کانالیزه شدن کاریزماتیک های آنالیز شده
مدرسه و تعلیق و صورت های وی
چون به دانش متصل شد، گشت طی (مولوی)
از انقلاب بهمن 57،تنهایک تن بیمار می بینیم که در آستانه فروپاشی اخلاقی،سیاسی و اقتصادی است؛و مردمی که در قرنطینه هستند و سرهایی که مثل کبک در برف فر رفته است.
زیرا:همه از همه اسناد دست اول برای افشاگری دارند که نشان می دهد پشت همه خاکی است. و ضحاک مار دوشی که برای بقاء قربانی تازه می خواهد.
انقلاب بهمن 57،به جمهوری اسلامی جریانها،باندها،و گروههای فرصت طلب و خودسر تبدیل شد و به موازات آن فقط یک جریان همچنان ثابت و استوار برای بقاء ضحاک مار دوش قربانی می گیرد. این جریان نامش جریان حذف است.
در جوامع کم توسعه و توسعه نیافته که فرهنگ مطالعه ضعیف و یا هیچ است،اگر انقلاب و نهضت اجتماعی واقع شود، دگرگونی در ساختار مدیریتی و تشکیلاتی فرهنگی و اقتصادی و سیاسی،فقط به فرمان افراد«کاریزما» بوجود خواهد آمد.
افراد«کاریزما»سکان انقلاب را بدست می گیرند و با هدایت مردم به سمت دلخواه، بنای تازه می سازند.گاه البته این بنا از همان نخست دیوارش تا ثریا کج می رود.و وقتی در همین حین و بین و شیش و بش بشود و بتوان افراد «کاریزما» را ابتدا «آنالیز» و سپس «کانالیزه»کرد، آنگاه سرآغاز شروع یک دیکتاتوری تازه با پوشش نو و شعار تازه و مدل جدیداست.
بی گمان در همین فاصله، یعنی درست در آغاز وقوع هر انقلابی،سرویس های جاسوسی با پیش بینی دستاوردهای آن و تجزیه و تحلیل و شناختی که دارند و بدست خواهندآورد، بیش از پیش فعال خواهندشد. و بی شک از همین روی، از همان سال نخست، سلطه،تسلط و نفوذ در نهادهای مهم و کاریزمای انقلاب مثل بیت رهبری و دفاتر رهبری،وزارت اطلاعات،نیروهای نظامی و دستگاه قضاء که همراه آن فرهنگ ریا،تملق و نفاق و مقدس مآبی و سینه چاکی برای ولایت فقیه شیوع پیدا کرد،سلطنت تاج و تخت را به سلطنت فقیه و منبر تغییر داد.
شنود،تجسس و نفوذ حتی در سرویس خواب افراد«کاریزما»و مدیران،سهم بزرگی در«آنالیزه» کردن آنها و سپس «کانالیزه» شدن شان داشت.
آنها با انواع شنودهای سمعی و بصری توانستند به روحیات،اخلاقیات،علایق و سلایق و ضعف ونقاط آسیب پذیر افراد راه پیدا کنند و بعد با وارد شدن و نزدیک شدن، آنها را به جانب مورد نظر هدایت کنند.
همانطور که پیشتر در یادداشت«شنود»و «واجا» نوشتیم،بواسطه این گونه تجسس ها و اطلاع از اندرونی ها و همانطور که آقای نوری زاد در نامه سرگشاده اش به رهبری نوشت؛مثل ربودن اسناد و مدارک مهم از وزارت اطلاعات (که نه فقط مخصوص تیم احمدی نژاد است)توانسته اند آنرا که حسابش پاک نیست و از محاسبه باک دارد را وادار به سکوت و بقول تئاتر«شهرقصه» وا به دارند به رقاصی. یعنی مجبور شوند هرسازی که بزند،برایش بشکن بزنند!
«کانالیزه» یعنی حصار کشیدن و قرنطینه کردن و نظارت بر خروج و ورود اطلاعات و آنگاه که «نظارت استصوابی» هم به کمک آمد،همه چیز تکمیل و کامل شد.
«کاریزما»،یعنی فردی که به لحاظ شخصیتی و رفتاری بتواند بر جمع محدود و یا کثیری تاثیر شگرف و خارق العاده بگذارد، تا جایی که آن جمع حاضر به انجام هر نوع فرمان از سوی فرد «کاریزما» شود.
«آنالیز» شدن یعنی تجزیه شدن؛که به واسطه آن شخصیت افراد «کاریزما» و نیز اطرافیان و نزدیکان و افراد تاثیر گذار تجزیه روان شناختی می شود و به واسطه آن به خلق و خوی و اخلاق و رفتار آنها پی می برند.
ساختار تشکیلاتی در نظام مدیریتی و نیز احزاب و مطبوعات روی دوش افراد کاریزما بود و قرار گرفت. یعنی به واسطه شخصیت «کاریزما»ی زید و عمر، حزبی تشکیل،نهادی تاسیس و یا فرمانی صادر و قوانینی تثبیت و نوشته شد. قانون اساسی اول و دوم متأثر از وجود افراد «کاریزما» تدوین شد.
هر چند در قانون اساسی آزادی احزاب و مطبوعات و بر گذاری مراسم و میتینگ به رسمیت شناخته شده است، اما همه آنها و همه موارد دیگر، فقط با اجازه مقام عظما و «کاریزما»ی ولایت مطلقه ی فقیه است.
همچنین احزاب تاسیس شده پس از انقلاب روی شاکله چند فرد کاریزما می چرخید که با کانالیزه و آنالیزه شدن آنها، همه امورات حزبی مستقیم و غیر مستقیم هدایت می شد. از آنجا که وجود احزاب در نظام های سیاسی نشانه وجود دموکراسی است، جمهوری اسلامی ایران نیز خواست با پرستیژ آن ادای آنها را درآورد، اما زود با شکست روبرو شد. و عامل مهم شکست احزابی چون «حزب جمهوری اسلامی» و «حزب خلق مسلمان» اتکاء و تکیه و وابستگی آنها به یک یا چند فرد «کاریزما» بود.
یک حزب کلاسیک، بر یک سری اصول، که عنوانش مرامنامه و اساسنامه است و علنی است، تاسیس و با عضو گیری، حتی افراد عضو دون پایه هم می توانند با تلاش و نشان دادن لیاقت، به مدارج دبیر کلی و ریاست آن هم برسند. امری که در دموکراسی های معقول و نسبتا پیشرفته مرسوم است. و شواهد و مصادیقی از آن هم در عالم سیاست هست.
اما در ایران هیچگاه این اتفاق رخ نداده است. احزاب و گروه ها و سازمان های قبل از تاسیس جمهوری اسلامی ایران عموما گروه های چریکی و زیر زمینی و با ماهیتی کاملا ایدئولوژیک ساخته شده بودند و در چارچوب یک نظام سیاسی مبتنی بر دموکراسی قرار نمی گرفتند. آنها یا می بایست تغییرات را در سازمان و گروه های خود می پذیرفتند و یا تجزیه و تقسیم و منهدم می شدند.
همانطور که پس از انقلاب هم در گروه و سازمان های مارکسیستی و اسلامی این اتفاق افتاد. اولین عامل و مهم ترین آن وابستگی افراد آن گروه به اشخاص«کاریزما»بود. «مسعود رجوی»در سازمان مجاهدین خلق تا الان از خود یک ولایت فقیه در گروهش ساخته که همه اعضا باید بدون چون و چرا اطاعتش کنند و گرنه به عنوان اپورتونیست و خائن تسویه حساب شده و مجازات خواهند شد.
حزب توده که تنها گروهی است که سعی داشت مراتب حزبی را به شکل نوین و علمی اش به تاسی از حزب کمونیست شوروی، اجرا کند،در نهایت به علت وابستگی به «کاریزما» یی حکومت شوروی، نتوانست ادامه حیات داشته باشد.
از گروه های مسلمان و قابل قبول ج.ا.ا. هیات موتلفه است که متشکل از چند فرد کاریزما هست و حتی بعد از انقلاب نام خود را به حزب جمعیت موتلفه تغییر داد و خواسته است ادای یک حزب با معیار های علمی را دربیاورد، از همان آغاز تاسیس ج.ا.ا. تا همین الان روی شاکله و کاکل چند فرد خاص می چرخد که حکم پدر خوانده هم برای دیگر احزاب و گروه های خلق الساعه متولد شده بعد از انقلاب را دارد گروههایی که در راستای سیاست های بازار، بازی سیاست می کنند! این گروه ها بدون حمایت پنهان پدرخوانده معدومند.
حزب کارگزاران که بعد از انقلاب تاسیس شد-هر چند علنا آن را کتمان می کنند- اما به اشاره هاشمی رفسنجانی فعالیت می کند!
و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، که تا الآن سعی دارد خودش را فعال نگه دارد و همیشه هم در انقلاب چه در حوزه مدیریتی، و چه امنیتی و فعالیت های اقتصادی کلان کادر هایش فعال ما یشاء بوده و در طول این سالها به دلیل وابستگی به افراد کاریزما بار ها منشعب و تعطیل شد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به سه پاره تقسیم شد. پاره ای به راست رفتند و پاره ای به چپ و پاره ای در وسط ماندند! این انشعاب ها به دلیل مخالفت با حضور نماینده امام در سازمان، یعنی آیت الله راستی کاشانی بود، که حکم ولایت فقیه سازمان را داشت و همه چیز را می توانست وتو کند.
سازمان جدید هر چند می خواهد نشان دهد که یک گروه با معیار های علمی حزبی است، اما اینطور نیست! شخصیت های کاریزمای این سازمان معلوم و محدود و همیشه ثابت بوده است. و یک عضو دون پایه وارد شده پس از انقلاب به مدارج بالا و مراتب بالا نیامده است. این سازمان برای آنکه از یک طرف وضعیت سابق خودش را هم حفظ کند و از طرف دیگر نشان دهد که یک سازمان با معیار های حزبی است، دست به ترفندی قانونمندانه ای! زد و با تشکیل «حزب مشارکت اسلامی» و جلو انداختن آن در مواجهات حزبی که می بایست شکل رسمی و علنی داشته باشد، از این حزب به عنوان پوشش بیرونی استفاده می کند. هر چند ادعای آنها استقلال و مجزا بودن سازمان و حزب است، اما وجود افراد مشترک و«کاریزما» و شناخته شده ای در مرکزیت سازمان و حزب، خلاف این این ادعا را ثابت می کند.
حال تصور کنید قانون اساسی که با ولایت فقیه زنده است و قابل قبول، بخواهد آزادی احزاب را برایش شرط و شروط بگذارد! تازه احزابی که روی شاقول چند فرد خاص بوده است و در تعمیم آن اکثر مطبوعات ،که پس از انقلاب مطبوعه آزاد و مستقل که منعکس کننده وقایع آنچنان که هست باشد، نبود،نه اینکه این کار را برخی از آنها انجام نداده اند، اما بدون اجازه فرد «کاریزما» ی خود کسی نمی توانست «نقطه» و «ویرگولی»را هم جابجا کند . و اگر می شد فورا مواخذه و مغضوب واقع می شد.
بنابراین از همان ابتدا آدمهای تیزبین (و برخی دشمن های دانا) نقطه ثقل و به اصطلاح رگ خواب افراد «کاریزما» و در راس آن ولایت فقیه را بدست آوردند. و با مشاوره و راهکار های خود و البته همراه با نفوذ و شنود و آنالیزه کردن آنها،بر موج سوار شدند .
در این 32 سال با موج سواری، عده ای غرق(حذف) و برخی تخته گاز ،موج سواری می کنند!
البته مهم ترین عامل نفوذ و شنود که راه را برای ورود به اندرونی افراد «کاریزما» باز کرد، اشاعه فرهنگ تملق، ریا کاری و به اصطلاح پاچه خواری و وجود نقاب نفاق در رفتار ها می باشد.
شاید سعید امامی مثال بارز آن باشد. پرونده شخصی و زندگی خصوصی و سوابقی که از وی نقل شده نمونه یک انسان قابل اعتماد آنهم در دهه نخست تاسیس انقلاب، آنهم در حساس ترین نهاد و مدیریتی یعنی پست امنیتی وزارت اطلاعات نیست. او قطعا با هدایت و آموزش های سرویس های جاسوسی موساد و سیا کارش را خیلی خوب انجام می داد و موفق بود و همان نیز سبب رشد، پیشرفت و به دست آوردن رای اعتماد و همینطور زهره چشم گرفتن و وادار کردن افراد به سکوت و مماشات بود. هر چند رسما نگفتند که وی عامل موساد و سیا بوده است و شاید در پرونده وی که برای عده ای خاص معلوم است این جرم آشکار شده باشد. و اگر هم کتمان شده است،بخاطر آن است که اگر رسما وزارت اطلاعات آنراعنوان می کرد،دیگر آبرویی هم باقی نمی ماند؟!؟
به هر حال سعید امامی توانست حتی تا اندرونی ولایت فقیه رخنه کند و با آنها نان و نمک هم بخورد!
یا وجود افرادی مثل محمدرضا کلاهی و مسعود کشمیری در نهاد های امنیتی، یا وجود حسن آیت در مرکزیت حزب جمهوری اسلامی فقط به دلیل حمایت وی از آیت الله کاشانی و مخالفت با مصدق و حمایت آتشین از اصل ولایت فقیه بود. در حالی که سوابق سیاسی وی نشان می داد که او مرید دکتر مظفر بقایی رهبر حزب زحمتکشان بوده است.
یا وجود افراد مشاور برای پست هایی که موقعیتش در اختیار افراد «کاریزما» است . افرادی که خودشان اطلاعات و آگاهی چندانی از حوزه فعالیت ندارند و یا به دلیل مشغله های متفاوت از پس آن بر نمی آیند. لذا با همان نفوذ و شنود و شیوه آنالیزی، گاها اطلاعات غلطی به افراد کاریزما داده اند که در جاهایی منجر به ریختن خون ناحق و در جاهایی باعث رسوایی و خجالت و پوزش شده است!
مثلا آیت الله «موسوی خوئینی» در مصاحبه ای گفته است:«یک روز پیش رهبری بودم، ایشان به من گفتند شنیده ام در عروسی دختران مهدی کروبی سکه پخش کرده اند». آیت الله موسوی خوئینی سپس اضافه می کند:«من پاسخ دادم تا آنجا که من اطلاع دارم آقای مهدی کروبی اصلا دختر ندارند!».
حال همین را تعمیم بدهید به دیگر اطلاعات و منابعی که به رهبری می رسد و الخ آن را حدس بزنید که چه اثرات و فجایعی به بار می آورد.
آنطور که نویسنده این یادداشت به یاد داد، اولین بار اصطلاح کانالیزه کردن امام خمینی را سید احمد خمینی (فرزندش)عنوان کرد. و گفت:« برخی سعی دارند با کانالیزه کردن پدرم وی را از جامعه و وقایع آن بی خبر سازند». اما سلسله حوادث و رویداد های بعدی نشان داد که او خودش به دلیل نزدیکی به امام و البته با آنالیزه شدنش توسط عده ای دیگر- که او را مستقیم و غیر مستقیم هدایت می کردند، عامل اصلی کانالیزه شدن امام شد.
این را در«رنج نامه»ای که به آیت الله العظمی منتظری نوشت و سپس شائبه پشیمانی اش که پس از مرگ او عنوان شد، مشهود است.
هر چند شیوه اداره کشور و اطلاع از امور، به شکل قجری و حضوری ارباب و رعیتی منسوخ شده است و یک مدیر توانا به دلیل همان بالندگی در فن مدیریت باید از حوزه فعالیتش خوب مطلع باشد، اما از آنجا که کاکل انقلاب بر روی افراد «کاریزما» می چرخید و انقلاب، یک انقلاب ایدئولوژیک است که همه چیز باید از پل صراط ولایت فقیه بگذرد، لذا فن مدیریت و مشاوره در استفاده بهینه از آن، تبدیل به فن چاپلوسی، تملق و ریا کاری و شارلاتان بازی داد و انقلاب را قرنطینه کرد.
قرنطینه انقلاب ابتدا با کانالیزه شدن افراد کاریزما شروع و سپس با قرنطینه کردن مردم و تنگ کردن دهانه خروجی اطلاعات همراه با فشار و رعب و خفقان ناشی از سکوت،اوضاع و وضعیت فعلی را سبب شد.
بی تردید علت اصلی قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67، وقوع قتل های زنجیره ای توسظ عوامل و کارمندان وزارت اطلاعات و حوادثی از این دست، فقط بدلیل بی اطلاعی افراد کاریزما از اوضاع و رسیدن اطلاعات غلط است.
البته این دلیلی برائت برای آنهانیست. بلکه اتفاقا بر عکس، دلیل اتهام آنهاست. چون توان و فهم و درک درست را نداشتند و مردمی را به کام فروپاشی اخلاقی، سیاسی و اقتصادی بردند. اگر برخی حوادث به علل مختلف آشکار نمی شد،معلوم نبود آن فجایع علنی شده، چه زمانی آشکار می شد؟!
الآن برخی از افراد کاریزما هستند که گروه های ریز و درشتی که تشکیل می شود، با اشاره آنها فعالیت می کنندو هدایت می شوند. و همینطور برخی کار ها و فعالیت ها. افرادی که از همان سال نخست انقلاب، در پست های متفاوت و یا مناسب خاص فعال مایشاء هستند. افرادی چون آیت الله مهدوی کنی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله خامنه ای و حبیب الله عسگر اولادی و هکذاامثالهم… در همین راستا،افرادی هم هستند که روی افراد کاریزما اثر گذار هستند. خودشان آدم های کاریزما نیستند، اما به دلیل مشاغل خود و حضور همیشگی می توانند افراد کاریزما را به سمت و میل خاص هدایت خاص کنند.
مثلا محسنی اژه ای از همان سال نخست تا الآن در مهم ترین مشاغل اطلاعاتی و قضایی حضور دارد. و هیچ گاه هم مورد غضب سیاسی واقع نشده است!
می توان گفت رئیس قوه قضائیه مستقیم و غیر مستقیم توسط وی هدایت می شود!
یا آقای مصطفی پور محمدی که به گواه مطالب مندرج در مطبوعات، در سن 19 سالگی قاضی شرع دادگاه های انقلاب بوده است و یکی از اعضا و مدیران وزارت اطلاعات هم بوده است. و اکنون بر حساس ترین نهاد قضایی، یعنی ریاست بازرسی کل کشور تکیه زده است.
یا افرادی که در بیت و دفتر رهبری هستند که سوابق اطلاعاتی و امنیتی دارند و از ابتدای دهه نخست انقلاب همیشه حضور و بیخ گوش افراد کاریزما و رهبری بوده اند.
یا حسین شریعتمداری؛ هر چند او یک روزنامه نگار و مدیر مسئول یک مطبوعه را یدک می کشد، ولی وی فراتر از شغل خود عمل می کند. او از جمله افراد خاصی است که با سه دهه حضور فعال، به افراد کاریزما جهت داده است و آنها را ترغیب به کاری کرده است که می خواسته است.
والسلام .
محمد شوری ( نویسنده و روزنامه نگار )

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)