در این لیست اسامی افراد و دانشگاه هایی وجود داشتدرج شده بود که اگر واقع بین نباشیم باورش سخت خواهد بود. نکته جالب این لیست حضور پررنگ رشته های علمی ای بود که اتفاقا سال هاست از سوی وزارت علوم مورد حمایت مداوم هستند و قریب به یقین می توان گفت تمام بودجه های علمی کشور به همین رشته ها اختصاص دارد. برای مثال وزارت علوم با شرط ارائه محصول پرفروش برای بازار و تولید سودده به شرکت های دانش بنیان به آن ها وام های کلان می دهد و این در حالی است که علوم انسانی را به بهانه نداشتن محصول مستقیم و تولید درآمدزا نادیده انگاشته به محاق برده است و به طور خاص می توان گفت پژوهش در این رشته ها تعطیل شده است. در سوی دیگر یک سر داستان همین آمار و ارقامی که وزارت علوم از آن با افتخار یاد می کند و جمعیت بالای تحصیلکردگان در مقطع تکمیلی جزو دستاورهای خود می داند در ساختمان ها و زیرزمین های تاریک یا همان شرکت های پژوهشی و دانش بنیان و قدیمی خیابان انقلاب است که با فروش پایان نامه و مقاله با قیمت مناسب به « تولید علم» مشغولند. نتیجه این می شود که هرچقدر جیب پرپول تری داشته باشید رزومه ISI قوی تری دارید و مدرک تحصیلی بالاتری داریدخواهید داشت. سناریوی غم انگیز علم در ایران با سیاست های غلط ساختار آموزشی در همین ساختمان هاشرکت های پژوهشی رقم می خورد و با انتشار لیست سرقت علمی و تقلب اساتنید و پژوهشگران نقل محافل علمی جهان می شود. به همین منظور با دکتر لیلا پاپلی یزدی پژوهشگر و باستان شناس معاصر گفت و گویی داشتیم که شرح آن را در ادامه خواهید خواند.


–    به نظر شما حمایت جانبدارانه( به ویژه حمایت مادی) وزارت علوم از بعضی رشته های علمی با شرط محصول و تولید مستقیم برای بازار، چقدر می تواند در به محاق رفتن رشته های علوم انسانی موثر باشد؟

 

طبیعتا همانطور که در سوال روشن و فرض گرفته شده است یکی از شیوه های سرکوب علوم انسانی همین است، اما مساله این است که نباید فراموش کرد که اتفاقا علوم انسانی می تواند برای بازار حتی محصول ملموس داشته باشد. نکته این جاست که آیا اصلا فرصت و مهارت لازم برای تولیدات و عرضه محصولات علوم انسانی فراهم می شود؟ آیا علوم انسانی کاربردی در ایران آموزش داده می شود؟. جواب منفی است. این نگاه و شکل از سرکوب ریشه ای تاریخی دارد و به فرایندی طولانی از 50 و 60 سال گذشته باز می گردد که در نهایت منجر بهنتیجه این شد که علوم انسانی در حد یک رشته دانشآکادمیک صرفا محصور در دانشگاهبرای دانشگاه باقی ماند و  از دانشگاه خارج نشد.ه است.
–    با توجه به سلطه اقتصاد نئولیبرالی در کشور و هدف اولیه آن که تولید محصول برای بازار است، رشته های علوم انسانی چگونه و با چه کارکردی می توانند با این روند مقابله کنند و در بازار البته نه بازار کالایی شدن صرف، حضور داشته باشند؟
واقعیتی که وجود دارد حضور پرقدرت تفکر اقتصادی نئولیبرال به ویژه در دهه ی گذشته است که هر چیزی را برای درآمد زایی و تولید ثروت می خواهدتلاش می کند میزان مفید بودن و دلیل وجودی هر پدیده را در جامعه با میزان درآمدزایی آن پدیده ربط دهد. برای مثال در کشور ما مسؤولان و برنامه ریزان کمتر حاضر به خرج کردن پول درآمدنفتیبه منظوربرای آموزش هستند، ایجاد دوره های شبیانه، اخذ شهریه از افرادی که دوره ی تحصیلی آنها طول کشیده و پذیرش دهها دانشجوی تحصیلات تکمیلی برای هر رشته نشانگر این است که آموزش از منظر وزارت علوم تا حد زیادی به موضوعی اقتصادی تقلیل یافته است.و به این خاطر می بینیماز سویی علوم انسانی به دلیل پرسشگری سرکوب می شوند. در چنین شرایطی که رانت و وام ترجیحا بهفقط به بعضی رشته های فنی و مهندسی، پزشکی و گاه علوم محض اختصاص دارد می یابد.در حالی که باقی علوم از کمترین حمایتی برخوردار نیستند.هنر و علوم انسانی تقریبا رها شده اند مگر در وضعیت سرکوب و مجازات.

کمی ساده اندیشانه است که مسؤولان بر این باورند که اختصاص پول و بودجه به رشته های علوم انسانی سرمایه گذاری مولد نیست. من از رشته باستان شناسی مثال بزنم که جزو سرکوب شده ترین رشته ها در این کشور است، به عنوان مثال، در غرب باستان شناسان به عنوان مشاوران در کارخانه های اسباب بازی سازی، در بورس، در کارخانه های تغذیه یا حتی در طراحی مبلمان های شهری و… به عنوان مشاور و طراح حضور دارند و از دانش آن ها در تولید بهره می برند.یا حتی در طراحی مبلمان های شهری و بسیاری زمینه های دیگر، سویه دیگر این حضور باستان شناسان و کمک به تولید محصول بهتر برای بازار به اینجا می رسد که بخشی از درآمدی که از همین مشاوره و کمک باستان شناسان به دست می آید خرج کاوش های باستانی و رشد علم دانش بنیادیمی شود. در واقع به این شکل بسیاری رشته های انسانی در جهان خودکفا هستند و نیازی به بودجه دولتی ندارند از این رو نیازی هم ندارند که برای هر قدم از ساختارهای حاکمیتی مجوز بگیرند. متاسفانه نگاهی که در کشور ما وجود دارد این است که چنین رشته هایی قادر به تولید برای بازار نیستند.
–    بهانه نداشتن تولید برای بازار شاید واضح ترین و بعد علنی سرکوب و نادیده گرفتن علوم انسانی است، چرا که همانطور که توضیح دادید این علوم ناتوان از مشارکت در تولید نیستند، چه دلایل مهم اما پنهان دیگری وجود دارد؟
بله نادیده گرفتن علوم انسانی فقط بخاطر چنین مسائلی که اشاره شد نیست. مساله ای که وجود دارد این است که علوم انسانی حتی اگر درآمدزا هم باشد باز هم مورد سوءظن است. تلاش برای نادیده گرفتن علوم انسانی در کنار بهانه حضور در بازار ماهیت آن است. علوم انسانی با چرایی ها و چیستی سر و کار دارد. چون به چالش می کشد و می پرسد، حتی آن جا که در تولید محصول مشارکت دارد باز هم در مرحله اول پرسش دارد. برای مثال یک باستان شناس نگاه می کند ببیند جامعه چه چیزی نیاز دارد، کودکان به چه چیزی نیاز دارند، اسباب بازی ها باید چگونه باشند تا بهترین عملکرد را داشته باشند و بعد دست به تولید بزنند می زند، اما یک کارخانه چرم سازی لزوما به این فکر نمی کند که تولید محصولات چرمی چه آسیبی به حیات وحش می زند یا نه، فقط به این فکر می کند که چه چیزی سودده است.
–    در سال های اخیر پدیده خاص و عجیب و البته نگران کننده ای که وجود دارد پایان نامه فروشی و مقاله فروشی است. شما فکر می کنید این روند نگاه به علوم یکی از ریشه های این پدیده باشد؟
یقینا در کنار همه مواردی که پدیده خرید و فروش پایان نامه را تولید می کنند این نگرش هم یکی از این موارد و علل است. نگرش به علم و دانش و مدرک برای حضور در بازار به روندی تبدیل شده است که به دانشگاه به عنوان ابزاری برای رسیدن به درآمد نگاه می شود. َآدم ها دانشگاه می روند که مدرک بگیرند و بعد به مشاغل دسترسی داشته باشند. درست است که آموزش و تحصیل می تواند زمینه به دست آوردن مشاغل بهتر باشد اما باید دید که این آموزش می تواند مهارت فرد را افزایش دهد یا صرفا یک آموزش سطحی است؟

 

–    این روند چقدر در تولید علم آسیب زا است؟
اصلا نکته این جاست که با ای وضعیت ما دیگر علمی تولید دانش نخواهیم داشت. نمونه اش رسوایی های هولناکی است که هر چند یک بار در مورد تقلب علمی هیائتهای علمی ایرانی به گوش می رسد. دلیلش آن است که هیائت علمی در ایران برای ارتقا و برای افزایش حقوق نیازمند تولید مقاله است، روشی که مشخص نیست چطور ابداع شده و در واقع به شکل اسفباری به فساد علمی انجامیده است. وقتی در جامعه ای از هرچیزی برای تبلیغ استفاده شود و جایگاه ارزش اجتماعی با ارزش های مادی عوض شود، توقع تولید ارزش اجتماعی و علمی کمی زیادتوقع زیادی است. سال ها پیش کجای همین کشور آدم ها فقط برای داشتن مدرک درس می خوانند؟شاید حدود یک نسل پیش هنوز آرمانگرایی یک دلیل اصلی برای ورود به دانشگاه محسوب می شد. دانشگاهی همچنان دارای شکلی از اعتبار اجتماعی بود. اکثر کسانی که وارد دانشگاه می شدند برای درس خواندن و یادگیری و به دست آوردن ارزش اجتماعی دانشگاه می رفتند اما الان هم اکنونوضع به گونه ای دیگر است. از سوی دیگر پایین آمدن کیفیت هیات های علمی دانشگاه ها [در پی فرایند حذف و اخراج و بازنشستگی اجباری و حاکم کردن جو رعب] یکی از مهمترین دلایل این روند است. شما نگاه کنید حتی بعضی از اساتید زبان انگلیسی بلد نیستند، نه پژوهش و نه کار علمی در رزومه ندارندکمتر پژوهش می کنند، هرگز دانشگاههای غیر ایرانی را ندیده اند اما به عنوان استاد در دانشگاه حضور دارند، طبیعتا وقتی دانشجویان چنین اساتیدی را می بینند و متوجه می شوندحس می کند برای دستیابی به موقعیت بهتر تلاش لازم نیست سعی برای یادگیری و داشتن مهارت نمی کنند.کنند.

این جا باز هم پای اقتصاد نولیبرالی در میان است. با کالایی کردن هرچیزی اعم از علم و کار ارزش ها را عوض کرده استتغییر کرده اند.. تاریخی اگر در نظر بگیریم، سابقا در دین و فرهنگ ما کار ارزش دیگری داشت، اما الان اگر کسی پزشک می شود دلیل آن پیش از هرچیز دسترسی به منابع مادی بهتر است. خود ماهیت پزشکی و ارزش های آن نادیده گرفته شده است.
–    پس با این حساب دانش تولید نخواهد شد که اصلا بتوان از آسیب های وارد شده به روند تولید دانش حرف زد، درست است؟
البته، دانش تولید نمی شود چون سرمایه گذاری که باید روی روند تولید دانش کرد را نداریم، همه چیز به محصولات نهایی و تمرکز بر آن خلاصه می شود و در نتیجه همین کسی حاضر نیست در فرآیند به دست آوردن و تولید دانش که اتفاقا فرآیند زمان بر و طولانی است شرکت کند. ت.لید علم نیازمند سالها تدقیق و مطالعه و پرسش و مشاهده است و امری نیست برخلاف تبلیغات رسانه های ایرانی که با هوش سرشار و نخبگی یک شبه ایجاد شود. دقت کنید که عمده ی افرادی که در تلویزیون به ویزه به عنوان محقق و مخترع نشان داده می شوند حتی سی سال ندارند. گویی ساختاری دارد تلاش می کند عامدانه کسب علم را معطوف به روند طولانی قلمداد نکند. در این شرایطتمام توجه ها متوجه ارائه محصول و پایان کار است و برای همینبه همین دلیل از طریق سریع ترین روش ممکن که کپی کردن است به هدف خود می رسند، همین رویدادی که چنانچه به ویژه در سال پیش میلادی دیدیم منجر شد به رسوایی های بزرگ علمی که اگر در هر کشور دیگری بود ممکن بود حتی به تغییر ساختاری در دانشگاهها منجر شود. دوم این که ساختار علمی و اجتماعی کشور ما با علاقه به پاسخ گیری های کوتاه مدت این فرآیند را تقویت می کندفرایند بی توجهی به تولید دانش و تنها تولید مقاله، آن هم از نوع آی اس آی را تقویت می کند و سومین و در نهایت آخرین مورد استفاده تبلیغاتی از علم و دانش است. کجای دنیا اینقدر از دستاوردهای علمی و فنی رونمایی می شود و آن را برای شو و نمایش در معرض عموم قرار می دهند؟ کجا دیده می شود که جز روشنفکران حوزه ی عمومی این همه اعضای هیئت علمی و آنها که “نخبه” خوانده می شوند این همه در اخبار و رسانه حضور داشته باشند؟.تصویر طجوری است که پژوهش قسمتی است از یک نمایش و نتیجه ی این حد از نمایش و علاقه به دیده شدن هر کار علمی که انجام می شود برای نمایش است و نتیجه غلبه چنین فرایندی این است که میبنیم.غلبه ی شبه علمهایی است که هر روز بیش از دیروز مشاهده شان می کنیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)