مردم آبادان و سپس مردم دیگر جاهای خوزستان، زودتر از جاهای دیگر پی بردند که داستان سینما رکس آبادان چیست،چون آن زمان نه روزنامه آزادی بود و نه اینترنت و گاهی برزبان آوری یا گفتگو در یک زمینه ساده چه بسا مردم را گرفتار می کرده و این داستان گذشت و گذشت تا کسانی مانند شیخ علی تهرانی( شوهر خواهر خامنه ای )و سپس حسین بروجردی( یکی از اعضای بریده حزب موتلفه اسلامی که به اروپا فرار می کند )اعترافات هولناکی را بر زبان می آورد که بوسیله بهرام چوبینه در یک کتاب گردآوری میشود و پس از سالها پی می بریم کسی به نام «حاج عبدالله»و یک عراقی به نام شهاب (شهاب در نجف درس طلبگی خوانده بود و نام واقعی او عبدالوهاب نجفی بود و از رانده شدگان عراق بود. بعد از آمدن به ایران و جذب شدن به گروه های اسلامی به طریقی به لبنان و عراق رفت. در عراق با خمینی که در تبعید بسر می برد رفت و آمد پیدا کرد و از مریدان پر و پا قرص خمینی شد. با خمینی به ایران آمد و گروه توحیدی شهاب را تشکیل داد و از آن زمان اسم او را شهاب گذاشتند و با حسین بروجردی آشنا شد. حسین بروجردی ماجرای آتش زدن سینما رکس آبادان را چنین تعریف می کند.اوایل خرداد ماه سال 1357 شهاب به حسین بروجردی گفت برای یک مسافرت باید برویم که حدود ده روز طول می کشد. حسین بروجردی می پرسد کجا باید برویم. گفت جنوب…دنباله اینجا )، حجت‌الاسلام سید حسین موسوی تبریزی و جمی امام جمعه پیشین آبادان درین آتش زدن همه کاره بوده اند و حاج عبدالله را حسین بروجردی پیش از انقلاب یکی دوبار دیده بوده، پس از انقلاب با شگفتی می بیند که روز به روز پیشرفت می کند و روزی میشود رهبر رژیم جمهوری اسلامی ( سید علی حسینی، عراقی الاصل …دنباله :
یک سرنوشت برای سه ساختمان ؛پلاسکو، سینما رکس و سوم!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)