تصویر بهاییان کشته شده توسط رژیم

هشت ساله بودم که اولین بار طعم تلخ تبعیض را چشیدم وقتی از حضورم برای بازی در نمایشنامه کودکانه (توی ده شلمرود ) اثر روانشاد (منوچهر احترامی ) در مدرسه ابتدایی یک شهرستان جلوگیری شد ، هشت ساله بودم که معلم قرآن دو زانوجلویم نشست و گفت : “برای حضور و همکاری در هر فعالیت گروهی در مدرسه تو باید مسلمان باشی ! ” ،” بدان آغوش اسلام همواره به روی تو باز است ‌” و من تمام روز هرچه فکر کردم پیوندی بین ضرورت مسلمان بودن وبازی در نمایشنامه ی ( توی ده شلمرود ) نیافتم!. بعدها وقتی دانستم پیشتر از این از زندگی کردن خانواده ی کوچک ما در خانه ای که پدرم ساخته بود جلوگیری شد چون همسایه ها ما را بهایی ِنجس می دانستند باز هم نتوانستم ارتباطی بین واژه ی سخیف « نجس » و بهایی بودنمان و حتی انسان بودنمان پیدا کنم .

امروز نزدیک به چهل سال از آغاز تاسیس جمهوری به ظاهر اسلامی کشور عزیزمان ایران می گذرد.نزدیک به چهل سال درد ،نزدیک به چهل سال رنج بی امان بر دوش همه ی دگر اندیشان ایرانی ، بر دوش همه ی آنانی که عقاید و اندیشه هایشان زمامداران فعلی را آزار داده و می دهد سنگینی می کند .

به عنوان عضوی از جامعه بهایی ایران روی سخنم با همین زمامداران ناعادل است ؛ نزدیک به چهل سال دهانبند بر دهانمان نهادید و دم برنیاوردیم ،دشنام دادید و جز سکوت پاسخی نشنیدید ، از عدالت علی سخن گفتید و ابن ملجم وار دشنه بر پیکر هم میهنانتان فرود آوردید . درعجبم چگونه است که زنده اید ؟چگونه است که نفس می کشید؟ چگونه است که رذالت را زندگی می کنید به جای آنکه آدمیت را زندگی کنید! .

و ما در تمام این سالها مظلومانه زیستیم اما ظلمی به کسی روا نداشتیم ،نان کسی را نبریدیم، خانه کسی را ویران نکردیم !
و شما ناننمان را بریدید!، خانه هایمان را ویران کردید و حتی دست از سر امواتمان برنداشتید ! . جامه ی تزویر بر تن کرده ما را نجس انگاشتید و تکفیر کردید ! . کود کانمان را در مدارس آزار دادید و اخراج نمودید ،جوانانمان را از تحصیل در دانشگاه ها محروم کردید و یا ریاکارانه اجازه ورور صادر نموده بعد از گذشت مدتی اخراج نمودید و از حضورشان در دانشگاههای کشور آمار دروغین به جهانیان ارائه دادید .پدران و مادرانمان را از اشتغال به کار حتی در مناصب بسیار مهم بازداشتید ،اموالمان را تصاحب کردید، املاکمان را غصب نمودید و با نشان مُهر روی پیشانی در املاک غصبی نماز گذاردید ! در عدالتخانه هایتان که فقط ترویج بی عدالتی می کند به ما اجازه ورود ندادید و یا اگر هم دادید هرگز اجازه سخن گفتن و احقاق حقوق ندادید !. نشئه از شراب ظلم می تازید و میتازانید اما ،اما به قول سیف فرقانی زود است که ” این تیزیِ سنانِ شما نیز بگذرد ! ”

نسل من ؛نسل فرزندان مظلومی که سکوت را زندگی کردیم ؛ بغضهایمان را در دوش نهادیم و کوله بار سفر بستیم هرگز این مظالم را فراموش نخواهیم کرد. فریاد ماندگار جوانان و پیران آزاده ی این سرزمین هرگز از صفحه تاریخ محو نخواهد شد .. رنج بی شمار سالیان متمادی زندان و تبعید ،شکنجه و آزار که برکامرانها و کیوانها،فریباها و مهوشها روا داشتید هرگز از یاد نخواهد رفت ! میدانم که از یاد برده اید اما

« گر شد از جور شما خانه موری ویران/ خانه خویش محال است که آباد کنید »
(ملک الشعرای بهار)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)