سعید مرتضوی، متهم اصلی پرونده جنایت کهریزک ساعتی پیش بازداشت شد و به اوین رفت؛ همانجایی که خیلی ها بی گناه با حکم خود او رفته بودند، همانجایی که مقایسه با کهریزک واقعا هتل است. سوال اینجاست که اگر در کهریزک پسر آقای روح الامینی، از نزدیکان محسن رضایی کشته نمی شد باز هم پرونده اش مطرح می شد؟ آیا اگر نوار گفتگوی افشاگرانه ی مرتضوی با یکی از برادران لاریجانی توسط آقای احمدی نژاد منتشر نمی شد، باز هم مرتضوی بازداشت می شد؟
این سوال به معنای مخالفت با بازداشت دیرهنگام مرتضوی نیست، خیلی هم خوشحالیم، امیدواریم آقای محمدرضا رحیمی، معاون اول ریاست جمهوری که متهم به فساد اقتصادی است هم بازداشت شود، خود آقای احمدی نژاد هم در دادگاه درباره ی چگونه خرج شدن 750 میلیارد دلار پول نفت توضیح بدهد که حیف هم شده یا خدای ناکرده میل هم شده؟ چه خوب است که نوار منتشر شده را دستگاه قضایی بررسی کند و آقای فاضل لاریجانی در دادگاه درباره ی آنچه در نوار کاملا مشهود و واضح است مورد بازجویی قرار بگیرد و جواب بدهد.
انشالله در فرصتی دیگر در این باره خواهم نوشت. در زیر بخشی از متن یادداشتی هایی که در سه سال و اندی اخیر در وبلاگ منتشر شده و در آنها به قاضی مرتضوی اشاره شده، آمده است. تاریخ انتشار آنها در آدرس لینک داده شده مشخص است:

http://www.gozarblog.ir/2010/07/blog-post_18.html
احمدی نژاد اما در یک اشتباه استراتژیک و حساسیت زا که باعث تحریک مردم شد، قاضی مرتضوی را فوری به سمتی دولتی منسوب کرد. گماردن مرتضوی به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق هیچ خیری غیر از تحریک معترضان به فاجعه ی کهریزک ندارد. هر چقدر آن برکناری تاثیر مثبتی داشت، این انتصاب منفی بود. از احمدی نژاد و طرفداران افراطی او جالب تر، منتقدان ساختگی دولت مانند آقای زاکانی یا احمد توکلی است. آنها باید یادشان باشد که سالها قبل از اینکه شماها به خطاهای امثال قاضی مرتضوی پی ببرید، این اصلاح طلبان بودند که همین ایرادها را به او می گرفتند اما امثال زاکانی آن زمان در راس سازمان بسیج دانشجویی از او دفاع می کردند و سینه چاکش بودند. یاد محسن آرمین به خیر که در مجلس ششم چگونه شجاعانه درباره ی مرتضوی نطق می کرد. او امروز در اوین است و نمی تواند ببیند که حالا چه کسانی ضد مرتضوی شده اند. عاقبت سعید امامی چه شد؟ پشتش را خالی کردند و با مخ زمین خورد. عاقبت مرحوم کردان بنده ی خدا چه شد؟ احمدی نژاد حتی در جلسه‌ی استیضاحش حاضر نشد و همان فشارها باعث سکته‌اش شد. قاضی مرتضوی برای منتقدانی از جمله زاکانی شاید مثل سعید امامی و کردان است که وقتی تاریخ مصرفشان تمام شد دیگر کسی از آنها پشتیبانی نخواهد کرد.

http://www.gozarblog.ir/2010/08/blog-post_26.html
اصلاح طلبان از تعلیق قضات برجسته ی دستاندرکار اتفاقات سال گذشته استقبال می کنند و آن را نشانه ای می دانند از عزم قوه ی قضاییه برای التیام بخشیدن به دردهایی که کشیده اند؛ بعد از برکناری قاضی مرتضوی از دادستانی تهران، تعلیق او و همکارانش آرزوی نه تنها یک ساله بلکه چند ساله ی ما بود و شنیدن این خبر خوشحال کننده است. آن برکناری و اکنون تعلیق کردن مرتضوی، حداد و حیدری فرد چند پیام دارد؛ اول اینکه جمهوری اسلامی نمی خواهد با متخلفین شوخی داشته باشد، لذا دوستان تندروی مرتضوی در دولت و مجلس حواسشان جمع باشد که قرار است قانون حاکم باشد. و از این بابت از آن استقبال می کنیم.

http://www.gozarblog.ir/2010/08/blog-post_30.html
بر خلاف تابلوی قبلی، تابلوی شماره ی 18 برخوردهای خشن و اشتباهات را انگار می خواسته به رخ بکشد. تصاویری از لباس شخصی ها، برخورد پلیس با مردم (مثلا مصروب کردن یک جوان توسط پلیس با باتوم)، حرکت جمعی موتورسواران پلیس، نیز چند عکس پس از حمله به کوی دانشگاه تهران که در زیر ان نوشته شده “کوی دانشگاه تهران/ حوادث بعد از انتخابات 1388″، همچنین تصویری از سه شهید زندان کهریزک که در زیر آن نوشته شده “کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک”. به اینجا که رسید دیگر از فعل مجهول استفاده می شود “کشته شده”، چه کسی یا کسانی مسبب آن بوده اند خدا می داند و برگزار کنندگان نمایشگاه در جریان آن نیستند که مثلا قاضی مرتضوی دادستان برکنار شده ی تهران و دو یارش در ارتباط با همین از قضاوت تعلیق شده اند.

http://www.gozarblog.ir/2010/09/blog-post_26.html
حضرت آقای شریعتمداری! اگر سال گذشته آنقدر شعارهای مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت فقیه و نیز جمهوری ایرانی سر داده شد نه لزوما از روی عقل و منطق، بلکه احساسات و واکنش هایی بود به تندروی هایی از جنس کیهان و قاضی مرتضوی ها و سردار مشفق ها؛ وگرنه مردم ایران نمی خواهند از جمهوری اسلامی ببرند، خون هزاران جوان این مملکت پای درخت انقلاب ریخته شده است.

http://www.gozarblog.ir/2010/10/blog-post_15.html
محمدعلی رامین این روزها کاملا عصبی به نظر می رسد، کنترلش را از دست می دهد و احتمالا به زودی سرنوشتش برکناری خواهد بود مانند تمام افراطی هایی که بدون درس گرفتن از گذشته می آیند و وقتی می روند هیچ کس نمی گوید جایشان خالی. مانند قاضی مرتضوی که بعد آن همه تلاش امروز حتی یک اصولگرای تندرو حاضر نیست از او حمایت کند و همه در حال تبری جستن از اویند … محرم علی خان رامین در همین مدت کم در معاونت مطبوعاتی اینقدر کینه تولید کرده است که تصور نمی کنم دیگر کسی با رفتن او مخالفتی داشته باشد و امیدواریم اصولگراها بدون توجه به اصولنماها، برای حفظ آبروی باقی مانده ی خود او را مانند قاضی مرتضوی کنار بگذارند و عنصری معتدل را جایگزین کنند چون برای اصولگرایان نیز رامین دیگر قابل دفاع نیست و می توان به راحتی مطمئن بود که در روزهای آینده گاف هایش بیش از این حرف ها خواهد بود.

http://www.gozarblog.ir/2010/11/blog-post.html
چنین تهدیدی البته در آقای شبیری تاثیری نخواهد داشت و اگر چنین اقدامی نمی شد شاید مردم از ایشان سوال می کردند، اما اولا مانند روز روشن است که اگر عدالت یا بی عدالتی در آزادی شکوری راد صورت گرفته دستور آن را رهبری شخصا صادر کرده اند؛ تصور نمی کنم که رهبری بدون استدلال چنین دستوری صادر کرده باشند. از سوی دیگر خط رسانه یی کیهان نمی گوید که چطور آن همه فشار بر قضات شریف دستگاه قضایی برای اعمال بی عدالتی و نادیده گرفتن حق متهمان را عین عدالت می خوانند اما شفاعت بی گناهان را تبعیض می نامند و برای تکرار نشدن آن زنگ خطر به صدا در می آورند؟ آیا برای عدم رسیدگی قانونی به شکایت از سردار مشفق و یا عدم محکومیت قاضی مرتضوی و دیگرانی از این دست هیچ فشاری بر دستگاه قضایی نیست؟!

http://www.gozarblog.ir/2010/11/blog-post_15.html
بخشی از مردم قبول؛ آنها راضی می شوند اما اکثریت مردم ما این دیرکرد را نشانه ی قلدری، زورمداری و بی قانونی می دانند؛ وقتی فرزند آقای هاشمی از کشور فرار می کند و به دادگاه نمی رود چطور می توان انتظار داشت که آقا به مر قانون عمل کنید و قاضی مرتضوی و سردار مشفق را هم محاکمه کنید! حق دارند، ندارند؟ اگر زور قانون باشد آنها بیشترش را دارند.

http://www.gozarblog.ir/2011/01/blog-post.html
انتظار اعلام مواضع و مرزبندی علنی و لحظه به لحظه از امثال آقای خاتمی در برابر آقایان موسوی و کروبی و یا رادیکال های سبز یا با رسانه های غرب، انتظار زیادی و اشتباهی است، همان طور که نمی توان از رهبری و آقایان هاشمی شاهرودی و لاریجانی ها انتظار داشت که هر روز با قاضی مرتضوی و سردار مشفق و حوادث کهریزک و کوی دانشگاه مرزبندی کنند و موضع بگیرند. البته که مرزها مشخص است، مشکل از بی بصیرتی کسانی است که انتظار بیجا دارند… آگاهان سیاسی خبر دارند که مقامات عالیه ی نظام با فعالیت سیاسی آقای خاتمی مشکلی ندارند، اتفاقا از آن استقبال هم می کنند. اما به لحاظ اینکه این موضوع به صورت علنی مطرح نشده، تندروهای دست راستی علیه آقای خاتمی با تمام توان به انتشار دروغ و تهمت و توهین می پردازند. بالاخره این دوره ی کوتاه هم می گذرد، امثال قاضی مرتضوی ها و رامین ها و رسایی ها را مردم حذف می کنند و آنچه بر دیگ می ماند سیاهی ذغال است.

http://www.gozarblog.ir/2011/04/blog-post.html
وضعیت رییس ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز نیز مشابه آقای رحیمی است، با این تفاوت که «سعید مرتضوی» متهم ویژه ی پرونده ی جنایت بازداشتگاه کهریزک است. اکنون عدالت قاضی مرتضوی در افکار عمومی زیر سوال است و لذا وجودش در دولت آن هم در پستی ویژه ی مفسده ها، چه توجیهی از سوی حامیان دولت دارد؟

http://www.gozarblog.ir/2011/06/blog-post_30.html
البته نه تنها پخش رسانه ای دادگاه ها، بلکه بسیاری از اعترافات هم تحت فشار ابراز شده، که باید امیدوار بود به آنها رسیدگی شود و خسارت های وارده جبران شود. از چه می ترسیم؟ از که می ترسیم؟ از محاکمه ی امثال قاضی مرتضوی‌ها؟

http://www.gozarblog.ir/2011/07/blog-post.html
مردم از «مواضع علنی رهبری» و «عدم برخورد با مرتضوی» نتیجه می گیرند که یا کلاه رهبری پشمی ندارد، یا دارد اما ایشان از رودربایستی های عدلیه با متهم اصلی کهریزک خبر ندارند، یا آقای احمدی نژاد بر خلاف نظر رهبری به قاضی مرتضوی «مسوولیتی در دولت» داده؛ بخوانید «مدال افتخار»! برخورد نکردن با سعید مرتضوی با هر توجیهی که باشد دوستی خاله خرسه است برای نظام جمهوری اسلامی و رهبری؛ پرونده ی کهریزک هم معترضان انتخابات را تحریک کرد و هم باعث آبروریزی نظام در کل دنیا شد، همه هم می دانند اما آیا کسی به مرتضوی بدهکار است؟ اصلا به اتهاماتی که اصلاح طلبان در قبل از انتخابات 88 به قاضی مرتضوی زده اند کاری نداشته باشیم، چه تعطیلی فله ای مطبوعات و چه ماجرای زهرا کاظمی در زندان، اما چرا به اتهامات پرونده ی سوالات کنکور و جنایت کهریزک که خود اصولگراها متوجه او می دانند رسیدگی نمی شود؟ پلمپ و یورش به ستاد قیطریه ی اصلاح طلبان در روز قبل از انتخابات 88، بخش اصلی بازداشت های فله ای و فشار بر بازداشتی ها، جنایت کهریزک و دادگاه های نمایشی در زمان دادستانی مرتضوی اتفاق افتاد که تاثیر قابل توجهی در تحریک معترضان و اتفاقات دو سال اخیر داشت. هر چند دو سال از انتخابات 88 گذشته و تنها شش ماه تا انتخابات مجلس باقی است اما برخورد عادلانه و بدون رودربایستی با قاضی مرتضوی تاثیر روانی مثبتی بر جریان معترضان خواهد گذاشت، کمی از آبروی ریخته شده را بازمی گرداند و عدالت اجرا می شود.

http://www.gozarblog.ir/2011/08/blog-post.html
جوانان اصولگرا نمی دانند چرا باید در مقابل سفارت انگلیس شعار بدهند و در مورد سوریه اینچنین سکوت؟ مگر محکوم بودن خشونت، غرب و شرق دارد؟ با عدم محاکمه ی قاضی مرتضوی ها و رسیدگی قانع کننده به پرونده ی حمله کنندگان به کوی دانشگاه، می توان به انگلیس اعتراض کرد و از عدالت دم زد؟

http://www.gozarblog.ir/2011/09/blog-post_04.html
سکوت تیم احمدی نژاد در دو سال اخیر درباره ی حوادث انتخابات 88 در همین راستا قابل بررسی و توجه است؛ سکوتی تعجب برانگیز که دیگر اصولگرایان به اشتباه به آن بی توجه بودند و حالا مجبورند تاوان آن را پس بدهند. این در حالی است که بخش قابل توجه مسببان نفرت ها و کینه های ایجاد شده و عوامل برخوردها، اعضای خود تیم آقای احمدی نژاد بوده اند، از جمله قاضی مرتضوی.

http://www.gozarblog.ir/2011/09/blog-post_17.html
یک دستی در قدرت البته برای جناح در قدرت شیرین است، اما هر چه یک دست تر، زمینه ی فساد بیشتر؛ مردم می پرسند اگر معاون اول ریاست جمهوری، فردی غیراصولگرا بود باز هم به پرونده ی اتهامات او رسیدگی نمی شد؟ منظور از فساد البته فقط فساد اقتصادی نیست، حتی فساد سیاسی و غیره؛ مثلا چرا قاضی مرتضوی که متهم اصلی جنایت کهریزک است، بعد از دو سال هنوز در هیچ دادگاهی محکوم نشده و فقط از قوه ی قضاییه به مقام عالیه ی دولتی ریاست ستاد مبارزه با قاچاق نقل مکان کرده است؟

http://www.gozarblog.ir/2011/10/blog-post.html
شما معاون عدالیه هستید؛ همان عدلیه ای که بعد از قریب به دو سال و نیم هنوز در مورد قاضی مرتضوی های کهریزک و حمله کنندگان به کوی دانشگاه و کوی سبحان، عدالت را محقق نکرده؛ به جای آن بهزاد نبوی ها در زندان هستند، محسن آرمین هایی که سالها پیش ذات مرتضوی ها را افشا کرده بودند، شش سال شش سال محکوم می شوند. تاج زاده فردای انتخابات 88 به زندان می رود اما پس از 10 سال هنوز از دادگاه پرونده ی شکایت تاج زاده از آیت الله جنتی برای ابطال بخشی از آرای مردم در انتخابات مجلس ششم خبری نیست.

http://www.gozarblog.ir/2012/02/12.html
شرکت در انتخابات 12 اسفند 90 راحت نیست. ظلم ها و خطاهایی در این چند سال از سوی بخشی از نهادهای حکومتی اتفاق افتاد که مسوولانشان یا بازخواست نشدند یا مثل قاضی مرتضوی ارتقای مقام پیدا کردند، بالعکس گاهی مظلومان می بایست در تلویزیون به گناه های ناکرده اعتراف می کردند، محکوم می شدند و زندان می کشیدند.

http://www.gozarblog.ir/2012/03/blog-post.html
خاتمی یک نفر است، یک رای دارد، اما رای او و سیدحسن آقای خمینی و آقای هاشمی رفسنجانی، هر چند ترغیب کننده ی جمع کثیری از مخالفان و معترضان نبود اما برای رییس جمهور آمریکا به منزله ی تایید کلیت نظام از سوی نمایندگان معترضان تعبیر شد؛ لذا اوباما فردای روز اننخابات در یک عقب نشینی ملموس گفت که حتی به گزینه ی حمله به ایران نیز نمی اندیشد. در واقع عقب نشینی اوباما نشانه ی تاثیر کیفیت همان یک رای است، رای مخالف. وگرنه اگر هزاران رسایی ها در مجلس فریاد بکشند، اگر هزاران مرتضوی ها حکم بدهند، اگر هزاران رحیمی ها قسم بخورند، تا زمانی که مخالفی حضور نداشته باشد مشروعیتی وجود نخواهد داشت. این مخالفان را باید بر روی سر گذاشت نه اینکه هر روز اجازه داد تا مورد توهین و تهمت و دروغ کیهان باشند.

http://www.gozarblog.ir/2012/04/blog-post_13.html
مرتضوی یک نماد است، نماد کسی که متهم است، متهم پرونده ی سنگینی که هر حرکتی اشتباه در آن می تواند به پای نظام نوشته شود، در چنین مواردی که سوژه به نماد تبدیل می شود، افکار عمومی درباره ی عدالت جمهوری اسلامی به قضاوت می نشیند… درباره ی غیر عادل بودن آقای مرتضوی سالها اصلاح طلبان و دلسوزان فریاد برآورده بودند، اما توجهی نشد تا زمانی که آن اتفاق ناگوار کشته شدن فرزند یکی از شخصیت های سیاسی رخ داد! البته اگر امروز هم مرتضوی ها را مجازات نکنند، روزی بالاخره مجازات خواهند شد. این مساله ی کوچکی نیست که قوه ی قضاییه آن را به تاخیر بیاندازد و دولت هم روز به روز جایگاه او را بالا ببرد و وقتی صدای برخی از مجلسی ها هم دربیاید و بخواهند در منظر عمومی آقای وزیر را به خاطر این عمل استیضاح کنند، آقای احمد توکلی را حکم بگذارند، حکم برای چه؟ مگر موضوع غیر شفاف است؟ از قوه ی قضاییه انتظار می رود که باور کند مردم دیده اند متهمان حوادث پس از انتخابات با چه سرعتی محاکمه و حتی نمایش تلویزیونی داده شدند و بسیاری از آنها الان سالهاست در زندان به سر می برند، ولی سه قاضی معروف «مرتضوی، حداد و حیدری فرد»، فقط تعلطق شدند، اگر پرونده ای هم برایشان تشکیل شده، هنوز محکوم نشده اند، هنوز بازداشت نشده اند، اما سخنگوی قوه می فرماید که تعلیق مرتضوی و تشکیل پرونده برای او نشانه ی قاطعیت دستگاه قضاست! در حالی که مردم منتظر رسیدگی به آن پرونده هستند. اگر قوه ی قضاییه قاطعیت می خواهد، نگذارد اعتراض به پست های دولتی مرتضوی به دلیل اتهامات زمان دادستانی به مجلس کشیده شود، او را بازداشت و محاکمه کند، نگذارد «حیدری فرد»ها آزاد باشند و به روی مردم هفت تیر کشی کنند، متاسفانه اینها نشانه ی قاطعیت نیست؛ نشان قاطعیت، برخورد با خاطیان منتسب به نظام و رافت با مخالفان و منتقدان است که آن را انتظار داریم.

http://www.gozarblog.ir/2012/05/100.html
گاف آخر آقای دکتر حداد! گرفتن «قول شرف هوایی» از قاضی مرتضوی بود، قولی که یا اساسا کذب بوده و با دست به یکی کردن آن دو قرار بوده که مردم و مجلسی ها سر کار بروند و استیضاح وزیر کار منتفی بشود تا مرتضوی همچنان بر ریاست بزرگترین موسسه ی مالی ایران باقی بماند؛ یا شاید هم آقای حداد گول مرتضوی را خورده که در هر دو صورت شایسته ی ریاست بر مجلس نیست.

http://www.gozarblog.ir/2012/06/blog-post_09.html
چرا داوود سلیمانی در سال 88 در زمان دادستانی قاضی مرتضوی به سه سال زندان محکوم می شود و سه سال حبسش را می کشد و هفته ی گذشته زندانش تمام می شود و بیرون می آید اما قاضی مرتضوی، متهم اصلی کهریزک پس از گذشت سه سال همچنان روز به روز به مدارج بالاتری در دولت می رسد؟

http://www.gozarblog.ir/2012/09/blog-post_21.html
یکم: گویا سعید مرتضوی دارد از برخی از حضرات باج می گیرد وگرنه دلیلی ندارد که متهم اول پرونده ی جنایت رسوای کهریزک که اعتبار دستگاه عدلیه در آن به شدت خدشه دار شد، راست راست برای خود بگردد و کسی نتواند او را بازداشت، یا حداقل محاکمه کند. نامه ی 168 نماینده ی مجلس اصلا طبیعی نیست، هم مردم و هم خانواده ی کشته شدگان بازداشتگاه کهریزک به هیچ وجه از روند بررسی پرونده و تاخیر در تکمیل محاکمه ی قاضی مرتضوی و دو یار غار او راضی نیستند و می پرسند که چطور در طی همین سه سال گذشته، بسیاری از متهمان به سرعت محاکمه و محکوم و به زندان افتاده یا حکم خود را هم گذرانده اند، اما این سه قاضی آزادند؟ هر چه زمان بگذرد و مرتضوی دیرتر محاکمه شود، این شبهه در جامعه تقویت می شود که گویا سعید متضوی پرونده و اسراری از کسی یا کسانی دارد و تهدید کرده که اگر پرونده ی جنایت کهریزک یا دیگر پرونده ها پیگیری شوند، او هم مجبور به افشاگری خواهد شد! البته اگر اینچنین است، ما سراپا گوشیم که بدانیم این چه اطلاعات مهمی است که مرتضوی از دیگران دارد و آیا آنقدر با اهمیت است که آقای احمدی نژاد به واسطه ی اهمیت آن، مرتضوی را تا این لحظه در دولت خود نگه داشته و در روند رسیدگی به پرونده های او تاخیر ایجاد شده است؟
دوم: یک احتمال دیگر برای عدم رسیدگی یا تاخیر در رسیدگی یا مسامحه در رسیدگی به اتهامات قاضی سعید مرتضوی – دادستان سابق تهران و قاضی پرآوازه ی اواخر دهه ی هفتاد و اوایل دهه ی هشتاد، این است که شاید اصولگرایان حامی او نمی خواهند کسی محاکمه شود که در این سالها با اصلاح طلبان برخوردی شدید داشته، صدها نشریه ی اصلاح طلب را توقیف کرده و تعدادی از اصلاح طلبان را محاکمه و به زندان اندخته است؛ به ویژه پس از انتخابات 22 خرداد 88 که حتی چند روز قبل از آن، حکم بازداشت چند نفر را صادر کرده بود! به عبارت دیگر، مرتضوی در سالهای اصلاحات در نوک پیکان برخورد با اصلاح طلبان بود و برای بخشی از اصولگرایان، قهرمان مواجهه ی قهرآمیز با صلاحات بود و اصولگرایانی به دفعات و کررات از مرتضوی در مقابل اعتراض اصلاح طلبان به بی عدالتی های او، به دفاع برخواسته بودند، به ویژه آن زمان که نمایندگان مجلس ششم با بررسی و تحقیق درباره ی پرونده ی زهرا کاظمی، خبرنگار ایرانی کانادایی، مرتضوی را متهم شماره ی یک آن خواندند اما اصولگرایان در مقابل آن گزارش ایستادند. بنابراین محاکمه و به زیر کشیدن مرتضوی در واقع تف سر بالا برای اصولگرایان است و تایید کننده ی همه ی ادعاهای اصلاح طلبان در 12 – 13 سال گذشته خواهد بود و لذا کار برای تصمیم گیری آنان سخت می شود، برای اصولگرایانی که آبروی خود را مهم تر از جمهوری اسلامی می دانند و حاضرند خود را به کل جمهوری اسلامی گره بزنند و زیر بار پذیرش اشتباهات خود نروند. محمود احمدی نژاد هم به خوبی از همین شکاف دارد استفاده می کند و حضور مرتضوی را بهانه ای قرار داده که همه ی توجه ها را به این عضو کابینه ی خود جلب کند تا حواس ها از بررسی عملکرد دولت پرت شود و رسانه ها هر روز سرگرم پرداختن به یک حاشیه ی بی نتیجه هستند. هر چند بخشی از جوانان علاقمند به جریان اصولگرا، نمی توانند حمایت از مرتضوی را هضم کنند، برای همین یا آنها هم دست به اعتراض به حضورش در دولت می زنند یا سرخورده شده و به همین دلیل به تدریج از اصولگرایان فاصله می گیرند. به این جوانان توصیه می شود که در مقابل این انحرافات واضح بایستند و زیر بار سوءاستفاده از روحیات پاک جوانانی نروند که به آنها اعتماد کرده اند.
سوم: متاسفانه مجالس هفتم، هشتم و نهم، از جمله ی ضعیف ترین مجالس تاریخ ایران هستند، یکی از بهترین شاهدهای این ادعا، بازی خوردن مجلس هشتم از مرتضوی و دولت احمدی نژاد بود که به واسطه ی آقای حدادعادل، ساده لوحانه «قول شرف» مرتضوی را باور کردند و از استیضاح وزیر کار منصرف شدند، اما مرتضوی ماند و مجلس عوض شد و گویا نمایندگان از ترس کلاهی که آن بار سرشان رفته، سرخورده شده و منصرف شده اند. بخشی از مردم علی رغم تمام محدودیت ها و فشار افکار عمومی، در 12 اسفند و نیز مرحله ی دوم انتخابات مجلس به امثال علی مطهری دل بستیم تا حداقل هایی را پیگیری کنند و امروز طلبکارانه می خواهیم که برای به زیر کشیدن مرتضوی ها گام بردارند که البته نه فقط خواسته ی مردم است، بلکه تا حدی می تواند آبروی از دست رفته ی مجلس نهمی ها را و البته نهاد پارلمان را ترمیم کند و در این زمینه، بهترین راه حل شاید، پافشاری بر محاکمه ی سعید مرتضوی در رونده های قضایی اوست، نه صرفا تلاش برای استیضاح وزیر کار.

http://www.gozarblog.ir/2012/09/blog-post_23.html
هیچ کسی بی عیب نیست و هیچ کسی در اتفاقات پس از انتخابات بی تقصیر نبود، همچنان که سعید مرتضوی در قضیه ی پرونده ی کهریزک متهم ردیف اول بود ولی متاسفانه افکار عمومی از کیفیت و سرعت رسیدگی به پرونده ی او راضی نیست، اما از سوی دیگر، بزرگنمایی «اتهامات» نزدیکان به هاشمی از سوی تندروهای جناح به اصطلاح اصولگرا، کاری غیر اخلاقی و خارج از عرف سالم سیاسی است.

http://www.gozarblog.ir/2012/10/blog-post_23.html
بخشی از سیاسیون و مطبوعاتی‌هایی که امروز در اوین هستند با امضا و دستور سعید مرتضوی، عضو فعلی و رفیق شخص آقای احمدی‌نژاد راهی آن شده اند، البته جنایت کهریزک از خاطر کسی نمی رود و نیز کسی فراموش نمی کند که خود جناب آقای دکتر احمدی نژاد، متهم اصلی پرونده ی این جنایت را بعد از برکناری در دستگاه قضایی، به دولت فراخواند و به او مسوولیت داد … برادر حسین شریعتمداری در کیهان پرسیده است که «آیا محکومیت آقای جوانفکر انگیزه اصرار آقای احمدی نژاد برای بازدید از زندان اوین است؟!». در پاسخ به ایشان باید گفت که هر دلیلی داشته، اما بهانه‌ی خوبی برای بازدید از اوین است، جایی که تاکنون به مثابه جایی دور از دسترس بود و مقامات دولتی نمی‌توانستند به آن راه بیابند، مگر مقامات سابق دولتی که منتقد بودند؛ مثلا بزرگانی مانند بهزاد نبوی امروز در اوین هستند و مرتضوی‌ها و محمدرضا رحیمی‌ها بیرون و بر کرسی‌های قدرت.

http://www.gozarblog.ir/2012/11/blog-post_10.html
مردم می‌پرسند آیا واقعا برخورد با یک وبلاگ نویس ساده که کمترین مخاطبی نداشته برای مسوولان مهم‌تر است یا رسیدگی به وضعیت اقتصادی کشور؟ آیا برخورد با یک شخص ناشناس و کشف او به خاطر نوشتن تعدادی یادداشت بی مخاطب مهمتر است یا پیگیری پرونده‌ی برخی مقامات مسوول از جمله آقایان رحیمی که بر پست معاون اولی ریاست جمهوری تکیه زده است؟ آیا گذشتن از کنار موضوع ستار بهشتی در اولویت است یا رسیدگی به متهمان اصلی پرونده‌ی جنایت کهریزک، از جمله آقای مرتضوی؟ واقعا اولویت‌ها چیست؟

http://www.gozarblog.ir/2012/11/blog-post_13.html
شریعتمداری ادعا می‌کند که «به جرأت باید گفت که در دولت‌های گذشته هیچ پرونده فساد اقتصادی را نمی‌توان آدرس داد که در آن مفسدان کلان اقتصادی آشکارا از سوی اعضای این جریان حمایت نشده باشند»؛ اما کیست که نداند در دوران اصلاحات، با وجود امثال قاضی مرتضوی در دستگاه قضا اگر دون‌پایه‌ترین مقامات دولتی مشکل اقتصادی می‌داشتند پیراهن عثمان شده بود، حال آنکه امروز معاون اول رییس جمهور متهم به فساد اقتصادی است ولی شاخ شمشاد بر سر کار است، چون «خط قرمز آقای احمدی‌نژاد، اعضای کابینه» است. بله آقای کیهان! «چشم گرگان» همان «هاله نور» بود که سال 84 به عنوان «نقطه‌ی نورانی دشت» به مردم قالب کردید؛ انشالله که ملت از یک سوراخ دو بار گزیده نخواهند شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)