تحولات اخیر فضای اپوزیسیون ایران خبر از تغییر عمده ای میدهد که شاید هنوز برای تمام کسانی که به منظرۀ سیاست این کشور مینگرند، روشن نباشد، ولی به مرور بر همه عیان خواهد شد. این تغییر اساسی عبارت است از جلو افتادن مفهوم لائیسیته از سکولاریسم و رفتنش به سوی همه گیر شدن که لازمۀ باز شدن راه مبارزۀ مستقیم با نظام اسلامی است به قصد ساقط کردنش که تنها هدف جدی اپوزیسیون میتواند باشد.

رواج سکولاریسم
اصطلاح سکولاریسم که منطقاً در مبارزه با نظام اسلامی جایی ندارد، طی یک دهۀ گذشته رواج نابجایی گرفت و اسباب زحمت شد. این رواج دو دلیل داشت.
دلیل اول انگلیسی شدن آن بخش از زبان فارسی است که میتوان زبان «بیگانۀ آشنا» خواندش. زبان فارسی از ابتدای تماس با تمدن جدید غربی، ناچار به اخذ کلماتی از زبانهای خارجی شد. به این دلیل که برای نامیدن یافته های جدید تمدن که برای ایرانیان ناآشنا بود، کلماتی در زبان فارسی وجود نداشت. از نیمۀ قرن نوزدهم، زبان فرانسه مأخذ اصلی این قبیل کلمات بود، به دلیل تماس فرهنگی و البته اعتباری که فرهنگ فرانسه در دنیا و نه فقط ایران، از آن برخوردار بود. به این ترتیب تلفظ بسیاری کلمات خارجی هم که الزاماً ریشۀ فرانسوی نداشت، با تلفظ این زبان در فارسی ثبت شد و جا افتاد، فرضاً نام برخی اشخاص، اماکن جغرافیایی و…
ظرف چند دهۀ گذشته و بخصوص بعد از انقلاب، دو تحول در این زمینه واقع شد.
نخست آشنایی وسیعتر ایرانیان، از مترجم و متخصص گرفته تا افراد عادی، با زبانهای خارجی پرشمار. این هم معلول توسعۀ فرهنگ زبان آموزی در ایران بود و هم تماس بیشتر با فرهنگهای اروپایی و خارج از اروپا، از جمله به دلیل مهاجرت شمار بسیار بزرگی از ایرانیان به اقصی نقاط دنیا. توسعۀ آشنایی با زبانهای خارجی باعث گردید تا گرایشی به تلفظ کلمات خارجی منطبق با زبان مبدأ آنها پیدا شود. دیگر زبان فرانسه صافی گذشتن کلمات خارجی برای ورودشان به فارسی نیست. بسا اوقات تلفظ آلمانی، اسپانیولی و… در مورد کلماتی که ریشه در این زبانها دارند، مأخذ قرار میگیرد.
سپس اینکه زبان انگلیسی، مقام زبان بیگانۀ آشنا را در قلمرو زبان فارسی به خود اختصاص داد و فرانسه را پس راند. از معمول ترین کلمات نظیر «لوکس» که حالا برای بسیاری شده «لاکچری» گرفته تا اصطلاحات تخصصی. این وضعیت کلی، راهگشای قبول آسان اصطلاحات انگلیسی شد، بدون اینکه همیشه به معنای درست و عمیق آنها توجه بشود. سکولاریسم هم یکی از اینها بود. رواج آسانش به مقدار زیاد مدیون این بود که لائیسیتۀ فرانسوی چندان در ایران شناخته شده و جا افتاده نبود تا بتواند در برابر آن مقاومتی بنماید. میدان خالی بود و این اشغالش کرد.

دلیل دوم درست مربوط بود به همین معنای عمیق سکولاریسم. نمیخواهم در اینجا به تفاوت آن با لائیسیته و سوابق تاریخی اینها و… بپردازم، چون تا به حال بارها این کار را کرده ام. فقط اینرا بگویم که سکولاریسم برداشت رقیقی است از جدایی دین و دولت و در کشورهایی که برقرار شده، جدایی دین و دولت در سطحی بسیار پایینتر از لائیسیته برقرار شده است و دولت انجام برخی از اموری را که میبایست توسط خود روحانیان انجام گردد بر عهده میگیرد. به هر صورت، کسانی هم که مایل نیستند این جدایی در ایران برقرار گردد و از سر ناچاری و به دلیل بروز وجود موقعیتی که تمامی مضرات اختلاط دین و دولت را پیش چشم همه نشانده، مجبور شده اند به خواستاری جدایی تظاهری بکنند، کلمۀ سست و مبهم سکولاریسم را برای بیان موضع خود برگزیدند و در رواجش کوشیدند. امکانات تبلیغاتی فراوان گروه های ملی ـ مذهبی و اصلاح طلب، در خدمت این برنامه قرار گرفت و ثمر هم بخشید. البته برخی هم از سر نادانی و بی اطلاعی و تصور اینکه سکولاریسم و لائیسیته یکیست یا شاید اصلاً مهم نیست که چیست، دنبال همین حرف راه افتادند و به استعمالش مدد رساندند.

راهی که لائیسیته آمده
تغییری که در ابتدای مقاله صحبتش را کردم، جایگزینی سکولاریسم با لائیسیته است که الان دارد از گردنۀ اصلی عبور میکند. اول ببینیم از کجا آمده تا نوبت برسد به اینکه به کجا باید برود.
با وجود اینکه ایرانیان در گشودن راه به سوی تجدد سیاسی، بسیار از فرانسه الهام گرفته اند، بخصوص در نهضت مشروطیت، تا انقلاب اسلامی، کلمۀ لائیسیته هیچگاه در ایران کاربرد سیاسی پیدا نکرده بود. البته از همان صدر مشروطیت، بسیاری در پی جدایی دو قوۀ روحانی و سیاسی بودند، ولی حرفشان را با عباراتی نظیر همین بیان میکردند نه با کلمه ای معین، حال چه فرنگی و چه ایرانی.
شاپور بختیار اولین کسی بود که برای مجزا نمودن موقعیت خود از انقلابیان پشتیبان خمینی و معلوم کردن چرایی مخالفت خود با آنان، از اصطلاح لائیسیته استفاده کرد. موقعیت تاریخی بیسابقه ای که با حرکت روحانیان به سوی حکومتگری پیدا شده بود، روشن کردن موضع را ایجاب میکرد و بختیار برای این کار از کلمۀ لائیسیته که برایش بسیار آشنا بود و مناسب این کار، استفاده نمود. او در همان ایران که بود یکی دو باری گفت بالاخره باید مملکت لاییک باشد. این نقطۀ شروع بود. بعد هم بختیار تا موقعی که زنده بود هم به زبان و هم به عمل در این راه کوشید و در حقیقت ارثی بود که برای همه گذاشت. طرفداران وی نیز به همین راه رفتند و تا مدتها تنها مدافعان این موضع بودند. بهترین نمونه همین سایت ایران لیبرال است که از بدو تأسیسش در سال ۲۰۰۴ بسیار در این راه کوشیده و میکوشد.
ملیون در جریان انقلاب و به دلیل تناقض بین مواضع بختیار و سنجابی به دو دسته تقسیم شدند و البته هنوز هم نتوانسته اند بر این دو دستگی فائق بیایند. تکلیف آنهایی که راه بختیار را برگزیده بودند، روشن بود ولی گروه مقابل که کم شمار هم نبودند، در عمل همان راه سنجابی را ادامه دادند و به راهی رفتند که باید ملی مذهبی خواندش. دفاع از بازرگان و سیاستش را که هنوز بین آنها رواج دارد، میتوان مکمل این انتخاب شمرد. این گروه را نمیتوان به طور جدی خواستار جدایی دین و دولت به حساب آورد و اگر حرفش را هم بزنند، با موضعگیری های سیاسی شان نمیخواند. کلمات مبهم ملجأ افراد محتاط و دو دل است. اگر بتوان به این ترتیب گریبان خود را از موضعگیری صریح و روشن در برابر دراز دستی های مذهب خلاص کرد، چه بهتر، چرا راه دور برویم؟
گروه های چپ نیز میبایست قاعدتاً مدافع همین موضع میگشتند، ولی به دلایل مختلفی که برخی از آنها مربوط بود به اتخاذ موضع انقلابی و برخی به سر در گمی مفهومی، از این کار باز مانده بودند. لائیسیته جزو مفاهیم سازمان دهندۀ گفتار مارکسیستی نبود، لااقل در ایران نبود و به همین دلیل پذیرشش طول کشید و در بین افرادی واقع گردید که از نزدیک با گروه های چپگرای اروپایی دمخور شده بودند، بخصوص در فرانسه. ولی بالاخره راه خود را پیدا کرد.
سلطنت طلبان هم که از بابت فکری فقیرترین گروه اپوزیسیون هستند و در حقیقت نظریه پردازی غیر از داریوش همایون نداشته اند. در بهترین حالت گرفتار گفتاری مغشوش هستند که قرار است لیبرالیسم را با میراث پهلوی آشتی بدهد و چون این کار ممکن نیست، هنوز سرگردانند. اینها هم چندان به عبارت لائیسیته عنایتی نداشته و ندارند. از سکولاریسم صحبت میکنند، ولی بدون اشراف به تفاوتهای آن با لائیسیته و توجه به اینکه چارۀ درد این است نه آن. ولی زمینۀ برگزیدن آنرا به عنوان شعار دارند، چون با اختلاطی که نظام اسلامی ایجاد کرده مخالفند. دیر یا زود به همین قافله خواهند پیوست.
در مورد ملی مذهبی ها و اصلاح طلبان هم که داستان روشن است. مدافع و مروج سکولاریسم هستند تا هم ظاهر را حفظ کرده باشند و هم پای مذهب را در سیاست نگه دارند. کفتارهای سستشان را هم که همه دیده ایم و میبینیم.

راهی که لائیسیته باید برود
لائیسیته فقط کلمۀ درست برای نامیدن چاره ای که مخالفان باید در برابر حکومت مذهبی در میان بنهند، نیست، راهگشای عملی برانداختن نظام اسلامی نیز هست و هر تأخیری که تا به حال به هر دلیل در رواجش رخ داده است، تأخیری است که در آزاد کردن ایران از یوغ حکومت مذهبی واقع گشته. لائیسیته دارد میرود تا سکولاریسم را به کلی از صحنه حذف بکند و امیدوار باید بود که این کار هر چه زودتر انجام بپذیرد.
برای گزیدن لائیسیته و پس زدن کلمۀ نامناسب و مزاحم سکولاریسم، به دو چیز احتیاج است. یکی فهم درست موضوع و دیگر جرأت خواستنش.
امروز به همت اندیشمندان و فعالان سیاسی از افقهای مختلف، لائیسیته در واژگان سیاسی روزمرۀ ایرانیان جا افتاده است و هر کس که علاقمند به کسب اطلاع باشد، به منابع مختلفی به زبان فارسی دسترسی دارد. شمار این منابع از حد نصاب اولیه گذشته و دارد کم کم به راه افزایش تصاعدی میافتد تا پشتوانۀ گفتاری مناسب را برای حرکتی که باید به ساقط کردن نظام مذهبی ختم شود، فراهم بیاورد. آزادی ایران وابسته است به اقبال مردم به این مفهوم، نشاندنش در مرکز گفتار خواستار براندازی و جدیت در به کرسی نشاندنش در عمل. لائیسیته تنها شعاری است که نظام اسلامی به کلی در برابر آن خلع سلاح است. هر شعاری از دمکراسی و حقوق بشر و سکولاریسم و… در معرض سؤ استفادۀ نظام و طرفداران آن است که برای هر کدامش نوعی روایت اسلامی عرضه میکنند تا زهرش را بگیرند. در درجۀ اول همین قلمزنان اصلاح طلب که اصلاً مشغولیت اصلیشان همین عرضۀ جنس تقلبی است. لائیسیته تنها شعاری است که رکاب به این کار نمیدهد و به همین دلیل گروه اخیر از ان گریزان است و باید در صدر خواستهای مخالفان قرار بگیرد.
و اما جرأت. این یکی را نمیتوان فقط با تحلیل و نوشتن مقاله در کسی برانگیخت. درست است که درک درست برانگیزندۀ شجاعت هم هست، چون شجاعت به معنای اصیل، به عقل متکی است، نه فقط به جسارت ذاتی یا نیروی جسمی. تا فهم درست و محکمی از آنچه که میخواهید نداشته باشید، نمیتوانید با استواری لازم در راه تحققش گام بردارید، حال هر قدر هم که شهامت و زور داشته باشید. با اینهمه چیزی بیش از فهم درست لازم است تا در درجۀ اول فعالان سیاسی و سپس تودۀ مردم را به راه مبارزه زیر پرچم لائیسیته و با این استراتژی بکشاند: احساس کارآیی شعار که پیش درآمد پیروزی نهایی است. اینرا باید با فعالیت هر چه بیشتر و به راه انداختن چرخ مبارزه ترویج کرد. هر گامی که در این راه برداشته شود فقط در حکم طی طریق نیست، هر قدم به جلو، شمار بیشتری را به رفتن به این راه تشویق میکند. هر پیروزی، ولو کوچک، نشان خواهد داد که راه درست این است، زیرا نظام اسلامی را به عقب میراند و میتواند به لبۀ پرتگاهی برساندش که بالاخره از آن سقوط خواهد کرد. این است که به مرور تودۀ مردم را به سوی ما خواهد کشاند.
شک نکردن در پیروزی لازمۀ مبارزه است. این شک فقط در حوزۀ نظر نیست که باید بر طرف شود، در حوزۀ عمل نیز باید چنین باشد.

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
۱۳ سپتامبر ۲۰۱۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)