متن زير حاصل گفتگوي آرش غفوري و حمزه غالبي است که به دعوت نشريه خرداد درباره مسائل مختلفي از چشم انداز آينده فعاليت سياسي اصلاح طلبان تا احتمال نامزدي سيد محمد خاتمي و حصر مهندس ميرحسين موسوي ، حجت الاسلام کروبي و خانم دکتر رهنورد و نيز فضاي گفتماني اصلاح طلبان و حاکميت به مناظره نشسته اند. علي رغم نزديکي ديدگاه در بسياري موارد، نکات جالبي در اين گفتگو وجود دارد که به نوعي دغدغه بخش جوان نيروهاي اصلاح طلب نيز هست. غفوري عضو کميته اطلاع رساني جبهه مشارکت و معاون ستاد ۸۸ و غالبي رئيس ستاد دانشجويي ميرحسين موسوي در انتخابات سال ۸۸ است که در حال حاضر هر دو نفر به عنوان فعال سياسي در خارج از ايران مشغول فعاليت اند. ضمن تشکر از ايشان متن اين گفتگو را در ادامه مي خوانيم.
   
خرداد: ضمن خیر مقدم به دوستان عزیز می خواهیم مقدمه بحث را با صحبت درباره وضعیت فعلی اصلاح طلبان و چشم انداز پیش روی آنها با توجه به فضای کنونی سیاسی و امنیتی در کشور و اتفاقاتی نظیر بازداشت جمعی روزنامه نگاران آغاز کنیم و پس از آن درباره راهکارها صحبت کنیم.
حمزه غالبی: اگر نخواهم خيلي كلي صحبت کنم باید گفت انتخابات مجلس نهم تا حدودي جغرافيا  و وضعيت اصلاح‌طلبان در ساخت قدرت را مشخص كرد. ما اجازه فعاليت حزبي نداريم و نتوانستيم اين حق را بدست بياوريم، اجازه داشتن رسانه نداريم و نتوانستيم آن را بگيريم و اساسا حكومت اين گرايش را به صورت يك گرايش مجاز سياسي به رسميت نمي‌شناسد. از طرف ديگر حاکمیت با تعريفي كه از جايگاه خودش كرده خودش را به وضعيت کنونی گره زده است و با همه اينها خيال پردازانه است مثلا اگر بخواهيم اصلاح‌طلبي را قانون‌گرايي بدانيم و بگوييم اصلاح‌طلبان معتقدند كه قدرت حاكميت بايد در چارچوب قانون باشد.  اين حرف غير مجاز است چون نمي‌توان این حاکمیت را در چارچوب قانون آورد. اين نشان مي‌دهد كه وضعيت الان براي فعاليت خيال‌پردازانه است. ما قبلا به سؤال هايي جواب مي داديم كه الان اصلا موضوعيتي ندارد. به عنوان مثال سؤال اصلاحات يا انقلاب عوض شده يعني هر كسي به اين سؤال جواب بدهد اصلا به ما نمي‌گويد كه ما بايد چه كار كنيم اين سؤال مال زماني است كه يك عده بتوانند هم از طريق پارلمانتاريستي دست به اصلاحات بزنند و هم از طرق ديگر بخواهند دست به فعاليت سياسي در جامعه بزنند اما وقتي كه شما كلا غير مجازيد اين سؤال مال اين موقع نيست.حالا اين كه سؤال‌هاي واقعي چي هست را بايد روي آنها فكر كرد و در موردش حرف زد.
آرش غفوري: من فكر مي‌كنم در سطح استراتژيك اين حرف درست است كه شما بسته به موقعيت تصميم مي گيريد. يعني الان ۴ سال پيش نيست كه موضوعات آن زمان موضوعات ما باشد. اما شما در كنار اين بايد به يك سؤال جواب بدهيد كه مي‌خواهيم با تمام اين مشكلات چه كار كنيم. اين سؤالات و دغدغه‌هاي حمزه با توجه به اتفاقات جامعه ما درست است اما براي مرحله بعد پاسخ ندارد اما قبل از آن مي‌خواهم به اين بپردازم كه ما به عنوان يك نيروي سياسي بايد براي آينده آماده باشيم. اين مي‌تواند براي ۵ سال ديگر يا ۱۰ سال ديگر باشد ولی باید آماده باشيم. اين را نمي‌توانيم انكار كنيم. نكته ديگر اينكه براي ما به عنوان جريان سياسي هميشه موقعيت‌هايي فراهم مي شود كه شرايطش نسبت به زمان‌هاي قبل كمتر يا بيشتر مي‌شود. ممكن است براي ما شرايط ورود به انتخابات فعلا امكان پذير نباشد اما اين بدين معني نيست كه شرايط و فضاي سياسي كشور در سال نود دو مثل سال‌هاي قبل و بعد از جنبش سبز و شرايط امنيتي بعد از آن خواهد بود. ما بايد براي شرايط متصوري كه پيش مي آيد و فضاي سياسي كه جامعه به فعالان سياسي تحميل مي كند آماده باشيم. اين آمادگي اما به معناي در نظر نگرفتن سؤالهاي جانبي آن نيست ولی به اين معنا هم نيست كه ما خود را براي اين شرايط هم آماده نكنيم.
حمزه غالبی: از نظر من تيراژ روزنامه‌ها مثال خوبي است تا بدانيم روشهاي كاربردي گذشته ما چه اندازه مؤثر بوده است. اگر علي رغم همه محدوديت‌ها روزنامه‌ها توانستند تيراژ بگيرند اتفاق خاصي رخ داده است. ولي نفس روش هاي تكراري ما به معني كار جدي كردن نيست. نفس دستگيري روزنامه‌نگاران به اين معني است كه حاكميت هم توان برخورد را دارد و اراده آن را. حال با توجه به اين شرايط ما چه كنشي را مي‌توانيم انجام دهيم. پاسخ من اين است كه با اين برداشت و قرائتي كه ما از فعاليت سياسي داريم متعلق به زماني است كه دوره آن سپري شده و در اين شرايط ما هيچ كاري نمي توانيم بكنيم. حال شايد يك زماني دوباره شرايطش فراهم شود. يعني مهارت‌ها، نيروهاي ما و گفتمان سياسي ما در اين زمان محلي از اعراب ندارد. به نظر من بايد اول سؤال واقعيمان را پيدا كنيم يعني ما بايد ذهن‌هايمان به اين امر مشغول كنيم كه به چه پرسشي بايد پاسخ دهيم و ديگر اين كه انديشيده شود كجا فرصت و منبع را براي فعاليت در اختيار ما مي گذارد مثلا آيا اين كه يك جوري رهبری را قانع كنيم كه به حقوق قانوني خودش تن بسپارد يا اينكه اوضاع كشور اين قدر وخيم بشود كه ايشان براي اداره كشور به ما نيازمند شود. اين يك جور فهم است و ظاهرا معناي اين فهم اين است كه تنها كسي كه مي‌تواند به ما اجازه فعاليت سياسي بدهد رهبری است.
من فكر مي‌كنم كه اين تحليل اشتباه است زيرا مقرون به نتيجه نيست. اين كه دقيقا چه كار بايد كرد بحث مفصلي است. از نظر من تلاش ما براي قانع كردن حاکمیت به منظور دست برداشتن از كتمان حقوق قانوني ما منتج به نتيجه نخواهد بود و جواب نمي‌دهد.
آرش غفوري: لطفا شما رئوس فعاليت‌هايي راكه جواب مي‌دهد بيان کنید.
حمزه غالبی: بستگي دارد كارگزار تغيير چه كسي باشد. اگر بنا باشد كارگزار تغير همان نيروهاي خط امام و … باشند پيشنهادم اين است كه اقاي خاتمي يك شعار اصولي را بگيرد و اعلام نامزدي بكند. يعني آقاي خاتمي اگر پاي اين گزاره كه حصر غيرقانوني است می ایستد حضورش در انتخابات به شدت مفيد است بدليل اين كه دارد با فضايي كه ما را غير مجاز مي‌داند درگير می شود و با توجه به نيروي اجتماعي كه دارد ممكن است اين كار براي ما يك روزنه‌هاي فعاليتي را فراهم نمايد. البته فكر نمي‌كنم كه الان اينها اجازه بدهند كه اصلاح‌طلبان بتوانند به عنوان يك نامزد رد صلاحيت شده هم حتي نقش بازي كنند. اما اين اراده آنهاست. ولي در نهايت وقتي اساسي وضعيت سياسي ما تغيير مي‌كند كه بتوانيم خيابان را بگيريم. اما وقتي الان ما زورش را نداريم كه خيابان را بگيريم حاكميت در مورد ما قانون را رعايت نمي‌كند، اجازه فعاليت حزبي و داشت رسانه را هم از ما دريغ مي‌كند. اگر الان توانش را نداريم ما بايد به اين سؤال بپردازيم كه چه كنيم كه خيابان را داشته باشيم. با فعاليت در ۵ سال ديگر ۳ سال ديگر ۱۰ سال ديگر بايد اين اتفاق بيفتد كه آقايان تمكين كنند. اما الان كه قدرتي نداريم درآوردن اداي كسي كه مي‌تواند از توي زندان خيلي دست به اصلاحات بزند كار مؤثري نيست.
خرداد: دو نكته در صحبت‌هاي آقاي غالبي بود. یکی بحث حاکمیت و رهبري که اشاره كرد که در پاسخ عده‌ای هم بحث عدم ایجاد گفتگوی مستقیم و بدون واسطه با رهبري و رؤوس حاکمیت را به عنوان يك نقطه ضعف براي آقاي خاتمي و اصلاح طلبان لحاظ می کنند و دوم اينكه می گوید وقتی وضعیت سیاسی ما درست می شود که بتوانیم خیابان را بگیریم. این موضوع با نفس و تاريخچه اصلاح‌طلبي چگونه جمع می شود؟
آرش غفوري: من فكر مي كنم صحبتي را كه اقاي غالبي در مورد كاندیداتوري آقاي خاتمي مطرح كردند، جواب خوبي بود و مثال نقض است نسبت به صحبت‌هاي قبلي. يعني ما بپذيريم از شرايط تحميلي استفاده كنيم. انتخابات يكي از اين فرصت‌هاست. در انتخاباتي كه اصولگرايان با تناقض‌هاي زياد بناست وارد عرصه شوند براي ما اين فرصت بازي را فراهم مي كند. اين به معناي عدم توجه به مسائل اتفاق افتاده در گذشته نيست و به اين معني نيست كه لزوما فردا كانديدايي را معرفي كنیم . اما به ما مي‌گويد به لحاظ تاكتيكي اجازه بازي داريم. حال اگر اين را بپذيريم كه من مي‌پذيرم، به نظر من حضور در اين انتخابات مهمترين و اصلي ترين كاري است كه بايد انجام دهيم. اما پذيرش اين امر با توجه به تمام همه محدوديت‌ها.
به نظر من اقاي خاتمي يا هر گزينه اصلاح‌طلب را توي اين قالب بايد سنجيد. اين نكته اول و نكته دوم راجع به بحث خيابان و رهبري مطرح مي‌شود.نگاه كنيد. انتخابات باز هم تنها فرصت بازگشت ما به خيابان‌هاست. من در مقام ارزش گذاري آن نيستم. اما فرصت اينكه ما خودمان در خيابان باز هم به مردم بشناسانيم و بازي كنيم همين انتخابات است و اين به معناي بي اعتباري گذشته‌مان هم نيست. اگر روايت كشور را در حال حاضر بفهميم من فكر مي كنم روايت ما بحث يك دولت كارآمد است و اگر اين روايتي را كه در انتخابات رياست جمهوري پس از ۷۶ نشان داد كانديدايي كه با اليگارشي نظام حاكم حداقل از لحاظ ظاهر ، مخالفت دارد و كانديدايي است كه موضوع روز انتخابات را مي‌داند. ما در اين سه مورد بيشترين اقبال را براي كانديداي اصلاح‌طلب داريم. حال اين كانديدا اولا اعتبار منبع دارد به خاطر گذشته اصلاح طلبي و مي‌شود از اعتبار منبعش به مراتب خوب استفاده كرد. دوما به دليل دولت اصولگرايي كه روي كار بوده و دولت ناكارآمدي بوده بازهم تجربه گذشته برايش وجود دارد. و ديگر اين كه با اليگارشي نظام اصولگرايي كه كمترين چيزي كه برايش مهم است اخلاق است ،نیز مخالف است و باز هم ما يك مزيت رقابتي داريم. به نظر من وقتي مي‌تواني با رهبري يا هر كس در جناح رقيب وارد مذاكره شوي كه چيزي در دستت داشته باشي و در این راستا ايراد به عدم گفتگوي رهبري و خاتمي موضوعيت ندارد. انتخابات اين فرصت را براي ما فراهم مي كند كه مذاكره با رقيب بپردازيم. اما چه زماني ما در ايران اين فرصت را خواهيم داشت زماني كه انتخابات به رقيب اين فرصت را تحميل بكند و شما بتوانيد از اين فرصت تحميلي استفاده بكنيد. صحبت‌هايي كه راجع به نظر سنجي هاي مختلف مي‌شود، صحبت‌هايي راجع به اين كه نمي‌گذارند اصلاح‌طلب‌ها بيايند و توبه وغيره اگر واقعي بود نظام حاكم دائم اين را تكرار نمي‌كرد. زيرا چيزي را كه شما توان انجامش را داري دليل ندارد دائم تكرار كني. دليل اين است كه ممكن است اراده اجرايش وجود داشته باشد اما در توان اجرايش محدوديت‌هايي وجود دارد. اين محدوديت را شما باید به رقيب تحميل بكني و از آن استفاده نمایی.
حمزه غالبی: من با حرفهاي آرش اختلاف نظر ندارم اما حرفهايش برايم مبهم است. من مي‌گويم چه بكنيم كه انتخابات براي ما فرصت باشد. زيرا حاكميت اجازه نمي‌دهد هيچ نامزد جدي اصلاح‌طلب بیاید و حتي نقش نامزد رد صلاحيت شده را بازي كنيم. نكته اين است كه اگر قرار باشد در انتخابات چرخش قدرتي صورت بگيرد و قرار باشد محمل سياسي باشد حتما فرصت عظيمي است. اما نه وقتي مي گوييم در ايام انتخابات قرار نيست در فضا تغييري حاصل شود و تازه آن را نيز مي‌بنند.
آرش غفوري: چرا مي گوييد در ايام انتخابات قرار نيست انتخاباتی برگزار بشود؟
حمزه غالبی: وقتي قبل از انتخابات، فضا امنيتي تر مي‌شود يعني اساس انتخابات به معناي ظرفي براي مشاركت سياسي وجود ندارد. قرار نيست كسي پرسشي طرح كند و اين ذهنیتی كه در آستانه انتخابات فضا باز مي‌شود و شرايطي فراهم مي‌شود نمونه‌اش انتخابات مجلس نهم است. مسأاله‌ای که فكر نمي‌كنم كسي آن را كتمان بكند این است که كشور در حال فروپاشی است و  مجددا فكر نمي كنم كسي كتمان كند علت اصلی آن تحريم نفتي است. كسي كه نتواند بگويد سياست خارجي‌اي كه مستقيما رهبری در آن نقش دارد و آن را تعيين مي كند مسؤول است ، نمي‌تواند حرف از كارآمدي بزند. حاکمیت هزينه گزافي داده براي اينكه هر گونه نگرانی را از سیستم حذف كند. من نمي‌دانم چرا بايد دوباره اجازه بدهد كه همه چيز از اول آغاز شود.
اگر انتخابات معقول بود آن وقت حرف شما درست است. من با بخش‌هايي از صحبت‌هاي ارش موافقم. حالا وقتي انتخابات خواست برگزار شود چي بگوييم تا رأي بياوريم. ما چه مزيت هايي داريم اما نكته مهم اين است كه انتخابات برگزار نمي‌شود به اين دليل كه ضرورتي ندارد.
ما فكر مي‌كنيم رهبری اين گونه فكر مي‌كند كه چون در حال حاضر مشکل مديران اين دولت است حالا ايشان بيايد اداره سيستم را به ما بدهد به عنوان مديران كار آزموده. اين تحليل به نظر غلط است زيرا اولا چنين تصوري در نزد ایشان وجود ندارد. در ضمن بخشي از آنچه كه اقتصاد كشور را ویران كرده است مستقيما به سياست‌خارجي مورد نظر رهبري و نقش افريني سپاه بر مي‌گردد چون که الان وزارت نفت و بخش‌هاي مهمي از كشور دست سپاه است. الان سؤال من اين است رئيس جمهور آينده چگونه مي‌تواند وزرايش را خودش تعيين كند، بودجه كشور را بدستش بگيرد. به نظر من حتما گفتگو مفيد است. حتي كشورهايي كه با هم مي‌جنگند با هم گفتگو مي‌كنند. حالا وقتي كه ما نمي‌توانيم از زندان بياييم بيرون و … چرا بايد قوه مجريه را دست ما بدهند؟ آقايان به نظرم قصد دارند نمايش قدرت بدهند و اصلا دنبال انتخابات پرشور نيستند. مي‌گويند زور داريم مي‌توانيم پيش ببريم. بنابراين خيابان مهم است. من شايد حرف مشتركم با آرش اين باشد كه ما هم در دوره اصلاحات و هم جنبش سبز بد از خيابان استفاده كرديم يعني بايد فراخوان مي‌داديم رسما  مردم را به خيابان مي‌كشانديم و همزمان هم كسي مي‌رفت پيش رهبری و مي گفت ما مي خواهيم نهاد انتخابات در كشور از بين نرود و بيشتر از اين هم نمي خواهيم. ما اصلاح‌طلبان به عنوان كساني كه مي‌خواهيم تغيير ايجاد بكنيم نه هيچ موقع گفتگوي جدي كرديم و نه هيچ موقع نيروي اجتماعي بسيج كرديم كه گفتگو معني داشته باشد . گفتگو بدون ضرورت و پشتيباني اصلا محلي از اعراب ندارد. زماني تو را پاي ميز مذاكره راه مي‌دهند كه ضرورت ايجاد كند. و طرف مقابل هم بخواهد مسأله‌اي از مسائلش را حل كند. اين يك نكته. اما نسبتش با اصلاح‌طلبي. نيروهاي امنيتي يك چيزي را تكرار كردند و ما باورمان شده است كه تجمع غيرقانوني است. بر اساس قانون اساسي ، تجمع حق قانوني ماست. همانگونه كه در همه جاهای دنيا تجمع مال زماني است كه سيستم يك جاييش خوب عمل نمي كند. تجمع يه روش اصلاح است. مگر در كشورهايي كه نظام حزبي قوي دارند و از طريق پارلمان يك كارهايي را مي كنند. مجلس اگر پشت سرش يك پشتوانه مردمي نباشد كه فقط ۲۷۰ نفر آدمند. تمام توان آنها به بدنه و نيروي اجتماعي است. اصلا اصلاح‌طلبي يعني همين يعني كسي كه جلو ايستاده و از حق مردم دفاع مي كند. فرقش با شيوه‌هاي ديگر مبارزه اين است كه در اين نوع مبارزه همه مي‌توانند پيروز باشند.
آرش غفوري: من از انتخابات دوباره مثال می آورم. ما انتخابات مجلس هفتم و هشتم را داشتيم و در هر دو هم اصلاح‌طلبان رد صلاحيت شدند اما در انتخابات رياست جمهوري نهم و دهم در اولي و در دومي توانستيم تأثير گذاري داشته باشيم. اين را از اين بابت گفتم كه بدانيم انتخابات رياست جمهوري شرايطش با انتخابات محلي كاملا متفاوت است.
حمزه غالبی:  آيا شما تصور مي كنيد كه انتخابات آتي مانند انتخابات ۷۶ يا ۸۴ خواهد شد؟
آرش غفوري: من حرفم اين نيست. حاكميت قرار نيست قوه مجريه را دو دستي به شما بدهد. اما اين را مي دانيم كه حاكميت الان يكدست نيست و طيف‌هاي مختلف داراي شكاف‌هاي عديده هستند. ما از اين شكاف‌ها مي توانيم استفاده‌كنيم. به نظر شما آيا حضور خاتمي در انتخابات و رد صلاحيت او كم هزينه است؟ من مي گويم بياييم از فرصتي كه انتخابات در اختيار ما قرار مي دهد استفاده كنيم و اگر هم قرار است آقاي خاتمي رد صلاحيت بشود يا هر اصلاح‌طلب ديگري به صراحت خودشان بگويند نه اينكه ما برويم كنار. اين كه الان شرايط را امنيتي مي‌كنند و برخوردها را افزايش مي‌دهند اين پيام‌ها و كدها به خاطر اين است كه اينها مي دانند اگر بناست اتفاقي در رد صلاحيت‌ها بيفتد بايد پاسخگوي خودشان و يك مجموعه‌اي باشند. بايد جوابگو باشند كه اينها هستند كه نگذاشتند انتخابات آزاد باشد و برگزار بشود. اتفاقي كه براي يك جريان سياسي مي‌افتد را بايد از اين منظر بررسي كرد. الان جريان احمدي‌نژاد بخواهد یا بتواند تأييد صلاحيت مشايي را بگيرد حاكميت چه جوابي براي رد صلاحيت كانديداي ما دارد؟ تمام حرف من اين است که اگر اين اختلاف در بين اصولگرايان نبود حضور ما در انتخابات موضوعيت نداشت. نكته آخرم در مورد كارآيي رئيس جمهور. رئيس جمهور خيلي كارها مي تواند بكند. حاكميت در زمان احمدي‌نژاد و خاتمي يكي بود اما زمان خاتمي سياست خارجي ايران در كل با سياست‌خارجي احمدي‌نژاد تفاوت داشت. بايد ديد رئيس جمهور كيست؟ چه تعداد رأي دارد و پايگاه فكري‌اش چيست. سال ۷۶ روايت از كانديداتوري خاتمي به عنوان كانديدايي بود كه در مقابل اليگارشي حاكميت قرار گرفته، حالا درست يا غلط اين به خاتمي امتياز مي‌داد كه بتواند اگر بخواهد مذاكره هم بكند، بيشتر مذاكره بكند. اگر مي خواهد رأي بگيرد بيشتر رأي بگيرد و اگر اينها را در سال ۹۲ هم داشته باشی مي‌تواني حقت را بگيري. نقش دولت را هم مي توان در بررسي عملكرد دولت‌هاي جرج بوش و اوباما با ايران در نظر گرفت. در زمان جرج بوش خاتمي بود و جرج بوش جنگ طلب قدرت و توان بسيج عليه ايران را به دليل گفتمان خاتمي و پشتوانه رأي خاتمي نداشت اما در زمان احمدي‌نژاد اوباما توانسته بدون جنگ ايران را منزوي و تحريم‌هاي شدیدي را عليه ايران وضع كند. اين تفاوت رئيس جمهور هاست در فضاي سياسي.
خرداد: راهبردهای متفاوتی از سوی اصلاح طلبان برای شرکت در انتخابات تاکنون مطرح شده است. که مهمترین آنها یکی بحث نامزدی  آقاي خاتمي به عنوان كانديداي حداكثري اصلاح‌طلب‌ها و ديگري کاندیدا شدن نامزدهای حداقلی است. به نظرتان با توجه به حصر دو کاندیدای انتخابات گذشته ، كدام راهبرد گزینه مناسبت تری برای فعالیت سیاسی انتخاباتی اصلاح طلبان است؟
حمزه غالبی:  رئيس جمهور به شرطي مي‌تواند تأثير بگذارد كه منبع و ضرورتي كه او را رئيس جمهور كرده به تصميمش ربط داشته باشد. يعني چي؟ يعني برای كساني كه گفتمانشان تمكين به حرف‌هاي حاکمیت است و در چاپلوسي دارند مسابقه مي‌گذارند سياست خارجي ايران هيچ فرقي نمي‌كند. در صورتي شرايط فرق مي‌كند كه كسي حرف متفاوتي بزند و آن مقاومت هايي كه در ساخت قدرت هست از پس اين حرف بر نيايد و اين حرف تا آنجايي پيش برود كه سكان قوه مجريه را در دست بگيرد. اين دفعه حتما گفتمان سياست خارجي عوض مي‌شود. بنابراين مهم است كه با چه پشتوانه فكري و اجتماعي فرد رئيس جمهور اين پست را بگيرد. اگر كسي حتي از گروه اصلاح‌طلبان بيايد و اين پست را بگيرد اما برنامه متفاوتي را ارائه نكند اصلا تفاوتي وجود نخواهد داشت. چون منابع قدرت براي حرف متفاوت را ندارد. براي همين نمي‌تواند كاري بكند. نكته ديگر به نظر من شرايط كشور به طور نماديني با وضعيت حصر مير حسين موسوي و مهدي كروبي گره خورده. قاعدتا وقتيحاکمیت توان حصر دو نامزد رئيس جمهوري را به صورت غير قانوني دارد طبيعتا عقب نشيني در كارش نخواهد بد و سرنوشت سیاسی کشور هم معلوم است.
لازم نيست کاندیدا فردي كاملا هم نظر با مير حسين باشد ولي كسي كه بصورت شفاف با حصر مقابله نمي‌كند دنبال درگير شدن با حاكميت نیز نيست و به نظر من نمي خواهد كاري جدي انجام بدهد. سوال اصلي و مهم براي من اين است كه چگونه حصر را مي‌توان شكست. چون به نظر من تا حصر نشكسته وضعيت سياسي خارجي عوض نمي‌شود. وضعيت مردم عوض نمي‌شود و حتي جزيي ترين نظم حركتي مردم به اين گره خورده كه مي توانيم یکی مثل مير حسين موسوي را هم بازداشت كنيم. از نظر من اين كه چه كسي در انتخابات شركت مي كند يا نمي‌كند اهميت ندارد. از نظر من اهميت به اين است كه جواب بدهد كه براي حصر چه مي‌خواهد بكند. كسي هم كه بگويد در انتخابات شركت نمي‌كند يقه‌اش را مي‌گيرم كه چي، چه شکلی مي‌تواني عمل كني كه اين نظم تغيير كند. شركت كردن يا نكردن جواب روشني به سؤال من نيست. به نظر من بهترين گزينه‌اي كه توان چنين اقدامي را دارد اقاي خاتمي است. آن هم در شرايطی كه ما رسانه نداريم. اقاي خاتمي الان به ستاد و رسانه احتياج ندارد. زيرا ايشان سرمايه اجتماعي دارد كه حرف‌هاي مهمش در ايران و جهان پخش می شود. بنابراين اگر آقاي خاتمي با اين موضع كه حصر غير قانوني است وارد عرصه شود قطعا توي صحبت‌هاي اخير ايشان هست حضورش در انتخابات مؤثر است و كمك مي كند تا فضاها باز شود تا مسائل اصلي مردم يك تكاني بخورد. اين دست فرمان آقاي خاتمي اگر بپيچد توي خيابان انتخابات حتما ما را مي تواند به جاهاي خوبي برساند.

آرش غفوري: اولا به نظرم اگر اصلاح‌طلبان بخواهند وارد فرآيند انتخابات بشوند تنها گزينه‌اي كه مي تواند از تمام اين ظرفيت هاي اصلاح‌طلبي استفاده بكند و مزيت نسبت به رقبا داشته باشد یا اعتبار منبع داشته باشد و مسأله روز انتخابات كه دولت كارآمد است به او گره خورده باشد، شخص آقاي خاتمي است. دوم امكان برخورد با اقاي خاتمي نسبت به برخورد با ديگر كانديداهاي اصلاح‌طلب به مراتب كمتر است و اين فرصتی دوباره براي اصلاح طلبان فراهم مي‌كند. سوم با امكان استفاده از ظرفيت‌هاي انتخاباتي مثل ستاد،  مثل حضور در خيابان و مثل مسائلي از اين قبيل برخورد با طرفداران اقاي خاتمي نسبت به برخورد با طرفداران نامزدهاي ديگر اصلاح‌طلب ، خيلي سخت تر مي‌شود. نكته چهارم هم اين است كه چرا مردم علي‌رغم حضور كانديداهاي ديگر مانند قاليباف حاضرند بيايند به اقاي نجفي يا عارف يا عبدالله نوري رأي بدهند. به نظرم مردم هرگز اين كار را نمي‌كنند بيايند که به گزينه‌هاي اصلاح‌طلب رأي بدهند وقتي يك گزينه دست به نقدي مثل قاليباف را دارند كه كارآمدي لازم را هم دارد. غير از اقاي خاتمي ما گزينه ديگري نداريم كه مردم در رأي دادن به او ترديد نداشته باشند. اما من هرگز چنين اعتقادي ندارم كه در صورت ورود، خاتمي احتياج به ستاد و رسانه و …. ندارد من به عنوان نكته آخر از رئيس كمپين انتخابات اوباما نقل قول بكنم وقتي كه اوباما به او پيشنهاد كرد كه در دور دوم رئيس كمپين انتخاباتي شود، گفت: “من اگر بخواهم مثل ۲۰۰۸ عمل بكنم ما پيروز نمي‌شويم.” با اين كه اين آدم اوباماست و هر روز در رأس اخبار است چنین نگاهی وجود دارد. ما بايد بفهميم كه الان سال ۱۳۹۲ است و چه جوري يك كانديدا مي تواند از اين امكان استفاده بكند و آقاي خاتمي هم حتما به  سازماندهی احتياج دارد. نكته اخر هم اين كه با توجه به صحبت‌هايي كه اقاي خاتمي راجع به حصر بیان کرده ، حصر زماني مي تواند امكان شكستنش بيشتر بشود كه حضور مردم در كنار يك گزينه اصلاح طلب اين موضوع را به حاكميت تحميل كند وامکان  اين مساله فقط با آقاي خاتمي وجود دارد..

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)