Image result for ‫پابلو پیکاسو‬‎

 

او هرگز از تعهد سیاسی خود در برابر جنگ و امپریالیسم، از بیان مشکلات ذاتی هنر، ترکیب و ساز و کار مشخص برای تصویر سازی سیاسی، غفلت نورزید.

تا به امروز پیکاسو به عنوان یک «هنرمند» سیاسی و مبارز مانند برشت در حمایت از انقلاب پرولتری، کمتر شناخته گردید. تنها در سالهای اخیر مسائل جنگ و صلح و برخی از کار های کوچک پیکاسو در نمایشگاه های درسدن، برلین و مونستر (آلمان)، لیورپول (انگلیس)، وین (اتریش) و دانمارک با عنوان «پیکاسو: صلح و آزادی» نشان داده شد. در این میان دلالان هنری برای فروش آثار پیکاسو همواره غیر سیاسی بودن او را تأکید می‌کردند. بواسطه آن رسانه‌های بورژوازی در صدد بر می‌آمدند تا نیروی تأثیرگذار (کاریزمای) وی در مبارزه برای صلح را محدود کنند. به همین جهت پیکاسو در دوران جنگ سرد و تقریباً تا به امروز بمنزله یک هنرمند غیر سیاسی تفسیر شد. عضویت او در (سال ۱۹۴۴) حزب کمونیست فرانسه و نقاشی معروف او (گوئرنیکا)، ـ منطقه ای در شمال اسپانیا که در ۲۶ آوریل ۱۹۳۷ در خلال جنگ های داخلی اسپانیا توسط بمب افکن های آلمان نازی نابود گردید ـ و نیز دیگر آثار متعهد او توسط محافل بورژوازی تنها به عنوان کارهای «استثنائی» اعلام شدند. اوائل دهه پنجاه، در هیستری ضد کمونیستی مک کارتیسم (آمریکا)، بر سیاسی بودن پیکاسو و اثرش «گوئرنیکا» خط کشیدند. تمام نشانه‌های راجع به گوئرنیکا، جنگ داخلی اسپانیا و ژنرال فرانکو، از کنار نقاشی های معروف موزه هنرهای مدرن نیویورک، از دیوار برداشته و ناپدید شدند. بدین منظور که بیطرفی خود را از جنگ و خونریری بیان نموده و نفرت بینندگان را خنثی نمایند. ضد کمونیسم، ضد فاشیست را سرکوب می کرد. غده هائی که واکنش آنان دولت آمریکا و سازمان سیا را به جرگه محدود کردن نیروی مؤثر ضد امپریالیستی و کمونیست ها وادار می کرد. مدارک قابل ارزشیابی او پس از عضویت در حزب شامل ۱۸۷ صفحه بود. آمریکا همه توان خود را بکار انداخت تا درک عمومی غرب نسبت به همبستگی متعهدانه پیکاسو را بطور دائم خنثی نماید. با این حال اثر بزرگ و هنر تعدیل نشده او به گونه‌ای مداوم ثابت می‌نماید، که در زمان مناسب در جای مناسب قرار گرفته است. وقتی در پنجم فوریه ۲۰۰۳ آشکار شده بود آمریکا جنگ علیه عراق را اعلام کرد، در سرسرای ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک، گوئرنیکای پیکاسو در پوشش قرار داده شد. سخنرانی کالین پاور، وزیر جنگ آمریکا، که جنگ را دروغ خواند که باید برطرف گردد، تناسبی با خاطره جنبش ضدجنگ نداشت.

بسوی حزب کمونیست

دوره پس از جنگ، سیاسی ترین سالها را برای پیکاسو رقم زد. اوائل دهه قرن بیست، با هنرمندان سیاسی آشنا گردید، پس از جنگ جهانی دوم هنر غیر خصوصی بصورت همه جانبه ای در راستای تمایلات سیستم ایدئولوژیکی سرمایه داری انحصاری قرار گرفت. پیکاسو در میان دیگر شناخته شده ها تنها فردی بود که از طریق ارتباط با حزب کمونیست بر ضد آن بر آمد. با سیاسی کردن هنر خود به معنای مترقی آن، اغلب پیشگام تر از زمان خود شد. در طول سال های ۶۰ هنرهای تجسمی جدا از مسائل سیاسی در آلمان تسلط مطلق داشتند، مفاهیم زیبائی شناسی (شناختی) بتدریج با ظهور اختلاف‌های سیاسی در این سالها از بین رفت. پیکاسو پس از آزاد شدن پاریس در اوت ۱۹۴۴، به عنوان نماینده برجسته هنری که از جانب فاشیست ها و یاران آدمکش شان تحت تعقیب و آزار بود، به عنوان یک قهرمان مورد ستایش قرار گرفت. هفته‌های متمادی با نویسندگان جوان، عکاسان، هنرمندان و روشنفکران در کارگاه خود دیدار داشت. در این ماه ها تغییری در تفکر و عمل سیاسی او شکل گرفت، عضویتش در حزب کمونیست فرانسه در اکتبر ۱۹۴۴ بود که تا پایان زندگی (۱۹۷۳) در آن باقی ماند. فعالیت او در جنبش کمونیستی و در پی موفقیت‌ نیروهای صلح جهانی به ویژه اتحاد جماهیر شوروی، تا انتهائی ترین حلقه فاشیسم اروپا (سرزمین مادری خود، اسپانیا و پرتقال (زمان) سالازار) بازتاب یافت. با پایان یافتن اشغال آلمان، نیم میلیون افراد جدید از جمله بسیاری از دوستان روشنفکر پیکاسو به عضویت حزب کمونیست فرانسه در آمدند. بلوغ و آمادگی تصمیم او، قبل و در طول زمان مقاومت فرانسه بود. زیرا متوجه شد که مبارزه تنها از طریق نقاشی امکانپذیر نیست، بلکه لازم است تمام وجودش برای آن باشد. این تصمیم او برای سازماندهی انقلابی، امروزه از جانب مرتجعین قابل بخشش و چشم پوشی نیست. پیرامون این شناخت نهائی، به ویژه اشخاص و رویدادهای تأثیر گذار قاطعی که در اقدام او به عضویت حزب کمونیست نقش داشتد، پیکاسو را به برنده‌ترین مخالف امپریالیسم تا زمان واپسین زندگی اش متعهد نمود. بعدها پیکاسو، یک کمونیست احساساتی و ضعیف شده بود که در پی آن ارتباط فامیلی و جایگزین کردن ایمان و ترویج به حزب را به تصویر در می‌آورد، افرادی که وانمود می‌کردند و یا می کنند او را می شناختند، باید بیشتر و بهتر در مورد او مطالعه داشته باشند. تصور غیر قابل منطقی است تغییر جایگاهش بسوی دشمن. روزنامه نگاران و بدخواهان می توانند نقاشی کبوترهای صلح، دسته گلها و پرتره استالین پیکاسو را بمنزله هنر غیر قابل تحمل از جانب او قلمداد کنند ولی نه به عنوان تسلیم به دکترین قابل مقایسه هیتلر ـ استالین محکومش نمایند. پیکاسو اغلب با روشنفکران و هنرمندان برجسته و مخالف و مستقل در ارتباط بود. قادر نبود در کنار کسانی قرار بگیرد که عنوان ثابت جنگ طلب و فاشیست را یدک می کشیدند. تنها اقدام مؤثر در برابر وحشیگری و فاشیسم و خطرات تداوم سیاست جنگی امپریالیسم، عملاً حفظ تئوری مارکسیستی ـ کمونیستی بود. در برابر «توده های نوین»، ارگان حزب کمونیست آمریکا، پیکاسو عضویت حزبی خود را به شرح زیر نوشت: پیوستن من به حزب کمونیست، نتیجه منطقی تمام زندگی من، کل کارم است، زیرا که من هرگز نقاشی را بمثابه هنر ساده زینت بخش و پراکنده در نظر نگرفتم؛ از طریق نقاشی و توسط رنگ ها، که سلاح من هستند، همواره خواستم از این طریق تأثیری در آگاهی جهان و مردم آن داشته باشم، بطوری که این آگاهی، ما را هر روزه آزاد تر کند. من اعتماد به نفس دارم با نقاشی ام، همیشه یک مبارز واقعی انقلابی هستم. آری من بدون هیچگونه تردیدی در حزب کمونیست هستم، چرا که در اساس، همیشه با او بودم. تفکر کمونیستی به معنای وسیع آن تا تصمیم گیری و اجرای تعهد سیاسی پس از آن، مدتهای طولانی در پیکاسو جای داشت.

مبارز آزادی و «کبوتر صلح»

پیکاسو به عنوان یک هنرمند سیاسی، در تمام موضوعات سوزان و پر هیجان رویاروئی سیستم ها، در مبارزات آزادی یخش ملی، در حوزه های نفوذ امپریالیسم، جنبش زنان در شرق و غرب در دهه های ۵۰ و ۶۰ پس از جنگ بسیار علاقمند و گسترده با همه امکانات بطور فعال همبستگی خود را نشان داد. اولویت بالائی برای مبارزه ضد فاشیستی در کشور مادری خود، اسپانیا قائل بود. پیکاسو در مکاتبات با گروه‌ها و افراد از سراسر جهان که از او برای کمک به مسائل سیاسی تقاضا می نمودند، ثابت بود. او پشتیبان آثار هنری نوین تری بود و همواره کمک های قابل توجه مالی به حزب خود و نیروهای دموکراتیک مترقی را در نظر داشت. در این سال‌ها زمانی که هنر بگونه ای آشکار در نمایشگاه ها ارائه می گردید، پیکاسو در قالب تبلیغات سیاسی، هنر را از سالن به خیابان‌ها انتقال و آنرا افزایش داد. طراحی تصویر روسری ابریشم جشنواره جهانی جوانان در اوت ۱۹۵۱ برلین، پایتخت جمهوری دموکراتیک آلمان، اهدائی او بود که شرکت جوانان از جانب کشورهای آلمان غربی و اتریش برای آن ممنوع شده بودند. پارچه مشخصات چهار سر انسان با رنگهای سیاه، زرد، قرمز و رنگ پوست سفید در نمایه اطراف در یک مربع نقاشی شدند را نشان می داد. در وسط سرها، کبوترهای سفید به یک زمینه آبی پیوند داده شدند. انگیزه او در این پرتره علیه نژاد پرستی و جنگ طلبی بود. سال ۱۹۵۰ شورای جهانی صلح در استکهلم با وسیعترین پشتیبانی خواستار نفی و دفع سلاحهای هسته ای گردید که تا به امروز این الگو جایگاه خود را همچنان حفظ نموده است. به ویژه جوانان و سازمانهای آنان و جمع آوری میلیون‌ها امضا برای اجرائی شدن هدف شورای جهانی ضلح استکهلم.

اواخر دهه ۴۰، پیکاسو انگیزه کبوتر (کبوتر صلح) را گسترده و جهانی تر نمود، اما برای بسیاری از نظریه پردازان «صلح و آزادی» اینجا و «کبوتر صلح قرمز» آنجا (منظور سیستم سرمایه داری و سوسیالیسم) غرض ورزی کاذب بود. در ۱۹۴۹ پرتره «کبوتر» La Colombe توسط رفقای او و نویسندگانی مانند لوئی آراگون در نگارخانه پیکاسو کشف گردید. رفقای نقاش او طرح تراکت بزرگ «کنگره جهانی مبارزه برای صلح» در همین سال را در پاریس تهیه کردند. سال قبل از آن، پیکاسو در طول سفر به شهر WROCLAW واقع در لهستان بمناسبت شرکت در «کنگره روشنفکران برای دفاع از صلح» به میزبانی جنبش جهانی صلح که منشاء آن جنگ سرد بود، دیداری نیز از اردوگاه کار اجباری آلمان نازی (آشو ویتس) درBIRKENAU (آلمان )داشت که تاثیر عمیقی بر او داشت. در این کنگره، پیکاسو قطعنامه آزادی شاعر زندانی شیلی، پابلو نرودا را به رأی گذاشت. در اولین دهه دوران افزایش جنگ سرد، وی همواره نمونه هائی از کبوتر آزادی (با یا بدون شاخه زیتون در منقار خود) را طرح می‌کرد. «کبوتر» نقشی به روایت طوفان (سیل) بزرگ در انجیل (کتاب مقدس مسیحیان) را داشت، نقش سفیر شادی بخش: کبوتری رها شده از جانب نوح (پیامبر) که مجدداً با یک شاخه زیتون در منقار خود به کشتی باز می گردد، (نشانه ای از نوح، که در زمین وجود دارد). به غیر از کنفرانس فوق، او حضور ملموسی نیز در وین، رم، لندن و مسکو با پوستر کبوتر صلح داشت. این ابرازهای بین‌المللی برای صلح، خاری در چشم قدرتمندان بود که توانستند در۱۹۵۰ کنگره روشنفکران مشهور جهان را در SHEFFIELD انگلستان (جائی که محور عملکرد آمریکا ـ انگلیس بود) با ۴۰۰۰ نفر شرکت کننده از طریق دولت حزب کارگر لغو نمایند.

در این ارتباط «کنگره فرهنگ آزادی» در ژوئن ۱۹۵۰ در برلین غربی پیش آمد. کنگره می بایست دیدگاهی نیرومند برای «ابزار جنگ سیاسی و روانی» امپریالیست شود. تشکیلاتی که بودجه آن از طریق وزارت امور خارجه آمریکا و سازمان سیا تأمین می گردید. وظیفه اصلی آن، آرایش دگرگون مفهوم کمونیستی «صلح» بود، واژه‌ای مانند «پارتیزان های صلح جهانی»، که مورد استفاده پیکاسو و دیگر «مبارزان سیاسی» قرار گرفت که آنها طرح «آزادی (فرهنگ)» را در مقابل آن قرار دادند. زمانی که بحران های حاد (کوبا، برلین ـ جمهوری دموکراتیک آلمان) در آستانه جنگ جهانی، و حمله آمریکا به ویتنام شمالی تشدید یافت، محدودیت‌هائی در سالهای دهه ۶۰ و مرحله پایانی «کنگره» مزبور ایجاد گردید.

برنامه هنر پیکاسو

او هرگز از تعهد سیاسی خود در برابر جنگ و امپریالیسم، از بیان مشکلات ذاتی هنر، ترکیب و ساز و کار مشخص برای تصویر سازی سیاسی، غفلت نورزید. بحث واقعگرائی (رئالیسم) و ارتباط آن با مدرنیسم، فرمالیسم و آوانگاردیسم (پیشتازی)، در آغاز جنگ سرد آنگونه که در اواسط سال‌های ۳۰ جریان داشت، مجدداً مطرح گردید. بحث‌های داغ و هیجانی نه تنها در حوزه کشورهای سوسیالیستی، بلکه در حزب طبقه کارگر فرانسه، در زمان اختلاف‌های شدید سیاسی، ویژگی هنر، ارزش زیبائی شناسی هنر را مشکل کرد. تأکید بر این نکته ضروری است که نسبت واقعگرائی اجتماعی در پیشتازی فرانسه و مشارکت بخش بزرگی از هنر پیشتاز در تهیه پیش نویس سیاست‌های فرهنگی مترقی که انقلابی در سیاست ایجاد می نمود، بطور قابل توجهی مؤثر شدند. پیکاسو به عنوان «توان و مطرح کننده جامعه بورژوائی معاصر»، «نابغه ترکیبی» بود که خود با زمانش، در اوج ترین نقطه تناقضات زندگی می کرد. حزب عضو هنر و گزینه هنر کیفی نوین سوسیالیستی او در راستای توده های کار و زحمت شد. نه انجام هنر پرولتری از هنرمند بورژوائی، بلکه در چارچوب عملکرد پرولتری و تحت آن جهت ارتباط با ادبیات بورژوازی و نه تنها برای نویسندگان، هنرهای دیگر را هم شامل گردید.

مفهوم رئالیسم معاصر

هانس هاینس هولتس (فیلسوف کمونیست آلمانی) هنر را به عنوان یک واقعیت اجتماعی در نظر می‌گیرد که «مجموعه بغرنجی» شد که هرگز وجود نداشت، هنری که «بینائی بی واسطگی و بی گناهی» خود را از دست داده است. آنچه که باید به دست آورده شود، واقعگرائی دیالکتیکی و انتقادی است که الگوی واقعیت را نه برای باز شناخت، بلکه تشخیص بهتر مجاز شمارد. به عنوان یک گروه و یا راستا، هنر یابد در تجربه آزمائی با محتوا و ابزارهای بیان، شیوه‌های فرمولبندی آن به گردش در آید. لوئی آراگون از نزدیکترین دوستان پیکاسو که به مشکل رئالیسم سوسیالیستی آگاه بود، حقوق سیاسی ـ بورژوائی واقعگرائی را برای وی تفسیر نمود. او هم این تجربه آزمائی رئالیسم و ابزار و اشکال مناسب را در گوئرنیکا بکار گرفت. این ملاحظات جهت واقعگرائی و طرح برنامه حزب انقلابی طبقه کارگر، ارزش داشت. پیتر وایس نویسنده «زیبائی شناسی مقاومت» مخالف ساده کردن کاربرد غیر دیالکتیک و کاهش افق زمانی دیدگاه هنری مقطع مورد نیاز کارگران است. او هنر را به پاسخگوئی در مورد شیوه واقعگرائی و حقیقت که به امکانات هنری، جهت گیری اساسی ایدئولوژیک داده می‌شود فرا می خواند. کاری که پیکاسو از آن در هنرش سود جست. به ویژه چرخش هنری او از روش تمثیلی (تصویری) پس از جنگ. برای تعداد کوچکی از کارهای بزرگ نقاشی شده و گرافیکی، که از زمان پایان جنگ جهانی دوم تا اوائل دهه ۶۰ پدید آمده، می‌تواند به مثابه بیان حک شده پیکاسوست: «من جنگ را نقاسی نکردم، چرا که به هنری که تصویر می سازد، تعلق ندارم. اما شکی ندارم «جنگ» در پرتره های من موجودیت دارد.

تصویر ضد جنگ و چشم انداز صلح

پیکاسو در الزام آور نمودن نقاشی پس از سالهای جنگ، به درک عموم تری از زبان تصویری گردید. نمودار کار او رنگهای متفاوت و در عین حال کم با طراحی محدود نشانه‌ها و اشاره های کوتاه که می بایستی خوانده می شدند بود. در سال ۱۹۵۳، زمانی که جنگ کره جریان پیدا کرد، برای صومعه کوچکی در والوری، دهکده ای در جنوب فرانسه، در دیوارهای آن تصاویری با عنوان کلی «جنگ و صلح» رسم نمود. در بخش «صلح» این نقاشی، نمونه‌ فعالیت انسانهای رهایافته را بدون خشونت و جنگ را نشان می‌داد که در یک جامعه کمونیستی قابل تصور است و در آن هنر در قلمرو آزادی قرار می گیرد. در کنار «جنگ و صلح» کار با‌ارزش دیگر او «قتل عام در کره» (ژانویه ۱۹۵۱) قرار دارد که وضعیت سیاسی جنگ سرد را تداعی می کند. پیکاسو در نوامبر۱۹۵۰ در کنگره صلح جهانی در ورشوی لهستان با موضوع جنگ کره شرکت نمود. در نمایشی وسیع، جنگ مداخله گرانه را در چهره گروهی از زنان و کودکان بی‌دفاع را نشان داد. دیدگاهی واقع بینانه، که جنگ‌های مدرن را معنی می نمود، هنری که در نوع خود تا به امروز یگانه مانده است. برخی از نقاشی های (دیگر) او به عنوان هنرهای تصویری هستند که منعکش کننده رویدادهای تاریخی از طریق افسانه‌های باستانی اند. به واقع پیکاسو چیره دستی (استادی) هنر خود را از چنین سنتی (دیدگاه تاریخی ناشی از افسانه‌های باستان) کسب نمود. او همواره روحیه خوشحال کننده ای از آموزش آکادمیک جدی که وی را مستقیم به هنرمندان ماقبل تر پیوند می داد، داشت. او خود اعتقاد داشت که زبان استعاره را بکار ببرد، زیرا امکان بیان را می رساند. آن زمان (از دهه پنجاه) که به تدریج وضعیت سیاسی جهان تغییر می یافت، سلاح هسته ای عملاً موقعیت جنگ را تعیین می کرد، وحشتی تمام بشریت را از جنگ ویرانگر در یک مرحله فرا می گرفت. تشدید و اختلاف بین NATO و پیمان ورشو شدت می یافت، وضعیت بحرانی منجر به مناطق غیر اروپائی هم شده بود. رویدادهای برلین، بوداپست، قاهره و تل آویو و نیز کوبای سال ۱۹۶۲، خطرات واقعی در ارتباط با جنگ جهانی بودند. پیکاسو و پابلو نرودا و دیگر هنرمندان در این سال ها، جوایز صلح جهانی اتحاد شوروی را به نام لنین و استالین دریافت نمودند.

سیاسی کردن هنر

نقاشی های تاریخی او پس از جنگ، توسط نیروهای دموکراتیک و سوسیالیست آشکارا به عنوان بیان سیاسی درک شدند. اما نه اثربخشی پوستر «کبوتر صلح». پیکاسو از طریق آن توانست راه موثری را به پایان رساند. چرا آن و تنها همان، کالای چند میلیونی یک کمونیست باقی ماند. او خود می گوید: آیا در اتحاد شوروی، فرانسه و سرزمین مادری من اسپانیا این دلیرترین، کمونیست‌ها نبودند؟ چگونه می‌توانستم تردید کنم از ترس قول تعهد به من به دهند؟ هرگز چنین احساسی نداشتم.

۱۳۲ سال از زمان تولد پابلو پیکاسو، مبارزه برای «بی تاثیری» «کل» برجستگی شخصیت هنری وی، خالق تصاویر و کمونیست اطمینان دهنده، تمام نشده است.

(کوتاه شده)

برگرفته از MARXISTISCHE BLÄTTER (ورق های مارکسیستی) شماره اول سال ۲۰۱۳

نوشته: Helmut Hammerbauer

برگردان: واحد مشیر

 

پنج‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ برابر با اول ژوئن ۲۰۱۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)