در چند هفته گذشته بحث پیرامون روشنفکری دینی و غیر دینی و تعامل میان آن ها بار دیگر بالا گرفته و دیدگاه های گوناگونی را در مورد چرایی و چگونگی پیشبرد این کارزار ِ البته مسالمت آمیز به نمایش گذاشته است. واپسین نمونه این بحث ها، جستار آقای رضا علیجانی نواندیش پرکار مذهبی در سایت رادیو زمانه است که نقطه نظرهایی را درباره بحث میان سه روشنفکر سرشناس غیردینی، آقایان آشوری، نیکفر و آجودانی، در برنامه پرگار ِ تلویزیون فارسی بی بی سی، و نقد دیدگاه های آنان به دست داده است. البته ایشان عمدتاً به نقد دیدگاه های نیکفر و آجودانی پرداخته و با نگاه آشوری به مسئله کمابیش همدلی نشان داده است.

این نوشته کوتاه سر ِ ورود به ماهیت بحث این سه روشنفکر گرامی و نگاه منتقدانه علیجانی به آن را ندارد. هدف این نوشته تذکر نکته ای ست که شوربختانه در بحث های روشنفکران هر دو گروه، به ویژه غیرمذهبی ها، مغفول مانده است. هرچند به باور این قلم روشنفکران دینی احتمالاً آگاهانه و به دلایل قابل فهم از کنار این نکته بنیادی گذشته و کماکان می گذرند. بنابراین روی سخن این نوشته بیشتر متوجه آقایان و بانوان روشنفکر غیر دینی و به ویژه جناب آشوری است که در آن بحث و بحث های مشابه پیشین کوشیده است تحولات روشنفکری دینی ایران در 150 سال گذشته را با الگوگیری از تحولات عصر روشنگری اروپا و چگونگی عقب نشینی گام به گام کلیسا از عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی اروپا طی پانصد سال گذشته- و لزوم اقتباس کمابیش ِ آن- مورد بررسی قرار دهد. ایشان (و ایضاً دیگر روشنفکران غیردینی) یک وجه افتراق بنیادین بین دو دین مسیحیت و اسلام را به دیده نمی گیرند: اینکه در مسیحیت از همان آغاز دین و سیاست از یکدیگر جدا بودند و مسیح هرگز دعوای حکومت نکرد. به همین دلیل نیز آیین مسیحیت از ابتدا و به رغم آغازخونبار آن با دعوت و نه جنگ گسترش یافت و پیروان و حواریون اولیه مسیحیت با یک کار تبلیغی-ترویجی طولانی، دشوار و خونبار توانستند در قرن چهارم آیین خودرا در امپراتوری رم رسمیت بخشند بدون آنکه دعوای قدرت کنند. با این حال، مسیحیت با تبدیل شدن به یک نهاد رسمی ِ مذهبی- اجتماعی و بعدها سیاسی- اقتصادی ِ خودکامه و مرتجع دچار کژتابی شد، و نزدیک به یک هزاره طول کشید تا این کژتابی را درمان کند- و کرد. آیین مسیحیت از قرن شانزدهم به بعد گام به گام کمر راست کرد، و اگرنه کاملاً، اما تا اندازه زیادی به بنیادهای تاسیسی خود، یعنی جدایی دین از قدرت و سیاست، بازگشت.
اسلام اما چنین تاریخی را تجربه نکرده است، و اگرچه در آغاز به دعوت مسالمت آمیز برخاست، اما پس از هجرت تبعیدوار پیامبر اسلام به مدینه، درآمیزی با قدرت و سیاست را آغاز کرد وتاکنون نیز ادامه داده است. اینکه گفته شده است اسلام برای همه جنبه های زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی برنامه دارد خود گواه بارزی بر اراده به قدرت آن است. خلافت اسلامی که با حکومت محمد بر مدینه آغاز شد و در زمان حیات وی به کل عربستان گسترش یافت، پس از مرگ وی با حکومت خلفای راشدین، اموی و عباسی تا قرن سیزدهم میلادی ادامه یافت(600 سال) و طی این مدت بخش های بزرگی از آسیای شرقی و جنوب غربی و مرکزی، کل خاورمیانه، آفریقای شمالی تا مناطق جنوبی اسپانیا و ایتالیا به زیر سلطه خلافت اسلامی درآمد و مردم آن ها نیز جملگی و عمدتاً با خشونت و زور مسلمان شدند(البته اسپانیای جنوبی از اواخر قرن پانزدهم ببعد به مسیحیت بازگشت). اما کار خلافت اسلامی با سقوط عباسیان پایان نیافت. دو قرن بعد، خلافت اسلامی تازه نفس و نیرومند دیگری بنام امپراتوری عثمانی باز هم با جنگ بر آسیای صغیر مسلط شد و دامنه ی قدرت آن تا اروپای شرقی و مرکزی، خاورمیانه عربی و شمال آفریقا گسترش یافت، که پس از نزدیک به چهار سده سروری در اوایل قرن بیستم به دنبال جنگ جهانی اول فروپاشید. اما دوباره و پس از وقفه ای نیم قرنی با وقوع انقلاب اسلامی در ایران خیز دیگری بسوی قدرت برداشت و بذر تازه ی اسلام قدرت را در سراسر کشورهای اسلامی پراکند. بنابراین، درطول این 1400 سال ظهور و گسترش اسلام، دست این آیین سیاسی- مذهبی فقط 200-300 سال از قدرت و سیاست کوتاه مانده است. بدین ترتیب می بینیم که اسلام همواره با قدرت عجین بوده است و به همین دلیل نیز هست که تاکنون اصلاحات دینی یا پروتستانتیسم، از آن گونه که در مسیحیت تجربه شد، را تجربه نکرده است. از این نظر، اسلام با هیچ دینی اعم از ابراهیمی(یهودیت و مسیحیت) و غیر ابراهیمی(زرتشتی، بهایی، هندوییسم، بوداییسم، کنفسیوسیسم، شینتوییسم و…) قابل مقایسه نیست. چون نیک بنگریم، اسلام بیشتر به یک آیین سیاسی(بخوانید ایدئولوژی) می ماند که رخت دین بر تن کرده است. از این نظر اسلام را می توان به اعتباری با ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم نه مسیحیت مقایسه کرد. تجربه چهل سال گذشته خودمان را نیز فراموش نکنیم که چگونه در آغاز انقلاب اسلامی نیروهای جپ به سرکردگی حزب توده و بعدها فداییان اکثریت به رهبری سیاسی، و در نتیجه مذهبی، خمینی تن- و در نهایت سر- دادند! گرچه برخی ملاحظات و محاسبات خام سیاسی- استراتژیک نیز نقش مهمی در نزدیکی البته یکطرفه چپ استالینی ایران به رهبران مذهبی داشت، اما خود باور مذهبی گونه این چپگرایان استالینسست به ایدئولوژی یی بنام مارکسیسم-لنینیسم و شباهت های دست کم شکلی آن به اسلام سیاسی نیز گویای واقعیت ایدئولوژیک بودن اسلام از آغاز بوده است. تفاوت اصلی این دو،به قول ظریفی، در آن است که اسلامگرایان می خواهند ساعت زمان را به زور به عقب برگردانند و کمونیست ها می خواهند(یا می خواستند) آن را به زور به جلو کشند. بنابراین هر دو بنا داشته و دارند که یوتوپیا را به جای واقعیت نشانند. پس، دور نیست که سرنوشت اسلام سیاسی به عنوان یک ایدئولوژی، بجای سرنوشت مسیحیت، همان سرنوشت مارکسیسم-لنینیسم باشد : برخورد مرگبار با صخره صلب واقعیت و وا گذاشتن قدرت سیاسی و پرداختن به امور مدنی و آخرتی.
اما سخنی نیز با جناب علیجانی و دیگر نواندیشان دینی. پرسش مهمی که آقای آجودانی در آغاز برنامه پرگار مطرح کرد و متاسفانه به آن پرداخته نشد را دوباره با ایشان مطرح می کنم: آیا انتقادات شما به روحانیت و اسلام فقاهتی از دیدگاه حفظ قدرت سیاسی و به روز کردن اسلام برای ادامه حضور اسلام در قدرت سیاسی است، یا هدف قدرت و سیاست زدایی از اسلام و تبدیل آن به دینی همچون دیگر ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی است: دین به مثابه نگاهبان اخلاق و معنویت جامعه و پرداختن به همان دغدغه های هستی شناختی فردی- همان چیزی که آقای آشوری در پایان برنامه به آن اشاره کرد. تجربه ایران و به ویژه ترکیه در این سال ها به ما نشان می دهد که قدرت سیاسی برای مسلمانان چقدر وسوسه انگیز است و اسلام گرایانی از نوع اردوغان چگونه پس از یک دهه و اندی در قدرت ماندن به خودکامگی و استبداد روی آوردند. اردوغانی که نخست امیدها حتا در میان سکولارها برانگیخت و این چشم انداز را گشود که امکان دمکراسی در کشورهای مسلمان نیز وجود دارد. اما پس از رویدادهای موسوم به بهار عربی رفته رفته نقاب از چهره گشود و به راه دیگر اسلامگرایان پیش از خود رفت. لذا این پاسخ کماکان بر عهده علیجانی و دیگر نواندیشان دینی است که آیا در نهایت می خواهند از اسلام و تشیع یک دین اخلاق و معنویت بسازند، یا آن را برای خیز دوباره ای به سوی قدرت بیآرایند؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)