کسی گمان نمی برد هنگامی که امام جمعه سرمست مشهد پشت تریبون نماز جمعه خطاب به منتقدانش، فریاد می زد «کنسرت موسیقی میخوای؟ خب … مشهدی نباش» خیلی زود گرفتار انتقام روزگار سیاست پیشه گردد. او با همه ارادتی که به رأس نظام جمهوری اسلامی نشان می داد و یکی از پشتیبانان نظام حاکم در جریان ناآرامی های سال 1388 به شمار می رفت، یک جایی رشته محاسبات سیاسی از دستش برید و گویا نادانسته وارد محدوده ممنوعه ای شد. ابتدا پنهانی و تنها با اشاره به مدیران دولتی مشهد فهماند که اجازه برگزاری کنسرت ندهند. تا مدت ها کسی از راز این ممنوعیت خبر نداشت. وی به این هم راضی نشد و هر گونه حرکت های هنری در چارچوب ایران گرایی از جمله آثار مرتبط با شاهنامه حکیم ابولقاسم فردوسی را نیز نشانه گرفت و در یک مورد ویژه، همه زحمات هنرمندان مشهدی که ماه ها روی یکی از طولانی ترین دیوارهای شهر، نقاشی های زیبایی بر اساس داستان های شاهنامه فردوسی کشیده بودند را با رنگ پوشاند تا حوزه فرهنگ و هنر مشهد همانی باشد که وی می خواهد و دیگر هیچ.

پایتخت نشینان البته از این کار وی حمایتی نکردند ولی بنا بر ملاحظاتی سکوت را برگزیدند تا این که اندک اندک خود علم الهدی بیشتر و بیشتر نمایان شد و به همه فهماند ممنوعیت کنسرت موسیقی در مشهد بر اساس اراده و تشخیص اوست و بی واهمه پشت تریبون فریاد برآورد و همآورد طلبید. تنها صدای مخالفی که از مرکز حکومتی کشور برخاست، نقد جدی علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس بود که به درستی انگشت بر یک خطای امنیتی جناب امام جمعه مشهد نهاد و گفت «دانشجویان مشهدی اجازه ندهند خراسان به صورت یک ایالت خودمختار درآید، زیرا در آینده این امر برای کل کشور مشکل ایجاد می‌کند و حکومت به سمت حکومت فدرال می‌رود». اینجا زنگ خطر اندکی برای تصمیم سازان کلیدی کشور به صدا درآمد اما باز هم بنا بر ملاحظاتی نمی شد رو در روی جناب امام جمعه قرار بگیرند همچنان که نمی شد دست وی را باز بگذارند تا پیشروی های دیگری داشته باشد.
انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری در اردیبهشت ماه 1396 و نامزدی آقای ابراهیم رئیسی داماد محترم جناب امام جمعه مشهد، فرصتی پدید آورد تا ضمن پیشبرد مهندسی اصل انتخابات، تسویه حسابی نیز با آقای علم الهدی صورت بگیرد و ایشان با هزینه بسیار اندکی، به حاشیه بروند.
آن جریانی که در ستاد انتخاباتی آقای رئیسی مشاوره می داد و در یک مورد بسیار ویژه تشخیص داد، از همنشینی این نامزد محترم ریاست جمهوری و خواننده پرحاشیه ای چون امیر تتلو فیلم و عکس هایی منتشر کنند تا از شهرت وی بهره کافی ببرند و آرای بیشتری به سود رئیسی وارد صندوق ها بشود، به نیکی می دانست این کار پاسخ معکوس دارد و نه تنها رأی آور نیست که بسیار هم رأی سوز است چنان که تندروترین مرد رسانه ای جریان اصولگرا و مدیر مسئول روزنامه کیهان انگشت بر دهان شد و به حال همفکران سیاسی اش تأسف خورد که برای مشتی رأی به چه فلاکتی افتاده اند. هر چه بود داد و فغان خودی ها را درآورد و اینجا بیشتر نگاه ها به سمت امام جمعه مشهد خیره شد. او که برای برگزاری حتی یک کنسرت موسیقی سنتی بدون حاشیه، سینه چاک می کرد، اینک گرفتار ماجرایی شده بود که داماد محترمش با آدم نه چندان خوشنام بلکه تا اندازه ای بدنام از دیدگاه همین برادران حزب اللهی عکس و فیلم تبلیغاتی گرفته است.
لابد ایشان داماد عزیزشان را در گپ های خصوصی بسیار شماتت نیز کرده اند ولی این در واقع خطای داماد گرامی نبود بلکه پاسخ مناسبی از مرکز به ایشان بود که پا را از گلیم خود فراتر نگذارد و حکومت در حکومت نسازد. اگر مملکت رهبری دارد که بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی بر کلیه قوای مقننه، مجریه و قضائیه نظارت می کند و وزارت ارشاد دولتی نیز زیر نظر همان رهبر مجوز کنسرت می دهد، کسی حق ندارد به هر بهانه ای، رو در روی این ماجرا قرار بگیرد و از موضع قدرت اعلام کند اینجا مشهد است و آن باید بشود که من می گویم. طبیعی است در هیچ کشوری از این گونه حرکت ها حمایت که نمی شود هیچ بلکه به عنوان اقدامی علیه امنیت ملی و یکپارچگی سیاسی، برخورد جدی نیز می کنند. اینک آقای علم الهدی دیگر آن امام جمعه پیشین و آتشین مشهد نیست که برای فرهنگ و هنر خراسان خط و نشان بکشد. او برای حفظ موقیعت کنونی ناگزیر است بیش از این در برابر اراده حکومت مرکزی کرنش کند و این هم به سود امنیت ملی است و هم فرصتی برای سه میلیون مشهدی به شمار می رود تا زین پس فضای متفاوتی از فرهنگ و هنر را در شهرشان تجربه کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)