فرح پهلوی اخیراً در گفتوگویی مطرح کرده مردم خواهان سلطنتاند و او آمادهی بازگشت. ولیعهد را هم تعیین کردهاند. در سالهای اخیر، از سوی بخشی از اپوزیسیون و بخشی از مردم، بازگشت به سلطنت مشروطه در مقام آلترناتیو حکومت اسلامی مطرح شده. برخی از این فرم حکومت دفاع میکنند و برخی هم استدلال میکنند این تنها مفریست که در برابر حکومت اسلامی داریم و انتخابیست بین بد و بدتر. فارغ از افتراقات و اشتراکات این دو گروه، هم هر شکلی از خواست سلطنت بهنوعی ارتجاعیست و هم شیوهی مبارزهی سلطنتطلبان.
در دیدگاه غالب، پیروزی اسلامگرایان در انقلاب پنجاهوهفت عقبگردیست از جنبش مشروطه و، به دنبال آن، عقبگردی از دو دوره حکومت پهلوی که باب بسیاری آزادیهای اجتماعی و پیشرفتهای صنعتی را گشود و اسلامگرایان با مصادرهی انقلاب و حذف خشونتبار دیگر نیروهای انقلابی، همچنین، حمایت خارجی پیروز شدند. بهواقع هم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی آن آزادیها بهتدریج ملغا و پیشرفت صنعتی و اقتصادی هم در اثر جنگ و ،بعدتر، بر سر کار آمدن نیروهای متعهدِ نامتخصص، و منازعات خارجی محدود و متوقف شد. اما آیا میشد به قرار بازی کودکانهی هوب از سر تأسیس حکومت اسلامی پرید و به مرحلهی بعد رفت؟
نکتهای که نباید از آن مغفول ماند آن است که اندیشهی استقرار حکومت اسلامی بسی دامنهدارتر از جریانیست که در پنجاهوهفت قدرت را در دست گرفت. توجه به این نکته از آن رو ضروریست که برای تغییر و مقابله با یک نظام گفتمانی باید مختصات و مناسبتهایش را دقیق و عمیق شناخت، و تا، در این مورد خاص، به اشتباهِ پدرانمان تقلیلش ندهیم.
رد اندیشهی استقرار حکومت اسلامی را تا صفویه میتوان پی گرفت. نطفهی ولایت فقیه در اوایل دوران قاجار و در مکتب شیخیه بسته شد. بعدتر محمدعلی شیرازی (ملقب به باب) که از پیروان همین مکتب بود خود را نائب امام دوازدهم دانست. چهار سال بعد، زمانی که در زندان ماکو بود، بابْ شریعت اسلام را نسخ کرد. او خود را قائم آلمحمد خواند به این معنی که با قیامش قیامت اسلام فرارسیده و خداوند دیگر از زبان او، مستقیم و بدون حضور فرشتهی وحی سخن میگوید.
میرزا تقیخان امیرکبیر که شورشهای بابیان را به ضرر مملکت میدید ایشان را سرکوب و سرانجام فرمان کشتن باب را صادر کرد. بعد از باب، یحیی صبح ازل جانشین او شد. چهارده سال بعد از مرگ باب میرزا حسینعلی نوری (ملقب به بهاءالله)، برادر صبح ازل، ادعای جانشینی کرد و اختلافات میان این دو منجر به تبعید جداگانهی آنها از استانبول و ادرنه به قبرس و عکا شد. آنهایی که پیرو باب باقی ماندند و دعوت جدید بهایی را نپذیرفتند، به سبب جانبداری از صبح ازل، ازلی شناخته شدند.
باب در برخی از مهمترین آثارش، «بیان عربی» و «بیان فارسی»، از گسترش آیینش در جهان و ظهور پادشاهان بابی و حکومت ایشان سخن گفته. در تاریخ مکتوم از قول نورالدین چهاردهی آمده: «این ناچیز از بزرگان ازلیها و بهائیها شنیده است که باب و افراد حروف حی، همگی، درصدد تغییر رژیم قاجاریه بوده و بهجای آن تمامی قوای خود را مصروف برپا شدن حکومت بیان [کرده] بودند، و اگر میرزا تقیخان امیرکبیر نبود، مسلماً به مقصود خود میرسیدند.» (تاریخ مکتوم، ۱۳۹۸، ص:۱۸) میرزا آقاخان کرمانی و احمد روحی در «هشت بهشت» احکام این حکومت را تبیین کردهاند. در نگاه ایشان سلطنت استبدادی و نظام جمهوری جوابگوی ادارهی جامعه نیست و تنها باید به سلطنت مشروطه نظر داشت. سلطنت مستبده مظهر جبر است و حکومت جمهوریه مظهر تفویض و هر دو مذموم و ممنوع. در سلطنت مشروطهی مورد نظر ایشان انتظام امور کلی بر عهدهی حاکم مقدس و ادارهی امور جزیی بر عهدهی شورا و اکثریت آرا. این حکومت به زعم ایشان همهی منافع سلطنت مستبده و حکومت جمهوریه را داراست و از مضار آن برکنار.
از آنجا که در حکومت قاجار جان بابیان، هم از سوی حکومت و هم از سوی مردم، در خطر بود، به تقیه و نهانزیستی روی آوردند. اما بنا بر اسناد موجود، بسیاری از کوشندگان مشروطهخواه و آزادیخواه عصر قاجار بابی-ازلی بودهاند و در پی برپایی سلطنت مشروطهای شرعی که در آن صبح ازل بر تخت نشیند. از آن جملهاند ملکالمتکلمین، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل، ملاهادی نجمآبادی، میرزا حسن رشدیه، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا احمد مشرف کرمانی، علیمحمد فرهوشی، حاج میرزا یحیی دولتآبادی، و سید جمال واعظ.
در تطابق، شباهتهای بسیاری میتوان یافت میان جمهوری اسلامی با سلطنت مشروطهی مدنظر بابیان. جمهوری اسلامی بهنوعی تحقق همان ایدهی بابی سلطنت مشروطهی شرعی است. در واقع در تمام صدوپنجاه سال آزادیخواهی و نوخواهی در ایران خواست برپایی حکومت دینی همواره در خفا و آشکار دنبال شده و خواستی ریشهدار بوده. در عصر قاجار قدرت روحانیون موازی و همپای قدرت شاه و تلاش برای استقرار سلطنت دینی به شکلی نظاممند دنبال میشود. احمد کسروی قول مشهوری دارد که «ما یک حکومت به روحانیون بدهکاریم» و این پیش از آن است که انقلابیون روحانیای که در پنجاهوهفت پیروز شدند مبارزه با شاه را آغاز کنند.
از این منظر انقلاب پنجاهوهفت نه شکلی از عقبگرد که در امتداد خواست گروه بزرگی از مردم به وقوع پیوست و حالا، با گذشت بیش از چهار دهه، مردمی که پیش از این از شاه عبور کرده بودند از شیخ نیز عبور کردهاند. تحولات فرهنگی و اقتصادی عظیم دورهی پهلوی، در کنار عدم تغییر شیوهی حکومت و هرچه استبدادیتر شدن آن، نقش پررنگی در خیزش طبقهی متوسط نوپای آن زمان داشت. جمهوری اسلامی تحت ضرورتی تاریخی رخ داد، خصوصاً که طی قرنها هویت شیعی با هویت ملی گره خورده بود. شیعه، که شباهتهایی هم با دین زردشتی داره طوری ایرانیزه کردن اسلام بود و شیعه بودن در ایرانِ تحتِ لوای خلفای عباسی نوعی مبارزهی خاموش. بیدلیل نیست که اولین حکومت بزرگ ایرانی بعد از حملهی اعرابْ شیعی و همچون ساسانیان دینی است. دوگانهی شیخ و شاه قرنهاست که ذهن ایرانی را تسخیر کرده و چه دستاوردی بزرگتر از عبورِ هم از شیخ، هم از شاه. و به این معنا، انقلاب پنجاهوهفت ارتجاعی به پیشامشروطه نبود که تحقق خواست گروه بزرگی از مردم برای اول بار بود، خواستی همپوشان با خواست برخی کوشندگان مشروطه. خواستی که تنها در سایهی تحققاش عبور از آن ممکن بود. امروزهروز زمان یافتن و ساختن گفتمانی سیاسیست حاوی تجربیات تحولخواهی صدوپنجاه سال اخیر با اجماعی حداکثری.
روحانیت یکی از نیروهای اجتماعیِ دخیل در تمام جنبشهای سیاسی معاصر ایران بوده و، در نگاه کلان، با انقلاب پنجاهوهفت و تجربهی عینی و عملی حاکمیت دین، جامعهی ایران قدمی به فراسوی حکومت دینی برداشته و روحانیت شیعه با استقرار حکومت دینی، با نتایجی فاجعهبار، ناخواسته به سکولاریزه شدن جامعهی ایران یاری رسانده. اما بازگشت به سلطنتی که از آن عبور کردهایم ارتجاعی مسلّم است. هرچند که طرفدارانش از ممالک مترقیای یاد میکنند که در عین سلطنت مشروطه دموکراتیک است اما، در عوض، آن کشورها هزینههای سنگین خلع سلطنت را نپرداختهاند، هزینهای که ملت ایران پیشتر پرداخته است. تقلیل دادن پنجاهوهفت به اشتباه پدرانمان حاوی نوعی تحقیر مردمیست که آن را عملی کردند و این سخن را در خود نهان دارد که آنچه شما میخواستید و میخواهید اشتباه است و افسار را بدهید دست ما.
از طرفی شیوهی مبارزهی سلطنتخواهان نیز ارتجاعی است. سلطنتخواهان انگار در پی آنند که از راهی که پنجاهوهفتیون طی کردهاند دوباره بر تخت نشینند؛ مصادرهی اجتماع ناراضی، و کمک گرفتن از غربیها. بیدلیل نیست که طرفداران این شکل از حکومت، حتی در سطوح بالا، به تخریب دیگر فعالان و خشونت کلامی مبادرت میورزند. همچون جمهوری اسلامی در پی حذف رقبایند تا به محض فروپاشی جایگزین شوند. سلطنتطلبی دستگاه نظری قدرتمندی نیز برای توجیه این شکل از حکومت ندارد. فقط با تخلیهی فضا از دیگر مبارزان است که میتواند شانسی داشته باشد. از طرفی هم به سبب ضعف نظری و نداشتن آرمانهای عمیق ناچار از مصادرهی معترضانیست که به دلایلی دیگر به خیابانها آمدهاند. ه»
اما چرا باید از پیروزی سلطنتخواهان ناامید بود؟ دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی با این سازوکار آشناست. هر جنبشی را با سرکوب سنگین و تحمیل هزینههای بسیار در نطفه خفه میکند. از طرفی با تغییر معادلات سیاسی منطقه، شکست آمریکا در افغانستان، و جنگ اکراین بسیار بعید مینماید که غرب برای تغییر حکومت کشوری که با تحریمْ تضعیف و منکوبش کرده، اقدامی بکند. استقبال از وعدهی توخالی براندازی سریع و استقرار قریبالوقوع سلطنت نزد گروهی از مردم نیز ناشی از خستگی از اوضاع اقتصادی و اجتماعی، سرخوردگی از مبارزه، و همچنین نظر به سرعت تحولات اجتماعی و اقتصادی در پهلوی دوم است؛ انگار نویدی باشد بر تغییر سریع وضع کنونی.
هرچند آینده حدسپذیر نیست و چه بسا با تغییرات و تحولاتی پیشبینی ناپذیر مواجه شویم، اما باید باور داشت اجماع مردم حول ایدهای مترقیتر و بهروزیبخش تنها در طول زمان ممکن است و امری یکشبه نیست. جمهوری اسلامی خطایی نیست که با برداشتنش و جبرانش با عقبگرد به پهلوی پاک شود. تجربهی جمهوری اسلامی را باید در راستای گذار ملت از شیخ و شاه دید تا بشود به آنسوی گفتمان ولایتپذیری قدم گذاشت و از آن عبور کرد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.