چيستان پسا روحاني:
ويژگيها و شعارهاي رئيس جمهور بعدي نظام ولايي چيست؟

نوشته از احمد مجد

(كليپ پيوست: گفتگوي ۷۰دقيقه يي حسين دهباشي و عبدالرضا داوري-مشاور احمدي نژاد)
(هم چنين بنگريد به دو كليپ ديگر سرجمع حدود سه ساعت از سخنراني كارگزاران رژيم در جمع افسران جنگ نرم كه لينكهاي آن در پايان اين نوشته آمده است)

در روزهاي اخير انتشار نامه عبدالرضا داوري[مشاور احمدي نژاد و با بيش از دو دهه سابقه كار اطلاعاتي و سركوبگرانه در دانشگاهها و رسانه ها] به آخوند ابراهيم رئيسي درباره قتل عام۶۷ و خواست او براي روشنگري درباره چند و چون بخشي از آن اعدامها، به خبري تبديل شد كه برخي رسانه ها و كنشگران سرنگوني خواه هم در خارج كشور به آن پرداختند.
پرداختن به اين خبر به ويژه از سوي آنها كه پيشينه و ديدگاه و رويكرد و نقشه مسيرشان، سرنگوني رژيم با تمام باندها و دسته هاي جنايتكار و غارتگر آن است، عجيب مي نمود و نشان داد كه يك امر سياسي ناروشن در ميان است يا درباره آن غفلتي رواج يافته يا در حال گسترش است.
– برخي اين نامه را گواه پيشرفت جنبش دادخواهي دانستند. كه شايد هم نادرست نيست. گرچه پيشرفت جنبش دادخواهي نيازمند چنين گواهي نبود. اما اين حرف سرشت سياسي اين نامه را نه روشن و بلكه پنهان مي كند.
– گروهي ديگر برآنند كه از راه دامن زدن به اين خبر، در داخل كشور آگاهيهاي بيشتري ايجاد مي كنند. در پاكي انگيزه اين گروه هم، گماني روا نيست. ولي باز هم تا زماني كه به سرشت سياسي آن نپرداخته باشند، مردم داخل كشور، كمتر از روشنفكران خارج كشور از اين بازيهاي رژيم فريب مي خورند.

چرا به موضوع بپردازيم؟

پيش از اين بارها ديده و خوانده بوديم كه عناصر و عوامل باندهاي وابسته به خامنه اي در پاسخ به اصلاح طلبان حكومتي كه (به ويژه در ماههاي منتهي به انتخابات رژيم) آنها را به عنوان عاملان قتل عام۶۷ زير سوال مي بردند، نقش درجه اول خود اصلاح طلبان حكومتي در آن قتل عام را يادآوري مي كردند و درست هم مي گفتند. چه در سال۶۷ بخش عمده ارگانهاي سياسي و اداري و قضايي و نظامي رژيم در قبضه اصلاح طلبان حكومتي بود و تا قبل از مرگ خميني، اين دارودسته جناح غالب رژيم و باند خامنه اي و همدستانش جناح مغلوب رژيم شمرده مي شدند.
در انتخابات اخير نيز شاهد بوديم كه وابستگان جناح روحاني و اصلاح طلبان حكومتي به ويژه در خارج كشور بر روي اين سابقه رئيسي بسيار تبليغ كردند(بنگريد به نوشته يي با عنوان «اصلاح طلبان خون آشام» به امضاي مهرداد ابوالحمد، در منابع اينترنتي گوناگون ازجمله فيسبوك و توييتر و سايت زمانه و سايت بالاترين و … جاهاي ديگر كه درباره سرشت سياسي اين ترفند باندهاي همدست روحاني و خاتمي روشنگري مي كند).
اكنون بسياري ارزيابي ها گواهند كه شكست خامنه اي در يكدست كردن حاكميت آخوندي و بيرون راندن رقيبان، از يك اشتباه محاسبه كانوني سرچشمه مي گيرد و آن هم پافشاري او بر بالاكشيدن آخوند رئيسي است و كم بهادادن به اين پيشينه آخوند رئيسي، در برابر پربهادادن به خرابكاريها و شكستهاي سياسي و اقتصادي آخوند روحاني.

پديده نوظهور چيست؟

اما اكنون و بلافاصله بعد از بسته شدن پرونده انتخابات از سوي شوراي نگهبان، نامه عبدالرضا داوري به ابراهيم رئيسي، ديگر امري نيست كه با هدف خراب كردن يك رقيب انتخاباتي ارزيابي شود. اين نامه چند ويژگي قابل توجه دارد:
۱. بعد از انتخابات نوشته شده و هدف بلافصل انتخاباتي ندارد.
۲. از جناح احمدي نژاد است كه در اين زمينه پيشينه يي ندارد.
۳. از بين آمران و عاملان قتل عام۶۷ به آخوند رئيسي گير مي دهد.
۴. حساب عمده قربانيان(مجاهدين خلق) را از كمونيستها را جدا كرده.
۵. واژه «منافقين» را به كار برده(احتمالا در اين زمينه تازه كار است؟).
۶. به تلويح يا تصريح، با قتل عام مجاهدين مخالف نيست.(مثل بخش عمده اصلاح طلبان حكومتي).
با اين ويژگيها، پرسش مقدم و مقدر اين است كه اگر در سپهر حقوق بشر ايران انكشاف نويني رخ نداده، چرا به آخوند رئيسي و نه مثلا به رئيس قوه قضاييه يا به رئيس ديوان عدالت اداري يا به هيأت رئيسه مجلس يا حتي به شخص ولي فقيه كه رأس نظام و رأس امور است؟ دلايل گوناگون:
۱. نويسنده نامه از نزديكترين افراد به احمدي نژاد است، كه به سود بالا كشيدن رئيسي بي صلاحيت شناخته شد.
۲. نامه كاركرد دوگانه «انتقامجويي» و «باجگيري» از رأس شكست خورده و ضعيف شده نظام را دارد.
۳. نويسنده نامه با استفاده از واژه «منافقين» و جداكردن حساب «مجاهدين خلق» از ساير قربانيان،گوشزد مي كند كه: از چارچوب فرمان خميني خارج نيست/ خودش بخشي از نظام است و متعهد به سركوب براندازان / مجاهدين خلق دشمن اصلي نظام و حق حيات ندارند / كشتار۶۷، نه چند ده هزار قرباني، كه چند صد اعدامي نابه جا از ميان كمونيستهاست/ روي فرومايگي بخشي از بازماندگان قربانيان۶۷ (پديده موسوم به اكثريت) كه پيوسته گوش به زنگ خوشرقصي براي تحولات دروني رژيم است حساب كنيم(بنگريد به نامه عفت ماهباز-همسر يكي از قربانيان۶۷ وابسته به اكثريت- به جميله علم الهدي(همسر ابراهيم رئيسي)در سايتهاي اخبار روز و راديو زمانه، و …(در هفته آخر منتهي به انتخابات رژيم)
۴. زمينه سازي براي آينده و جستجوي جاي پا در نظام و جامعه براي كسب وجهه و اعتبار از سوي مهره يي با پوپوليسم يا مردمگرايي مبتذل كه هنوز پرونده غارتگريهايش افشا نشده است.
۵. درس انتخابات اخير رژيم، براي جويندگان قدرت و ثروت و خدمت به بقاي رژيم اين است كه مسأله اصلي «اقتصاد» و «سياست خارجي» يا «بستن با كدخدا» و …نيست. بلكه جنگ مردم با رژيم بر سر آزاديها و كشتارها و قتل عام هاست، كه هم ريشه تضادهاي دروني رژيم و هم پاسخ آن است.

درس سياسي اين نمونه مشخص چيست؟

اگر اين ارزيابيها درست باشند، براي سرنگوني خواهان كه بخش عمده تحريم كنندگان انتخابات هم هستند و برنده واقعي و پيروز حقيقي اين انتخابات شمرده مي شوند، چه رويكردي درست است؟
۱. از اين نامه و محتواي آن ذوق زده نمي شوند و تعجب هم نمي كنند. بلكه سرشت سياسي آن را توضيح مي دهند.
۲. روشنگري مي كنند كه هر گونه دسته بندي و تفكيك ميان حتي يكي از قربانيان اين قتل عام با آن ديگري و جداسازي قربانيان اين يا آن گروه يا حزب و سازمان از تماميت جنايت ضدبشري رژيم، خدمتي به رژيم و مشاركت در همان قتل عام است، نه چيز ديگر.
۳. فرمان اين قتل عام را شخص خميني داده و نقش ديگران، مسئوليت محوري خميني را دگرگون نمي كند. جانشين خميني، يعني شخص خامنه اي پاسخگوي اصلي اين قتل عام و خودش رئيس جمهور قتل عام بوده و كشتي ولايتش بر همين درياي خون شناور است. كاستن از نقش خميني و خامنه اي با عمده كردن نقش رئيسي و پورمحمدي و نيري، خدمتي به رژيم است، نه افشاي آن.
۴. اين نامه و رخدادهاي مشابه، نمود شكست رژيم در انتخابات است كه جنايتكارترين باند مافيايي و لات و لومپن هايي چون احمدي نژاد فريبكارانه براي بقاي سياسي شان، با اين ترفند از بالا (ولي فقيه) باج بگيرند و در پايين (جامعه) آبرويي بيندوزند.
۵. سرچشمه هر تحولي در سپهر سياسي ايران تضاد و جنگ بين مردم و رژيم ولايت فقيه است. ديگر مسائل، پرتوها يا شعله هاي همين جنگ هستند، يا براي پوشاندن آن طراحي شده اند.
۶. پرداختن و پربهادادن به اين نامه ها يا خبرها، بدون روشنگري ماهيت سياسي آنها،افتادن به دامگستري باندهاي دروني آن و تقويت توهمات و خرافات مربوط به اصلاح پذير بودن رژيم است.
براي يك دريافت و برداشت ساده و عيني، جدا از بحث سياسي و نظري در اين زمينه، به متن پيوست از يك گفتگوي بيش از يكساعته در بخش پاياني اين نوشته بنگريد. اين گفتگو، هم چهره يي از خود عبدالرضا داوري يك نمونه تيپيك ديگر از باند احمدي نژاد و فرهنگ لومپني و كنشها و جاذبه و دافعه هايشان و هم چهره يي از تنشها و چالشهاي دروني رژيم براي دوام و بقاي خودش را به نمايش مي گذارد.
براي كساني كه وقت و فرصت بيشتري دارند، توصيه مي كنم متن كامل اين گفتگو را كه به صورت كليپ در لينك (پيوست)، ببينند.
پيش از هر گونه داوري، بكوشيم چهره آن چه در درون رژيم مي گذرد و مسير كشاكشها و فساد باندهاي دروني رژيم، در تلاش براي بقا و قابل تحمل كردن خودش را بشناسيم.
بنگريد كه عبارتهايي مثل «سگ زرد برادر شغال است» يا «سر و ته يك كرباس» و ادبياتي مثل «جنگ گرگها»، «جنگ بر سر تقسيم قدرت و ثروت» تا چه اندازه حقيقي و بيان عينيت محض در اين رژيم است.
فراتر از اين در اين گفتگو شواهد بسيار قابل توجهي مي يابيد كه چگونه به ويژه بر سر انتخابات و هر بار كه مي خواهند توازن ساختار دروني رژيم را به سود بقاي آن ترميم يا ساماندهي كنند، چگونه تهديد و مسأله اصلي شان باز هم بحراني است به نام مشروعيت سياسي و اجتماعي و مهار كردن خشم فزاينده مردمي كه به سرنگوني اين رژيم فرامي خواند.

گزيده گفتگوي حسين دهباشي با عبدالرضا داوري

در ابتداي اين گفتگو هر دو بازيگر به روشني اقرار مي كنند كه در خدمت بقاي رژيم و رنگ آميزي آن هستند:

عبدالرضا داوري[در پاسخ به معرفي دهباشي]: نكاتي كه گفتي[در دو جناح مقابل بودن] درست است، ولي همه ما يك هدف داريم تا كشورمان را با گرايشات مختلفي كه داريم به نقطه وضعيت قابل قبول برسانيم.
پاسخ حسين دهباشي: از اين جهت كه راست مي گي.

هرچيزي در بالاي رژيم سرنخي دارد

– (داوري و همگنان او) اولين نسلي بود كه بسيج دانشجويي را تجربه كرد.
– من از جريان دانشجويي بعد از جنگ هستم.
– آقاي هاشمي [رفسنجاني] عمدتا حامي جريان طبرزدي بودند در دانشگاه.
– جامعه اسلامي دانشجويان را آقاي ناطق [نوري] راه انداخت.
– اولين بار در واقع يك اتاقي را همين دوستان، دوستان چپ و البته پاي بسيج دانشجويي را چپ ها به دانشگاهها باز كردند [منظورش خط امامي هاي قديم و اصلاح طلبان حكومتي كنوني است]
حسين دهباشي:خودم از اولين مسئولين بسيج دانشجويي بودم.
عبدالرضا داوري: به ما مي گفتند «چپ پرورشي»! در جريان تصرف سفارت فلسطين (دفتر الفتح در تهران) كتك مفصلي خورديم.
[عطف به تلاشهاي رژيم براي به شكست كشاندن گفتگوهاي صلح خاورميانه و كنفرانس مادريد كه سالهاي بعد به قرارداد اسلو و پيمان تشكيل حكومت خودمختار كنوني فلسطين انجاميد]

نقش ولي فقيه در سركوب دانشجويان

حسين دهباشي: آيا اين طور نبود كه چون آقا [خامنه اي، خبرگزاري] ايسنا را به او [فاتح از سركردگان بسيج دانشجويي و سركوب حركتهاي دانشجويي در دهه۷۰و۸۰] او جهت عوض كند؟ ما رفتيم خدمت آقا (خامنه اي) يك افطاري بود كه فاتح خيلي تند هم صحبت كرد كه آقا فكر نكنيد ما كه آمده ايم اين جا خيلي خوشحاليم، همين كه ما آمديم خدمت شما، متهم هستيم پيش بچه ها… بعد آقا فاتح را برداشت برد توي حياط و شروع كردند به قدم زدن و ما همه مانده بوديم كه اين چه طرز حرف زدن است با رهبري.
عبدالرضا داوري: ارتباط [عوامل دانشجويي رژيم در دانشگاهها] با رهبري در دوره فاتح خيلي محكم شد. يعني ما تقريبا سالي دوبار ملاقات خصوصي داشتيم… سال۷۴ آن جا آقاي فاتح دو انتقاد به رهبري كرد كه يكي نمايش فيلم دست بوسيدن و صف كشيدن مردم براي دستبوسي از تلويزيون بود و يكي بلند بودن بالكن [محل ديدارهاي خامنه اي] كه مي گفت خيلي بلند است و فاصله اش با مردم خيلي زياد است.
– فاتح نگداشت كه جنبش دانشجويي در فضاهاي ساختارشكن و ضدنظام وارد بشود. همان «چپ پرورشي» بود.
– فاتح خودش به شدت منتقد بود ولي جريان ساختارشكن را مهار مي كرد. نقش او يك نقطه عطف در جنبش دانشجويي است[!!]

يگانگيهاي احمدي نژاد و ميرحسين و روحاني!

حسين دهباشي: فاتح كه خودش ذوب در رهبري بود به ستاد تبليغات انتخاباتي ميرحسين موسوي رفت.
عبدالرضا داوري: احمدي نژاد يك ورسيون جوان شده و به روز شده ميرحسين موسوي است.
– سال۷۶همه ما به خاتمي رأي داديم. ولي تنها گروه دانشجويي بوديم كه بدون اين كه اعلاميه اش را بدهيم اين رأي را به خاتمي داديم. سعيد حجاريان زنگ زد و من شاهد بودم كه به همين دليل به فاتح گفت: تو خائن هستي.
– حسين شريعتمداري در كيهان يك اسم مستعار براي من گذاشت به نام عليرضا حيدري. ولي من تعدادي سرمقاله در كيهان مي نوشتم به امضاي خودم ولي يادداشتهاي ديگري داشتم كه در كيهان به نام عليرضا حيدري چاپ مي شد.
– [خبرگزاري رسمي رژيم] ايرنا هم سال ۷۶ رأي خاتمي را پيش بيني كرد و هم سال ۸۸ رأي احمدي نژاد را.
– در آخرين نظرسنجي قبل از انتخابات سال۸۸ يعني در۲۰خرداد۸۸ آراي موسوي و احمدي نژاد را در نظرسنجي درست ارزيابي كرديم. فقط رأي محسن رضايي را از آراي كروبي كمتر ديده بوديم كه درست نبود.[جالب توجه است كه آرايي كه در سال ۸۸ براي كروبي اعلام كردند در واقع به سفارش ويژه خامنه اي براي سركوفت زدن و تحقير كروبي بود كه تعداد بسيار كمي رأي براي او شمردند و خامنه اي عمد داشت كه آراي او را كمتر از محسن رضايي-فرمانده سابق سپاه- وانمود كند كه هدفش تحقير وي بود]
– پيش از انتخابات سال۸۸، من [داوري] از رقابت موسوي و احمدي نژاد نگران بودم. احساس مي كردم كه موسوي ديگر آن موسوي عدالتخواه نيست و گرايش به بازار آزاد پيدا كرده است.
– گفتمان اقتصادي او [موسوي] مقداري راست شده بود، گفتارهايش در سياست خارجي، فاصله گرفتن از نگاه امام است.
– از نظر اجتماعي و طبقاتي آقاي روحاني نبايد طرفداران آقاي احمدي نژاد را آزرده مي كرد. ما در سال۹۲انگيزه يي نداشتيم كه در حوزه هاي مختلف وارد تقابل با آقاي روحاني بشويم[توضيح داده كه مشايي را شوراي نگهبان از دايره انتخابات حذف كرده بود]. خود ايشون [روحاني] همه را وادار كرد به تقابل با خودش.
– ما مي خواستيم وارد فضاهاي اجتماعي، فرهنگي، علمي و فرهنگي جديدي بشويم. اما [روحاني] اجازه نداد، آقاي احمدي نژاد دانشگاهش را راه بيندازد.
– امروز دفاع كردن از احمدي نژاد هزينه دارد.
– احمدي نژاد را در فضاي رسانه يي خراب كرده اند. اگر واقعيت احمدي نژاد عرضه بشود ….

خبرگزاري و رسانه ها ابزار سركوب

– يكي از دلايلي كه من از [خبرگزاري ايسنا جدا شدم، آن جريان رسانه يي بود كه در قالب مديران و دبيران و خبرنگاران توسط آقاي علي ربيعي وارد ايسنا شد[ربيعي دبير وقت شورايعالي امنيت ملي و مشاور امنيتي آخوند خاتمي در رياست جمهوري وي و وزير كار كنوني آخوند روحاني كه با نام مستعار عباد بازجو و شكنجه وزارت اطلاعات و اوين بوده است] آقاي ربيعي يك جلسه تشريف آوردند ايسنا، در عرض كمتر از يك هفته ۱۰-۱۲تا خبرنگار و تعدادي دبير و مدير وارد مجموعه ايسنا شدند [عبدالرضا داوري قائم مقام مدير عامل ايسنا بوده است].
– سال ۸۵ نشست خصوصي رهبري [خامنه اي] با تحريريه كيهان بود كه [خامنه اي] به آنها گفته بود اين قدر سلبي نباشيد… كه اين صحبتها هرگز منتشر نشده ولي متن آن حرفهاي آقا را شايان فر[از مديران اصلي كيهان و همدست حسين شريعتمداري] خودش به من داد و خواندم.
– آقا [خامنه اي] در جلسه يي كه با مديران ايرنا داشته به صراحت به آنها مي گويد كه شما دستِ بزن نظام هستيد. بعضي جاها بايد شما بزنيد.
– در سال۸۸ ما وارد شديم، حتما دستِ بِزن نظام بوديم.
– هر هفته دو بار من به جلسه شوراي امنيت ملي مي رفتم. آن جا پروژه تعريف مي شد. سوژه هاي مختلف را مي گفتند كه مأموريت ايرنا اين است و ما در صحنه مأموريت داشتيم.

سرخوردگي از گستره و ژرفاي غارتگري در رژيم

– [بعد از انتخابات سال۸۸] به من گفتند كه خوب حالا ديگر انتخابات انجام شده و تو بيا برو به مس [مدير عامل شركت مس سرچشمه كرمان]. از سال ۸۸رابطه ام با مشايي گرم شده بود. ستادي به نام ياران خورشيد [ايجاد كرده بود] كه مأموريتش ارتباط با طبقه متوسط بود و من آن جا همكاري داشتم. [با توصيه مشايي به مس سرچشمه مي رود و از اين طريق معرفي مي شود]
– [در اين جا دهباشي از داوري مي پرسد كه آيا اين منصب در مس سرچشمه در شمار تقسيم غنائم بعد از انتخابات۸۸ نبود كه داوري توضيح مي دهد كه در پي غارتگري و مال اندوزي نبوده و منظورهاي ديگري داشته و گواهش اين كه هنوز هم اجاره نشين است و يك خانه هم ندارد ولي حسين دهباشي به او تصريح مي كند كه اين فرصت را به تو داده بودند ولي «بلد نبودي» استفاده كني]
– در مس [سرچشمه] كه رفتم، فهميدم در مناسبات قدرت چه اتفاقي دارد مي افتد. چون مناسبات قدرت بايد بيايد در حوزه ثروت خودش را نشان بدهد.
– نمي خواهم نام ببرم از افرادي كه خيلي گارد ارزشي دارند [ولي همان ها] از بيرون با من [به عنوان مدير مس سرچشمه] تماس مي گرفتند كه فلان قرارداد بايد داده شود به فلان شركت. فلان فرد بايد برود فلان جا!
– در حالي كه اينها همه شان آدمهاي خيلي ارزشي هستند. من آن جا پشت صحنه ها را ديدم. آن دوره مس سرچشمه برايم خيلي خوب بود.
– در تيرماه۹۱ من از مس [سرچشمه] بيرون آمدم و به عنوان مدير مركز مطالعات وزارت كشور رفتم. كارش توليد محتوا براي بدنه وزارت كشور و استانداران و فرمانداران بود. تحليل رويدادهاي كشور.

فريبكاري مسخره «ايرانيگري»!

حسين دهباشي: چطور شد كه فردي با سوابق تو به اين صورت ذوب در مشايي شد؟
عبدالرضا داوري: ما نسلي بوديم كه هم [دكتر علي] شريعتي را دوست داشتيم. هم امام را دوست داشتيم، هم مهندس بازرگان و همه آيت الله طالقاني. هم آزادي، هم عدالت، هم اخلاق و هم ايران و مشايي كسي بود كه ايده ايران را وارد گفتمان و دولت احمدي نژاد كرد.
– احمدي نژاد در شمار معدود افرادي است كه اين چهار جنبه در آنها به توازن رسيده است: آزادي، عدالت، اخلاق، ايران.
خامنه اي كانديداي ضعيف رقيب را برجسته مي كرد
– در سال۹۲ بدنه وزارت كشور احمدي نژاد گرايش شديدي به قاليباف و رئيس جمهور شدن وي داشت. الان نمي خواهم نام ببرم.
– در سال۹۲من پيش بيني كردم كه عارف كانديداي FAKE است [محمدرضا عارف، سركرده كنوني باندهاي اصلاح طلب حكومتي در مجلس رژيم و اين واژه FAKE به معني عنصر تقلبي و كسي است كه جامي زند و از صحنه بيرون مي رود و خلاصه بازيگر نيست].
– من عارف را مي شناختم كه در واقع اولين رئيس دانشگاهي بود كه دانشجويان را به كميته انضباطي فرستاد.
– تحليلگران امنيتي [در مورد تحليل من از عارف] مي گفتند شما جريان انحرافي هستيد و متوهم هستيد و نمي فهميد.
– اين در حالي بود كه [خبرگزاريهاي] فارس و تسنيم [وابسته به سپاه پاسداران و نيروي قدس قاسم سليماني] كاملا براي عارف كار مي كردند و او را پرزانته [معرفي و برجسته] مي كردند. اما عارف چند روز قبل از انتخابات با يك دستخط خاتمي از عرصه انتخابات كنار رفت و روحاني كانديداي نهايي باقي ماند.

انتخابات صحنه نفرت مردمي از رژيم

– دو هفته قبل از انتخابات۹۲ من درصد رأي روحاني را پيش بيني كردم.
– دوستان [مقامهاي امنيتي رژيم] به من گفتند، يعني همان حلقه هاي خاص امنيتي كه براي جاهاي خاص ارزيابي مي دهند، گفتند اين تحليل كه تو گفته يي روحاني رئيس جمهور مي شود، درست نيست. چون در دهه چهارم انقلاب مردم به آخوند رأي نميدهند.
– من گفتم كه مردم به آخوندي كه گارد ضدسيستم بگيرد، رأي مي دهند. به كسي رأي مي دهند كه يك مرز تمايز تعريف كند. كسي كه خودش را آنتي كيهان نمايش بدهد. مثل آقاي خاتمي در سال۷۶. گفتمان آقاي روحاني آنتي سيستمي است؛ رفع حصر، شجريان … اين ها اِلِمانهاي [elements=عناصر، آخشيج ها] آنتي سيستم است. مردم به اين اِلِمانها رأي مي دهند.

كانديداي رياست جمهوري آينده نظام!

حسين دهباشي: خوب حالا ما در انتخابات چه سالي بايد انتظار داشته باشيم كه عبدالرضا داوري كانديداي رياست جمهوري بشود؟
عبدالرضا داوري: فكر مي كنم بالاخره آقاي احمدي نژاد در ۴۹سالگي رئيس جمهور شد. فكر مي كنم وقتي وارد دهه ششم [عمر رژيم] بشويم، يعني وقتي دهه پنجم تمام بشود، بالاخره نسل ما هم مي تواند رئيس جمهورساز بشود كه …
حسين دهباشي: آن وقت ما چكار مي كنيم كه قبلي هايمان نكردند؟
عبدالرضا داوري: عليرغم [روي كار آمدن] احمدي نژاد ريل حكومت داري در ايران تغيير نكرده و اين ريل را بايد عوض كرد كه مردم بايد مؤثر باشند. يك دموكراسي ناب عملي است.
حسين دهباشي: اميدوارم شما به زودي رئيس جمهور بشويد و ببينيم كه نسل ما چكار مي كند؟
عبدالرضا داوري: ما در خدمتتان هستيم!
******
لينك اين گفتگو:

Publicerat av Ahmad Majd den 2 juni 2017

******

(براي استفاده بيشتر: علاوه بر اين گفتگو، به ويژه پژوهشگراني كه وقت و فرصتي براي نگاهي دقيقتر و ريزتر به مسائل دارند، دو كليپ ديگر، سرجمع حدود ۳ساعت گفتگوهاي دو تن از كارگزاران رژيم در جمع عناصر اطلاعاتي و عملياتي ارگانهاي سركوبگر كه از آنها به عنوان «افسران جوان جنگ نرم» ياد مي شود را پيشنهاد مي كنم. براي شناخت ترفندها و تلاشهاي رژيم در جهت پوشاندن يا جبران شكست سياستهاي در جامعه و بي اعتباريش در سطح بين المللي با آموزش و توجيه عناصرش. اين دو سخنراني مربوط به ۶ماهه اخيرند و ازجمله در يوتيوب در دسترس :
سخنراني يك بازيگر حزب اللهي سينماي ايران به نام رضا كيانيان در جمع افسران جنگ نرم در لينك زير:

سخنراني يك عامل اطلاعاتي-امنيتي ديگر رژيم با ژست و فيگور اصلاح طلب ولي عميقا حزب اللهي به نام حسين دهباشي در جمع افسران جوان جنگ نرم در لينك زير:
https://www.youtube.com/watch?v=yURL712wBAM

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)