از ٧ آبان تنها چند ماه ميگذرد و جمهورى اسلامى دوباره و بالاجبار بايد به نبرد كوروش لائیک برود. در آبان ماه، تجمعات بر آرامگاه كوروش آخر دست به تظاهرات تبديل شد و جنبهُ پنهان سياسى شان، كه همگان بدان آگاه بوديم، نهايتاً آشكار گشت. شركت كنندگان حساب هويت ملى ايران را، كه اوائل انقلاب آن همه دشمنی از نظام دید ولى اين اواخر از بيچارگى آقايان مورد عنايت قرار گرفته، علناً از حساب جمهورى اسلامى جدا كردند. اين جدايى گام مهمى در براندازى است چون حكومت آخوندی را، که به کمک درگیری های بین المللی ادعای ملی گرایی دارد، علناً بی گانه و اشغالگر بشمار می آورد. با اين كار، ميدان مبارزه هم انظباط بیشتری مى يابد: يكسو ملت، يكسو حكومت. به عبارتى ديگر، از ديد معترضان فرق مهمى بين جناح هاى رژيم وجود ندارد چون كل نظام باطل است. در هفتهُ آينده اين جدايى دگربار بيان خواهد شد تا به گوش كر، و اصلاح طلبانی که خود را به کری زده اند، نیز فرو برود. برای عبور به مراحل بعدى فعالان سیاسی باید همت کممد تا اين هويت ملى به هويت سياسى ملى گرايى شیار داده شود و سپس نيروها تمركز بر خواسته اى مشخص و واضح کنند: جدايى دين از سیاست. یعنی گره زدن کوروش به مشروطه و لائيسيته.

در اين ميان ملايان راه حلى ندارند: نه ميشود تجمع را قدغن كرد، نه رای تجمع کنندگان را عوض، نه ذات نظام را درست. فكرى كه رژيم از بيچارگى كرده اينست كه دو گور برای دو سرباز شهيد بکند و مدعى شود كه مردم براى شهدا آنجا جمع شده اند. البته خودشان هم باورشان نميشود، چه رسد به مردم، و بدین ترتیب به کار همسشگی روی آورده. چند هفته پيش براى چند تن از شركت كنندگان هفت آبان حکم زندان سنگينى بريدند تا بلکه مردم را بترسانند؛ غافل از اينكه مردمى كه ساختمان بر سرشان خراب ميشود، جاده از زير پايشان فرو ميكشد و آب و برق یا حتى هوا براى تنفس ندارند—و در کل جانشان به لب رسیده—از چند سال زندان جا نميخورند.

نكتهُ ديگر اينست كه فاصلهُ ميان بحران ها دارد كوتاه تر و كوتاه تر ميشود: اول ٧ آبان، بعد مرگ رفسنجانى، بعد پلاسكو و اكنون دوباره كوروش در نوروز. همه پشت سر هم در کمتر از شش ماه یقهُ نظام را گرفته. دو ماه ديگر هم نوبت به آن انتخابات مسخره ای ميرسد که دورانى هميشه حساس براى رژيم است و برخوردی تند بر آرامگاه كوروش ميتواند به یك مسئلهُ جدى براى حكومت تبديل شود.

پس میبنیم که در پاسارگاد عرصه دارد بر نظام تنگ میشود. البته ماجرا بی طنز هم نیست. بعد از اين همه دشمنى با هويت ايرانی و سركوب و كشتار ملى گرايان، ملایان باید آخر دست به تیغ بنیان گذار همان ملت بيافتند، کسی که خودش اصلاً پیش از ظهور اسلام چشم از جهان فرو بست و اگر در قادسیه نبود که به دادمان برسد، امروز دوباره برای دفاع ایران لشکر کشیده. ملایان هم خوب ميدانند که تاب سپاه كوروش را ندارند و پيشاپيش همین دو گور را داده اند بکنند: يكى براى خودشان، ديگرى براى نظامشان.

جاماسب سلطانى
٢٤ اسفند ١٣٩٥

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)