نگارنده: فرشید سلطانی

حکومت‌های دیکتاتوی عموما یک ویژگی شاخص دارند. یک پارادیم که در همه ساختار حکومت نمود پیدا می‌کند و در تمامی زیرمجموعه‌ آن حکومت خود را نشان می‌دهد و این ویژگی از ایدئولوژی یا مکتب آن حکومت سرچشمه می‌گیرد. یکی از پارادیم هایی که در حکومت اسلامی ایران به شکل پر رنگی مشهود است مساله‌ی جنسیت است که برگرفته از مکتب و دستورات اسلامی است در تمام دستگاه های حکومت اسلامی خود را نمایان کرده است. در حکومت اسلامی ایران از همان آغاز، مساله‌ جنسیت در اشکال گوناگون “زن‌ستیزی، تفکیک مرد و زن، محدود نمودن زنان به امور خانه داری و تولید مثل، استفاده ابزاری از زن،  تقبیح حضور زنان در جامعه و مشارکت در فعالیت های اجتماعی و…” خود را نشان داد.

بدون شک  انقلاب اسلامی و حکومتی که پس از آن بروی کار آمد، تاثیرات بسیار شگرفی بر زندگی مردم ایران و حتی کشورهای همسایه و منطقه چه از نظر مادی و چه معنوی گذارده است. این حکومت از همان ابتدا خود را به عنوان طلایه دار اسلام و حکومت اسلامی معرفی کرد و ایده گسترش جهانی اسلام را مطرح نمود و در نخستین اقدام، به قلع و قمع مخالفان و معترضان پرداخت به طوریکه تنها در دوماه مرداد و شهریور سال1367 برابر با 1988 میلادی نزدیک به چهار هزار نفر از زندانیان عضو گروه های سیاسی گوناگون قتل عام شدند و به این جنایات رنگ دینی زده و آنرا در راستای گسترش دین اسلام و مذهب تشیع به گونه ای شنیع توجیه نمودند. اما اعدام ها تنها به فعالین سیاسی، اقلیت های مذهبی و مقام های عالی رتبه رژیم پیشین محدود نگردید. بسیاری از زنان نیز در آتش خشم انقلابی!! سوختند. شاید در این میان، روسپی ها از همه بی دفاع تر بودند. آنان که برای لقمه ای نان ناچار به تن فروشی بودند نه سازمان قوی و مجهزی داشتند و نه بلندگویی که صدای آنان را به گوش مردم برساند و یا از خود دفاع کنند. زنانی که قربانی سیستم معیوب حاکم و فرهنگ بیمار جامعه مذهب زده بودند پس از فروپاشی نظام شاهنشاهی و به روی کار آمدن نظامی خشک و داعش گونه، اینبار جانشان گرفته شد. زنانی که اکنون وسیله ای برای نمایش خشم لجام گسیخته و خیمه شب بازی مذهبی عناصر خشک مغز و ریاکار بودند. بسیاری از آنان به چوبه های دار سپرده شدند و بسیاری دیگر جذب نیروهای حکومتی شدند و در برهم زدن تجمعات روشنفکری و قلع و قمع دانشجویانی که مسیرشان خلاف خط فکری و ایدئولوژی حکومت ملایان بود نقش پر رنگی داشتند.

یکی از اولین روسپیان اعدام شده در جمهوری اسلامی، “بهجت دلارا” است که در اسفند 1357، برابر با ماه مارس 1979 کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب اعدام شد. “سکینه قاسمی(پری بلنده)”، “زهرا مافی(اشرف چهارچشم)” و “صاحب افساری (ثریا ترکه)” به یک باره با هجوم پاسداران دستگیر و پس از چند سؤال و جواب کوتاه و به محض احراز هویت در دادگاه انقلاب به ریاست شیخ صادق خلخالی، اعدام شدند. چند روز بعد نیز یک روسپی دیگر به نام خورشید صفاری اعدام شد. نام سکینه قاسمی در بین 438 نفری است که اعدامشان در گزارش سازمان عفو بین‌الملل اعلام شده است. اشرف چهار چشم که بعد از اعدام در بهشت زهرا خاک شد به دلیل هجوم مردم و تخریب مقبره وی، قبر او به طور دقیق مشخص نیست.

“سیمین بی. ام. و”، “شهلا آبادانی” و “پری سیاه” از دیگر زنان روسپی خانه‌ها بودند که پس از انقلاب ایران اعدام شدند. شهرهای دیگر نیز از آتش عناد و خیره سری حکومت نوپای اسلامی در امان نماندند. در شیراز بانویی کلیمی به نام نصرت گوئل درحالی توسط پاسداران در محل کار خود که آرایشگاهی زنانه بود، دستگیر و به دستور شیخ صادق خلخالی اعدام شد که حامله بود و طفلی سه ماهه را در شکم خود داشت. محاکمه و اعدام آنقدر سریع اتفاق افتاد که همسر و فرزندانش حتی فرصت دیدار با او را نیافتند.

سوزاندن چندی از زنان تن فروش و چرخاندن آنها در سطح شهر توسط انقلابیون طرفدار خمینی

گام بعدی در جهت تضعیف و به حاشیه راندن زنان و دور ساختن آنان از فعالیت های اجتماعی و حضور پر رنگ در کنار مردان در اجتماع، اعمال قانون اسلامی حجاب بود. حق انتخاب پوشش از حقوق مسلم و واضح هر انسانی است و مشغول شدن به آن از شکوفایی زنان در جامعه جلوگیری می کند. سران حکومت اسلامی با قاطعیت و بی رحمی خاصی در همه دوران حکومت خود صف آرایی کرده اند و تا آخرین نفس به سرکوب زنان پرداخته اند. شعار معروف به ”یا روسری یا توسری” که به نشانه خفیف شمردن زنان ایرانی توسط حاکمان چماقدار و اوباش رژیم اسلامی سر داده می شد، هنوز در گوش زنان آن روزگار طنین انداز است. از جمله نتایج تاسف بار قانون واپسگرایانه حجاب اجباری، محروم ماندن زنان و دختران از بسیاری از رشته های دانشگاهی و همچنین بی نسیب ماندن از رشته های گوناگون ورزشی بوده است. در مقابل اما زنان نیز به مبارزه هرچند ناچیز خود ادامه داده و سعی دارند تا از زیر ابر سیاه قوانین پارینه سنگی اسلامی بیرون بیایند و همواره در تلاش بوده اند تا سهمی هرچند ناچیز در انتخاب سرنوشت خود داشته باشند و یکی از این مبارزات انتخاب پوشش و حجاب به اشکال گوناگون بود. این مسئله به اندازه ای برای ملایان حاکم ناخوشایند بود که پلیس پوشش به راه انداختند. حمله گشت ارشاد و بسیجیان و لباس شخصی‌ها و روحانیون به حریم شخصی زنان در خیابان، پارک‌ و سایر اماکن همیشه تبدیل به مشاجرات خیابانی و زد و خورد بین زنان و این نیروهای مزدور وابسته به حکومت شده است. صحنه‌هایی که به وفور شاهد آن بوده ایم نشان از نقض حقوق زنان است. در واقع گشت ارشاد ادامه سیاست خشونت آمیز جمهوری اسلامی ایران نسبت به زنان و دختران ایرانی برای ایجاد رعب و وحشت و مطیع ساختن آنان بوده است چنانکه بلافاصله با صدور قانون مزبور شاهد اسیدپاشی و چاقو کشی علیه زنان به بهانه بدحجابی بوده ایم. برای نشان دادن اهمیت موضوع به مثالی بسنده می شود: احمد خاتمی عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان با مشورت و اجازه خبرگان و رهبر ایران، اقدام به ایجاد سناریویی برای بازگرداندن نیروهای انصار و حزب اله به خیابان کرده است. وی در ماه می 2011 با بیان سخنانی در دیدار با طلاب چنین بیان داشت: ” دیگر با کار فرهنگی نمی‌توان جلوی بدحجابی در جامعه را گرفت و فکر می‌کنم برای حل این مساله باید خون های پاکی ریخته شود تا این معضل از جامعه ما ریشه کن شود”.

نمود عینی شعار “یا روسری یا توسری”: قربانیان اسیدپاشی توسط نیروهای وابسته به ولایت فقیه

قوانین ضد زن یکی پس از دیگری ایجاد و ابلاغ می شدند. در سال 1982، سن ازدواج برای دختران رسما از 18 سال به 9 سال کاهش یافت. به موازات این قانون، تحصیل دختران متاهل نیز در مدارس ممنوع ومنوط به اجازه پدران یا همسران شد. در بهار سال 1980 با تصویب قانون، حق قضاوت از زنان سلب گردید و بسیاری از زنان که سمت قضایی داشتند از کار قضاوت برکنار شدند.

رژیم ملایان البته گاهی زنان را همچون ابزاری در راستای منافع خود بکار می گرفت. برخی از آنها برای نجات جان خویش به سناریوی ملایان تن داده و نقش چماقداران و گروه فشار رژیم را ایفا می کردند. شاید مشهور ترین نمونه “زهرا یعقوبی” باشد.  او یکی از طرفداران محمدرضا شاه پهلوی بود و روز تولد شاه منزل را چراغانی می کرده ولی با پیروزی انقلابیون طرفدار روح‌اله خمینی شد و در اوایل انقلاب 1979 به دفاتر روزنامه‌ها و مجلات منتقد اجتماعات و تظاهرات جریان‌های سیاسی چپ و ملی و میانه رو حمله می‌کرد. گروهی نیز در راستای تعلیمات اسلامی-شیعی، خود را در خدمت سیاستهای ملایان قرار دادند و به اهرم فشاری علیه زنان دگراندیش و روشنفکر تبدیل گشتند و یا به ابزاری برای پیشبرد اهداف ملایان بدل گشتند. بسیاری از آنها پس از چندی توسط حکومت اسلامی همچون زائده ای چرکین طرد شدند. معصومه ابتکار از اشغالگران سفارت آمریکا در تهران، زهره کاظمی معروف به زهرا رهنورد، مرضیه حدیده‌چی، منیره علی معروف به گرجی و…از جمله این افراد هستند.

زهرا خانم و صادق قطب زاده در یکی از تجمعات ضد روشنفکری در اوایل انقلاب

اکنون پس از گذشت سی و هشت سال از انقلاب اسلامی، اگرچه پروپاگاندای وسیع و مغزشویی با هزینه های هنگفت سبب تغییر الگوی فکری بسیاری از زنان و دختران شده است اما مبارزه برای حفظ کرامت زنان و برخورداری از ابتدایی ترین حقوق آنان کماکان ادامه دارد، حقوقی که دستیابی به آنها موجودیت نظام اسلامی حاکم بر ایران را از هم می پاشد. تا به حال از جانب زنان حرکت های فراوانی در راستای دستیابی به حداقل حقوق ابتدایی زنان صورت گرفته که باعث پیگرد قانونی از طرف رژیم گشته است. برای مثال می توان به نرگس محمدی، آتنا دائمی، هنگامه شهیدی، عالیه مطلب‎زاده و طاهره ریاحی اشاره کرد. اکنون دیگر تقریبا هر زن و دختر ایرانی تبدیل به جبهه ای در مقابل واپسگرایان حاکم بر ایران شده است و از هر جنبش و حرکتی استفاده می شود تا صدای زنان گوش جهان برسد. از آب بازی در پارک ها گرفته تا تلاش برای ورود به ورزشگاه ها و برداشتن قانون حجاب چرا که حضور آنها در خیابان، پارکها، جشنها و مراسم هنری، فرهنگی و ورزشی هر نوع پوشاکی که انتخاب می کنند به عنوان تیری است بر پیکر تمامیت خواهان و بی شک پیروزی در این جبهه از آن بانوان خواهد بود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)