به مناسبت سی و هشتمین سالگرد اعلام جمهوری اسلامی در ایران

 

سی و هشت سال از تاسیس جمهوری اسلامی گذشته است. (۱) مدافع سالهای نخستین جمهوری اسلامی از أواخر سال ۱۳۶۶ بتدریج در زمره منتقدان آن در آمده است. (۲) این مختصر به معرفی اجمالی عالمانی اختصاص دارد که با جمهوری اسلامی بیعت نکردند یا از بیعت خود پشیمان شدند. این نوشتار شامل چهار بخش به شرح زیر است:

– مشتی ماجراجو و از خدا بی خبر

– بزرگانی که در قم با جمهوری اسلامی بیعت نکردند

– بزرگانی که در تهران با جمهوری اسلامی بیعت نکردند

– مراجعی که به جمهوری اسلامی رأی آری دادند و بعد پشیمان شدند

الف. مشتی ماجراجو و از خدا بی خبر

آقای خمینی در پیام ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ خود رژیم انقلابی را رسما اینگونه معرفی کرد: «من در این روز مبارک، روز امامت امت و روز فتح و ظفر ملت، جمهوری اسلامی ایران را اعلام می‏‌کنم. به دنیا اعلام می‏کنم که در تاریخ ایران چنین رفراندمی سابقه ندارد، که سرتاسر مملکت با شوق و شعف و عشق و علاقه به صندوقها هجوم آورده و رأی مثبت خود را در آن ریخته و رژیم طاغوتی را برای همیشه در زباله‌‏دان تاریخ دفن کنند. من از این همبستگی بیمانند که جز مشتی ماجراجو و بیخبر از خدا، همه و همه به ندای آسمانی وَاْعتَصِمُوا بِحَبْلِ‏اللّه‏ِ جَمیعاً لبیک گفتند، و با تقریباً اتفاق آرا به جمهوری اسلامی
رأی مثبت دادند و رشد سیاسی و اجتماعی خود را به شرق و غرب ثابت کردند، تقدیر می‏‌کنم.» (۳)

البته با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ اگرچه رژیم پهلوی در زباله دانی تاریخ دفن شد، اما لزوما نظام زمامداری فردی و طاغوتی در ایران پایان نیافت. اعلیحضرت همایونی رفت و مقام معظم رهبری آمد. خودکامگی سکولار رفت و استبداد دینی آمد. سلطنت مطلقه بنام مشروطه سلطنتی رفت، و ولایت مطلقه فقیه بنام جمهوری اسلامی آمد. اسمها عوض شد. رژیم وابسته به آمریکا رفت، رژیم جدید با شعار نه شرقی نه غربی بر سر کار آمد. قرار بود رژیم انقلابی علاوه بر استقلال، آزادی و عدالت به ارمغان بیاورد. (۴) حاصلش ملموس است. آیا اگر می دانستیم نتیجه جمهوری اسلامی این می شود، به آن رأی آری می دادیم؟!

در این مجال می خواهم به اجمال در ذیل دو کلمه در اعلامیه آقای خمینی مستندا به نکاتی اشاره کنم. ایشان کسانی را که در همه پرسی جمهوری اسلامی فروردین ۱۳۵۸ شرکت نکردند«مشتی ماجراجو و بی خبر از خدا» معرفی کردند. در سخنرانی های خود به همین مناسبت هم به اقلیتی که رأی ندادند یا رأی منفی دادند نسبتهای دیگری دادند. در جو سنگین اول انقلاب گروهی از عالمان بصیر با آقای خمینی و جمهوری اسلامیش بیعت نکردند. آنها نه ماجراجو بودند نه از خدا بی خبر. در فضل و تقوایشان تردیدی نیست. ساکت در کنجی، با توده مردم تهییج شده و سیاسیون انقلابی همراهی نکردند. چند نفرشان را شناسایی کرده ام. مواردی را که تا کنون مستند شده اینجا می آورم.

ب. بزرگانی که در قم با جمهوری اسلامی بیعت نکردند

«در روزهای ۹ و ۱۰ فروردین ۱۳۵۸ که همه پرسی جمهوری اسلامی برگزار شد اغلب قریب به اتفاق مراجع و علما در همه پرسی شرکت کرده رأی آری خود را به صندوق انداختند. از أمثال آقا سید محمد روحانی انتظار شرکت نمی رفت. اما از کسانی که عدم شرکتشان در قم بر سر زبان افتاد آقا سید محمد حسین طباطبائی و آقا سید رضا صدر بود. عدم بیعت این دو سید با جمهوری اسلامی نقل مجالس قم بود. بر همین منوال این دو نفر و البته بسیاری از مراجع و علمایی که در همه پرسی هم شرکت کرده بودند در همه پرسی قانون اساسی در آذر ۱۳۵۸ شرکت نکردند. آقای طباطبائی در هیچ انتخابات و همه پرسی چه در زمان پهلوی چه در دوران جمهوری اسلامی شرکت نکرد.» (۵)

درباره دیدگاههای انتقادی آقای سید محمد حسین طباطبایی صالحب تفسیر المیزان درباره انقلاب ۱۳۵۷ و نظام جمهوری اسلامی به تفصیل نوشته ام، خصوصا درباره این عبارت تاریخی وی «در این انقلاب یک شهید واقعی بود که مظلومانه هم شهید شد و آن اسلام بود». (۶) آقا سید رضا صدر برادر بزرگتر امام موسی صدر است. درباره وی هم در مقدمه رساله «در زندان ولایت فقیه» نوشتم، تکرار نمی کنم. (۷)

ج. بزرگانی که در تهران با جمهوری اسلامی بیعت نکردند

«در نخستین روزهای بازگشت خمینی به ایران با فشار محمد باقر آشتیانی سید احمد خوانساری با پسرش جعفر در مدرسه رفاه به دیدار آقای خمینی می روند. دم در صادق خلخالی یا هادی غفاری به سینه جعفر می زنند که برگرد. سید احمد متوجه نمی شود. وقتی به اتاق خمینی می رسد و متوجه می شود به جعفر خوانساری اجازه ورود نداده اند هنوز ننشسته بلند می شود و حتی احوالپرسی را هم تمام  نکرده خداحافظی می‌کند.

مرحوم سید محمد جلالی تهرانی پسر علی نقی موسوی جلالی از علمای درجه اول سنتی تهران همان اوایل انقلاب از جمهوری اسلامی برید. وی برای خودم نقل کرد که آقا رضی شیرازی شب قبل از رای گیری رفراندم فروردین ۱۳۵۸ گفت همه کس در دفاع از رفراندم اطلاعیه داده، آقا سید احمد خوانساری نداده است. الان هم رفته خانه پسرش درِ خانه را بسته، شما (جلالی) بروید راضیشان کنید تا به مردم بگویند رای بدهند.

من بعد از نماز مغرب و عشا خدمت ایشان رفتم. آقای خوانساری فرمودند: من موافق نیستم و اطلاعیه نمی دهم و تایید نمی‌کنم. پرسیدم: آیا واجب است ما رأی بدهیم؟ فرمود: بلکه بالعکس!» (۸)

نکته اول. صادق خلخالی دیدار آقای خوانساری با آقای خمینی را در ضمن «حوادث قبل از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷» این گونه روایت کرده است: «آن شب آقای [سید صادق] لواسانی می خواست که آقای شیخ بهاء الدین داماد آقای بهبهانی را خدمت امام بیاورد و حتی او را تا بالای پله ها آورده بود، اما ما مانع شدیم…. یک شب دیگر نیز آیت الله حاج سید احمد خوانساری می خواست با فرزند خود آقا جعفر که مرتبا در کار انقلاب کارشکنی می کرد، خدمت امام بیاید. هنگام ورود به اتاق امام، آقای [محسن] رفیق دوست دامن قبای آقا جعفر را گرفت و مانع ورود او شد. آقا [خمینی] با کمال خوشرویی از آقای سید احمد خوانساری استقبال کرد. ایشان پس از صرف چای، منزل امام را ترک کرد، اما آقا جعفر موفق نشد خدمت امام برود. بعدا تصمیم گرفته بودیم که اموال آقا جعفر را مصادره کنیم، ولی حضرت امام مانع شد، آخر او فرزند آقای خوانساری و داماد آقای گلپایگانی بود.» (۹)

نکته دوم. آقای خمینی وقتی در فتوای حلیت شطرنج مورد انتقاد یکی از شاگردانش قرار گرفت به فتوای آقای سید احمد خوانساری این گونه استناد کرد: «شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت‌الله آقاى حاج سید احمد خونسارى که بازى با شطرنج را بدون رهن جایز مى‌داند و در تمام  ادله خدشه مى‌کند، در صورتى که مقام احتیاط و تقواى ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است.» (۱۰)

نکته سوم. آقای خوانساری با چنین مقام علم و تقوی نه حاضر شد اعلامیه ای درباره جمهوری اسلامی بدهد، نه آن را تایید کرد، و وقتی از او پرسیدند واجب است به جمهوری اسلامی رای بدهیم؟ گفت بالعکس، یعنی واجب است رای ندهید! البته ایشان نظر انتقادیش را علنی نکرد. به هر حال آقای خوانساری تا آخر عمر با جمهوری اسلامی و آقای خمینی بیعت نکرد.

در تهران و قم عالمان شاخص دیگری هم بودند که به احتمال قوی در همه پرسی جمهوری اسلامی شرکت نکردند، و مطمئنا با جمهوری اسلامی از آغاز مخالف بودند، به عنوان مثال آقایان شیخ مرتضی حائری یزدی، دکتر مهدی حائری یزدی، سید ابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی و سید رضا موسوی مجتهد زنجانی. درباره آراء سه نفر اخیر جداگانه نوشته ام. (۱۱) درباره آقا مرتضی حائری یزدی هم در فرصت دیگر خواهم نوشت. (۱۲)

د. مراجعی که به جمهوری اسلامی رأی آری دادند و بعد پشیمان شدند

بسیاری از کسانی که به جمهوری اسلامی رأی آری دادند بعد که عملکرد سوء آن را دیدند پشیمان شدند. در این مجال به سه مرجع تقلید اشاره می کنم. آقایان سید کاظم شریعتمداری، سید حسن طباطبایی قمی و شیخ بهاء الدین محلاتی. آقای شریعتمداری قانون اساسی مشروطه با حذف مقام سلطنت را برای آن روز ایران کافی می‌دانست و تلقّی‌اش از ولایت فقیه زمامداری فقیه نبود، بلکه اقدام در امور ضروریِ به زمین مانده و واگذاری امور به نمایندگان منتخب مردم بود. در همه‌پرسی جمهوری اسلامی به‌جای آری یا نه متمایل به امکان انتخاب مردم بین گزینه‌های متعدّد بود. با این همه در همه پرسی جمهوری اسلامی شرکت کرد و در حین رأی آری به نظر متفاوت خود درباره اصل همه پرسی اشاره کرد. (۱۳) آقای محلاتی هم معتقد به کفایت قانون اساسی مشروطه با حذف مقام سلطنت در شرائط آن روز بود. با این همه در همه پرسی جمهوری اسلامی در شیراز شرکت کرد و رأی آری داد. آقای قمی هم در مشهد رأی آری خود را به صندوق انداخت.

هر سه مرجع خیلی زود در زمره منتقدان جمهوری اسلامی قرار گرفتند. آقای شریعتمداری بعد از صدور اطلاعیه آذر ۱۳۵۸۸ درباره تعارض اصل حاکمیت ملی با ولایت فقیه در قانون اساسی از فضای رسانه ای کشور حذف شد. وی از أواخر فروردین ۱۳۶۱ به اتهام اطلاع از کودتای صادق قطب زاده و مطلع نکردن مقامات کشور بطور غیرقانونی تا آخر عمر در خانه محصور شد. (۱۴)

آقای سید حسن قمی رهبر قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در مشهد بعد از پیروزی انقلاب در مصاحبه‌ها و بیانیه‌های خود در سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹۹ بی‌پروا و جسورانه انحرافات جمهوری اسلامی از موازین اسلامی و نیز مخالفت صریح خود را با نظریه ولایت فقیه بر زبان راند. این صریح‌ترین مخالفت یک مرجع تقلید با جمهوری اسلامی و ولایت فقیه از موضع شریعت و فقه سنتی بود. آقای قمی از اوایل سال ۱۳۵۹ ممنوع‌القلم شد و مطبوعات از درج مطالب وی منع شدند. وی از اوایل سال ۱۳۶۰ برخلاف قانون به دستور هم‌رزم سابق و رهبر جمهوری اسلامی در خانه‌ی خود در مشهد محصور شد. (۱۵)

آقای محلاتی شاخصترین چهره قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در شیراز نیز بعد از پیروزی انقلاب در نامه ها و بیانیه های خود خصوصا در سال ۱۳۵۹۹ یکی از صریح اللهجه ترین مراجع تقلید در نقد جمهوری اسلامی به حساب می آید. در رحلت وی در سال ۱۳۶۰ آقای خمینی در قم یا تهران مجلس ختم برگزار نکرد و از برگزاری مراسم ختم وی در مسجد ارک تهران به دعوت برادران موسوی مجتهد زنجانی و مهدی حائری یزدی جلوگیری به عمل آمد! (۱۶) مطمئنا هر سه مرجع از رأی آری به جمهوری اسلامی پشیمان بودند. اما این پشیمانی منحصر به ایشان نبوده و نیست. (۱۷)

نتیجه

آیا اگر جمهوری اسلامی دوباره به همه پرسی عمومی گذاشته شود رأی کافی می آورد؟! هر که تردیدی در نتیجه دارد می تواند آزمایش کند. زمامداران جمهوری اسلامی که بیش از بقیه از طریق کانالهای مختلف نظرسنجی از نارضایتی عمومی مطلعند می کوشند با بسته تر و امنیتی تر کردن فضای کشور به حضور مضرّ خود در قدرت ادامه دهند. در سال سی و هشتم جمهوری اسلامی، جمهوریت نظام هر روز لاغرتر و بخش یکه سالار نظام به اسم اسلام و در قالب ولایت مطلقه فقیه هر روز فربه تر می شود. جمهوری اسلامی هرچه هست نه جمهوری است نه اسلامی. در این زمینه بیشتر خواهم نوشت.


یادداشت‌ها:

۱. سال گذشته به همین مناسبت یادداشتی نوشتم با عنوان: جمهوری اسلامی: آنکه گفت آری، آنکه گفت نه(۱۲ فروردین ۱۳۹۵۵). یادداشت تاریخی دکتر مصطفی رحیمی با عنوان چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟ یکی از محورهای آن یادداشت بود.

۲. رجوع کنید به زندگی‌نامه راقم این سطور موجود در وبسایت وی.

۳. صحیفه امام، جلد ۶، پیام ۱۲ فروردین ۱۳۵۸.

۴. نگاهی به کارنامه بیست ساله جمهوری اسلامی، مصاحبه نگارنده با روزنامه خرداد ۲۵-۲۷ بهمن ۱۳۷۷.  قرار بود به ۹ سوال پاسخ دهم. بعد از انتشار پاسخ به ۴ پرسش اول در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۷۷ به دادسرای ویژه روحانیت احضار شدم و به  دنبال  دو جلسه  بازجویی  مفصل  (اول  و هشتم  اسفند ۷۷) در روز هشتم  اسفند ۱۳۷۷ زندانی  شدم تا معنای جمهوری اسلامی را عمیق تر درک کنم.  براساس  حکم دادگاه  ویژه  روحانیت  مورخ  ۳۰ فروردین ۱۳۷۸ شش ماه  از هجده ماه  زندان  ظاهرا به واسطه  این  مصاحبه  بود. برای آشنایی  با تفصیل  ماجرا رجوع کنید به  کتاب  بهای  آزادی. این مصاحبه در کتاب دغدغه های حکومت دینی نیز درج شده است.

۵. خاطره فوق را از فاضل گرامی دکتر سید مصطفی محقق داماد شنیده ام.

۶. برای آشنائی با تفصیل آراء آقای طباطبایی در باره انقلاب ۱۳۵۷ و نظام جمهوری اسلامی بنگرید به مقاله نگارنده در بزرگداشت سی و پنجمین سالگرد درگذشت صاحب تفسیر المیزان با عنوان «در این انقلاب یک شهید واقعی بود که مظلومانه هم شهید شد و آن اسلام بود» (۲۴ آبان ۱۳۹۵)

۷. رساله در زندان ولایت فقیه، به قلم سید رضا صدر، مقدمه، تصحیح و تحقیق محسن کدیور، ۱۲ آبان ۱۳۵۸.

۸. این خاطره با ارزش را سالها قبل از دوست گرامی دکتر سید مصطفی محقق داماد شنیدم و بلافاصله یادداشت کردم.

۹. خاطرات آیت الله خلخالی اولین حاکم شرع دادگاههای انقلاب، تهران، نشر سایه، ۱۳۷۹، ص۲۸۰.

۱۰.  صحیفه امام، جلد ۲۱، نامه مورخ ۲ مهر ۱۳۶۷ به محمد حسن قدیری.

۱۱. یادنامه مهدی حائری یزدی، ۱۷ تیر ۱۳۹۵، همراه با بازانتشار بخش آخر کتاب حکمت و حکومت «معمای لاینحل جمهوری اسلامی و ولایت فقیه»؛ انحراف انقلاب: إعلامیه ۱۲ شهریور ۱۳۵۹ سید ابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی؛ مقدمه، تصحیح و تحقیق محسن کدیور؛ کتاب الکترونیکی، مرداد ۱۳۹۵، ۱۵۷ صفحه؛ سید رضا زنجانی و تکفیر خمینی؟! سی و سومین سالگرد خاموشی آن که بر جنازه مصدق نماز گزارد. ۱۶ دی ۱۳۹۵۵.

۱۲. دیدگاههای شیخ مرتضی حائری یزدی درباره ولایت فقیه و نیز مواضع او در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی در مقاله ای جداگانه تحلیل انتقادی خواهم کرد.

۱۳. درباره آراء فقهی سیاسی آقای سید کاظم شریعتمداری تحقیق مفصلی کرده ام. منتظر فرصتی برای تدوین و انتشار آن هستم.

۱۴. بنگرید به کتاب الکترونیکی اسنادی از شکسته شدن ناموس انقلاب: نگاهی به سالهای پایانی زندگی آیت الله سیدکاظم شریعتمداری، پائیز ۱۳۹۱، ویرایش دوم: اردیبهشت ۱۳۹۴، ۴۴۷ صفحه؛ مجموعه‌ی مواجهه‌ی جمهوری اسلامی با علمای منتقد، دفتر اول.

۱۵. درباره آراء آقای قمی به اجمال در این مقاله نوشته ام: میراث بینانگذار: رویه یکه سالاری فراقانونی، ۱۰ خرداد ۱۳۹۴. امیدوارم بزودی توفیق انتشار تحلیل انتقادی آراء سیاسی وی را پیدا کنم.

۱۶. بنگرید به مقاله سندی دیگر از عدم مشروعیت جمهوری اسلامی: بیانیه تاریخی ۲۰ بهمن ۱۳۵۹ شیخ الفقهاء بهاء الدین محلاتی، ۳۱ مرداد ۱۳۹۵. تحت عنوان «مطالعه موردی اعدامهای ۱۲ تیر ۱۳۵۹ شیراز:اعتراض شیخ بهاء الدین محلاتی و پاسخ بنیانگذار جمهوری اسلامی» پنج مقاله منتشر کرده ام، نخستین آن اعدام انسان در دادگاه‌های انقلاب، آسان تر از بُریدن سر گوسفند! ۱۰ مهر ۱۳۹۵۵. و قسمت پایانی با عنوان پایان کار عبرت آموز قاضی مستقل، ۲۳ آذر ۱۳۹۵. منتظر فرصتی برای تدوین و انتشار قسمتهای باقیمانده هستم.

۱۷. اگر از أحوال دیگر شخصیتهای دینی، علمی، هنری و ملی در این زمینه مدارک و مستنداتی دارید لطفا نگارنده را مطلع فرمایید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)