قرآن رمل و اسطرلاب نیست
قرآن رمل و اسطرلاب نیست
طبله ها در پیش عطاران ببین
جنس را با جنس خود کرده قرین
قرآن رمل و اسطرلاب نیست که فال بین با دیدن کف فنجان،و طالع بین با خطوط کف دست،به کشف برسد و فرد را از عواقب و مناقب آن آگاه سازد!
«محسن کدیور»با چه رموزی بر اساس آیات۵تا۷سوره مؤمنون وآیات۲۰تا۳۱سوره معارج،دانست که استمناء(جلق زدن)درقرآن آمده و حرام و گناه کبیره است؟
اصلا مگر در مقابل و مقام خداوندی،گناه صغیره و کبیره هم دارد؟!
آیا مگر قرار است سیر تا پیاز هر موضوعی را در قرآن کشف وسپس برای آن حکم صادر و قانون بنویسیم؟!
و چون کشف نمی شود،با جستجو و پیدا کردن یک سری روایات منقول،(احادیثی که برای«زید»معتبرو برای«عمرو»نامعتبر است)به کشف ناگفته های قرآن برسیم؟!
مثلامرحوم«احمد قابل»-که او نیز شاگرد نو اندیش آیت الله منتظری است-بر خلاف ایشان،حکم شاذّی برای استمناء(جلق زدن)صادرنکرده ونظری متفاوت باوی دارد. که از همین جا تفاوت شاگردها و استاد هم معلوم می شود.
برخی از شاگردان ناخلف،برخی کودن و کور ذهن و برخی مُرید و گاه عالم تر از خود استاد هستند.بقول مولوی در مثنوی:
«هر دو گون زنبور خورند از محل
لیک، شد زآن،نیش و زین دیگر عسل
هر دو گون آهو گیا خورند وآب
زین یکی سرگین شد وز آن مُشک ناب».
نمی خواهم دخول درتخصص شماکنم؛آنهابرای شماوامثال شمادرمباحثات دینی سودمنداست؛امامی خواهم بگویم،به قول یک عالم دین(نمی دانم،شاید آیت الله منتظری گفته باشد):«نروید۵۰سال درحوزه درس بخوانیدوبعدازروی دست هم،یک رساله عملیه بنویسید»!
می خواهم مقصودخودرابه زبان ساده(ونه عوامانه وعامیانه)وباصراحت قرآن بیان کنم؛وبرای آن نیزدلیلی جزعقل ندارم؛وعقل هرکس-بستگی به نوع شناخت وفهم-اندازه اش تفاوت دارد.
زیرا همه مباحثات،اختراعات و کشفیّات و غیره،از فلسفه گرفته تا فیزیک و ماورای آن،بااندیشه و تفکرکردن-که همان کارخانه عقل است- بدست می آید.و اتفاقا یکی از راههای استنباط احکام دین،عقل است؛که به گمانم به آن شکل صحیح نیست!
این ظلم به اندیشه وتفکر وعقل است که بخواهیم آنرادرردیف«سنت،اجماع و کتاب»قرار دهیم.چون هرنوع آنالیز کردن اجماع دیگران،و احادیث وروایات رسیده از صحابه وغیره وسنت رایج درعهدپیامبروامامان،و غور در کتاب آسمانی قرآن،بواسطه تجزیه و تحلیل و بررسی و(به اصطلاح منطق)صغرا و کبرا چیدنها،توسط عقل صورت می گیرد.
هرچنددرمقام عشق وخلوص ومناقب عالی بین خالق ومخلوق،به قول مولانا، «محمدجلال الدین رومی»،«پای استدلالیان چوبین»است،امااین بکارزندگی روز مرّه وتدوین وتبیین مِتدمُدن مُدرنیته موجودنمی آیدومربوط به بخش شخصی انسان است،که درشیوه تعلیم وتربیت وآداب رسیدن به شناخت«همت عالی»می خواهد.
درعالم واقع وعالم زندگی،هرفرد(اعم اززن ومردومسلمان وغیر مسلمان،زرد وسرخ وسیاه وسفید)هم«موسی»است و هم«شبان».(همان داستان موسی و شبان در مثنوی مولوی).لذا نخواهیم با چنین کشفیّاتی شبان ها را موسوی کنیم!
دکتر«عبدالکریم سروش»در جایی گفته و نوشته است:
«مهم ترازپاسخ سؤال،طرح سؤال است.سؤال،اگر سؤال خوبی بود،کار سودمندی است؛ولو شما خودتان جواب باطلی به آن بدهید.چرا؟برای اینکه قافله را روانه کرده اید. آتش را افروخته اید.لازم نیست همه جوانبش بدست شما سامان بگیرد. بخش های دیگرش را دیگران عهده دار می شوند.».
سؤالی ازشماشد-هرچندجواب به عقیده برخی باطل است-امااین آتش راافروخت. لذادراین یادداشت باقصد«ان قلت»کردن(دراصطلاح شماطلبه ها)واردمی شوم:
۱-مقدس ترین پروسه زندگی برای ساختن پروژه های زندگی،آزادی است.حتی از دین هم مقدس تر است.
آزادی یعنی انتخاب،که صدالبته اگرباشناخت باشد،ایدئولوژی فردی را می سازد.اما چون در کِش و قوس زندگی،این شناخت بواسطه جعل حقیقت و سفسطه و مغلطه،همواره ناقص وناقض(مخصوصا در حوزه حکومت و قدرت مندان حاکم)بیان می شود،ایدئولوژی هم فربه شد.
فربه شدن مثل آن است که یک فرد وزن بیش از حد داشته باشد،که مضر و خطرناک است.
فربه شدن مثل متورم شدن است که تورم در اقتصاد و اندام بدن،حکایت از بیماری دارد که اگر زود معالجه نشود،ممکن است به نقص عضو در بدن محکوم شود و در جامعه بانقض غرض،حقیقت درمسلخ،ذبح شرعی شود.
چنین کشفیّاتی از قرآن،به تورمی که از ناحیه حکومت دینی مبتلا هستیم و در این زمانه که تبلیغ دین ستیزی سوژه هم شده است،کمک نمی کند.
۲-مفهوم دین(به قول«مرتضی مطهری»درکتاب«بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی»ص ۱۴،انتشارات حکمت،که چون با مخالفت روحانیون حکومتی مواجه شد،هیچگاه توزیع نشد)یعنی اینکه:
«اصل عدالت ازمقیاس های اسلام است که بایددیدچه چیزبراومنطبق می شود. عدالت در سلسله احکام است. نه در سلسله معلولات.نه این است که آنچه دین گفت،عدل است،بلکه آنچه عدل است،دین می گوید».در کشفیّات قرآنی بدنبال این باشید.
۳-درآیه ۱۲۲سوره«توبه»می خوانیم:«وماکان المؤمنون لینفروا کافه،فلولانفر من کل فرقه ومنهم طائفه لیتفقهوافی الدین ولینذرواقومهم اذارجعواالیهم لعلهم یحذرون».
آیا منظور این آیه فقط دین اسلام و مذهب شیعه است؟آنهم فقط توسط روحانیون درحوزه های طلاب علوم دینی؟
اگر اصل دین با مقیاس عدالت و سپس تفقه در آن شود،هر شخصی به میزان فهم و شناخت-شناختی که با آزادی انتخاب بدست آید-می توانددرامرآن وارد و برایش فرض و مفروض،یا مبانی وتئوری و راهکار متصور شود.
۴-قرآن درسوره«بقره»آیه«۲۵۶»می گوید:«لااکراه فی الدین،قدتبیَّن الرشد من الغی،فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله…».
آیا درست است که صراحت قرآن را ول کنیم و برای تفسیر وتأویل و تبیین آن،دنبال احادیث و روایات رویم و برای آنهاکه دین خودراتغییرمی دهنداحکام مرتد «فطری» و«ملی»صادرکنیم؟ودرمقام عمل(حکومت کردن)موجب گریزازدین هم شویم؟!
سؤال این است که منِ نوعی(که بالاجبار)دریک خانواده شیعی ومسلمان بدنیا آمده ام وبالطبع مسلمان زاده وشیعه مذهب هستم،اکنون که درسن شناخت رسیده ام اگر قصدتغییردین داشته باشم آیااین احکام برایم صادر نمی شود؟!
۵-اصلاکلام قرآن برای چه برزبان«محمد امین»جاری شد؟!خود قرآن می گوید:«ان هذاالقرآن یهدی للتی هی اقوم ویبشرالمؤمنین الذین یعملون الصالحات ان الهم اجراکبیرا».(اسرا/۹).
یعنی قصد قرآن شناساندن راه درست ونادرست وهدایت مردم به این سمت(نه به اجبار)است.قرآن یعنی اینکه هرکس که کارخوب انجام دهدوعدالت رابسط دهد.وکردارو پندارنیک داشته باشد،که آنهاهم درنزدخداپاداش بزرگ دارند.
ووقتی قرآن درسوره آل عمران آیه۸۴می گوید:«قل امنا بالله وماانزل علیناوماانزل علی ابراهیم واسماعیل واسحق ویعقوب والاسباط ومااوتی موسی وعیسی و النبیّون من ربهم لانفرق بین احدمنهم ونحن له مسلمون»نه این است که موسی و عیسی هم مسلمان شوندو هستندویاآنچه راکه ما(مسلمانان)توصیف می کنیم موسی و عیسی هم قبول دارند،نه؛می تواندمنظور این هم باشدکه هر که مردم را به امرخیردعوت کندوهرکه راه رابرای عدالت-که مقیاس دین است-هموارکندودین را با این معیار بشناساندودرآن تفقّه کند،مسلمان است.و این مشمول همه ادیان می شودکه آن هم بادرجه وفهم وشناخت هرکس وبقول سروش با«بسط و قبض در دین»این شناخت هم متفاوت است.و می تواند درست هم باشد.
همانطور که خودِخدا هم در قرآن بیان می کند:«من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون»(روم/۳۲):
«هردین و هرمذهب وهر عقیده زمینی وفرا زمینی به آنچه خودمی رسدمشعوف و برای استحکام آن،استدلال هم می آورد».
اما واقعیت این است که حقیقت کامل و ناب در اختیار یک فرد نیست. بقول قول مولوی در مثنوی و در داستان«فیل»در دست همه است:
«پیل اندر خانه تاریک بود،
عَرضه را آورده بودنش هُنود
از برای دیدنش مردم بسی
اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود
اندر آن تاریکیش کف می بَسود
آن یکی را کف بخرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودانست این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن برو چون باد بیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود
گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت خود این پیل چون تختی بدست
هم چنین هر یک بجزوی که رسید
فهم آن می کرد هر جا می شنید
از نظر گه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد و این الف
در کف هرکس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
چشم حس همچون کف دستست وبس
نیست کف را برهمه او دسترس».
آن ظلمت و تاریکی و جهل است که نمی گذارد مردم بدانندکه این«فیل»است و نه «منوچهر»!(بقول داستان شهر قصه).
کارشماودیگرانی مثل شمااین است که این ظلمت رابه روشنایی تبدیل کنید.وگرنه باروحانیون حکومتی چه تفاوتی داریدکه ازجهل مردم سوء استفاده می کند و می گوید:(سعیدی نماینده رهبردرسپاه):«دولت خاتمی صدهاسال ظهور امام زمان را به عقب انداخت»؟!!؟
هیچ تفاوتی بین شماکه به نواندیش دینی معروف هستید،با آن روحانی حکومتی که درتصاحب قدرت وحفظ آن،حاضراست هروسیله ای راتوجیه کند،نیست.چه با «نصربالرعب»و چه با«گفت و گوی تمدنها»!
چون وقتی درمقام اجراء قصدحکومت داشته باشید،استنباط احکام ازدین،ازهردو متنهی به چنین احکام شاذّی می شود که درهمه امورزندگی قصددخالت داردوحق انتخاب را می گیرد.
تفاوت«حکومت دینی»و«حکومت دیندار»هم این نیست که مثلاشمانبایدباشید،اما امامثلا«قابل»قابل باشد!بلکه معیارتفاوت درنوع تدوین قوانین دین در اجراءبامقیاس و شاقول«عدالت»است،که الان نیست.
۶-قرآن مِتُدکلیدی داردکه حکم شاه کلیدند؛وباهمان می شوددرهای بیشترراباز و با آن«دَر»،«دَر»دیگری رابه روی فهم انسان-برای شناخت درست وباداشتن حق انتخاب-گشود.
منظورخداازآیه«فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»درسوره«زمر» چیست؟
قسم خوردن خدادر قرآن به زمان درسوره (والعصر)،و بیان«والناشرات نشرا»،وقسم به قلم در سوره«نون والقم و ما یسطرون»چیست»؟
چرا قرآن در سوره یونس آیه۴۷می گوید:«لکل امه رسول»؟!
برای این است که حق انتخاب داشته باشیم والا با چنین کشفیّاتی،شما هم که در رأس حکومت دینی قرار گیرید،دراجرای احکام،هیچ تفاوتی با آنان-که ماایشان را به نام مستبدان دینی معرفی می کنیم-نیست.
۷-مگرقرآن برای مردم(نه فقیها و متکلمان و امثالهم)نیست؟پس آنها بایدبتوانندبا همان صراحت قرآن،قرآنی راکه می خوانند،درک کنند؛و نیازی به کشفیّات رمل و اسطرلاب(که همانهاحکومتی دینی رابه استبداددینی تبدیل می کند)این چنینی هم نباشد.
قرآن می گوید:«ولقدیسرناالقرآن للذکرفهل من مدکر(قمر/۲۲):«ما قرآن را به زبان ساده وهمه کس فهم نازل کردیم.که از آن پند گرفته و هدایت شوید».
نمی خواهم بگویم چنین استنباط هاوبه اصطلاح اجتهادهاونظریه هایی نباید باشد،که درحوزه اندیشه،هرچه ازهرجا،و از هرکه،که باشدبه حکم قرآن دری از درهای حکمت را باز و راه تکامل وحرکت به سمت پبشرفت را نشان خواهد داد.
بلکه چون وقتی درحوزه عمل وصدور فتوا و اجرای قوانین،بیان شود،هرکه حکومت را بدست آورد و بخواهد از ظَنِّ خود حُکم خدا را جاری سازد،آنوقت است که همه حکومتهای دینی چه در دوره انگیزاسیون و تسلط کشیشان که قصد کیش کردن مردم را داشتندوچه دردروره جمهوری سلامی که با امام زمان می خواهند مردم را مات کنند،آنوقت است که همه راهها به واتیکان و قم ختم می شود.
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
۲۲دی ماه سال ۹۱
*هم چنین نگاه کنیدبه کتاب«همه حرف خدا»در۳جلد.انتشارات«شرکت قلم».چاپ اول ۱۳۸۸.که درموردقرآن است.ومتأسفانه بدلیل تطمیع وتهدید (که نمی گویندماست ماتُرش است»بدون پذیرش مسئولیت،به دلایل واهی-همچون کتاب دیگر-توزیع نشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)