح به دوامِ ملکوت و قدرت و جبروت و اقتدارِ خدا باقی است و از آن آثارِ خدا و صفات و عنایت و اَلطافِ خدا ظاهر می شود… بدرستی که آن به وصف نمی آید و جایز نیست ذکر شود مگر به اندازۀ معلوم.] انبیا و مُرسَلین محضِ هدایتِ خلق به صِراطِ مستقیمِ حقّ آمده اند و مقصود آن که عِباد تربیت شوند تا در حینِ صُعود [مرگ] با کمالِ تقدیس و تنزیه و انقطاع قصدِ رَفیقِ اَعلیٰ [به تعبیری عالَمِ بالا و جهانِ جاودانی] نمایند. لَعَمْرُاللهِ [قسم به خدا] اشراقاتِ آن ارواح سببِ ترقّیاتِ عالَم و مقاماتِ اُمَم [امّت ها؛ مردم] است. ایشانند مایۀ وجود و علّتِ عُظمیٰ از برای ظهورات و صنایعِ عالم… و فرق این عالم با آن عالم مثلِ فرقِ عالمِ جَنین و این عالم است. باری بعد از صُعود [مرگ] بَینِ یَدَیِ الله [دربرابر خدا] حاضر می شود به هیکلی که لایقِ بَقا و لایقِ آن عالم است…» ۸

پاورقی ها:
توجّه: برای «محفوظ بودن حقّ چاپ» به اصل مقاله به انگلیسی مراجعه فرمائید.
(۱). این مقالۀ شمارۀ ۷۹ نویسنده می باشد.
(۲).مایکل کِرتوتی به مناسبت جشن دویستمین سالگرد تولّد مبارک حضرت بهاءالله که در ۲۱\۲۲ اکتبر ۲۰۱۷ برگزار می گردد تعهّد شخصی نموده که تا آن روز ۲۰۰ مقاله در مَواضیع مختلفۀ دیانت بهائی بنویسد. برای اصل این مقاله ها به: http://beyondforeignness.org/ مراجعه فرمائید.
(۳ ). کلمات مکنونۀ عربی، شمارۀ ۳۲.
(۴). ایضاً، شمارۀ ۳۴.
(۵).ایضاً، شمارۀ ۱۴.
(۶).ایضاً، شمارۀ ۳۱.
(۷). کلمات مکنونۀ فارسی، شمارۀ ۷۵.
(۸).منتخباتی از آثار حضرت بهاءُالله، شمارۀ ۸۱.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)