حسین فعله‌گری//

حمایت از «کالای ایرانی» شعاری است که حالا مدتهاست در بوق و کرنا شده.نهادهای مختلف حکومتی و دولتی برای تفهیم اهمیت مصرف کالاهای ساخت داخل،از همه ی ظرفیت های خود در این رابطه،استفاده کرده اند.صدا و سیما و آموزش و پرورش و دیگر ارگان هایی که در زمینه چیزی که از آن با عنوان «فرهنگ سازی» یاد می شود،مسئولیت دارند،از هیچ گونه تبلیغی در این زمینه فروگذار نبوده اند.حتی کار به راه انداختن پویش های مردمی عجیبی مانند جهیزیه ی ایرانی انجامید و برای نمونه در برنامه های صدا و سیما عکس هایی از جهزیه ی نوعروسانی که کالاهای ایرانی خریداری کرده بودند،به نمایش در آمد.این حمایت ها صدالبته در مورد آن دسته از کالاهایی که دولت و یا دیگر نهادها در تولید آن ها «منافعی»دارند،تنها به تبلیغات صرف محدود نمی شود.برای حفظ منافعی این چنینی،آنها از همه ی ابزار و امکانات موجود استفاده می کنند.مثال روشنش تدوین قوانین گمرکی نا متعارف و بسیار محدود کننده،برای «خودرو» است و حتی گاهی ممکن است کار به فرا خواندن دستگاه های امنیتی،به منظور انحلال کمپینی مردمی با شعار «نه به خودروی ایرانی» بکشد،که می توان نام چنین حمایت هایی را حمایت های تکمیلی!گذاشت.
با این مقدمه لازم است که به نکاتی پیرامون طرح «عیدانه ی کتاب»توجه دهم.این طرح برای دومین سال پیاپی توسط«معاونت فرهنگی» وزارت ارشاد،در حال برگزاری است و در اجرای آن ۷۶۶ کتاب فروشی از سی و دو استان،با این معاونت همکاری دارند.این طرح که از پانزدهم اسفند ۹۵ آغاز شده است،تا پانزدهم فروردین ماه ۹۶ ادامه خواهد داشت و آحاد مردم می توانند از کتاب فروشی هایی که در اجرای آن مشارکت دارند،با تخفیفی بیست تا بیست و پنج درصدی،خرید کنند.شب گذشته آماری از میزان فروش کتاب و هم چنین لیستی از پرفروش ترین آثار این طرح نوروزی،در کانال تلگرامی معاونت فرهنگی ارشاد منتشر شد.نکته ی قابل تامل این است که دست اندرکاران این معاونت در حالی با شور و هیجان از فروش چهارصد و سیزده هزار جلد کتاب در این طرح(تا به امروز) و جابجایی رکورد صحبت می کنند که در لیست پرفروش ترین آثار،یک عنوان کتاب ایرانی وجود ندارد.در لیستی که معاونت فرهنگی ارشاد تحت عنوان پر فروش ترین عناوین طرح عیدانه ی کتاب منتشر کرده است از هشت عنوان کتاب نام برده شده.کتاب ها اینها هستند:
«ملت عشق، شافاک، نشرققنوس»،
«من پیش از تو، مویز، آموت»،
«جز از کل، توتلز، چشمه»،
«دختری که رهایش کردند، مویز، میلکان»،
«کارگاه سیتو، ایتوریه، هوپا»،
«تام گیتس، پیشون، هوپا»،
«بیشعوری، کرمنت، تیسا»،
«پس از تو، مویز، آموت»

این لیست تأسف بار_و حتی می توان گفت ننگین_به روشنی بیان کننده هدر رفتن عدد و رقمی چشمگیر (در مقیاس هزینه هایی که در حوزه ی فرهنگ می شود) از سرمایه های ملی مان است که می شد از آن به شیوه های بسیار موثر تری استفاده کرد و نتایجی بهتر از خوانده شدن بیشعوری و آثار مبتذل و کم مایه ای همچون آثار جوجو مویز به دست آورد.
کسانی که اخبار و اطلاعات مربوط به حوزه ی کتاب را پیگیری می کنند و تا حدودی با روابط و مناسبات حاکم بر بازار کتاب در ایران آشنایی دارند،می دانند که کشور ما در کنوانسیون برن که مربوط به آثار هنری و ادبی است عضویت ندارد و به طور کلی عضو هیچ کنوانسیون بین المللی در زمینه کپی رایت و حقوق مولفین نیست و به همین دلیل،ملزم به اجرای مفاد آن قوانین نیستیم.این موضوع سال هاست که زمینه را برای فعالیت ناشرانی سودجو که صرفا دغدغه شان کسب «سود» است،فراهم آورده است که بدون پرداخت کوچکترین هزینه ای،آثار مولفانی را که در اکثریت غریب به اتفاق کشورهای دنیا،حقوق مالکیت معنوی اثر همچنان شامل حالشان می شود،به فارسی ترجمه کنند و در بازار کتاب بدون هیچ محدودیتی بفروشند.عدم عضویت ایران در کنوانسیون های جهانی مربوط به حقوق مولفین،راه را برای یک دزدی آشکار،آسان،بدون هیچ ترسی از به دام افتادن و مجازات شدن و در نهایت بسیار پر منفعت باز کرده است.

در چنین شرایطی طبیعتا دزدانی که تحت عنوان «کار فرهنگی» مشغول دزدی شان هستند،به تنها مساله ای که فکر نمی کنند،ارزش مند بودن یک اثر از نظر محتوایی است.برای این افراد هیچ اهمیتی ندارد که با مطالعه ی اثری که دزدیده اند،قرار است چه اتفاقی بیافتد.آیا با مطالعه ی آن اثر سطح آگاهی عمومی بالاتر می رود یا گامی به سوی تحمیق عمومی برداشته می شود.اساسا چنین سوالی مطرح نیست.مهم این است که چه اثری «می فروشد» و «سود» بیشتری نصیب شان می کند.جوجو مویز می فروشد،پس بازار کتاب پر از آثار جوجو مویز می شود،بدون اینکه ناشر هیچ گونه هزینه ای برای چاپ آن ها به مولف پرداخته باشد.
در شرایطی که آثار نویسندگان ایرانی با اعمال انواع و اقسام سانسور از سوی دولت،مجوز انتشار می گیرند و به همین علت اغلب آثاری که منتشر می شوند،تبدیل به آثاری مثله شده،از معنا تهی شده و فاقد ارتباطی معنادار با روزگار و جامعه ای بدان مربوطند،اختصاص دادن یارانه دولتی که از منابع و سرمایه های همگانی کشور تامین شده است،به کلیه ی کتاب ها،در حکم لگد محکمی است بر پیکر
بی رمق نویسنده ی ایرانی و تولیداتش.ادبیات ایران که زیر ضربات پی در پی تیغ سانسور با تنی چاک چاک،اکنون در حالت احتضار است،با اجرای چنین طرح های سطحی نگرانه و خالی از تدبیر و اندیشه ای،تنها به مرگ محتومش نزدیک و نزدیک تر می شود.
می توان از مسئولان امر جویا شد و پرسید که آیا برای استفاده از استانداردهای دوگانه شان در برخورد با هنرهای گوناگون،توضیحی دارند؟باید پرسید حالا که دولت انقدر پول اضافی دارد که به آثار جوجومویز «یارانه» میدهد،چرا در حوزه ی سینما چنین طرحی را اجرا نمی کند؟طرحی مثل همین طرح را در سینما پیاده کنند و سالن های سینما را به همین شیوه و قواعدی که حالا در اختیار فیلم های داخلی قرار می دهند،به فیلم های روز جهان هم اختصاص دهند.
صد البته که مسولان سینمایی قادر نیستند چنین طرحی را درباره ی سینما به اجرا در آورند.چون صنف تهیه کنندگان سینمای ایران به آنها چنین اجازه ای را نخواهد داد.اما در حوزه ی کتاب چه کسی می خواهد از حقوق مولف ایرانی دفاع کند و به اجرای چنین طرحی معترض شود؟ناشری(که در حکم همان تهیه کننده_سرمایه گذار در سینماست )که مجوز انتشار آثار خارجی را_با توجه به عدم عضویت ایران در کنوانسیون های جهانی مربوط به کپی رایت_در جیب خود دارد و بدون پرداخت هیچ هزینه ای این آثار را چاپ می کند،چطور به اختصاص یارانه به آثار خارجی معترض خواهد شد و حاضر است دایره ی منفعت بردنش از این یارانه ی خدادادی را کوچک تر کند؟مسلما هیچ ناشری چنین اعتراضی نخواهد داشت.
راه دیگری که برای پیگیری چنین مطالبه ای به ذهن می رسد،طرح آن به عنوان مطالبه ای صنفی،از سوی جامعه ی نویسندگان است.از سالها پیش اصلی ترین و مهم ترین مرجع و ملجأ نویسندگان سراسر ایران برای پیگیری مطالبات صنفی شان،«کانون نویسندگان ایران» بوده است.امروز کانون با چه شرایطی روبروست؟کانون نویسندگان ایران برای برگزاری جلسات ساده هم دچار مشکل است و دستگاه های امنیتی مانع از برگزاری جلسات آن می شوند.
در چنین شرایطی نویسنده ی ایرانی،بدون هیچ پشتوانه ای کارش را انجام می دهد و طبیعتا وقتی حقوقش نادیده گرفته می شود،توان ایستادگی کردن و مطالبه ی آن را ندارد.در چنین شرایطی است که چنین طرح های حیرت آوری سر بر می آورند.طرح هایی که در هیچ حوزه ی دیگری قابل اجرا نیستند و تنها در حوزه ی کتاب می توان پیاده شان کرد.

با توجه به جمیع نکاتی که به آنها اشاره شد،برای جمع بندی باید گفت که با وجود تبلیغات گسترده ای که دولت و سایر نهادها،برای حمایت از کالای ایرانی در انواع و اقسام گوناگون آن می کنند،و در پاره ای از موارد،با حمایت های تکمیلی شان،همچنان به تولید محصولات بی کیفیتی که به طور سالانه جان هزاران شهروند را می گیرند،کمک می کنند و تنها به «شکوفایی اقتصادی» می اندیشند،هیچ علاقه ای به تبلیغ کردن و یا حمایت از «کتاب ایرانی»،به عنوان یک قلم کالای تولید داخل ندارند.علاوه بر این با تدقیق در شرایط امروز،می توان به این نتیجه رسید که از هیچ تلاشی هم که به نابودی چنین کالایی کمک کند،فرو گذار نخواهند بود؛از سانسور و مثله کردن این آثار گرفته تا ممانعت از فعالیت های تشکیلاتی و صنفی نویسندگان و یا اجرایی کردن طرح هایی مانند عیدانه ی کتاب که با اختصاص یارانه به آثار خارجی،به تولیدات ایرانی ضربه می زند،
همه شواهد و قراین بر صحت چنین مدعایی گواهی میدهند.
شب گذشته که میزان فروش کتاب و آن لیست کذایی عناوین پر فروش طرح عیدانه ی کتاب را دیدم یاد شعر «سترون» مهدی اخوان ثالث افتادم و با خودم خواندم:

ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﮐﺎﻫﺪﻭﺩ ﭘﺸﺖ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ
ﺑﺮ ﺁﻣﺪ ، ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮ ، ﺑﺎ ﺍﺷﮑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺳﯿﺎﻫﯿﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ
ﺑﮕﺴﺘﺮﺩﻧﺪ ﺑﺮ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﻋﻄﺸﺎﻥ ﻗﯿﺮﮔﻮﻥ
ﺩﺍﻣﺎﻥ
ﺳﯿﺎﻫﯽ ﮔﻔﺖ
ﺍﯾﻨﮏ ﻣﻦ ، ﺑﻬﯿﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ
ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ، ﺍﯼ ﮔﺮﻭﻩ ﺗﺸﻨﮕﺎﻥ ، ﺳﯿﺮﺍﺏ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﭼﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﻭ ﻣﻄﺒﻮﻉ ﺍﺳﺖ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺮﻗﻪ ﺩﺭ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﺑﭙﻮﺷﺪ ﻫﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﻣﯿﻮﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﻦ
ﺯ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﯾﻢ ﻣﯽ ﻣﮑﺪ ﺧﻮﻥ ﻭ ﻃﺮﺍﻭﺕ
ﺭﺍ
ﻧﺒﯿﻨﻢ … ﻭﺍﯼ … ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﮏ ﭼﻪ ﺑﯽ ﺟﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ
ﺳﯿﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﻓﺴﻮﻥ ﻣﺴﻠﻂ ﮔﺸﺖ ﺑﺮ ﺻﺤﺮﺍ
ﺯﺑﺮﺩﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﯾﻢ ﻣﯽ ﻣﮑﺪ ﺧﻮﻥ ﻭ ﻃﺮﺍﻭﺕ ﺭﺍ
ﻧﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺑﺮ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪ
ﻣﻪ ﺍﺯ ﻗﻌﺮ ﻣﺤﺎﻗﺶ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﺰﻭﯾﺮ…

دوم فروردین ماه ۱۳۹۶ خورشیدی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)